شنبه ٠٥ بهمن ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > حضرت زهرا علیها السلام 
ماهنامه مبلغان


عباس کمسار

نگاهی به خطبه فدکیه

شناخت شخصيت بانويي بزرگ كه در عمر كوتاه خود برازنده القابي چون: كوثر، أم ابيها، أم الأئمه النجباء، فاطمه، زهرا و ... بود...

مقدمه:

شناخت شخصيت بانويي بزرگ كه در عمر كوتاه خود برازنده القابي چون: كوثر، أم ابيها، أم الأئمه النجباء، فاطمه، زهرا و ... بود و همچون خورشيدي بر فراز آسمان تمدن انساني درخشيد، يكي از عوامل تقرّب به خداست كه علاوه بر آثار تربيتي فراوان، شاه‌چراغي است براي تشخيص راه،‌ از بي‌راهه.
راه‌هاي شناخت شخصيت والاي صديقه كبري علیها السلام را مي توان به سه طريق تقسيم كرد،‌ تا از راه آنها به شخصيت والاي آن حضرت پي ببريم:
1. تحقيق در شرافتهاي خانوادگي و نسب آن حضرت.
2. مطالعه كمالات ذاتي و فردي آن حضرت.
3. شناخت آثار به‌جاي مانده از آن حضرت، مانند: احاديث، اشعار، خطبه‌ها و... .

در اين نوشتار به يكي از جلوه‌هاي علمي، فرهنگي و ارشادي آن حضرت؛ يعني خطبه‌ها و گفتارهاي ايشان مي‌پردازيم. قدرت بيان حقايق، نفوذ كلام و متانت سخن، از جملة فضايل اهل بيت علیهم السلام است و صديقه كبري علیها السلام نمونة بارز آن می باشد. تاريخ حاوي سخناني از آن حضرت علیها السلام است كه سرشار از توحيد و اخلاق، ما لا مال از شهامت و حماسة در كلام، موعظه، پند و بيدارباش همراه با استدلالهاي مستحكم و زيبا، جهت رسوايي ستمگران و چراغ راهي است براي ره‌پويان راه آن حضرت. با تتبّع در متون تاريخي بدست مي‌آيد كه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در دوران كوتاه زندگي خود ( بعد از رحلت پيامبر اعظم صلی الله علیه وآله) سه خطبه ايراد نموده‌اند. (1)
اولين خطبه را در هنگام تهاجم به خانة آن حضرت، دومين خطبه را در مسجد النبي صلی الله علیه وآله (خطبه فدكيه (2))، خطبة سوم را در جمع زنان مهاجر و انصار (هنگامي كه آن حضرت در بستر بيماري بود) ايراد فرمودند.
خطبة فدكيه به جهت دارا بودن معارف ناب، نكته‌هاي ژرف و آموزه‌هاي فراواني كه در خود جاي داده است، از نفيس‌ترين ميراث ماندگار فاطمه زهرا علیها السلام محسوب مي‌شود که براي آگاهي بيش‌تر از جايگاه و منزلت اين كلام نوراني، به نكاتي درباره آن اشاره مي‌كنيم.

سند خطبه
گفتار شيوا، بليغ، دلنشين و آتشين آن حضرت، حقيقتي ثبت شده در سينة قرون و اعصار است و در منابع اسلامي آوازه‌اي انكارناپذير دارد. و از جمله خطبه‌هايي است كه عامه و خاصه با سندهاي معتبر آن را از صديقه كبري علیها السلام روايت كرده‌اند، از جمله:
الف. ابن ابي الحديد معتزلي در ذكر نامة عثمان بن حنيف، به خطبه فدكيه اشاره كرده و اسانيد آن را برمي‌شمارد و مي نويسد: «اسنادي را كه براي اين خطبه بيان مي‌داريم از متون كتب معتبر اهل سنت است.» سپس ياد آور مي‌شود: احمد بن عبد العزيز جوهري، (م 322 هـ‍ . ق) كه محدثي ماهر، اديبي پرهيزكار و مورد وثوق است،‌(به‌ طوري كه همة محدثان اهل سنت او را به نيكي ستوده‌اند و از او روايت كرده‌اند) به چهار طريق اين خطبه را روايت كرده است.

1. جوهري از محمد بن زكريا از جعفر بن محمد بن عُمارةِ الكندي از پدرش از حسين بن صالح بن حي از دو تن از اهل بيت بني هاشم از زينب كبري علیها السلام دخت اميرالمؤمنين علیه السلام از مادرش صديقه كبري علیها السلام.
2. جوهري از جعفر بن محمد بن عمارة از پدرش از جعفر بن محمد بن علي بن الحسين علیهما السلام.
3. جوهري از عثمان بن عمران العجيفي از نائل بن نجيح از جابر جعفي از ابي جعفر محمد بن علي (امام باقر علیه السلام).
4. جوهري از احمد بن محمد بن يزيد از عبد الله بن محمد بن سليمان از پدرش از ابن حسن معروف به عبد الله بن محض بن فاطمة الحسين علیه السلام و ابن ا لحسن المثني. (3)
ب. علامه مجلسي رحمه الله‌ در مورد سند اين خطبه مي‌گويد:
«اين خطبه از خطبه‌هاي معروف و مشهوري است كه محدثان و مورخان شيعه و سني آن را با سندهاي گوناگون روايت كرده‌اند.» (4)
ج. علامه سيد شرف الدين رحمه الله مي‌گويد:
«گذشتگان، از دودمان علي علیه السلام و فاطمه علیها السلام اين گفتار مهم را براي نسلهاي بعد از خود روايت كرده‌اند و سينه به سينه به ما رسيده است؛ اكنون ما فرزندان فاطمه علیها السلام‌ اين خطابه را از پدران خود روايت مي‌كنيم، و آنان نيز از پدرانشان و بدين‌سان از همه نسلها تا روزگار ائمة معصوم علیهم السلام. (5)
حاصل سخن اينكه، سند اين روايت مورد تأييد دانشمندان اماميه و اهل سنت است و در طول تاريخ از سوي شيعيان و ارادتمندان خاندان پيامبر صلی الله علیه وآله در حفظ و نگهداري و انتقال سينه به سينة آن، از هيچ كوششي دريغ نشده است.

موقعيت فدك
«فدك» سرزمين حاصل‌خيزي است در «حجاز» و فاصلة آن تا شهر مدينه حدود يكصد و چهل كيلومتر است. بعد از «خيبر» نقطة اتكاء يهوديان در حجاز به شمار مي‌رفت.
در سال هفتم هجري، بعد از فتح خيبر و شكست يهوديان، خداوند رعب و وحشتي در قلوب اهل فدك كه از يهوديان بودند افكند، آنها پيكي را خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله فرستادند و از آن حضرت تقاضاي امان نموده و پيشنهاد واگذاري نيمي از منطقه فدك را به آن حضرت دادند و متعهد شدند بر ضدّ‌ اسلام و مسلمانان به توطئه دست نزنند. پيامبر صلی الله علیه وآله از آنان پذيرفت و از آن تاريخ، فدك به عنوان مِلك خاص رسول گرامي صلی الله علیه وآله در آمد؛ زيرا طبق نصّ صريح قرآن، سرزمينهايي كه بدون هجوم نظامي و اعزام نيروي جنگي فتح گردد، منحصراً حقّ پيامبر صلی الله علیه وآله است و به صورت غنائم جنگي تقسيم نمي‌شوند.

چگونگي غصب فدك
به حكم خداوند، فدك به ملكيت رسول خدا صلی الله علیه وآله در آمد؛ وقتي آية «وَآتِ ذَالْقُرْبَي حَقَّهُ... »؛ (6) «و حق خویشاوند را به او بده.» نازل گرديد، پيامبر صلی الله علیه وآله فدك را به صديقة كبرا علیها السلام بخشيد. اين واگذاري مورد اجماع علماي شيعه است و اكثر علما و مفسران عامّه از جمله «جلال الدين سيوطي» در تفسير «درّ‌ المنثور» آن را ذكر كرده‌اند و بر آن اتفاق نظر دارند.
«سيوطي» از «ابو سعيد خدري» ‌نقل مي‌كند: چون آيه «ذي القُربَي» نازل شد و به رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمان داده شد كه حقّ‌خويشاوندان نزديك خود را بپرداز، پيامبر صلی الله علیه وآله فدك را به فاطمه علیها السلام بخشيد. (7)
بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله و پس از ماجراي سقيفه، به فاصلة چند روز، فرمان مصادرة فدك از سوي ابوبكر صادر گرديد؛ او طيّ دستور العملي مِلك فدك را از تصرف زهراي مرضيه علیها السلام در آورد و جزء اموال عمومي و ثروت ملي اعلام كرد. (8)
بعد از شهادت حضرت علي علیه السلام،‌ معاويه فدك را به سه قسمت تقسيم كرد؛ ثلث آن را به مروان بن حكم، ثلث ديگر را به عمر بن عثمان و ثلث سوم را به فرزند خود بخشيد. بعد از اينكه خلافت به مروان رسيد، همة آن را در تحت تسلط خود درآورد. (9) عمر بن عبد العزيز فدك را به فرزندان فاطمه علیها السلام برگرداند، و طي نامه‌اي به فرماندار خود در مدينه به نام «عمرو بن فرم» نوشت كه فدك را به صاحبانش يعني فرزندان فاطمه علیها السلام برگردان. (10)
بعد از انقراض بني اميه، خلافت به بني عباس رسيد. اولين خليفة‌ بني عباس (ابو عباس سفّاه) آن را به عبد الله بن حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب علیه السلام برگرداند،‌ از اين اتفاق ايامي نگذشت كه منصور دوانيقي مجدداً آن را از اولاد فاطمه علیها السلام پس گرفت. مهدي عباسي آن را برگرداند، موسي الهادي (خليفه ديگر عباسي)‌ بار ديگر آن را غصب كرد و در اختيار خلفاي عباسي ماند تا دوران خلافت «مأمون» كه مجدداً‌ به فرزندان فاطمه علیها السلام برگردانده شد.
در دوران متوكل عباسي، كه بغض و كينه‌اي شديد نسبت به اهل بيت علیهم السلام در دل داشت، بار ديگر فدك از فرزندان صديقه طاهره علیها السلام‌ غصب گرديد.

هدف از ايراد خطبه فدكيه
از جمله سؤالاتي كه راجع به اين خطبه در اذهان وجود دارد اين است كه «كدام ضرورت باعث شد،‌دخت گرامي پيامبر صلی الله علیه وآله اسلام به مسجد برود و اين خطابه تاريخي را بفرمايد؟» و «آيا غصب فدك در ‌آن حدّ از اهميت بود كه فاطمه علیها السلام براي بدست آوردن آن به چنين اقدامي دست زد؟»
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت:‌اگر چه قصة پر غصة فدك اقدامي برخواسته از افكار جاهلي و ستم آشكار غاصبين، بر فاطمه علیها السلام و اهل بيت پيامبر علیهم السلام بود،‌ اما درد و رنج و اندوه و از سويي زهد و مناعت طبع آن بزرگوار بسي بزرگتر از غصب فدك بود، كه از لا به لاي سخنان و فريادهاي هشدار دهنده آن حضرت علیها السلام به گوش مي‌رسد. با نگاهي دقيق به محتواي خطبة فدكيه درمي‌يابيم كه فاطمه علیها السلام با هشدارهاي خود، قصد استيضاح كساني را دارد كه اصل مزرعة اسلام را هدف قرار داده‌اند؛ اين خطبه، تازيانة بيداري كساني بود كه با سكوت خود، زمينة وقوع اين ستم نابخشودني و انحراف عظيم را فراهم ساختند و افشاگر رازي بود كه توسط گروهي فتنه‌گر، به اسم دين، در دين بوجود آمد. اهداء‌ فدك توسط پيامبر صلی الله علیه وآله به دخت گرامش (ضمن بهره‌مندي از پشتوانة دستورات الهي)، عملي حكيمانه و تدبيري خردمندانه بود. و این حكمي از احكام الهي محسوب مي‌شود؛‌ لذا نه تنها وظيفة فاطمه علیها السلام،‌ بلكه وظيفة همة مسلمانان بود كه از حكم خدا، مجدّانه دفاع نمايند؛‌ علاوه بر اين مطرح نمودن موضوع فدك به نوعي رسوا نمودن خليفه و اطرافيان او بود، ‌كه شعارشان «حَسْبُنَا كِتَابُ‌ الله» و پيروي از سنت رسول الله صلی الله علیه وآله بود.
حضرت صديقه كبري علیها السلام‌ در اين حركتِ شجاعانه، روحية ظلم‌ستيزي و عدالت‌طلبي را به ديگران آموزش داد.

خواص و نقش آنان در ماجراهاي بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله
با مطالعة حوادث بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله، اولين سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه «چرا جامعة اسلامي در برابر ستمهايي كه بر خاندان پيامبر صلی الله علیه وآله وارد شد، سكوت كرد و با خاموشي خود،‌ مُهر تأييد بر ظلمها و ستمها زد و احترام پيامبر صلی الله علیه وآله را دربارة بازماندگان او رعايت نكردند؟»
در هر جامعه‌اي دو گروه تأثيرگذار و تأثيرپذير و يا خواص و عوام وجود دارند و تودة مردم (عوام) تحت تأثير اعمال و انديشه‌هاي خواص هستند. جامعة پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله نيز از اين قاعده مستثني نبوده و عده‌اي محدود، طراح حوادث بودند و اكثريت مردم نيز تحت تأثير عواملي، از آنها تبعيت مي‌نمودند.
در يك نگاه، خواص (نخبگان) بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله را مي‌توان به سه دسته تقسيم كرد:

1. خواص وفادار به آرمانهاي اصيل اسلامي و اهل بیت علیهم السلام:
ما با مراجعه به تاريخ،‌ درمي‌يابيم اين افراد علي‌رغم اينكه در صدد بودند حركتهايي جهت دفاع از آرمانهاي اصيل اسلامي داشته باشند؛ اما به واسطة تعداد اندكشان موفق بر اين امر نشدند؛ امير المؤمنين علي علیه السلام مي‌فرمايد:
«لَوْ وَجَدْتُ اَرْبَعِينَ ذَوي عَزْمٍ مِنْهُمْ لَنَاهَضْتُ الْقَوْمَ؛ (11) اگر چهل مرد با اراده از میان آنها مي‌يافتم، حتماً‌ قيام مي‌كردم.»

2. خواص معاند:
اين گروه كه ردّ پاي آنها را در سقيفه و روزهاي بعد از آن مي‌توان ديد، به واسطه عدم پايبندي به اعتقادات اسلامي و اصول و ارزشهاي خاص آن، مجمعي از دشمنان نظام اسلامي و اهل بيت علیهم السلام، منافقين، دنياطلبان و مرتجعين را تشكيل دادند كه متأسفانه معركه‌گردان قضاياي آن روز شدند.

3. خواص بي‌بصيرت و ساكت:
در شرايط فتنه‌آلود روزگار، شناخت خواصّ بابصيرت از خواصّ بي‌بصيرت،‌ امري است مشكل و تنها در امتحانات و گذرگاه‌هاي سخت و دشوار است كه ماهيت اصلي افراد، آشكار مي‌شود؛ امّا گذر زمان، خاصّه در تاريخ انبيا و ائمه علیهم السلام به ما نشان مي‌دهد افراد بي‌بصيرت نگاه كلان به حوادث و پديده‌هاي اطراف خود ندارند و در تصميمات خود دچار جزيي‌نگري شده، و افراط و تفریط می کنند.
اگر خواص، بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله در برابر تحريف واقعة غدير و ماجراي سقيفه سكوت نمي‌كردند و با سكوت خود به ظلم ظالمان،‌ ظاهري مشروع نمي‌دادند، اگر آنها در مقابل غصب حقّ اهل بيت علیهم السلام و فاطمه زهرا علیها السلام سكوت نمي‌كردند و اگر ... ، تاريخ به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد.

مقام معظم رهبري، در مورد نقش خواصّ بي‌بصيرت در انحرافات تاريخي مي‌فرمايند:
«وقتي قدرتي همة امكانات جوامع و يا يك جامعه را در اختيار دارد و راه طغيان را پيش مي‌گيرد و جلو مي‌رود، اگر مردان و داعيه‌داران حق در مقابل او اظهار وجود نكنند و حركت او را تخطئه نكنند، با اين عمل، كار او را امضا كرده‌اند، يعني ظلم به امضاي اهل حق مي‌رسد، بدون‌ اينكه خودشان خواسته باشند.» (12)

كيفيت حضور حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در مسجد
عبد الله محض (13) به روايت خود از پدرانش علیه السلام مي‌گويد: «هنگامي كه به فاطمه علیها السلام خبر رسيد، ابوبكر و عمر طيّ‌ دستور العملي اعلان غصب فدك كرده‌اند، آن حضرت پوشش خود را بر سر انداخت و ردايي بلند بر تن كرد و در ميان گروهي از زنان همدل و هم‌آهنگ با خويش و نيز زناني از بني هاشم، از خانه بيرون آمد و راهي مسجد شد. چنان سرآسيمه و شتابناك حركت مي‌كرد كه هر سكوت و سكوني را در هم مي‌شكست، او بسان پيامبر صلی الله علیه وآله گام برمي‌داشت، هنگامي كه وارد مسجد شد، ابوبكر با عده‌اي از مهاجرين و انصار نشسته بودند. با حضور فاطمه علیها السلام و همراهانش بين آنان و حاضران،‌ پرده‌اي سفيد آويختند. او با متانت تمام در پس پرده قرار گرفت، و آنگاه آهي عميق و ناله‌اي جانسوز سر داد كه از نالة او صداي شيون مردم برخاست و همه به گريه افتادند. مجلس به لرزه در آمد، فاطمه علیها السلام لحظه‌اي آرام گرفت تا احساسات مردم فروكش كند، آنگاه سخنراني خود را با ستايش و سپاس خداوند آغاز نمود.» (14)

فرازهايي از خطبة فدكيه
فرازهاي اين خطبة زيبا را مي‌توان در هفت بخش و محور برشمرد: (15)
بخش اوّل: شكر الهي، توحيد و صفات پروردگار و هدف آفرينش؛
بخش دوم: مباحث مربوط به نبوت و مقام والاي پيامبر صلی الله علیه وآله؛
بخش سوم: جايگاه قرآن و پند و اندرزهايي در اين باب؛
بخش چهارم: معرفي خويش و خاندان گرانقدرش و اشاره به وضعيت مردم در دوران جاهليت؛
بخش پنجم: حوادث و رويدادهاي بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله و تلاش منافقين براي محو اسلام؛
بخش ششم: غصب فدك؛
بخش هفتم: اتمام حجت با خواصّ بي‌بصيرت و ضرباتي كه از ناحية آنها به اسلام وارد مي‌شود.

ستايش خداوند و شكر نعمتهاي او
«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي مَا اَنْعَمَ؛ ستايش خداي را بر نعمتهايي كه [بر ما] ارزاني داشته است.»
حضرت فاطمه علیها السلام سخن خويش را در پايگاه توحيد (مسجد النبي صلی الله علیه وآله)،‌ با زيباترين ستايشها از معبود يگانه آغاز نمود. زهرا علیها السلام كه روح پاكش در كوران حوادث بعثت در كنار پيامبر صلی الله علیه وآله سامان گرفته است، هيچيك از رويدادهاي تلخ و شيرين زندگي كه مشيّت رحماني‌ است، در او تأثير منفي نمي‌گذارد؛ بدين روي آن چنان كه شايستة مقام بندگي اولياي خداي بود، خدا را ستود چنانچه حضرت علي علیه السلام در سخت‌ترين شرايط روزگار، در ستايش خدا مي‌فرمايد:
«اَللّهُمَّ أنْتَ اَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِيلِ وَالتَّعْدَادِ الْكَثِيرِ؛ (16) بارخدايا ستايش نيك و بي‌شمار، تنها سزاوار توست.»
بدين روي فاطمه علیها السلام در مقام ادب و عبوديت و با نهايت خشوع و خضوع، عبارت زيبا و دلرباي «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» را بر زبان خويش جاري ساخت.
در باب عظمت «اَلْحَمْدُ لِلَّه» از امام صادق علیه السلام روايت شده كه پدرم (امام باقر علیه السلام) فرمود: «اَلْحَمْدُ لِلَّه» سپس به دنبال آن فرمود: «مَا تَرَكْتُ وَلاَ اَبْقَيْتُ شَيْئاً جَعَلْتُ جَمِيعَ‌ اَنْوَاعِ‌ الْمَحَامِدِ لِلَّه ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَمَا مِنْ حَمْدٍ اِلاَّ وَهُوَ دَاخِلٌ فِيمَا قُلْتُ؛ (17) چيزي را در ستايش خداوند ترک نکرده و باقي نگذاشتم. همه ستايشها را ويژه خداي عزيز و بزرگ قرار دادم، بنابراين ستايشی نيست، مگر اينكه حاوي آن الحمد لله است.»

انواع نعمتهاي الهي
«وَلَهُ الشُكْرُ عَلَي مَا اَلْهَمَ وَالثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ؛ سپاس مخصوص خداست بر آنچه كه [به ما] الهام نموده (انديشه نيكويي كه در وجود ما قرار داده است) و ستايش،‌ خدا را به آنچه پيش فرستاده.» (اشاره به خلقت زمين و‌ آسمان و همه چيزهايي كه قبل از ما خلق شده و ما از آنها استفاده مي‌كنيم.)
در اين فراز، حضرت به انواع نعمتهاي الهي اشاره مي‌فرمايند. نعمتهاي خداوند را در يك تقسيم مي‌توان چنين برشمرد:
1. نعمتهاي مادي؛ 2. نعمتهاي معنوي و باطني.
يكي از نعمتهاي معنوي الهاماتي است كه خداوند در برخي مواقع بر قلب انسانها خطور مي‌دهد، كه حضرت ابتدا از آن سخن به ميان مي‌آورد.
نعمتهاي بدون درخواست
حضرت مي‌فرمايد: «مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَأهَا؛ ستايش از عموم نعمتهايي كه خداوند بدون درخواست كسي آنها را عطا نموده است.»
در اين جمله به دو نكته اشاره شده است:
1. نعمات الهي بر دو قسم هستند؛ يك قسم نعمتهايي است كه بدون درخواست بنده، به او عطا مي‌شود. بخش ديگر، نعمتهايي است كه با درخواست بنده، به او عطا مي‌شود.
2. نعمتهاي عمومي و بدون درخواست، شامل همة موجودات مي‌شود؛ و حضرت در اين فراز از خطبه اشاره به اين نوع نعمت دارد.

نعمتهاي فراوان
حضرت در ادامه مي‌فرمايد: «وَ سُبُوغُ آلاَءٍ اَسْدَاهَا؛ خداوند را سپاس از فراواني و گستردگي نعمتهايي كه ارزاني داشته است.»
با تفكّر در خلقت، درمي‌يابيم كه نعمتهاي الهي، سر تا پاي انسان را فرا گرفته و حتي شامل روح و روان نيز مي‌شود. همان‌گونه كه هنگام قرار گرفتن زير آبشار، تمام وجود انسان را آب فرا مي‌گيرد، نعمتهاي الهي نيز به همين ميزان انسان را احاطه كرده است. خداوند در قرآن كريم به اين نكته اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: «وَاَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَبَاطِنَةً »؛ (18) «و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را بر شما ارزاني داشته است.»

نعمتهاي بي‌حد و حصر خداوند
حضرت علیها السلام مي‌فرمايد: «جَمَّ عَنِ الْاِحْصَاءِ عَدَدُهَا؛ نعمتهايي كه از شمارش افزون است.»
كلمة «جَمّ» در اين فراز به معناي «كَثُر» است؛ يعني «زياد» و چون با حرف «عَنْ» متعدّي شده، متضمن تجاوز از حد و اندازه است و معناي آن اين است كه نعمتهاي خداوند آنقدر زياد است كه توان شمارش آن در انسان وجود ندارد، و اين كلام حضرت اشاره به كلام خداوند در قرآن دارد كه مي‌فرمايد: «وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لَا‌ تُحْصُوهَا »؛ (19) «اگر در مقام شمارش نعمتهاي خداوند برآييد نمي‌توانيد آن را شمارش كنيد.»

شكر نعمتها،‌ منشأ اتصال و دوام آنها
حضرت علیها السلام مي‌فرمايد: «وَنَدَبَهُمْ لإسْتِزَادَتِهَا بِالشُّكْرِ لِإتِّصَالِهَا؛ خداوند بندگانش را دعوت كرده تا به وسيله شكر، نعمتها را بر آنان زياد كرده و متصل نمايد.»
در اين فراز، صديقة كبرا علیها السلام به آيه‌اي از قرآن اشاره دارند كه مي‌فرمايد: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِيدَنَّكُمْ »؛ (20) «چنانچه شكرگزار شديد، بي‌شك به شما زيادي خواهم بخشيد.»
آنچه كه مسلّم است اين است كه سپاس‌گزاري، فقط يادآوري نعمتها از راه زبان نيست؛‌ اگرچه شكر زباني، مرتبه‌اي از شكر است. شكرگزاري، قدم گذاشتن در صراط مستقيم مكتب وحي است و دوري از آن ناسپاسي است. حال اگر انسان مي‌خواهد نعمتهايش دائمي و يا زياد گردد، تنها راه آن سپاس‌گزاري از آن نعمتها است.

مرحوم علامه طباطبايي رحمه الله در تعريف شكر و سپاس مي‌گويد: «حقيقت شكر، اظهار نعمت و ابراز آن است، همچنان كه كفر نعمت، عبارت است از مخفي كردن و منظور از اظهار نعمت، به كارگيري صحيح و مناسب آن است در مراد و هدفي كه مُنعم در نظر گرفته است.» (21)

درخواست ستايش در برابر كثرت نعمتها
حضرت در ادامه مي‌فرمايد: «وَاسْتَحْمَدَ اِلَي الْخَلاَئِقِ بِأِجْزالِهَا؛ و از مردم به جهت فراواني نعمتهايش درخواست ستايش كرده است.»
مولاي متقيان علي علیه السلام مي‌فرمايد: «وَلَو اَنَّ النَّاسَ حِينَ تَنْزِلُ بِهِمْ النِقَمُ وَتَزُولُ عَنْهُمُ النِعَمُ فَزِعُوا اِلَي رَبِّهِمْ لِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ ثَارِدٍ وَ اَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فَاسِدٍ؛ (22)اگر مردم وقتي كه بدبختيها به آنان رو آورده و نعمتهاي الهي از آنان زايل مي‌شود، با صدق نيت و دلي آكنده از شوق، به خداي خود روي آورند، خدا هر نعمتِ از دست رفته را باز مي‌فرستد و هر فاسدي را اصلاح مي‌كند.»

توحيد و ثمره آن
حضرت در ادامة خطبه، بعد از حمد و ستايش الهي و شمارش نعمتها، شهادت به وحدانيت خداوند داده و مطالبي را در مورد توحيد مي‌فرمايد: «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَهَ اَلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَه، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلَاصَ تَأوِيلَهَا؛ گواهي مي‌دهم كه خدايي به جز «الله» نيست كه تنهاست و شريكي براي او نيست، [اين شهادت به وحدانيت خدا،] كلمه‌اي است كه نتيجه و تأويل آن، اخلاص در اعمال است.»
اساس و زيربناي همة اعتقادات،‌ توحيد و تبرّي از شرك است.‌ بي‌شك اعتقاد صحيح و مطابق با واقع در عملكرد انسان تأثيرگذار است و اعتقاد توحيدي مي‌تواند در خلوص عمل انسان مؤثر باشد. اگر انسان به مرحله‌اي از اعتقاد رسيد، كه در مقابل خداوند، همه چيز را هيچ دانست، و تنها خداوند را خالق، روزي دهنده و مستحق عبادت دانست، ثمرة اين اعتقاد،‌ خلوص در عمل است.

هدف آفرينش
«اِلَّا تَثْبِيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبِيهاً عَلَي طَاعَتِهِ وَ اِظْهَاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ وَ اِعْزَازاً لِدَعْوَتِهِ؛ [خلقت موجودات نيست] مگر براي تثبيت حكمت، آگاه ساختن بر اطاعت، ظاهر [و بارز نمودن] قدرت، ايجاد روحيه تعبد در مخلوقات و تقويت و تثبيت دعوت خود [توسط انبياء علیه السلام].»
آنچه كه از اين فرازها استفاده مي‌شود، هدفمند بودن خلقت است؛ به اعتقاد ما (اماميه) افعال الهي هدفمند هستند، و آثار هدف به مخلوقات باز مي‌گردد. در نتيجه انساني كه به اين مرحله از شناخت رسيد و قدرت با عظمت الهي را مشاهده كرد، نسبت به او خاضع مي‌گردد و دستورات پيامبرانش را مي‌پذيرد و اين امر در راستاي تقويت و تثبيت دعوت انبياء است.
فلسفه ثواب و عقاب
«ثُمَّ جَعَلَ الثَّوَابَ عَلَي طَاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقَابَ عَلَي مَعْصِيَتِهِ؛ آنگاه خداوند ثواب و پاداش را بر اطاعت خود قرار داد و عقاب و مؤاخذه را بر معصيت و نافرمانيش قرار داد.»
به يقين اطاعت از خداوند از آن روي كه خالق ماست و همة عالم را به جهت ما خلق كرده، به حكم عقل لازم و واجب است (شكر منعم) و از آنجا كه اين حكم عقلي براي همگان قابل درك نيست، خداوند ثواب را بر اطاعت و عقاب را بر معصيت قرار داده است.


پی نوشت :

1) هر چند كه بعضي آن را چهار خطبه برشمرده‌اند؛ ولي به اعتقاد اكثر مورخين، خطبه چهارم، ادامه خطبه فدكيه است. ر.ك: نهج الحياة، محمد دشتي، مؤسسه تحقيقاتي أميرالمؤمنين علیه السلام، چاپ نهم، ص 129 – 130.
2) بدين جهت به خطبه فدكيه شهرت يافته که بعد از غصب فدك حضرت اين سخنراني را در مسجد النبي در حضور مسلمانان و به بهانه غصب فدك ايراد نموده‌اند.
3) شرح نهج البلاغه،‌ ابن ابي الحديد، تحقيق: محمد ابو الفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربيه، بيروت، الطبعة الثانية، 1387 ق، ج 16، ص 210.
4) بحار الانوار، علامه مجلسي،‌ دار الكتب الاسلاميه، 1385 ق، ج 36، ص 215.
5) النص والاجتهاد، علامه شرف الدين، مطبعة النعمان، نجف، چاپ پنجم، 1388 ق، پاورقي ص 31.
6) اسراء/ 26.
7) عن ابي سعيد خدري: «لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ،‌ دَعَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ، فَاَعْطَاهَا فَدَكَ.» ؛ الدرّ المنثور في تفسير المأثور، عبد الرحمان جلال الدين سيوطي، دار الفكر، بيروت، 1403 ه‍. ق، ج 5، ص 273.
8) ابن ابي الحديد مي‌نويسد: فاطمه زهرا علیها السلام ده روز بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله براي اعتراض به مصادره فدك در مسجد حضور يافت. شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 263.
9) حكمت فاطمي، سيد عز الدين حسيني زنجاني، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چ 2، 1389 ش، ص 21.
10) زهرا علیها السلام برترين بانوي جهان، مكارم شيرازي، انتشارات سرور، چاپ چهاردهم، 1386 ش، ص 116.
11) بحار الانوار، علامه مجلسي، انتشارات مكتبة الاسلامية، 1392 ق، ج 28، ص 314.
12) بيانات مقام معظم رهبري، 19/3/1374.
13) عبد الله محض، فرزند حسن مثنّي و او نيز فرزند امام حسن علیه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسين علیه السلام است و به لحاظ انتساب به اين دو امام همام و خلوص در سيادت، او را «عبد الله محض» ناميده‌اند.
14) الاحتجاج، احمد بن علي بن طالب الطبرسي، مطبعة النعمان، النجف الاشرف، 1386 ق، ج 1، ص119.
15) زهرا علیها السلام برترين بانوي جهان، شيرازي مكارم، انتشارات سرور، قم، چاپ چهاردهم، 1386 ش، ص 149 و 150.
16) نهج البلاغه، سيد رضي رحمه الله، خطبه 90.
17) البيان في تفسير القرآن، سيد ابو القاسم خويي رحمه الله، مطبع الآداب، نجف، ‌1385 ق، ص485.
18) لقمان/ 20.
19) ابراهيم/ 34.
20) ابراهيم/ 8 .
21) الميزان في تفسير القرآن، علامه طباطبايي رحمه الله، مؤسسة الاعلمي، بيروت، 1411 ق، ج 4، ص40.
22) حكمت فاطمي، عز الدين حسيني زنجاني، انتشارات دفتر تبليغات، چاپ دوم، 1389 ش، ص 55.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره138




تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٥ خرداد ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٨٢٦٢ / تعداد بازدید : 3226/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج