جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > معارف اسلامی > احکام 
ماهنامه مبلغان


قرآن و تغییر فرهنگ جاهلیت قدیم و مُدرن (بخش اول: ارث) -1

سهم الارث زنان

قرآن در زمانی که جهل، جامعه را فراگرفته بود، نازل شد و طبق آیات مختلف، در مقام پایه‌گذاری تمدنی بزرگ و جهانی است تا تمام ادیان، اعم از توحیدی و غیرتوحیدی را تسلیم دین حق کرده، همگان را بر اساس کریمه لِيُظْهِرَهُ‏ عَلَى الدِّينِ كُلِّه به اسلام مبدل گرداند.

قرآن و تغییر فرهنگ جاهلیت قدیم و مُدرن (بخش اول: ارث)

مجتبی خواجوند عابدینی

مقدمه

قرآن در زمانی که جهل، جامعه را فراگرفته بود، نازل شد و طبق آیات مختلف، در مقام پایه‌گذاری تمدنی بزرگ و جهانی است تا تمام ادیان، اعم از توحیدی و غیرتوحیدی را تسلیم دین حق کرده، همگان را بر اساس کریمه ]لِيُظْهِرَهُ‏ عَلَى الدِّينِ كُلِّه[[1]به اسلام مبدل گرداند.

هر چند احکام ارث در زمانی نازل شد که مردمش در ابتدایی‏ترین مسائل زندگی دچار خرافات جاهلی بودند؛ اما با گذر زمان، قوانین ارث بر اساس شیوه قرآنی، تصویب و حقوق از دست رفته بسیاری از زنان، کودکان و یتیمان احیا شد و همگان خواسته یا ناخواسته به ارزشمندی احکام اسلام اقرار کرده‏اند. مبنای نزول آیات قرآن بر اساس اصلاح، ابطال و تأیید احکام زمان ظهور است. به عبارت دیگر، دستورات قرآن احکام جاهلی را یا باطل کرده و یا در صورت داشتن نقص، تکمیل یا اصلاح کرده است.

سهم الارث زنان

سهم الارث زنان در برخی اعصار و مکاتب به شرح ذیل بوده است.

الف) عصرجاهلیت

در عصر جاهلیت، وصیت فقط برای بزرگان قبایل و یا کسانی بود که با آنان نسبتی داشتند.[2]صاحبان اموال یا نسبت به بعضی از اموالشان وصیت می‏کردند و یا تمام اموالشان را برای بعضی از اولاد، بستگان و دوستان خود توصیه می‏نمودند.[3]اگر نسبت به بعض یا تمام اموال وصیتی صورت نمی‏گرفت،[4]فرزندان پسری میّت، اموال متوفی را بین خود تقسیم کرده، هر یک برای خود سهمی را لحاظ می‏کردند و به دختران چیزی نمی‏رسید.[5]اگر متوفی فرزند پسر نداشت، باز اموالش به بستگان نزدیک از قبیل پدر میّت، پسر از همسر دیگرش، برادر میّت، فرزندان برادری و همین طور پایین‏تر می‏رسید.[6]برخی دیگر در  وقت تقسیم ارث، عده‏ای از بستگان نزدیک را از سهم‌الارث خود محروم کرده و بعضی دیگر را بر آنان ترجیح می‏دادند و معتقد بودند که چون بستگان نزدیک، مرگ متوفی را آرزوی می‏کنند تا به عنوان سهم‌الارث، اموالش را به تصاحب خود در آورند، بنابراین آنان حقی در سهم‌الارث ندارند که همین امر سبب اختلاف و عداوت بین بستگان می‏شد.[7]

در دوران جاهلیت هیچ ارثی به دختران، اطفال و همسر یا همسران میّت تعلق نمی‏گرفت[8]و آنان در تقسیم اموال اختیاری نداشتند و دیگران سهم آنها را برای خود بر می‏داشتند[9]و معتقد بودند که زنان و اطفال به خاطر ضعف جسمانی و عدم قدرت جنگیدن برای دفع دشمن و اخذ غنیمت، نباید از ارث سهمی داشته باشند.[10]

اگر از متوفی همسری باقی می‏ماند، ولیّ میّت، پسر همسر دیگر و یا دیگر بستگان نزدیک، با انداختن جامه‏ای بر سر وی - بدون آنکه مهریه او را بدهند، با همان مهریه قبلی که با همسر متوفی داشته - وی را به نکاح خود در می‏آوردند.[11]و اگر به نکاح دیگری در می‏آمد، مهریه‏اش را در عوض نکاح می‏گرفتند و به همسر میّت نمی‏دادند[12]و در صورتی که علاقه‏ای به ازدواج با همسر متوفی نداشتند، آنقدر نگهش می‏داشتند تا بمیرد و صاحب اموالش شوند.[13]در مواردی که او را به نکاح خود در می‏آوردند نیز با اذیت وی در ندادن نفقه و عدم نزدیکی با وی، او را مجبور می‏کردند تا با پرداختن مال (در صورت تمکن مالی) خود را از اذیت آنان نجات دهد.[14]به عبارت دیگر، زن مجبور می‏شد قسمتى از مال خود را براى رها شدن از اسارت شوهر فدا كند.[15]در بعضی موارد نیز زن را حبس می‏کردند تا بمیرد و اموالش را به ارث ببرند.[16]در تمام این موارد، خاندان زن حق دخالت نداشتند.[17]در واقع، زنان محروم‏ترین اقشار در جوامع قدیم بودند و محرومیت در جنگ برای کسب غنیمت، لازمه محرومیت حق در مسئله ارث بود.

ب) ادیان تحریف شده

تأسف برانگیزتر آنکه ادیان تحریف شده توحیدی، همچون یهود و مسیحیت ‌که مدعی نجات انسانیت و رها شدن از تاریکی‌های نفسانی هستند نیز حقوق ضایع شده زنان در ارث را نتوانستند احیا کنند. آیات جعل شده در کتابهایشان حاکی از تأیید عملکرد دوران جاهلیت قدیم و جاهلیت مدرن است. کتابی که مدعی آسمانی بودن و مکتوبات پیامهای حضرت موسی و عیسی'است، در مسئله ارث یا سکوت کرده و یا همانند احکام جاهلی حکم صادر کرده است.

در فصل اعداد از کتاب تورات آمده: خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) خطاب کرد: «به بنی اسرائیل بگو که هرگاه مردی بمیرد و پسری نداشته باشد، ملک او به دخترانش می‏رسد و اگر دختری نداشته باشد، ملک او متعلق به برادرانش خواهد بود. اگر برادری نداشته باشد، آن وقت عمویش وارث او خواهد شد و اگر عمو نداشته باشد، در آن صورت ملک او به نزدیک‏ترین فامیلش می‏رسد. بنی‏اسرائیل باید این قانون را رعایت کنند، همان طور که من به تو امر کرده‏ام.»؛[18]یعنی حق دختر را در سهم‌الارثش نادیده گرفته و شرط عدم محرومیت را نبودن فرزند پسر می‏داند.

اناجیل اربعه « عهد جدید» نیز شریعت و قانون مستقل و مشخصی ارائه نكرده و ارباب كلیسا، مسیحیان به تبعیت از عهد جدید، اوامر الهی را به شریعت یهود ارجاع می‏دهند. چرا که همه احکام مذکور در تورات مورد تأیید و عمل مسیحیت نیز می‌باشد. به عبارت دیگر، حضرت عیسی(علیه السلام) عمل به احکام تورات را برای پیروان مسیحیت الزامی کرده است.

«گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات موسی و نوشته‌های سایر انبیاء را منسوخ کنم. من آمده‌ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم. براستی به شما می‌گویم که از میان احکام تورات هر آنچه که باید عملی شود یقیناً همه یک به یک عملی خواهند شد پس اگر کسی از کوچکترین حکم آن سرپیچی کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود؛ اما هر که احکام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت کند در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود.[19]

بنابراین، در مسیحیت نیز دخترها ارث نمی‏برند، مگر در صورتی كه متوفی؛ پسر نداشته باشد.[20]

ج) تمدن ایران باستان

در تمدن ایران باستان، اصولاً زن بخشی از اموال و دارایی مرد به شمار می‏آمد. در میان نژاد آریایی، محرومیت دختران از ارث یک قاعده بود؛ ولی هرگاه پدر می‏مرد و دختر ازدواج نکرده بود، می‏توانست از ترکه پدر به اندازه نصف سهم پسر برخوردار گردد.[21]

د) سایر کشورها

در انگلستان، زن از شوهر خویش ارث نمی‏برد و تنها چیزی که برایش می‏ماند، جهیزیه‏اش بود.[22]در یونان و فرانسه نیز میراث پدری بین وارثان پسر تقسیم می‏شد و فرزندان ارشد اندکی بیش از دیگران ارث می‏بردند[23]و در یونان به فرزندان  صغیر و سایر خردسالان ارث نمی‏دادند.[24]در قانون مدنی عصر ناپلئون، چنانچه در دوازده طبقه ارث، وارثی وجود نداشت، همسر از شوهر متوفایش ارث می‏برد که این به ندرت اتفاق می‏افتاد، تا آنکه در سال 1891م قانون جدیدی تصویب شد تا زنان نیز از ارث بهره‏مند شوند.[25]

در هند، مصر و چين مسئله محروميت زنان از ارث به طور مطلق و محروميت‏ فرزندان خردسال و يا بقاى آنان در تحت ولايت و قيمومت، تقريباً نزديك به همان سنتى بوده كه در روم و يونان جارى بوده است.[26]

در مکتب کمونیسم که بر اصل «لغو مالکیت فردی» بنا شده، تمام ثروتها به عموم ملت تعلق دارد و انسان کارگر را در زمان حیات خویش مالکِ دسترنج خودش نمی‏داند تا فکری برای تعیین وارث و مالکان بعدی کند. این اصل هیچ‌گاه در کشورهای کمونیستی جامه عمل به خود نپوشید و به جای آن، نظام سوسیالیستی اجرا شد که قانون ارث را علی‌رغم مبانی فکری خویش، تصویب کردند.[27]به عبارتی، در کمونیسم تمام اموال متوفی، نه تنها به زنان؛ بلکه به هیچ یک از خانواده‏اش تعلق نمی‏گیرد.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. صف / 9.

[2]. التحریر و التنویر، محمد الطاهر بن ‌عاشور، مؤسسة التاریخ، بیروت، چاپ اول، 1420ق، ج‏4، ص38.

[3]. همان، ج‏2، ص144؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1410ق، ج ‏7، ص71.

[4]. همان، ج‏4، ص38.

[5]. الطبقات ‏الكبرى، ج‏7، ص71.

[6]. التحرير و التنوير، ج‏2، ص144، و ج ‏4، ص38.

[7]. همان، ج‏2، ص144.

[8]. همان، ج‏4، ص38.

[9]. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسی، فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش،ج 3، ص7؛ الميزان في تفسير القرآن، سید محمدحسین طباطبایي، اعلمي، بيروت، 1393ق، ج‏5، ص100.

[10]. التفسير الكبير، دار الکتب العلمیه، فخر الدین رازی، انتشارات دار الاحیا تراث العربی، بیروت، ج‏9، ص502؛ المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، عبد الحق بن غالب بن عطية الأندلسي أبو محمد، دار الكتب العلمية ج ‏2، ص15.

[11]. اسباب نزول القرآن،جلال الدین طوسی،ترجمه عبدالکریم، ترجمه عبدالکریم ارشد، ص151.

[12]. حاشيه محيى الدين شيخ زاده على بر تفسير القاضى البيضاوى، ج‏3، ص285؛ اسباب النزول واحدى، ابی الحسن علی بن احمد واحدی، بیروت انتشارات دار الکتب العلمیه، ص151: ظاهراً جمله تبریک آمیز «هنيئاً لك‏ النافجةُ» را که در وقت تولد نوزاد دختر می‏گفتند، از همین جهت باشد؛ چراکه اگر کسی صاحب دختر می‏شد حاکی از زیاد شدن مال بود. بدین صورت که دختر بزرگ می‏شود و پس از شوهر دادنش، مهریه‏اش را اخذ کرده و به دیگر اموال اضافه می‏کنند. (لسان العرب، لسان العرب، محمد بن مکرم بن منظور، تحقیق و تصحیح: جمال الدین میردامادی، دارالفکر - دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414 ق، ج‏2، ص382.)

[13]. اسباب نزول القرآن، ص151.

[14]. همان.

[15]. تفسير جوامع الجامع،طبرسی، فضل بن حسن، انتشارات آستان قدس رضوی،1377 ش، ج‏1، ص244.

[16]. همان.

[17]. اسباب نزول القرآن، ص151.

[18]. تورات، فصل اعداد، آیه 27.

[19]. انجیل متی، 5

[20]. سایت ادیان و مذاهب، ارث زن مرد در آیین یهودی و مسیحیت و اسلام، پرسمان دانشجو.

[21]. ارث در حقوق مدنی ایران، موسی عمید، به اهتمام عباس فرید، تهران: چاپ پیروز، صص 14 – 15؛ زن در حقوق ساسانی، کریستیان بارتلمه، ترجمه: ناصرالدین صاحب الزمانی، ص27؛ مجله نور علم، دوره دوم، ش 5، ص73، حسین نوری؛ قانون مدنی زرتشتیان در زمان ساسانی، مؤبد رستم شهرزادی.

[22]. ر.ک: تاریخ ویل دورانت، ج2، دموکراسی آتن، بخش عدالت.

[23]. همان.

[24]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏4، ص225.

[25]. مقاله تبین جایگاه حقوقی تفاوت ارث میان زن و مرد از منظر ملل و ادیان الهی، دکتر فرزانه سریر، به نقل از ویل دورانت، 1331ش، ج2، ص706.

[26]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏4، صص 225 – 226.

[27]. ارث زن از منظر ادیان و مستشرقان، فاطمه السادات حسینی، فصلنامه معارف، مرکز نشر دانشگاهی، آبان 1388 - شماره 7.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 242.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٣ مهر ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٥٢٥٤ / تعداد بازدید : 110/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج