چهارشنبه ٠٧ اسفند ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > فرهنگ و اندیشه > خانه و خانواده 
ماهنامه مبلغان


نقش روش تربیتی تمثیل در استحکام خانواده (2) -2

تشبیه فرزند

فرزند صالح از آن لحاظ که عطرش همیشه پراکنده و منظرش باعث روشنی دیده می گردد، به گلی از گلهای بهشت تشبیه شده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است.»

ج) تشبیه فرزند

در بخش سوم از تمثیلات خانواده، طبق منابع اسلامی، فرزندان به اموری از جمله موارد زیر تشبیه شده اند:

تشبیه به گل بهشتی

فرزند صالح از آن لحاظ که عطرش همیشه پراکنده و منظرش باعث روشنی دیده می گردد، به گلی از گلهای بهشت تشبیه شده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)می فرمایند: «الْوَلَدُ الصَّالِحُ رَيْحَانٌ مِنْ رَيَاحِينِ الْجَنَّة؛[1] فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است.»

علامه حلى(ره) در كتاب «ارشاد» بهحقوق متقابل فرزند و والدين اشاره كرده،مى گويد: «از آنجا كه خداوند متعال حقوقمتقابلى را براى فرزند و والدين قرار داده وهمچنان كه اطاعت والدين را بر فرزند واجبكرده، همين طور بر آنها هم مهربانى و برآوردن نيازها و درخواستهاى فرزند را لازمگردانيده است. من كتاب "ارشاد الاذهان" رادر همين راستا و جهت برآوردن درخواستفرزند عزيزم، محمد تصنيف كردم.»[2]

تشبیه به میوه قلب

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «إنّ لِكُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةً، و ثَمَرَةُ القَلبِ الوَلَدُ؛[3] هر درختى ميوه اى دارد و ميوه دل، فرزند است.» شاید از آن جهت که فرزند ثمره و عصاره عطوفت والدین است، به میوه قلب آنان تشبیه شده است.

همچنین در حدیث شریف کساء، حضرت زهرا(علیها السلام)در مقام پاسخ «سلام» به هر دو فرزندش(علیهما السلام)می فرماید: «وَ عَلَيْكَ  السَّلامُ  يا وَلَدى ، وَ يا قُرَّةَ  عَيْنى ، وَ ثَمَرَةَ  فُؤادى ، فَقالَ:  لى يا امّاهُ؛[4]سلام بر تو فرزندم و ای نور دیده و ای میوه دلم!» و شاید از این جهت است که صبر والدین در مرگ فرزند صالح برای خدا وزنه ای سنگین در میزان اعمال به حساب آمده است؛ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: پنج چيز بسيار در ميزان عمل سنگين است: «سُبْحَانَ اللَّهِ»، «الْحَمْدُ لِلَّهِ»، «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، «اللَّهُ أَكْبَرُ»، و صبر در مرگ فرزند صالح براى خدا.[5]

مقام معظم رهبری(حفظه الله) درباره صبر امام خمینی(ره) در شهادت فرزند برومندشان، حاج آقا مصطفی(ره) می فرمایند: امام هم به شدت به ایشان [حاج آقا مصطفی خمینی(ره)] دلبسته و علاقمند و وابسته بودند. صبری که آن بزرگوار در مقابل این حادثه کرد، چهره مبارک امام را جلوی چشم همه مثل خورشید فروزان کرد. وقتی به ما خبر رسید، من مشهد بودم. واقعاً بعضی از رفقا باور نمی کردند؛ از بس حادثه عظیم و سنگین بود. بعد متن صحبت امام به دست ما رسید که این حادثه را از الطاف خفیه الهی دانسته بودند که روشن بینی امام را نشان می داد.[6]

تشبیه به دشمن

فرزند ناصالح از آن لحاظ که در دنيا سبب غم و اندوه بسيار شده، بسيار باشد كه آدمى به خاطر او آخرت را هم از دست بدهد، به یکی از دو دشمن مانند شده است. امیرالمؤمنین(علیه السلام)می فرمایند: فرزند يكى از دو دشمن است؛ يعنى دشمنى است برابر با ساير دشمنهاى ديگر؛ زيرا در دنيا سبب غم و اندوه بسيار شود و بسيار باشد كه آدمى از براى او آخرت را هم از دست بدهد.[7]

مقام معظم رهبری(ره) نقش فرزند ناصالح را در انحراف پدر با ذکر نمونه ای عینی تبیین کرده، می فرمایند: «عرصه دیپلماسی، عرصه مبارزه است؛ در این مبارزه باید قوی باشید. اگر می خواهید قوی باشید، ارتباط با خدا را مستحکم کنید؛ هم خودتان، هم خانواده تان. خانواده را مهم بشمرید؛ چه خانواده بزرگ دیپلماسی، چه خانواده شخصی خودتان. گاهی اوقات یک رخنه کوچک در درون خانواده، ما را تغییر می دهد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: زبیر با ما بود، از ما اهل بیت بود. واقعاً هم همین جور بود. می دانید! بعد از رحلت پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، در مسجد، در پای منبر خلیفه اول حدود ده نفر از صحابه بلند شدند و صریحاً از امیرالمؤمنین(علیه السلام) دفاع کردند؛ گفتند: اینجایی که شما نشسته ای، حق علی بن ابی طالب(علیه السلام) است. یکی از آن ده نفر، زبیر بود! زبیر، رفیق دوران عشرت نبود؛ رفیق دوران محنت بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: زبیر همواره با ما بود «حَتَّى شَبَّ اِبنُهُ عَبْدُ اللَّهِ؛[8]تا پسرش عبدالله بزرگ شد.» آمد توی عرصه، در تصمیم گیری ها دخالت کرد؛ آن وقت او عوض شد. زبیر همانی شد که آمد در مقابل امیرالمؤمنین(علیه السلام) شمشیر کشید! گاهی اوقات یک رخنه کوچک در درون خانواده، یک چنین اثر بسیار مهمی می گذارد. لذا باید جلوی این رخنه را گرفت؛ و این هم جز با توکل به خدای متعال، جز با ذکر، جز با توجه، امکان پذیر نیست.»[9]

تشبیه به پابرجاترین درد

فرزند ناصالح از آن حیث که آزار دهنده است و چاره ای در تحمل او نیست، به پابرجاترین درد تشبیه گشته است. از امام حسن عسکری(علیه السلام) پرسیدند: «أَيُّ الدَّاءِ أَلْزَمُ فِي الدُّنْيَا؟ قَالَ: الْوَلَدُ السَّوْءُ وَ الزَّوْجَةُ السَّوْءُ اللَّذَيْنِ لَا يَجِدُ مِنْهُمَا بُدّا؛[10] کدام درد در دنیا ماندگار است؟ آن حضرت فرمودند: فرزند بد و همسر بد که چاره ای ندارد.»

آیت الله بُدَلا با بیان خاطره ای از علی اکبر حکمی زاده، به نقش دوستان گمراه در انحراف او و رنج پدر، میرزا مهدی پایین شهری، پرداخته می گویند: علی  اکبر حکمی زاده معمّم بود. مدتی هم در مدرسه «رضویه» با او در یک حجره بودیم و با یکدیگر روابط حسنه داشتیم. گاهی هم به تهران می رفت و در آنجا به منزل حاج عباسقلی بازرگان، پدر مهندس مهدی بازرگان که بیرونی منزل آسید ابوالحسن طالقانی به حساب می آمد، رفت و  آمد می کرد. در حاشیه این رفت و  آمدها، زمینه های انحراف او به وجود آمد. گاهی هم به کلیسا یا کالج آمریکایی دعوت می شد. با احمد کسروی هم ارتباط داشت. چند بار هم کسروی را با خود به حجره ما آورد و از همین جا مقدمات آشنایی من هم با کسروی فراهم شد و حتی قرار شد مجله «پیمان» را که خود او صاحب امتیاز آن بود، برای من بفرستد و آن را می فرستاد. مقاله ای در این مجله منتشر شده بود که نویسنده اش خود «کسروی» بود و در آن نوشته بود: «نگارش: کسروی تبریزی، عضو انجمن آسیایی همایونی لندن و انجمن آسیایی آمریکایی و آکادمی آمریکا.» من، از عضویت کسروی در مراکز بیگانه در خارج از کشور بیمناک شدم و پس از آن، دقت و حساسیتم را نسبت به او فزونی دادم. کم کم انحرافاتی در مجله دیدم.

از زمانی که انحرافاتی در این مجله دیدم، برای او نوشتم: شما بالصراحه اعلام کرده اید که گاه از دین مبین اسلام فاصله می گیرید؛ من هم علناً اظهار می کنم: «هَذَا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ» .

کم کم علی اکبر حکمی زاده به تهران منتقل و در جایی مستقر شد که در معرض رفت و  آمد افراد زیادی بود... یکی از دفعاتی که از تهران به قم آمد، با هم گفتگوهایی داشتیم. دیدم اعتقادات دینی خود را هم از دست داده است، به گونه ای که او را نجس دانستم و گفتم: استکان او را آب بکشید. سخنان او کاملاً بوی کفر و الحاد می داد. او با «شریعت سنگلجی» هم ارتباط داشت. در حاشیه جلساتی که در منزل مرحوم آسید ابوالحسن طالقانی تشکیل می شد و جوانهای زیادی شرکت می کردند، اتفاقاتی می افتاد که در ایجاد این انحرافات مؤثر بود؛ در راهروی منزل او، مبلغین آیین مسیح(علیه السلام) می آمدند و مخفیانه جزواتی را توزیع می کردند و برای تبلیغ کیش خود، از دختران جوان و زیبا استفاده می کردند.

مدرسه «رضویه» آن زمان کتابخانه ای داشت که زیر نظر آقای سید محمد صحفی، پدر آقایان صحفی، اداره می شد. بعد از فوت آقا شیخ مهدی، آقای صحفی نزد پسر آن مرحوم؛ یعنی علی اکبر حکمی زاده رفت و گفت: شش جلد کتاب جواهر با چاپ قدیم را از منزل مرحوم پدرتان برای کتابخانه مدرسه آورده اند؛ سه جلد آنها دارای وقف نامه است و سه تای دیگر وقف نامه ندارند. تکلیف آن را مشخص کنید؛ یا به من بفروشید تا وقف کنم، یا خود آن را وقف کنید. حکمی زاده گفت: تمام شش جلد را در اختیار من بگذارید تا با دیگر کتابهای پدرم به تهران ببرم و در جشن کتاب سوزان «کسروی» بسوزانم. آقای صحفی متعجب و عصبانی شد و در برابر پیشنهادش مقاومت کرد و از تحویل کتابها به او خودداری نمود. البته مرحوم آقا شیخ مهدی قبل از مرگ، پیش بینی این قضیه را کرده بود و راه های سوء استفاده پسرش را بسته بود؛ از جمله در همان آخرین سال حیاتش، از من خواست که در منزلش بمانم و من هم اطاعت کردم. پدرش، از رفت و  آمدهای فرزندش به تهران هم ناراحت بود؛ یکبار در ایام نوروز، منزل ایشان بودیم که علی  اکبر به پدرش گفت: می خواهم به تهران بروم، پدرش گفت: او به اختیار خود می رود (یعنی من رضایت ندارم). ناراحتی شدید پدر، همه حاضران را مکدّر ساخت.[11]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الأنوار، ج 10، ص 368.

[2]. گلشن ابرار، جمعی از محققین پژوهشکده باقر العلوم(علیه السلام)، سازمان تبلیغات اسلامی، پژوهشکده باقر العلوم(علیه السلام)، قم، 1394ش، ج 3، صص 49 - 50.

[3]. نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول(صلی الله علیه و آله)) ابوالقاسم پاينده، دنياي دانش، تهران، 1382ش، ص 333.

[4]. مفاتیح ‌الغیب (کلیدهای ارتباط با خدا)، عبدالکریم پاک‌نیا تبریزی، فرهنگ اهل‌بیت(علیهم السلام)، قم، بی‌تا، صص 436 - 437؛ کتابخانه دیجیتالی نور.

[5]. «قَالَ النَّبِيّ(صلی الله علیه و آله): خَمْسٌ مَا أَثْقَلَهُنَّ فِي الْمِيزَانِ: سُبْحَانَ اللَّهِ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يُتَوَفَّى لِمُسْلِمٍ فَيَصْبِرُ وَ يَحْتَسِبُ.» تحریر المواعظ العددیة، علی مشکینی، نشر الهادی، قم، 1424ق، ص 377.

[6]. بیانات رهبری(حفظه الله) در دیدار با دست‌اندرکاران برگزاری بزرگداشت خاطره حاج آقا مصطفی خمینی"، مورخ: 7/7/1376.

[7]. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُم». تغابن/ 14؛ «عن امیرالمؤمنین(علیه السلام): الولد احد العدوّين.» شرح غرر الحکم، جمال الدین خوانساری، دانشگاه تهران، 1366ش، ج 2، ص 24.

[8]. «مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت‏ حَتَّى شَبَّ اِبنُهُ عَبْدُ اللَّهِ؛ شرح نهج البلاغه، ابن‌أبی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، 1404ق، ج 2، ص 167.

[9]. بیانات رهبری(حفظه الله) در دیدار سفرا و رؤسای نمایندگی‌های سیاسی ایران در خارج از کشور، مورخ: 7/10/1390.

[10]. بحار الأنوار، ج 75، ص 423.

[11]. اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت، ج 2؛ www.ghadeer.org

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 234.

 





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٠ آذر ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤١٠٥٨٠ / تعداد بازدید : 98/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج