چهارشنبه ٣٠ مرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


سیره آموزشی، تربیتی و تبلیغی آیت الله شیخ احمد حججی

جویباری در کویر

خاندان حججی به ملا محمد نجف‌آبادی از روحانیان فاضل و زاهد این قلمرو نسب می‌برند. از میان شخصیتهای برجسته و نامدار آنان، آیت الله شیخ احمد حججی شهرت افزون‌تری دارد که کوششهای ترویجی و تحوّل ‏آفرین وی با نوعی فداکاری توأم بوده، در حوزه نجف اشرف به درجه اجتهاد نایل آمده بود و پس از صعود به قله فقاهت، در حوزه علمیه اصفهان به تدریس و تربیت طلاب مشغول گردید.

جویباری در کویر (سیره آموزشی، تربیتی و تبلیغی آیت الله شیخ احمد حججی)

غلامرضا گلی‌زواره

خاندان

خاندان حججی به ملا محمد نجف‌آبادی از روحانیان فاضل و زاهد این قلمرو نسب می‌برند. از میان شخصیتهای برجسته و نامدار آنان، آیت الله شیخ احمد حججی شهرت افزون‌تری دارد که کوششهای ترویجی و تحوّل ‏آفرین وی با نوعی فداکاری توأم بوده، در حوزه نجف اشرف به درجه اجتهاد نایل آمده بود و پس از صعود به قله فقاهت، در حوزه علمیه اصفهان به تدریس و تربیت طلاب مشغول گردید. در ایام اختناق رژیم ستمشاهی رضاخان در زادگاه خود مستقر گردید و استعدادهای نوجوانان را موردشناسایی قرار می‌داد و ایشان را برای تحصیل علوم اسلامی مهیا می‌ساخت و نسبت به تربیت این گونه افراد و شکوفایی توانایی‌های فکری و علمی آنان اهتمام می‌‌ورزید و از طریق معاشرتهای صمیمی و سازنده با اقشار گوناگون، آنان را درباره توجه به تعالیم و آموزه‌های اعتقادی و التزام عملی به موازین دینی و شرعی آگاه می‌ساخت.

از تربیت‌یافتگان مکتب این عالم عامل و دیده‌‌بان بیدار، برادرش، شیخ ابوالقاسم حججی بود که بعد از تحصیل نزد اخوی، و استادان اصفهان و قم، حوزه دینی‏ای در سطح، فقه و اصول و تفسیر قرآن دایر کرد و به موازات این کوششهای آموزشی در سنگر مسجد و محراب نیز به ارشاد و هدایت مردم و عمران مساجد اهتمام ورزید. یکی از نُه فرزند روحانی او، محمدعلی، در دفاع مقدس به شهادت رسید و برخی نوادگان وی نیز در عرصه‌های ایثار و حماسه، خوش درخشیدند.[1]

یکی از آنان، شهید والامقام، محسن حججی است که در مرداد 1396ش در عملیات مستشاری منطقه التنف (مرز بین سوریه و عراق)، توسط تروریستهای تکفیری داعش به اسارت درآمد و دو روز بعد به شهادت رسید. پاسدار جهادگری که از فعالان فرهنگی در حوزه ترویج و تبلیغ فرهنگ کتابخوانی به شمار می‌رفت.[2] حماسه‌آفرینی که برای ایران عزت، اقتدار و صلابت به ارمغان آورد و مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه‌ای(حفظه الله) این شهید والامقام را نمونه‏ای درخشان از رویشهای اسلامی و انقلابی خوانده، فرمودند: «حججی عزیز در دنیایی که روزنه‌های اغواگر صوتی و تصویری فراوانی وجود دارد، چنین درخشید و خداوند او را همچون حجتی در مقابل چشمان همگان قرار داد.»[3] معظم له در دیدار با خانواده این شهید بزرگوار فرمودند: «خداوند به واسطه مجاهدت محسن عزیز، ملت ایران را عزیز و سربلند کرد و او را نماد نسل جوان انقلابی و معجزه جاری انقلاب اسلامی قرار داد.»[4]

نوشتار حاضر کارنامه علمی، آموزشی، تربیتی و تبلیغی آیت الله شیخ احمد حججی را که قله این خاندان است، از نظر خوانندگان می‌‌گذراند.

شراره‌های شوق

ملا حسین، فرزند ملا محمد نجف آبادی، از علمای شهرستان نجف آباد، به سال 1303ق مقارن با واپسین ایام حکمرانی ناصرالدین شاه قاجار، در خانه ساده و بی‌آلایش خود صاحب کودکی گردید که او را احمد نامید تا این غنچه تازه شکفته در بوستان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)و خاندان پاکش، به شکوفایی باشکوهی برسد و در ترویج علوم و مکارم عترت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)بکوشد.

احمد در کودکی روانه مکتب گردید و آموزشهای مقدماتی دینی را در مکتب محل فراگرفت و از جمله تلاوت قرآن، برخی متون اخلاقی، نصاب الصبیان، کلیات جودی و جوهر و توسل را آموخت.[5]

رفته رفته احمد به دلیل پرورش در بیت روحانیت و فضای معنوی خانه، همچنین معاشرت با اهل علم، به تحصیل علوم اسلامی علاقمند گردید و در حدود سه سال آثاری چون: جامع المقدمات، خلاصة الحساب شیخ بهایی، مخزن الانشاء، الفیه ابن مالک، فرائد الادب و کتاب ترسّل در صنایع بدیع را نزد والد فاضل خویش و برخی علمای نجف آباد آموخت. او بعد از فراگیری مقدمات معارف حوزوی، برای تحصیلات بالاتر به اصفهان مهاجرت کرد و در حوزه پربار و باسابقه این شهر نزد مدرسانی همچون مرحوم آیت الله شیخ محمدحسن عالم نجف آبادی (متوفی 1384ق) شرح لمعه، معالم، قوانین، رسائل و مکاسب را خواند و از کمالات اخلاقی این مربی پرهیزگار درسها آموخت.[6]

شیخ احمد موفق گردید از درس  فقه و اصول (سطح عالی و خارج) کلام و تفسیر آیت الله میر سیدعلی طباطبایی نجف آبادی(ره) نیز بهره ببرد. مدرسی که با آن شهرت علمی و توان فکری در مدرسه صدر حجره داشت و منبر می‏رفت و روضه می‌خواند و چون علتش را از وی پرسیدند، گفت: من هنگام تهاجم استعمار انگلستان به کشور عراق، با این دولت زورگو به مبارزه برخاستم و به همین دلیل در عراق به زندان افتادم و حتی بنا بود مرا اعدام کنند. نذر کردم که اگر از حبس این متجاوزان نجات یابم، تا آخر عمر برای امام حسین(علیه السلام)منبر بروم و روضه بخوانم. مجالسی که پای منبرش تشکیل می‌شد، گاه به دو یا سه هزار نفر بالغ می‌گردید.[7]

صعود به قله فقاهت

کاروانی عازم عتبات عراق بود. عده‌‌ای از طلاب علوم دینی در میانشان دیده می‌شدند که از جمله آنان شیخ احمد حججی بود. اگرچه اعضای این کاروان راهی طولانی را پیموده و مشقتهای وافر را متحمل گردیده بودند؛ اما شوق و ذوق این روحانی نجف آبادی برای زیارت بارگاه ائمه هدی(علیهم السلام) و نیز علاقه وافر به دانش‌اندوزی و دیدار با دانشورانی وارسته خستگی ناشی از این سفر فرساینده را از یاد بُرد، زمان ورود وی به نجف اشرف دقیقاً روشن نیست؛ ولی قرائنی مؤید آن است که ایشان در این موقع جوانی حدود بیست و دو ساله بوده است.[8]

شیخ احمد در مسجد شیخ طوسی به درس خارج فقه و اصول آخوند خراسانی (1255ـ 1329 ق) راه یافت و رفته رفته ارتباطش با ایشان افزون گردید و استبدادستیزی و مبارزه با عوامل استکباری، دیانت و سیاست را با هم از مرحوم آخوند(ره) آموخت.[9]

این طلبه حوزه علمیه اصفهان از محفل نورانی و با برکت آیت الله سید محمد کاظم یزدی (1247 ـ 1327 ق) معروف به صاحب عروة که انوار معرفت و فضیلت از او ساطع بود نیز فیض برد.  غیرت و حمیت دینی این بزرگوار در بحرانهای سیاسی چون جریان مشروطه‏خواهی و نیرنگهای استعمار بریتانیا همچون مشعلی فروزان برای مرحوم حججی فروزندگی داشت و او را در مجاهدتهای ترویجی و ارشادی مصمم می‌ساخت.[10]

بازگشت به ایران

حدود ده سال بود که شیخ احمد حججی در عراق به دانش اندوزی و تهذیب نفس اهتمام داشت که رویدادی اسف‌بار دل و ذهنش را آشفته نمود؛ پدرش همراه کاروانی عازم سرزمین حجاز می‌گردد؛ اما به دلیل ناامنی و رویدادهای جنگی نمی‌تواند خود را به حرمین شریفین برساند. ناگزیر از طریق عتبات عراق راهی منطقه اصفهان می‌گردد و به دلیل وخامت حالش، قبل از رسیدن به نجف آباد، فوت می‌کند. مرحوم والدش بر اساس وصیتی که از وی باقی مانده بود، این فرزند ارشد خویش را به عنوان سرپرستی عائله و بازماندگان خویش تعیین کرده بود. وقتی خبر ارتحال پدر به او می‌رسد، با همه اشتیاقی که به پیمودن مدارج علمی داشت، به ایران بازگشت و در نجف آباد اقامت گزید و بعد از رسیدگی به امور خانواده، با وجود نیل به مقام اجتهاد در حوزه نجف اشرف، اوقات خویش را به گونه‌ای تنظیم کرد که در وطن به تلاشهای ارشادی بپردازد و در اصفهان نیز از محضر علما استفاده نماید و خود نیز محصول آموخته‌های دوران تحصیل را به علاقمندان انتقال دهد.[11]

شیخ احمد حججی که خود در زمره فقها به شمار می‌رفت، در درس بزرگانی چون آیات محترم: حاج میرزا محمدصادق خاتون آبادی (1285 ـ 1348 ق)، آخوند ملا محمدحسین فشارکی (1266 ـ 1353 ق) و آخوند شیخ عبدالله میرگزی (1260 ـ 1339 ق) حاضر گردید و از کمالات علمی و اخلاقی این بزرگان بهره‌مند شد. ایشان در حوزه اصفهان مجلس درس برقرار کرده و شبها در مدرسه نوریّه به اقامه جماعت مشغول بود و در مدت کوتاهی به تدریج مورد توجه مشاهیر حوزوی و اقشار گوناگون مردم قرار گرفت.[12]

تلاشها و مجاهدتهای تبلیغی

ایامی که شیخ احمد در مدرسه نوریّه اصفهان حوزه درسی برقرار کرده و به تربیت طلاب شائق و فاضل مشغول بود، بر فضای سیاسی ایران ابرهای سیاهی هویدا گردید؛ زیرا رضاخان با خودکامگی و شیوه‌های استبدادی و در حالی که از سوی استعمارگران حمایت می‌شد، زمام امور را در اختیار گرفته، در گامهای نخست هویت مذهبی جامعه شیعی را مورد تهاجم وسیعی قرار داد و با سیاست حیله‌گرانه حذف نقش دین از اجتماع، حوزه‌های علوم دینی و روحانیت را تحت فشارهای شدید امنیتی و نظامی قرار داده بود؛[13] اما آیت الله حججی در این اوضاع مرارت‌بار استراتژی خاصی را پیش گرفت و با فراست ایمانی، ذکاوت و هوشمندی آمیخته با غیرت و احساس مسئولیت، نه تنها از فعالیتهای آموزشی و ارشادی باز نماند؛ بلکه در چندین محور به تلاشهای ارزنده خود ادامه داد:

1. دایر نمودن حوزه درسی

اگرچه حوزه درسی شیخ احمد در مدرسه نوریّه اصفهان به تعطیلی گرایید و طلاب آن پراکنده شدند؛ اما او حوزه بابرکتی را در نجف آباد تأسیس کرد و بر این واقعیت اصرار و اهتمام داشت که این حوزه به صورت کانون مهم دینی و علمی در آید و طلاب مستعد و مشتاق را تربیت کرد و در آنجا علمای مهم، فضلای تأثیرگذار و روحانیان مبارز و انقلابی تحت تعالیم این عالم عامل پرورش یافتند.

شیخ شاگردانی در دوره اول پرورش داد که در قم و اصفهان به تحصیلات خود ادامه دادند و به نجف آباد بازگشتند و او را در راه هدف مقدسی که داشت، یاری نمودند. در این حوزه علاوه بر تدریس مقدمات و بخشی از سطح، تفسیر قرآن، نهج البلاغه، موضوعات روایی، مباحث کلامی و اخلاقی نیز تدریس می‌شد.[14]

از زمره شاگردان شایسته او، آیت الله شیخ ابراهیم ریاضی (1333 ـ 1374 ق) می‌باشد که در قم تا نیل به مقام اجتهاد درس خواند و خود در حوزه این شهر سطح عالی را تدریس می‌نمود؛ اما به دعوت مرحوم حججی به نجف‌آباد بازگشت و علاوه بر تربیت طلاب، به ارشاد اهالی و اقامه جماعت اهتمام ورزید و بر فراز منبر مردم را موعظه کرد. تأسیس مدرسه علوم دینی الحجة در این شهر، از تلاشهای ماندگار آیت الله ریاضی است که در طول هفت دهه فعالیت خود، صدها روحانی فاضل و وارسته از آن برخاسته‌اند.[15]

2. جذب نوجوانان شایق و خوش‌استعداد

آیت الله حججی به موازات دایر نمودن حوزه درسی، به محلات گوناگون، آبادی‌های اطراف و حتی شهرهای مجاور نجف‌آباد می‌رفت و بعد از بررسی‌های لازم و برخوردهای شایسته، نوجوانان خوش استعداد و  علاقمند را شناسایی می‌نمود و با عطوفت ویژه و شیوه‌های تربیتی که به کار می‌گرفت، آنان را برای تحصیل در حوزه ترغیب می‌نمود.

شیخ احمد در این عرصه چنان موفق و سربلند گردید که عده‌ای بر زبان می‌‌آوردند: اگر نفَس حاج شیخ احمد به نوجوانی اصابت بکند، او در سلک روحانیان درمی‌آید! و مرحوم آیت الله سید علی نجف آبادی گفته بود: اگر در صدد بودم کسی را به امر طلبگی تشویق نمایم و در این راه موفق نمی‌شدم، از حاج شیخ احمد حججی استمداد می‏طلبیدم و کمک او در این راستا مؤثر واقع می‌شد.[16]

آیت الله ابراهیم امینی(حفظه الله) می‌گوید: مرحوم حججی در جذب جوانان به دروس حوزوی و تحصیلات علوم دینی عنایت و جدیت خاصی داشت و موفق هم بود. گروه زیادی از جوانان نجف‌آباد و روستاهای اطراف با تشویق و پیگیری‌های ایشان طلبه شدند. هرگاه و در هر کجا فردی را می‌دید که برای طلبگی مناسب است، با پدرش وارد مذاکره می‏شد و از او می‌‌خواست تا پسرش را برای تحصیل علوم دینی بفرستد. در طلبه شدن خود من نیز وی بی‌اثر نبود.[17]

ایشان در جای دیگری گفته است: در نزدیکی منزل ما مسجدی بود که شیخ احمد حججی در آن نماز می‌‌خواند. عالمی بود بسیار خوش اخلاق، مهربان و بی‌آلایش، مخلص و باتقوا که در کمال سادگی زندگی می‌کرد و در ترویج احکام دین و ارشاد مردم کوشا بود. از کودکی به او علاقه داشتم و به مسجد می‌رفتم و پای سخنانش می‌نشستم. یادم هست روی منبر داستانهای پیامبران و ائمه(علیهم السلام)را از روی کتاب می‌خواند و معنا می‌کرد و بسیار شنیدنی و جالب بود. به همین جهت به مسجد و نماز علاقمند شدم. زندگی ساده او و مرحوم آیت الله ریاضی و مهربانی آنان در من اثر کرده بود و علت طلبه شدن من همین رفتارهای خوب و گفتار جالب آن بزرگواران می‏باشد.

وقتی شیخ احمد به اصفهان می‌آمد، طلاب همچون فرزندانش به دور وی حلقه می‌زدند. او به ایشان سفارش می‏کرد درس بخوانید که مردم به شما احتیاج دارند تا به اسلام خدمت کنید و از این قبیل موعظه‌ها می‌کرد.[18]

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد ناصحی، یادآور گردیده است: مرحوم حاج شیخ احمد عده زیادی از جوانان را به تحصیل علوم اسلامی تشویق کرد و آنان را به حوزه علمیه فرستاد. بنده نیز به برکت انفاس قدسی وی به سلک عالمان دینی درآمدم. در آن موقع رژیم پهلوی ضربات سهمگینی به پیکره دیانت و روحانیت وارد نموده بود؛ اما شیخ احمد حججی در چنین اوضاع تیره و تاری در جذب طلبه جدی و مصمم بود. در یکی از روزها گفت: می‏خواهم به یکی از آبادی‌های لنجان اصفهان بروم تا جوانی را برای طلبه شدن به حوزه بیاورم. با ایشان رفتم. به منزل فردی که حاج شیخ را می‌شناخت و نسبت به او ارادت داشت، وارد گردید. بعد از احوالپرسی، از وی پرسید: شما از چه کسی تقلید می‌کنید؟ گفت: از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی. مرحوم حججی سؤال کرد: اگر کسی چراغی را روشن کند تا منطقه‌ای را نورانی نماید، آیا ارزش ندارد؟ او جواب داد: چرا! شیخ افزود: تو پسرانی داری که یکی از آنها برای طلبگی مناسب است. آمده‌ام او را به حوزه ببرم تا بتواند همچون مشعلی نورانی جامعه‌ای را روشنی ببخشد! و سرانجام وی را قانع نمود که با طلبه شدن فرزندش موافقت کند.[19]

یکی از محققان حوزوی می‌گوید: آیت الله حججی پیشنماز مسجد محله ما بود. او موجه‌ترین عالم نجف آباد به شمار می‌آمد و مردم به وی علاقه وافری داشتند. شبها که از زراعت فارغ می‏گردیدم، خود را به نماز جماعت او می‌رساندم. کم کم آشنایی با آن مرحوم موجب اشتیاق من به دروس حوزوی گردید؛ زیرا وی را برای خود الگوی مناسبی می‌دانستم. موقعی که شیخ ابراهیم ریاضی با تقاضای آیت الله حججی در این دیار اقامت گزید، درس طلبگی رونق افزون‌تری گرفت. مقداری از دروس حوزوی را در زادگاهم، نزد استاد حججی و برخی شاگردانش خواندم و چون خواستم برای ادامه تحصیل به اصفهان بروم، خانواده‌ام موافقت نکردند. در یک روز سرد زمستانی آن بزرگوار به منزلمان آمد و زیر کرسی نشست و در همان جلسه مادرم را راضی کرد که اجازه بدهد به اصفهان بروم و نزد عالم نجف آبادی، حاج آقا رحیم ارباب و حاج میرزا علی آقا شیرازی درس بخوانم.[20]

مرحوم حجت الاسلام سید حیدر کاظمی شیخ شبانی (متوفی 1368ش) می‏گفت: در یکی از روزها فقیه وارسته، آیت الله حججی به روستای شبان، واقع در چهل کیلومتری شهرکرد آمد و با برخی خانواده‌ها دیدارهایی داشت. در این میان بافراست دریافت اینجانب درباره فراگیری معارف دینی عطش ویژه‌ای دارم، پس با اصرار فراوان از پدرم (سید مصطفی) خواست اجازه دهد فرزندش را برای سربازی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)بفرستد. با وجود آنکه پدر به من در امور زراعی و دامی نیاز داشت، با این تقاضای مرحوم حججی موافقت کرد. همراه آن روحانی صادق عازم نجف آباد گردیدم و مدتی در منزلش میهمان بودم. در ضمن، برخی درسهای مقدماتی حوزه را نزد وی آموختم، آنگاه او مرا برای ادامه تحصیل به اصفهان برد.[21]

3. ترویج دیانت و فضیلت

شیخ احمد بر این باور بود که ضرورت دارد کسبه، بازاریان، کشاورزان و دامداران آگاهی‌های مقدماتی دینی و برخی مسائل شرعی مربوط به شغل خود را فرا بگیرند. وی در تعقیب این هدف، جلساتی را در منزل ساده خویش برگزار می‌کرد که در آنها دروسی چون: ادبیات عرب، تفسیر قرآن، اخلاق اسلامی و مباحث فقهی به زبان قابل فهم تدریس می‌گردید. شیخ با این شیوه، افرادی را تربیت کرد که قادر بودند متون عربی، اعتقادی و فقهی را به درستی بخوانند و با این شیوه، فرهنگ دیانت و فضیلت را در میان قشرهای گوناگون گسترش داد.

هر کجا نشستی بود، وقتی شیخ احمد در آن حاضر می‌گردید، برای افراد از احکام عبادات، معاملات، خمس و زکات سخن می‌گفت و آنان را با مواعظ اخلاقی و ذکر احادیث، نصیحت می‌کرد. هنگامی که به مغازه یکی از بازاریان می‏رفت، بعد از مختصری احوال پرسی، مسئله‌ای شرعی را برای او مطرح می‌کرد و می‌کوشید آن کاسب را نسبت به مسائل دینی و اخلاقی حساس نماید و روح تقید را در وجودش احیا کند.

اگر با کسی هم سفره می‌گشت، از دیانت و شرعیات برایش می‌گفت؛ کوششهای وی در این راستا چنان ثمر داده بود که گاهی کشاورزی از امور زراعی فراغت می‌یافت و به منزل می‌آمد، هنگام غروب با وجود خستگی بعد از نماز مغرب و عشا جلسه‌ای منعقد می‏ساخت تا آنچه را شیخ احمد به وی آموزش داده بود، برای حاضران بیان کند و از عهده این وظیفه به خوبی برمی‌آمد.[22]

4. در سنگر مسجد و محراب

آیت الله حججی هنگام تدریس در حوزه علمیه اصفهان، بعد از اقامه نماز جماعت بر فراز منبر می‌رفت و نمازگزاران را موعظه می‌کرد و چون در نجف‌آباد مستقر گردید، در بنیان‌گذاری، احیا و عمران بسیاری از مساجد این شهر نقش مؤثری ایفا کرد. یکی از یادگارهای جاویدش مسجدی است که در چهارراه بازار این منطقه تأسیس نمود و به نام خودش معروف است. او در این سنگر توحید و تقوا، ضمن اقامه جماعت، علی‏رغم مقام عالی علمی و فقهی، به منبر می‌رفت و حاضران را با بیان شیوا و پرمحتوا و آموزند‌ه خویش به فیض می‏رساند. آیت الله ابراهیم امینی(حفظه الله) می‏گوید: مسجدی که پایگاه فعالیت تبلیغی وی بود، در حوالی محل سکونت ما قرار داشت. با پدربزرگ و مرحوم والدم به این مسجد می‌رفتم. با آنکه شخصیتی برجسته بود؛ همیشه به منبر می‌رفت. با وجود آنکه علما کم‏تر منبر می‌رفتند، او خود را ملزم می‌دید که بر فراز منبر مردم را نصیحت کند. سخنانش مضامینی اخلاقی، آموزنده و بیدارکننده داشت. فاصله‌ منزلش تا مسجد مزبور را که نسبتاً طولانی بود، پیاده می‌آمد و در طول مسیر با مردم معاشرتی توأم با عطوفت داشت و همین برخوردها و رفتارهای توأم با فروتنی موجب می‏گردید در نماز جماعت او شرکت کنند و از مواعظش بهره ببرند. در یکی از روزها که همراهش بودم، برای رفع خستگی در مغازه‌ای که صاحبش برای وی احترام قائل بود، توقفی کرد و در همین فرصت اندک به حساب خمس او رسیدگی نمود.[23]

این گونه نبود که در مسجد خودش نماز بخواند و مردم را ارشاد کند؛ بلکه به مساجد محلات گوناگون می‌رفت و در اولین قدم جارو به دست می‌گرفت و مشغول نظافت مسجد مورد نظر می‏گردید. غیرت اهالی محل به جوش می‌آمد و به کمک او می‌شتافتند. آن‌گاه نماز جماعت را برپا می‌کرد و بر فراز منبر حاضران را نصیحت می‌کرد و هشدار می‌داد که خانه خدا را غریب نگذارند، سپس طلبه‌ای را به امامت جماعت آن مسجد برمی‌گزید و خود پشت سرش نماز می‌خواند و این برخورد و رفتار موجب اعتماد مردم به آن فرد و رونق مسجد مذکور می‌شد.

شیخ احمد با این شیوه مساجد متعددی را از غربت بیرون آورد و در میان اهالی هر محل اخوت دینی برقرار کرد.[24]

5. خشکاندن مُردابهای ضلالت و انحراف

هنگامی که مرحوم حججی  از عتبات عراق به زادگاه خود بازگشت، مشاهده نمود پیروان بابی و بهائی در بازار این شهر نفوذ کرده‌اند و افرادی را جذب عقاید باطل و منحرف خویش نموده‌‌اند. معاشرت عده‌ای با این جرثومه‌های ضلالت چنان عادی گردیده بود که در اعیاد ملی به دیدن آنان می‌رفتند و حتی از طریق ازدواج، با بهائیان پیوند نسبی برقرار می‌کردند. آیت الله حججی برای مبارزه با این عفونت عقیدتی و ویروس اخلاقی، نسل جوان را جذب مراکز حوزوی، مساجد و محافل مذهبی نمود و ضمن ارتقای آگاهی‌های آنان درباره امامت و مهدویت، انحرافات این گونه فرقه‌ها را تشریح کرد و بدعتها، افکار خرافی و اغوا کننده آنها را افشا ساخت و به موازات این حرکت فرهنگی و تبلیغی از طریق سلوک اجتماعی، معاشرت با افراد، آن هم توأم با ظرافتهای فکری، جلوی نفوذ آن متعفنین اعتقادی و اجتماعی را گرفت. مغازه‌داری متهم به بهائی بودن و ارتباط با خویشاوندان همسرش که گرایش به بهائی‌گری داشتند، بود. این فرد بازاری نقل کرده بود: آنان می‌خواستند مرا هم بهائی کنند؛ اما مقاومت کردم. تنها عاملی که مرا در برابر این باتلاق خطرناک حفظ کرد، اخلاق خوب و برخوردهای شایسته مرحوم حججی بود. او به مغازه‌ام می‌آمد و آبی می‌گرفت و تجدید وضو می‌کرد و با رفتارهایش مرا از سقوط در این مرداب باز می‌داشت.[25]

خُلق و خوی نیکو

شیخ احمد حججی پیوسته در اطاعت از فرامین الهی و تعالیم اهل‏بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) کوشا و لبانش به ذکر و یاد حق مترنم بود. در مسافرتها و قدم زدنها مدام اذکار و ادعیه‌ای را زیر لب زمزمه می‌کرد و غفلت از ارتباط با معبود را آفت خطرناکی می‌دانست. جوانان بر اثر ارتباط با این عالم پارسا متحول می‏شدند و در مزرعه وجود خویش، فضایل را شکوفا می‌نمودند. ایشان به اندازه‌ای فروتن، خوش اخلاق و صمیمی بود که اهالی نسبت به وی ارادت خاصی داشتند و صادقانه نهایت احترام و تکریم را درباره‌اش مبذول می‌داشتند و چون به منازل مردم می‌رفت، از ایشان و همراهانش به نحو شایسته‌ای پذیرایی می‌کردند. خیرخواه اقشار گوناگون بود و می‌کوشید اختلافات خانوادگی، طایفه‌ای و برخی کدورتهای تفرقه افکن محلات نجف آباد را برطرف نماید و صلح و آرامش را به جای آن حاکم سازد. زندگی ساده و در حد افراد کم بضاعت داشت و در عمل با محرومان و بینوایان همدردی می‌کرد و برای رفع گرفتاری‌های آنان تلاش می‌نمود. به حداقل از لباس، معاش و خوراک اکتفا نموده بود. لباسی از جنس کرباس تولید محل بر تن می‌کرد، عمامه‌ای ساده بر سر می‌‌نهاد و فرش اتاق پذیرایی او از گلیم بافت بومی بود و فضاهای فرعی منزلش با نمد و حصیر مفروش بود. این گونه زندگی می‌کرد تا راحت‌تر با مردم در تماس باشد و افراد نیز به سهولت با او ارتباط برقرار کنند.[26]

مقام معظم رهبری(حفظه الله) در وصف این بزرگوار می‏فرمایند: «تجلیل از شخصیت عالم جلیل القدر، مرحوم  آیت الله حاج شیخ احمد حججی - طاب ثراه - تجلیل از علم، تقوا و ترویج خصال برجسته در یک روحانی حقیقی است. اگر شاخصهای یک عالم دینی ممتاز را دانش، پارسایی، پرهیزگاری، تلاش خستگی‌ناپذیر و همدلی و همراهی با مؤمنان و غمگساری و همدردی با مستضعفان بدانیم، بی‏شک مرحوم آیت الله حججی یک عالم دینی ممتاز و موفق بوده است. خداوند آن مرد والا و خدوم را با اولیای خود محشور فرماید.[27]

رحلت جانگداز

سرانجام آن عالم ربانی که مدتها از بیماری دیابت رنج می‌برد، در پانزدهم صفر المظفر 1365، مطابق با 29 دی 1324 ش، در 65 سالگی و بعد از عمری تلاشهای ارزشمند در راه ترویج معارف اعتقادی و شرعی شیعه و خدمت به مؤمنان، به سرای جاوید شتافت. پیکرش پس از تشییع با شکوه در قبرستان شش‏جوبه نجف آباد مدفون شد.[28]

روحش شاد و راهش پر رهرو باد!

 

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. اعلام اصفهان، سید مصلح الدین مهدوی، سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1386ش، ج اول، ص 336؛ سیمای دانشوران نجف آباد، حسنعلی خزائلی، گنج عرفان، قم، 1383ش، صص 76 ـ 77؛ خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1393ش، صص 49 ـ 50.

[2]. هفته‌نامه بعثت، نیمه دوم مرداد 1396، ش 1552.

[3]. روزنامه کیهان، ش 21703، مورخ 31/5/1396.

[4]. روزنامه جمهوری اسلامی، ش 4937، مورخ 13/7/1396.

[5]. اعلام اصفهان، ج 1، ص 415؛ از مکتب‏خانه تا مدرسه، علی سیّدین، نشر علم، تهران، 1391ش، صص 81 ـ 82.

[6]. دانشمندان و بزرگان اصفهان، سید مصلح الدین مهدوی، گلدسته، اصفهان، 1383ش، ج اول، ص 520؛ مصاحبه با آیت الله ابراهیم امینی، مجله پیام انقلاب، ش 104، 29 بهمن 1362، ص 14؛ سیمای دانشوران نجف آباد، ص 140.

[7]. مصاحبه با آیت الله جبل عاملی، مجله حوزه، تیرماه 1365، ص 22؛ مصاحبه با آیت الله فیاض، همان نشریه، ش 18، دی 1365، ص 28؛ آیینه‌داران حقیقت، تهیه و تدوین هیئت تحریریه مجله حوزه، بوستان کتاب، قم، 1382ش، ج اول، صص 176 و 525؛ حکایت پارسایی، محمدجواد نورمحمدی، کانون پژوهش، اصفهان، 1380ش، ص 50.

[8]. گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، اسلامیه، تهران، ج 7، ص 297؛ اعلام اصفهان، ج 1، ص 405؛ سیمای دانشوران نجف آباد، ص 73.

[9]. عالم ربانی، به کوشش جمعی از محققان، نشر علم، تهران، 1393ش، صص 15، 41 و 105؛ حیات الاسلام فی احوال آیت الملک العلام، آقا نجفی قوچانی، تحقیق: سید مهدی حسینی مجاهد، نشر علم، تهران، 1393ش، صص 54 و 59؛ مکار الآثار، معلم حبیب آبادی، اداره کل فرهنگ و هنر استان اصفهان، اصفهان، 1355ش، ج 5، ص 1513.

[10]. احسن الودیعة، سید محمدمهدی موسوی کاظمی، مؤسسه تراث الشیعة، قم، 1394ش، صص 155 ـ 156؛ اعیان الشیعة، سید محسن امین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ق، ج 1، ص 43؛ شناختنامه آیت الله سید محمدکاظم یزدی، به کوشش علی‏اکبر زمانی‌نژاد، نشر دانش حوزه، قم، 1391ش، صص 52 ـ 53.

[11]. گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 297؛ اعلام اصفهان، ج1، ص405؛حکایت پارسایی، ص18؛ بنیان‌‌گذار نیای عشق، محمدجواد نورمحمدی، انتشارات نهاوندی، قم، 1375ش، ص 38.

[12]. دیباچه دیارنون، علی یزدانی نجف آبادی، گویا، اصفهان، 1383ش، ص 67؛ ناصح صالح، غلامرضا گلی زواره، حضور، قم، 1377ش، ص 54؛ دانشنامه تخت فولاد اصفهان، سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1391ش، ج 1، صص 50 ـ 51، و ج 2، ص 146؛ رجال اصفهان، محمدباقر کتابی، انتشارات گلها، اصفهان، 1375ش، ص 181؛ سیاحت شرق، عباس نجفی قوچانی، امیر کبیر، تهران، چاپ پنجم، 1375ش، ص 162.

[13]. تاریخ اصفهان، حسن جابری انصاری، تصحیح: جمشید مظاهری، مشعل، اصفهان، چاپ اول، 1378ش، ص 40؛ تاریخ معاصر ایران، علی‏اکبر ولایتی و دیگران، مرکز چاپ و نشر کتاب، تهران، 1387ش، صص 68 ـ 71.

[14]. حکایت پارسایی، صص 51 ـ 52؛ گنجینه دانشمندان، ج7، ص 297.

[15]. آثار الحجّة، محمد شریف رازی، دار الکتاب، قم، 1362ش، ص 372؛ خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، ص 43؛ گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 300؛ اعلام اصفهان، ج 1، ص 126.

[16]. برگرفته از مصاحبه با حاج شیخ جعفر الهی، مندرج در کتاب حکایت پارسایی، ص 25.

[17]. خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، ص 41.

[18]. آشنایی با زندگی شخصیتهای اسلامی معاصر (آیت الله ابراهیم امینی)، مجله پیام انقلاب، ش 104، 29/11/1363، صص 15 ـ 16.

[19]. مصاحبه با حاج شیخ محمد ناصحی، 4/2/1375، توسط حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد جواد نورمحمدی.

[20]. آیینه پژوهش، فروردین و اردیبهشت 1385، ش 97، ص129.

[21]. بارقه‌ای بر بام ایران، غلامرضا گلی‏زواره، به سفارش ستاد بزرگداشت علما و طلاب شهید روستای شیخ شبان، در حال طبع، صص 375 ـ 376؛ مصاحبه با حجت الاسلام سید محمدباقر کاظمی، مدرس حوزه علمیه نجف‏آباد.

[22]. سیمای دانشوران نجف‌آباد، ص 151؛ خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، ص 32؛ حکایت پارسایی، صص 30، 43 و52.

[23]. پاسداران اسلام (آیت الله ابراهیم امینی)، پیام انقلاب، ش 104، صص 15 - 16.

[24]. حکایت پارسایی، صص 68 ـ 69؛ گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 298.

[25]. مصاحبه با سید عباس آیتی، 18/3/1376 توسط حجت الاسلام نورمحمدی مندرج در حکایت پارسایی، ص 77؛ خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، ص 42؛ سیمای دانشوران نجف‏آباد، ص 80؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 2، ص97.

[26]. خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، صص 41 ـ 43؛ ناصح صالح، صص 182 ـ 183؛ حکایت پارسایی، صص 42، 55، 79 و 86؛ مجله پیام انقلاب، ش 104، ص 16؛ گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 297؛ اعلام اصفهان، ج 1، ص 406 (با کمی تلخیص و ویرایش).

[27]. فرازی از پیام مقام معظم رهبری(حفظه الله) که به مناسبت همایش تجلیل از مقام آیت الله حججی در سوم مرداد 1380ش صادر فرمودند.

[28]. گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 298؛ اعلام اصفهان، ج 1، ص 405؛ حکایت پارسایی، ص 94.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 223.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٨ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٧٣١ / تعداد بازدید : 321/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج