سه شنبه ٠٨ مهر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


جایگاه طنز و مطایبه در تبلیغات دینی -2

آثار روحی و تربیتی طنز و مطایبه

استفاده از طنز و مطایبه در تبلیغات دینی می تواند نقش مهمی در جذابیت، گسترش و ماندگاری تعالیم دینی داشته باشد. مفاهیمی که در این قالب ارائه می شوند، سریع و راحت به مخاطبین انتقال یافته، ماندگاری بیش تری پیدا می کنند.

جایگاه طنز و مطایبه در تبلیغات دینی 2

علی نجفی

اشاره

استفاده از طنز و مطایبه در تبلیغات دینی می تواند نقش مهمی در جذابیت، گسترش و ماندگاری تعالیم دینی داشته باشد. مفاهیمی که در این قالب ارائه می شوند، سریع و راحت به مخاطبین انتقال یافته، ماندگاری بیش تری پیدا می کنند. از طرف دیگر سخنرانان دینی که از طنز و مطایبه استفاده می کنند، دارای محبوبیت و موفقیت چشمگیری در تبلیغ هستند. مهم تر از همه آنکه اهل بیت(علیهم السلام) نیز در انتقال پیامهای دینی به این رسانۀ جذاب و فاخر توجهی خاص داشته اند.

در شمارۀ پیشین ماهنامه مبلغان (229) موضوعی با عنوان «جایگاه طنز و مطایبه در تبلیغات دینی» ارائه شد و در آن به طنز و ویژگی های مهم آن از منظر معارف دینی اشاره گردید؛ در ادامه این مقاله آثار روحی و تربیتی طنز و مطایبه و مطالب پیرامون آن ارائه می شود.

آثار روحی و تربیتی طنز و مطایبه

مطایبه و طنز، دارای آثار روحی و روانی و همچنین اثرات تربیتی و تعلیمی بسیاری است که در این بخش به اجمال برخی از آنها را بیان می کنیم:

1.برداشتن فاصله میان گوینده و مخاطب

يكي از اثرات مطایبه اين است كه فاصله بين مخاطب و گوينده را بر مي دارد و مخاطب با گوینده احساس خودمانی تری می کند. به همین دلیل پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) گاه با مردم شوخي مي كردند تا فاصله هاي تصنّعي بین خود و مردم را بردارند و مردم در برخورد با آنها احساس صميميت و برادري كنند و بتوانند راحت با آنها ارتباط برقرار كنند؛ چون همين فاصله هاي توهّمي گاه بين انسانها شكافي عميق و وحشتناك به وجود مي آورد و باعث عدم اعتماد انسانها به یکديگر می شود.

روزي اُمَّ اَيمَن به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض كرد: شوهرم سلام مي رساند. آن  حضرت فرمود: همان كه در چشمش سفيدي است؟ ام ايمن گفت: نه،  به خدا سوگند در چشم همسرم سفيدي نيست. حضرت فرمود: بله، در چشمش سفيدي است. ام ايمن دوباره گفت: نه به خدا سوگند! آن حضرت فرمودند: هيچ کسی نيست، مگر آنكه در چشمش سفيدي است.[1]روشن است كه مراد پيامبر(صلی الله علیه و آله) سفيدي دور مردمک چشم بوده.

2. ایجاد نشاط و شادابی و رفع خستگی

يكي ديگر از اثرات طنز و مطایبه با توجه به نياز بشر به لطافت و زيبايي هاي محسوس، كاستن از تلخي و سنگيني مطالب جدي است. اگر انسان همواره با امور جدي و خشك سر و كار داشته و از نكات طنزآميز محروم باشد، به سوي افسردگی و سستی متمايل مي شود. امام علي(علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكَمِ؛[2]همانا این قلبها مانند تن ها افسرده می شود؛ پس نکات لطیف و حکمت آمیز به آنها برسانید.»؛ یعنی دوري از سخنان حکمت آميز سبب روي آوردن نفس به کارهای باطل می شود و روح راحت خود را طلب مي نمايد و از اعمال جدی فرار مي كند. از اين رو، اگر نفس از نكات لطيف و حكمت آميز بازداشته شود، ناتوان خواهد شد.

ابن ابي الحديد در ذيل اين حديث مي نويسد: «بسياري از بزرگان علم و حكمت اهل طنز و شوخي بوده اند؛ البته در طنز و مزاح معتدل و ميانه بوده اند، نه مسرف و زياده رو؛ چراكه زياده روي در اين امر، شخص را به بذله گویی و بي بند و باري در سخن خواهد كشاند.»[3]

سپس ابن ابی حدید شعری از ابوالفتح بستی (م 400ق) می آورد که ترجمۀ فارسی آن به این شرح است:

طبع غمگين خود را از راه مزاح
كن كمي راحت و قراري ده
ليك چون در طريق طنز افتي
راه معقول را قراري ده
آن قدر كه نمك كني به طعام
طنز را قدر و اعتباري ده

3. نشان دادن و دیده شدن

همواره نشان دادن و دیده شدن در تعلیم و تربیت و تبلیغ، بسیار مهم است که چگونه یک ارزش اخلاقی و یا یک شخصیت را نشان دهیم تا خوب دیده شود؟! در این جهان مفاهیم ارزشی و کلیدی فراوانی وجود دارد؛ ولی دیده نمی شوند و انسانها به راحتی از کنار آنها می گذرند، در حالی که گاه چنین مفاهیمی می توانند زندگی انسانها را متحول سازند و به حیات و شخصیت آنها معنا و هویتی دیگر ببخشند. بنابراین، چشم گیر کردن یک مفهوم به نحوی که چشمها را به سمت خود معطوف سازد، بسیار مهم است.

شاید برای ما نیز بسیار پیش آمده باشد که بارها در خیابان به راحتی از کنار یک ساختمان بزرگ گذشته ایم و اصلاً به بزرگی و زیبایی آن توجه نکرده ایم و بعد از سالها به طور اتفاقی از زبان کسی می شنویم که فلان ساختمان در فلان خیابان قرار دارد. باورمان نمی شود و می گوییم: ما سالها در این خیابان رفت و آمد داشتیم؛ ولی چنین ساختمانی را ندیده ایم. در ادبیات برای آنکه نگاه ها را به سمت یک مفهوم جلب کنند، از مبالغه و بزرگنمایی استفاده می کنند. يكي از كاربردهاي مهم طنز در قلمرو تبليغ و تربيت، نشان دادن رذایل و فضایل فردي و اجتماع به قصد اصلاح و ترویج آنها است. طنزپرداز برای در اختیار گرفتن احساسات و عواطف مخاطب می تواند معایب و نواقص خُلقی و اعتقادی را بزرگ و بدریخت نشان دهد و بالعکس، ارزشهای اخلاقی را طوری به همگان نشان دهد و ماهرانه جایگاه آن را برجسته و بسیار کلیدی جلوه دهد که تمام نگاه ها را به آن معطوف دارد.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان به قصد زيارت خانه خدا به سمت مکه حرکت کردند. بدين جهت، جز شمشیر که در آن زمان اسلحه هر مسافري بود، سلاح جنگي ديگري (نظير نيزه و سپر و زره و مانند آن) به همراه نداشتند. اهل مکه در سرزمين حديبيه جلوي پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يارانش را گرفتند و مانع ورود آنان به مکه شدند. حضرت نماينده مشرکان مکه را طلبید و پس از مذاکرات متعدد، با آنها قراردادي امضا کرد. در عين حال مشرکان مکه را تهديد کرد که اگر لجاجت و مانع تراشي را از حد بگذرانند، شخصي را مأمور در هم کوببيدن آنها خواهد کرد که وقتي حمله مي کند، صفوفشان را از هم متلاشي و لشکريانشان را تار و  مار مي نماید.

حس کنجکاوی اصحاب پيامبر(صلی الله علیه و آله) با شنیدن این جمله به شدت تحریک شده بود. به همین علت به يکديگر نگاه مي کردند و با نگاه هاي خود به دنبال شخص مورد نظر بودند. يکي از اصحاب پرسيد: يا رسول الله! منظورتان کيست؟ حضرت با بیانی که مخاطب انتظار آن را نداشت و تعجب آنها را برمی انگیخت فرمودند: منظورم «خاصِفُ النَّعل؛ پينه دوز کفش» است! تعجب اصحاب با اين سخن پيامبر(صلی الله علیه و آله) بيش تر شد؛ اما اين تعجب و حيرت طولاني نشد؛ زيرا همه مشاهده کردند که حضرت علي(علیه السلام) در گوشه اي مشغول پينه کردن کفشهاي پيامبر(صلی الله علیه و آله) است.[4]

روشن است که همه اصحاب آرزو داشتند صاحب اين جاه و مقام باشند؛ اما پيامبر(صلی الله علیه و آله) با این روش آنها را متوجه بُعد ديگري از شخصيت آن حضرت مي کند و آنها بيش تر راغب مي شوند که آن فرد را بشناسند.

4. نقد و تجلیل هنرمندانه

می توان به نرمی و غیر مستقیم کسی را تجلیل و یا نقد کرد و یا صریح و مستقیم انتقاد و یا بزرگداشت خود را بیان نمود. هر برخوردی آثار و پیامدهای خاص خود را به همراه دارد. بی تردید نقد و تمجید صریح و مستقیم ممکن است بازتابی ناخوش داشته باشد و گاه ایجاد نفرت و دشمنی  کند. گاهی طنز به ما این امکان را می دهد که نقد و تجلیل را در ظرفی شیرین، قالب بزنیم که نه تنها ایجاد ناراحتی نکند؛ بلکه همگان را به تواضع وادارد.

عُبید زاکانی می گوید: «اگر می خواهید تلخ ترین انتقادها و اعتراضها را بر کسی وارد کنید، در لباس خنده عرضه کنید.»؛[5] چون گوشه ای که به نازکی و زیرکی به کسی می زنند، بهتر از سخن آشکار در شنونده اثرگذار است. هرچند حکم کلی نمی شود داد ولی از قدیم گفته اند: «الکنایة ابلغُ من التصریح؛ زبان کنایه رساتر از بیان صریح است.»

بعضی از انسانها گوش نصیحت پذیر ندارند و ذاتاً در برابر هر حرف صریح، صحیح و منطقی، گرچه جنبه نصیحت داشته باشد، جبهه می گیرند؛ اما وقتی نقد به شکل شوخی بیان شود، طرف خلع سلاح و به قولی نیش کلام کشیده می شود.

شاید رمز موفقیت طنز و مطایبه در این نکته نهفته باشد که خنده، غیرمستقیم در خود، این پیام را دارد که طنزپرداز قصد هیچ بهره برداری مادی ندارد و همین نکته باریک تر از مو است که لجوج ترین فرد را به کرنش و بازاندیشی وا می دارد. بنابراین، برای اینکه پیام خود را به درستی منتقل کنیم، باید رُک گویی را کنار بگذاریم، مگر در مواردی خاص که باید پوست کنده سخن گفت.

هنگامی که یک منبری با کنایه و ایهام راجع به موضوعی صحبت می کند، مردم چنین حس می کنند که سخنران به معرفت و درک آنها اعتماد دارد. به همین خاطر بیش تر به چنین سخنرانی دل می دهند و تأثیر تربیتی چنین منبرهایی نیز بیش تر است. از این رو، منبری باید گاه با تجاهل و سؤال، و حواله دادن پاسخ به مخاطبین، سخن بگوید و گاه در لباس لطیفه ای نمکین، سخن خود را پیش ببرد.

همچنین بسیار اتفاق می افتد که کوبیدن باطل، منجر به مظلوم نمایی اهل باطل و توجه به آنها می شود. طنز و مطایبه این نکته را به ما می گویند که اگر می خواهیم کسی را نقد و یا رسوا سازیم، باید هنر آن را داشته باشیم و مهم ترین نکته ای که این هنر به ما می آموزد، برخورد و نقد غیر مستقیم و همراه با خنده است. باید به این نکته توجه داشته باشیم که سخن صریح و مستقیم و به خصوص اگر سخن صریح ما مفهوم زشتی را متوجه مخاطب نماید، آثار زیانبار و مخربی را به دنبال خواهد داشت؛ چون مخاطب ما اغلب موجودی با شعور و مهم تر از همه، انسان است که خداوند ذاتاً در فطرت او، عشق به خوبی ها و نفرت از بدی ها را قرار داده است. از این رو، اگر به هر جهتی بخواهیم مخاطبین و کسانی را مستقیم زشت و بد نشان دهیم، باید بدانیم که چنین برخوردی منجر به فرار و جبهه گیری آنها در مقابل ما خواهد شد.

پس همواره باید بدی و زشتی را به عنوان کلی آن، بدقواره و زشت جلوه دهیم؛ ولی هیچ گاه نقد و مذمت خود را متوجه افراد نکنیم.

اسلام این نکته را به ما آموخته است که هیچ گاه نیاز نیست برای آنکه بدی را نشان دهیم، نام افراد برده شود؛ بلکه باید خود بدی ها و زشتی ها را مذمت کنیم. قرآن همواره باطل و بدی را لعن کرده و مگر در مواردی خاص دست بر روی افراد نگذاشته است و این چنین غیر مستقیم و در عمل ثابت می کند که اسلام با بدی ها دشمن است.

روزي منصور دوانيقي، دومين خليفه عباسي، با امام باقر(علیه السلام) نشسته و ربيع، پرده دار خليفه، در كنار آنها ايستاده بود. منصور از امام پرسيد: چند سال است پدر شما فوت کرده؟ امام فرمودند: فلان سال رحمه الله و فلان ماه رحمه الله و فلان روز رحمه الله و مدت عمرش اين قدر بود رحمه الله و در بقيع مدفون است رحمه الله. ربيع براي خوش آمد منصور گفت: چقدر پيش خليفه پدر خود را رحمه الله می گويي؟ امام فرمودند: تو را به اين تعرض ملامت نمي كنم؛ زيرا شیرینی پدر را در نيافته اي و قدر پدر نمي داني؛ چراكه پدرت معلوم نيست.

ربيع به گونه اي از آن جواب خجل و منفعل گشت كه از مجلس بيرون رفت و منصور چنان بخنديد كه به پشت افتاد و بر آن جواب، امام را آفرين گفت و ده هزار درهم به عنوان صله آن جواب به امام داد.[6]

امام در اين  سخن در قالب طنز و مطایبه هم یک درس بزرگ به ما آموخته اند و آن اینکه همواره با بزرگی و احترام از پدر خود یاد کنیم و هم به ما یاد داده اند که چگونه می توان زشت ترین واقعیت را به نرمی و لطافت بیان نمود. امام می دانست که پرده دار خلیفه زنازاده است؛ اما بر زبان آوردن این جمله بی شک برای شخصیت والای امام پیامدهایی منفی دارد. از این رو، در جواب او به صورت کلی تنها فرمودند: «پدرت معلوم نیست.» چون کسی که پدرش معلوم نیست، می تواند ولد شبهه و یا موارد دیگر باشد!

5. ضمیر خودآگاه و بیدار مردم

جامعه چون تن انسانی باید اجتماعی سالم باشد. یک تن سالم در برابر ویروسها از خود واکنش منفی نشان می دهد و با روشی منحصر به فرد، به مبارزه با آنها می پردازد. اگر اجتماع انسانی بخواهد سالم باشد، باید به درستی ویروسهای خود را شناسایی و به بهترین روش ممکن به مقابله با آنها بپردازد. بدن انسان به محض شناسایی یک ویروس از خود واکنش نشان می دهد و همۀ اجزای خود را بسیج می کند تا آن عنصر نامطلوبی را که وارد بدن شده است، دفع کند.

ابوالعيناء(وفات282ق) طنزپرداز بود و شوخیبسيارمی کرد. روزیمتوکلعباسیبهاوگفت: تاکیمردمرامدحوثنامی گويیوياذمّوهجومی کنی؟ابوالعيناءگفت: تاهرزمانکهمردمنيکیمی ورزنديابدیمی کنند. آنگاهگفت: ایخليفه!خدایتعالینيزچنينکردهاست؛چه اینکهوقتیازکسیرضایت،اوراستودهوهرگاهازکسیناراضی بوده،براوخشمگرفتهواوراوحتیمادرشراهجوکردهاست.[7]يکجا درمدححضرتايوب(علیه السلام)می فرمايد: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ»؛[8]«چهنيکوبنده ایاستکهتوبهمی کند.» ودرجایديگر (دروصفمنافقان) می گويد: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ»؛[9] «جفاکاروبیرحم اندوپسازآنزنازاده اند.»

در واقع ابوالعیناء بر این باور بوده که قرآن کریم همین خط دهی صحیح را به درستی انجام داده و هنرمندانه راه و چاه را در قالب معرفی الگوهای خوب و بد به مردم نشان داده است و عالمان دینی نیز با ظرافت در لباس طنز و مطایبه باید به نیکی راه درست را به مردم بنمایانند.[10]

6. محتوای قوی و مفید

نباید از این نكته غفلت نمود كه طنز و لطیفه، تنها به عنوان چاشني بيان و قالب سخن شناخته می شوند و همواره قالبها با محتوا تجسم و هویت می یابند. بنابراین، با اینکه طنز و لطیفه تنها یک ساختار بیانی در اختیار ما قرار می دهند؛ ولی اگر محتوایی قوی و قابل ارائه برای عرضه نداشته باشیم، از این ساختار فاخر کاری ساخته نیست و طنز و لطیفه ما به عنصری کلیشه ای و خشک بدل خواهند شد. بنابراین، هرچند در طنز و لطیفه توجه به عناصر ساختاری مهم است؛ اما عناصر محتوایی نیز بخش مهم سخن ما هستند و ما باید ساختار و محتوایی قوی در اختیار داشته باشیم.

از این رو، هنگامی که با ساختاری هنری احساس برادري و صميميت را در مخاطب ايجاد مي كنيم، بايد مخاطب، گوينده را برادري بداند كه قادر است او را هدايت كند؛ و الا احساس خواهد كرد كه او نمي تواند در عرصه زندگي اش هادي و جلودار خوبی باشد و در او اين احساس به وجود خواهد آمد كه مبلغ دینی هم خود نيازمند كسی است که دستان او را بگیرد و به پیش ببرد!

بنابراین، باید سخنان خود را با اعتماد به نفس و با میل شدید و عزم راسخ شروع کنیم[11] و دقیقاً بدانیم اطراف چه موضوعی می خواهیم صحبت کنیم.[12] در هر سخنرانی پیامی داشته باشیم که به شدت مایلیم آن را به گوش دیگران برسانیم.[13] اطلاعات خود را به روزرسانی (آپدیت) کنیم و محتواي سخنان خود را غنا بخشيم و آن را با تازه ترين اطلاعات و راهنمايي هاي لازم پربار كنيم.

7. درک نیاز و انتخاب بهترین راه حل

هميشه آفرينش يك منبر و اثر جذاب و ماندگار، از درك و احساس شروع شده، با دل و جان آميخته و با آميزه اي از ذوق و دقت ابدي مي شود. اگر نتوانيم پستي و بلندي، نيازهاي اوليه و ثانويه و گرفتاري هاي واقعي را از غیرواقعی تشخيص و درك كنيم، به هيچ وجه نمي توانيم مفيد به حال مردم باشيم و از خلقِ اثري ماندگار محروم مي مانیم؛ چون نتوانسته ایم نياز واقعي جامعه را درك كنیم و هرچه خلق كنیم، مشكلي بر مشكلات افزودن و كار خود و ديگران را پيچيده تر كردن است؛ اما اگر درد مردم و جامعه را خوب يافتيم و راه درمان آن را نیز پيدا كرديم، قدمي به سوي خلقِ يك اثر ماندگار نزديك شده ايم و با درك و هضم درست مشكل و بهترين راه درمان، بزرگ ترين خدمت و عطيه خود را به مردم تقديم کرده ايم.

اگر می بینیم سخنان و کارهای بسیاری در طول تاریخ ماندگار شده اند، راز آن چیزی نیست، جز همدمی نیازهای واقعی با زرورقی از هنر.

هر كدام از سخنان و اندرزهاي ما نیز مي تواند در جامعه و دل مردم چنين اثري را خلق كند. فقط بايد مشكل را فهميد و مدتي با آن دست و پنجه نرم كرد و بهترين راه علاج آن را به دست آورد. به خصوص سخني كه همواره بايد با لفافه ای از هنر و ذوق همراه باشد.

ادامه دارد...

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1374ش، ج 16، ص 194.

[2]. نهج البلاغة، ترجمه: محمد دشتی، مؤسسه نهج البلاغه، قم، چاپ اول، 1414ق، ص 421، حکمت 89.

[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، مؤسسه انتشارات اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1415ق، ج 18، باب 193.

[4]. بحار الانوار، ج 20، صص 345 - 364.

[5]. به نقل از: پژوهشی درباره طنز در شریعت و اخلاق، گروه معارف صدا و سیما، بوستان کتاب، قم، چاپ اول، 1381ش، ص 153.

[6]. لطايف الطوائف، علي صفي فخر الدين، به اهتمام احمد گلچين، انتشارات اقبال، تهران، 1371ش، ص 44.

[7]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 6، ص 147.

[8]. ص/ 44.

[9]. قلم/ 13.

[10]. طنز مقدس، نجفی صحنه ‏ای، بخش نخست فصل دوم، ذیل تیتر «علل گرایش به نقد هنری».

[11]. آیین سخنرانی، دیل کارنگی، ترجمه: مهرداد مهرین، انتشارات اسکندری، تهران، بی‏تا، ص 21.

[12]. همان، ص 24.

[13]. همان، ص 140.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 234.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ١٣ آذر ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤١٠٤٤٣ / تعداد بازدید : 229/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج