سه شنبه ٢١ مرداد ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > فرهنگ و اندیشه > خانه و خانواده 
ماهنامه مبلغان


تحدید یا تکثیر؛

تکثیر نسل در فرهنگ اسلامی(2)

در شماره گذشته به موضوع «تکثیر نسل» از دیدگاه اسلام اشاره شد و در آن به مباحثی همچون: «آمار و ارقام جمعیت جهان»، «تلاش جمعیت افزایی دشمن»، تأکید معصومین(علیهم السلام)بر تکثیر نسل»، «افتخار پیامبر(صلی الله علیه وآله)به زیادی امت» و... اشاره شد؛ اکنون ادامة این موضوع ارائه می گردد.

سيد جواد حسيني
اشاره

در شماره گذشته به موضوع «تکثیر نسل» از دیدگاه اسلام اشاره شد و در آن به مباحثی همچون: «آمار و ارقام جمعیت جهان»، «تلاش جمعیت افزایی دشمن»، تأکید معصومین(علیهم السلام)بر تکثیر نسل»، «افتخار پیامبر(صلی الله علیه وآله)به زیادی امت» و... اشاره شد؛ اکنون ادامة این موضوع ارائه می گردد.

بزرگ‌ترين عطيّه الهي به پيامبر(صلی الله علیه وآله)

در سورة كوثر، خدا از اعطاي كوثر به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)سخن به ميان آورده است كه یک معناي آن، نسل پربركت و ماندگار حضرت زهرا(سلام الله علیها)و امامان معصوم(علیهم السلام)مي‌باشد. در واقع دو خبر غيبي در آن داده شده است: 1. فراواني و بقاي نسل رسول خدا(صلی الله علیه وآله)از طريق حضرت فاطمه(سلام الله علیها)؛ 2. ابتر بودن نسل مخالفين پيامبر(صلی الله علیه وآله)در مقابل نسل حضرت زهرا(سلام الله علیها).

مفسران زيادي مانند شيخ طبرسي(رحمه الله)ـ مشهورترين مفسّر عالم تشيع ـ در «مجمع البيان»[1] و همين طور شيخ ابو الفتوح رازي(رحمه الله)در «روض الجنان» به اين امر اعتراف كرده‌اند.[2]

همچنين علامه طباطبايي(رحمه الله)مي‌فرمايد: «عبارت اين سوره و قرائن و دلالات آن روشن مي‌كند كه مقصود از «كوثر» فرزندان و ذرّيّه‌هاي حضرت زهرا(سلام الله علیها)است،‌ و اين سوره يكي از معجزات قرآن در عرصة پيشگويي و اخبار غيبي است.»[3]

مفسّران اهل سنّت نيز همچون: سيد محمود آلوسي بغدادي در تفسيرش[4] و قاضي ناصر الدين در «انوار التنزيل»[5] و... به اين امر اعتراف كرده‌اند. از جمله، فخر رازي نيز در مورد يكي از معاني كوثر مي‌گويد: «منظور از كوثر فرزندان پيامبر(صلی الله علیه وآله)(از طريق حضرت فاطمه(سلام الله علیها)) است؛ زيرا اين سوره در ردّ‌ كساني نازل شده است كه پيامبر(صلی الله علیه وآله)را به خاطر نداشتن فرزند مورد طعن و شماتت قرار مي‌دادند. به اين جهت معناي آيه اين است كه: خداوند براي تو فرزندان و نسلي عنايت مي‌كند كه در طول تاريخ جاويدان خواهند ماند.[6] وقتي به تاريخ پرفراز و نشيب اسلام نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم افراد زيادي از نسل پيامبر(صلی الله علیه وآله)به شهادت رسيده‌اند؛ امّا جهان همچنان شاهد افزايش نسل پيامبر(صلی الله علیه وآله)از طريق حضرت فاطمه(سلام الله علیها)است،‌ و چه تعداد از آنان از بزرگان جهان بشريت هستند. كساني همانند: امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا(علیهم السلام)و محمد نفس زكيه در ميان آنان هستند.»

اين نشان مي‌دهد كه كثرت ذريّه و نسل آن قدر اهميّت دارد كه خدا به عنوان اعطا؛ يعني هديه‌اي قابل اعتنا و توجّه از آن ياد مي‌كند و بر پيامبر(صلی الله علیه وآله)منّت مي‌گذارد كه ما به شما كثرت نسل داديم.

گذشت تاريخ ثابت كرده، كه اين نسل هميشه رو به فزوني و كثرت است. در عراق يك ميليون نفر سادات، در ايران سه ميليون،‌ در مصر حدود پنج ميليون،‌ در مراكش و مغرب عربي پنج ميليون، در الجزاير و تونس و ليبي نيز همين گونه،‌ در اردن، سوريه، لبنان، سودان، كشورهاي خليج و عربستان به ميليونها نفر و در يمن، هند، پاكستان، افغانستان و جزاير اندونزي به حدود 2 ميليون مي‌رسد. در تجمع سادات در حرم كريمة اهل بيت(علیهم السلام)در شب ولادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)اعلام شد كه مجموع سادات جهان بين 50 تا 60 ميليون نفر مي‌باشند.

شيخ ابو الفتوح رازي به اين نكته توجّه داشته است،‌ آنجا كه در معناي سورة كوثر مي‌گويد: «يعني دل تنگ مكن از آنچه تو را ابتر مي‌خوانند كه ما تو را كثرتي دهيم در عقب و نسل و فرزندان كه بر زمين هيچ بقعه‌اي و خطه‌اي نماند، الّا آنجا جماعتي از فرزندان تو باشند. نبيني كه روز طفّ كربلا كه آن جماعت اهل البيت(علیهم السلام)را بكشتند، از فرزندان حسين(علیه السلام)جز علي‌اكبر [علي اوسط] زين العابدين(علیه السلام)[7]نماند. خداي تعالي تنها از نسل او،‌ عالم را پر كرد. اكنون تو شكر كن خداي را و نماز بخوان و روز عيد شتر بكش كه دشمنان و عيّابان تو، ابتر و دنبال‌بريده خواهند بود،‌ تا از آنان كه اين گفتند، در جهان ايشان را و اعقاب ايشان را اثر نماند.»[8]

در اسلام، خصوصاً مذهب تشيع، ازدياد و تكثير نسل يك استراتژي دراز مدت و دايمي است.

نسل‌كشي سادات

دشمنان به‌خوبي متوجّه شدند تكثير نسل شيعيان، خصوصاً سادات فاطمي(سلام الله علیها)كه از نسل امامان(علیهم السلام)هستند، سخت براي آنها خطرساز است، لذا شروع به حذف فيزيكي آنها كردند،‌ به قول يكي از نويسندگان: «قتل عامهايي كه كردند، زندانهاي مخوف، حبس و تبعيدها و شكنجه‌هايي كه كردند، امامهاي شيعه را كه كشتند، علويون را كه به دار آويخته و به تيغ سپرده و به زندان افكندند، ... زيادتر از آن است كه بتوان برشمرد. آن همه از سادات حسني و فرزندان امام مجتبي(علیه السلام)كه در عهد منصور دوانقي در مجلسها و زير ديوارها به شهادت رسيدند... علويوني كه در دورة هارون، از بغداد به يثرب تبعيد شدند و با حكومت يافتن او، وحشت و هراس علويان را فرا گرفت و براي مصون ماندن از خشم و شمشير و زندان هارون، به صورت ناشناس در آباديها و شهرها پراكنده شدند... چيزي نيست كه از حافظة تاريخ فراموش شده باشد.»[9]

و همین‌طور ابن زياد، در دورة خلافت معاويه شيعيان كوفه را مي‌شناخت و دنبال آنان مي‌گشت و هر کجا مي‌يافت، مي‌كشت، همه را به هراس افكند، دستها و پاها را بريد، شيعه را بر شاخه‌هاي نخل حلق‌آويز كرد، چشمها را كور نمود،‌ آنها را طرد و تبعيد نمود، تا آنجا كه در عراق چهرة برجسته و مشهوري از شيعيان نماند، مگر اينكه همه را يا تبعيد كرد، يا كشت، يا به دار آويخت، يا به زندان افكند.[10]

نسل‌كشي آل علي(علیه السلام)و شيعيان او را از زبان حضرت باقر العلوم(علیه السلام)بشنويم: «... ما همچنان در روزگار بني‌اميّه مورد اهانت،‌ خواري، تبعيد، فشار، محروميت، كشتار و ترس قرار مي‌گرفتيم و بر خونهاي خود و دوستانمان ايمن نبوديم، دروغ پردازان و منكران با دروغهايشان و انكار حقّمان، به رؤساي خويش تقرّب مي‌جستند و از اين طريق به قاضيان بدكردار و كارگزاران زشت رفتار، در هر شهري نزديك مي‌شدند، براي آنان حديثهاي دروغ و جعلي نقل مي‌كردند. آنچه را كه ما نگفته و نكرده‌ايم، براي مردم نقل مي‌كردند تا مردم را نسبت به ما دشمن و كينه‌توز سازند. اوج و نهايت اين شيوه‌ها، در زمان معاويه و پس از شهادت امام مجتبي(علیه السلام)بود. در آن دوره پيروان ما را در هر شهري مي‌كشتند و براساس گمان و تهمت، دستها و پاها را مي‌بريدند و هر كس كه به عنوان داشتن رابطة دوستي و تمايل نسبت به ما ياد مي‌شد، به زندان مي‌افتاد يا اموالش به تاراج مي‌رفت و خانه‌اش ويران مي‌شد... .

زمانه همچنان رو به شدّت بود تا زمانِ «عبيد الله بن زياد» كشندة حسين بن علي(علیهما السلام)در دورة حكومت حجّاج در كوفه، شيعيان را مي‌كُشت و با هر گمان و تهمتي دستگير مي‌كرد. اگر به مردي زنديق يا كافر مي‌گفتند، نزد او بهتر از آن بود كه بگويند شيعه است! در اين عصر،‌ مردم با بغض و دشمني علي(علیه السلام)و دوستي كردن با دشمنان علي(علیه السلام)و دشمني كردن با دوستداران علي(علیه السلام)به دستگاه حكومتي تقرّب مي‌يافتند.»[11]

اين نسل‌كشيها ادامه يافت و در دوران هارون به  اوج خود رسيد كه شيعيان و سادات را دسته جمعي به قتل مي رساندند. به اين نمونه تاريخي اشاره مي‌شود:

در سورة كوثر، خدا از اعطاي كوثر به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)سخن به ميان آورده است كه یک معناي آن، نسل پربركت و ماندگار حضرت زهرا(سلام الله علیها)و امامان معصوم(علیهم السلام)مي‌باشد. در واقع دو خبر غيبي در آن داده شده است: 1. فراواني و بقاي نسل رسول خدا(صلی الله علیه وآله)از طريق حضرت فاطمه(سلام الله علیها)؛ 2. ابتر بودن نسل مخالفين پيامبر(صلی الله علیه وآله)در مقابل نسل حضرت زهرا(سلام الله علیها).

عبد الله بن بزار نيشابوري گفت: بين من و حميد بن قحطبه معامله‌اي بود. روزي مرا احضار كرد. ظهر ماه مبارك رمضان بر او وارد شدم، ديدم سفرة غذا پهن شد، و از من هم خواست كه غذا بخورم، گفتم: روزه دارم، و امير شايد عذري دارد، گريه كرد و گفت: من هم عذري ندارم و مريض نيستم، آنگاه اشكش جاري شد. بعد از خوردن غذا سبب گريه‌اش را بيان كرد كه: وقتي در طوس بودم، شبي هارون مرا احضار كرد و گفت: اطاعت تو از امير المؤمنين! چگونه است؟ گفتم: با جان و مال. بار دوم سؤال كرد، گفتم: با جان و مال و اولاد، و دين. پس خنديد و گفت: اين شمشير را بردار و هر كس را كه اين خادم به تو نشان داد، بكش!! شمشير را برداشته، همراه خادم بيرون شدم، مرا به خانه‌اي كه درب آن قفل بود،‌ آورد. پس از باز كردن قفل وارد شديم. ديدم وسط آن چاهي است،‌ و در آن خانه سه حجره است و هر سه قفل شده بود. پس يكي را باز نمود، ديدم بيست نفر پير و جوان، همه از اولاد علي و زهرا(سلام الله علیها)در زنجيرند! خادم گفت: بايد اينها را گردن بزني!‌ او يكي يكي را جلو آورد و من گردن زدم، و بدن و سر آنها را در چاه انداختم تا بيست نفر كشته شدند. آنگاه درب حجرة دوم را باز كرد و در آن هم بيست نفر علوي در زنجير بودند. همه را به اشاره خادم هارون كشتم و در چاه انداختم، سپس درب حجرة سوم را باز كرد و در آن هم بيست نفر (سادات) علوي بود. مانند آن دو دسته همه را كشتم،‌ نفر آخري پير مردي بود. به من فرمود: واي بر تو! فرداي قيامت چه عذري داري وقتي تو را حضور جدّ ما رسول خدا(صلی الله علیه وآله)حاضر كنند و حال آنكه تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناهي كشته‌اي؟ پس بدنم لرزيد. خادم از روي غضب نظري به من نمود و مرا ترسانيد! آن پير مرد را هم كشتم و در آن چاه افكندم. پس كسي كه شصت نفر از اولاد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را كشته باشد، روزه و نماز او را چه نفعي است؟ من يقين دارم كه مخلّد در آتش هستم، و لذا ماه رمضان روزه نمي‌گيرم... .[12]

از اين نمونه مي‌توان حدس زد كه هارون با چه قساوتي نسل ائمه و سادات را و همين‌طور شيعيان را به قتل رسانده است. در اين برهة سخت حضرت موسي بن جعفر(علیهما السلام)با اينكه در زندان بود، دست به تكثير نسل بي‌سابقه مي‌زند تا نسل اهل بيت(علیهم السلام)و سادات را همچنان ماندگار سازد.

به اين جهت اكثر امامزاده‌هايي كه در عراق، عربستان و ايران به شهادت رسيده‌اند، و يا با مرگ طبيعي از دنيا رفته‌اند، از نسل حضرت موسي بن جعفر(علیهم السلام)هستند. اين تدبير حضرت در يك دورة بحراني و خطرساز درس خوبي است براي جامعة تشيع امروز ما، حال كه كنترل مواليد باعث تهديد و ايجاد خطر شده است، بر خود لازم بدانيد براي حفظ هويّت تشيع و ماندگاري نسل شيعه، به افزوني جمعيّت اقدام كنند و تلاش كنند براي ياري كردن اهل بيت(علیهم السلام)و سپاسگذاري از رنج و زحمتهاي آنان، رنج و تربيّت و فرزندداري را بر خود هموار نمايند.

تعداد اولاد موسي بن جعفر(علیهما السلام)

حضرت موسي بن جعفر(علیهما السلام)37 فرزند داشت كه پسران عبارتند از: علي بن موسي الرضا(علیه السلام)، ابراهيم، عباس، قاسم، اسماعيل (مدفون در تويسركان)، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحاق، عبيدالله، زيد، حسن،‌ فضل (مدفون در بهبهان كه به او شاه فضل گفته مي‌شود)، حسين و سليمان، و امّا دختران عبارت‌اند از:فاطمة الكبري، فاطمة الصغري، لبابة،زينب، خديجه، عليّه، آمنه، حسنه، بريهه، عائشه، اُمّ سلمه و ميمونه.[13]

شيخ عباس قمي(رحمه الله)دربارة تعداد اولاد آن حضرت مي‌نويسد: بدان كه در عدد اولاد حضرت موسي بن جعفر(علیهما السلام)اختلاف است. ابن شهر آ‌شوب گفته: اولاد آن حضرت فقط سي نفر است. و صاحب «عمدةالطالب» گفته كه از براي آن حضرت 60 اولاد بوده، سي و هفت دختر و بيست و سه پسر. شيخ مفيد(رحمه الله)فرموده كه آنها سي و هفت مي‌باشند؛ هيجده تن ذكور و نوزده تن اناث،‌ آنگاه اسامي آنها را بيان نموده كه همان 31 نفري است كه در «بحار» آمده، به‌علاوة رقيه صغري، لبانه، (به جاي لبابه) امّ كلثوم،‌ عبّاسه.

آنگاه شيخ عباس (رحمه الله)اضافه مي‌كند كه در «عمدة‌ الطالب» از شيخ ابو نصر بخاري نقل كرده است كه: شيخ تاج الدّين گفته كه اعقاب حضرت كاظم(علیه السلام)، از سيزده اولادش است كه چهار نفر آنها اولادشان بسيار شده و آنها حضرت رضا(علیه السلام)، ابراهيم مرتضي، محمد عابد و جعفر مي‌باشند و چهار نفر ديگر آنها اولادشان، نه بسيار بوده و نه كم و ايشان: زيد النّار و عبيد الله و عبد الله و حمزه مي‌باشند و پنج نفر ديگرشان كم اولاد بودند و ايشان [عبارت‌اند از] : عبّاس، هارون، اسحاق، حسين و حسن مي‌باشند. و شيخ مفيد(رحمه الله)فرموده كه: از براي هر يك از اولاد موسي(علیه السلام)فضل و منقبت مشهور است.[14]

اين جملة اخير براي اين نقل شده است كه تك تك اولاد موسي بن جعفر(علیهما السلام)داراي فضيلت و مقام بوده‌اند و هر جا رفتند، چه در حيات و چه بعد از مرگ و شهادتشان، منشأ هدايت، و بركت شيعيان شده‌اند، كه يك نمونة آن حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)در قم مي‌باشد.

البته ديگر امامان(علیهم السلام)نيز به مسئلة تكثير نسل كاملاً توجّه داشته‌اند،‌ به عنوان مثال حضرت علي(علیه السلام)بيست و هفت فرزند داشت.[15] و  امام حسن(علیه السلام)پانزده پسر و هفت دختر[16]، و براي امام زين العابدين(علیه السلام)پانزده فرزند از پسر و دختر ثبت شده است،[17] و حضرت باقر(علیه السلام)داراي هفت فرزند بوده[18] و حضرت صادق(علیه السلام)ده فرزند از پسر و دختر داشت و حضرت جواد(علیه السلام)كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد، داراي چهار پسر و چهار دختر؛ يعني مجموعاً هشت فرزند بوده است.[19] امام هادي(علیه السلام)كه در پادگان و تحت نظر دشمن بودند داراي پنج فرزند بوده است.[20]

جمع‌بندي

در اسلام، خصوصاً مذهب تشيع، ازدياد و تكثير نسل يك استراتژي دراز مدت و دايمي است. به اين جهت پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله)و امامان(علیهم السلام)بر تكثير نسل تأكيد فراوان نموده‌اند. گاه ازدياد امّت را افتخار خود در قيامت دانسته و از مردم خواسته‌اند كه به ازدياد نسل اقدام نمايند و گاه اين فكر را كه فرزندداري غيرمطلوب و رنج آور است، به شدّت رد كرده‌اند. خداوند نيز بزرگ‌ترين اعطاي خود به شخص پيامبر(صلی الله علیه وآله)را كوثر مي‌داند كه بارزترين مصداق آن تكثير نسل سادات است. دشمنان نيز در طول تاريخ از تكثير نسل شيعيان، خصوصاً سادات احساس خطر كرده‌اند، لذا اقدام به نسل‌كشي نمودند. در مقابل ائمه(علیهم السلام)در سخت‌ترين شرايط سعي كردند با تكثير نسل، جلوي اين توطئه را بگيرند. از جملة آنها امام موسي بن جعفر(علیهما السلام)است كه با وجود شرايط زندان و تبعيد بيش‌ترين نسل سادات را به جامعة اسلامي و تشيع هديه نموده است.


پی نوشت
[1]. مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسي، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج10، ص 836؛ وج 20، ص 428.

[2]. وسائل الشيعه، شیخ حر عاملی، دارالإحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا، ج 20، ص 14.

[3]. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمد حسين طباطبايي، انتشارات اسلامي، قم، 1417 ق، ج 20، ص371.

[4]. ر.ک: روح المعاني، ج 15، ص 481.

[5]. ر.ک: انوار التنزيل، ج 5، ص 342.

[6]. مفاتيح الغيب، تفسير كبير، فخر رازي، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1420 ق، چاپ سوم، ج 32، ص 313.

[7]. و وجود مقدس حضرت باقر(علیه السلام)كه 4 ساله بود.

[8]. روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ابو الفتوح حسين بن علي رازي، نشر بنياد پژوهشهاي اسلامي، آستان قدس رضوي،‌ مشهد، 1408 ق، ج 20، ص 438.

[9]. فرهنگ زيارت، جواد محدّثي، مؤسسه فرهنگي هنري مشعر، قم، ششم، 1390 ش، ص 88.

[10]. بحار الانوار، علامه محمدباقر مجلسي، مؤسسة‌ الوفاء، بيروت، سوم، ج 44، ص 125؛ فرهنگ زيارت، محدثي، ص 88.

[11]. شرح نهج  البلاغه، ابن ابي الحديد، كتابخانه آيت الله مرعشي، قم، اول، 1404 ق، ج 11، ص 42؛ و فرهنگ زيارت، جواد محدثي، ص 89.

[12]. گناهان كبيره، شهيد سيد عبد الحسين دستغيب شيرازي، انتشارات صبا، شيراز، بي تا، ج 1، ص 87 ـ 86، با تلخيص و ويرايش.

[13]. بحار الانوار، ج 48، ص 303.

[14]. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، كتابفروشي علميه اسلاميه، تهران، 1331 ش، ج 2، ص 149.

[15]. همان، ج 1، ص 135.

[16]. همان، ص 175.

[17]. همان، ج 2، ص 29.

[18]. همان، ص 79.

[19]. همان، ص 235.

[20]. همان، ص 260.


منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 175





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٦ خرداد ١٣٩٩ / شماره خبر : ٣٥٩٣٤٣ / تعداد بازدید : 3234/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج