جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > معارف اسلامی > احکام 
ماهنامه مبلغان


قرآن و تغییر فرهنگ جاهلیت قدیم و مُدرن (بخش اول: ارث) -4

فرزند خوانده؛ وارث پدر

با توجه به شرایط جغرافیایی و زندگی قبیله‏ ای اعراب، یکی از راه‏های امرار معاش، حمله به سایر قبایل و غارت آنان بود. از این‏رو، وجود نیروی جنگی از دو جنبه تهاجمی و تدافعی برای اعراب آن روز بسیار حایز اهمیت بود. تأمین این نیرو تنها با داشتن فرزند پسر امکان‏پذیر بود، پس هر مقدار که تعداد فرزندان بیش‏تر باشد، قدرت نیز بیش‏تر خواهد شد.

 فرزند خوانده؛ وارث پدر

با توجه به شرایط جغرافیایی و زندگی قبیله‏ ای اعراب، یکی از راه‏های امرار معاش، حمله به سایر قبایل و غارت آنان بود. از این‏رو، وجود نیروی جنگی از دو جنبه تهاجمی و تدافعی برای اعراب آن روز بسیار حایز اهمیت بود. تأمین این نیرو تنها با داشتن فرزند پسر امکان‏پذیر بود، پس هر مقدار که تعداد فرزندان بیش‏تر باشد، قدرت نیز بیش‏تر خواهد شد. کسانی که فرزند نداشته‏ و یا علاقمند بودند که تعداد فرزندان بیش‏تری داشته باشند، این کمبود را با داشتن فرزندخوانده جبران می‏کردند.[1]پس از آنکه شخصی فرزند دیگری را به عنوان فرزند خود انتخاب می‏کرد، همه احکام پدری و فرزندی بین آنها برقرار می‏شد و به فرزندخوانده ارث تعلق می‏گرفت.[2]

مسئله فرزندخواندگی به عصر جاهلیت اختصاص نداشت. تفکر تکثیر فرزند به منظور ازدیاد نیروی دفاعی و تکثیر جمعیت از سوی رؤسای قبایل ایران باستان نیز تبلیغ می‏شد و کسانی که فرزندی نداشتند، با فرزندخواندگی دیگران، در مقام رفع این نقص بر می‏آمدند.[3]در حقوق ساسانیان نیز مسئله فرزندخواندگی امری کاملاً مرسوم بود. زرتشتیان معتقد بودند فرزند هر کسی پل ورود به بهشت است و افراد فاقد اولاد پلی ندارند تا وارد بهشت شوند.[4]

قرآن نگرشی دیگر به این مسئله دارد ورابطه پدری و فرزندی را جز الفاظ و بیان سخن و قرارداد نمی‏داند؛ چراکه رابطه فرزند و پدری یک رابطه خونی است، نه قولی و لفظی؛ زیرا الفاظ تنها سخنان بی‌روحی هستند که قادر نیستند بین پدر و فرزند هیچ رابطه حقوقی ایجاد کنند و عامل ارث بردن از یکدیگر شوند: ]ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ[[5]؛ «اين گفتار شماست که بر زبان مى‌رانيد.» قرآن با نهی این تفکر، شیوه جاهلیت را مورد خدشه قرار داده و تصریح می‏کند: ]وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ[[6]؛ «فرزندخوانده‌هایتان را فرزندانتان قرار نداده است».

فقهای امامیه تقسیم ارث را منحصر در نسب و سبب می‌دانند. بنابراین فرزند خوانده نه در دایره نسب قرار می‌گیرد و نه از لحاظ سبب، حق ارثی دارد. لذا ارثی به فرزند خوانده تعلق نمی‌گیرد. 

دو استفتاء:

1. اگر فردی بچه‌دار نشود و پسری از پرورشگاه بگیرد و در اداره ثبت اسناد تعهد دهد که من این پسر را به فرزندی پذیرفته‌ام و وسایل تربیت و رفاه و آسایش او را فراهم می‌کنم و دو دانگ از اموال منقول و غیرمنقول خود را به نام این پسر کرده‌ام؛ آیا این فرزند اوست و بعد از مرگش، او وارث تمام اموالش می‌شود یا همان دو دانگی که در سند ذکر گردیده است؟

پاسخ: فرزند خوانده، فرزند محسوب نمی‌شود و ارث نمی‌برد. بلی اگر در حال حیات چیزی به او بخشیده و به قبض او داده است مالک می‌شود.[7]

2. مى‏دانیم که فرزندخواندگان ارث نمى برند. حال اگر زن و مردى که کودکى را به فرزندى قبول کرده‌اند، فرزندى از خود نداشته باشند، آیا باز هم فرزندخوانده ارث نمى‌برد؟

پاسخ:فرزندخوانده احکام فرزند را ندارد و در هیچ حالت ارث نمى‌برد؛ ولى مرد و زنى که او را به فرزندى پذیرفته‌اند مى‌توانند وصیّت کنند که مقدارى از اموال آنها (حدّاکثر تا ثلث) را به فرزندخوانده خویش بدهند و یا در حال حیات و صحّت و سلامت، بخشى از اموال خود را به او واگذار کنند و مى‌توانند حقّ فسخ را براى خود مادامالحیاةمحفوظ دارند.[8]

نتیجه گیری

زمانی که هر فردی به هر میزان تشخیص می‏داد اموال خود را بعد از مرگ تقسیم کند و یا بدون وصیت فوت می‏کرد، همسر و اموالش جزء ما ترک او به شمار می‏آمدند و یا به کودکان و ایتام ارثی تعلق نمی‏گرفت؛ قرآن با نزول آیات الهی‌اش پیشگام در احیای حقوق ضایع شده زنان بود. نزول قرآن و احکام صادره آن سبب شد تا سهم‌الارث هر یک از افراد بستگان به خوبی ترسیم شود و حقوق از بین رفته اطفال، ایتام و زنان احیا شود. احکامی که بر اساس فطرت انسانها وضع شده، به گونه‏ای که بعد از گذشت 1400 سال، هنوز در کشورهای اروپایی حقوق زنان در ارث پایمال می‏شود و ادیان آسمانی مثل یهود و مسیحیت نیز نتوانسته‏ اند این حقوق را برای پیروان خود احیا کنند.

ادامه دارد ... .

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. ر.ک: تحولات فرزندخواندگی در نظام حقوقی اسلام، ایران و فرانسه، حجت مبین، مجله: حقوقی گواه، تابستان و پاییز 1384، دوره جدید - شماره 4 و 5.

[2]. التحرير و التنوير، ج ‏4، ص37.

[3]. ر.ک: تحولات فرزندخواندگی در نظام حقوقی اسلام، ایران و فرانسه.

[4]. همان.

[5]. احزاب / 4.

[6]. همان.

[7]. استفتائات، امام خمینی(ره)، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، 1369ش، سؤال 11232.

[8]. سایت آیت الله مکارم، ارث فرزندخوانده.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 242.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٣ مهر ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٥٢٥٧ / تعداد بازدید : 108/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج