چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین 
ماهنامه مبلغان


سيد محمد امام (جزايري)

دشمنان فرهنگي امامان شيعه(علیهم السلام)(2)-1

در شمارة گذشته برخي از مصاديق دشمنان فرهنگي اهل‌بيت(علیهم السلام)(خوارج و عثمانيه) را برشمرديم و به صورت مختصر عملكرد آنان را مورد بررسي قرار داديم. به ذكر يكي ديگر از مصاديق دشمنان فرهنگي اهل‌بيت(علیهم السلام)مي‌پردازيم.

اشاره

در شماره گذشته برخي از مصاديق دشمنان فرهنگي اهل‌بيت(علیهم السلام)(خوارج و عثمانيه) را برشمرديم و به صورت مختصر عملكرد آنان را مورد بررسي قرار داديم. به ذكر يكي ديگر از مصاديق دشمنان فرهنگي اهل‌بيت(علیهم السلام)مي‌پردازيم.

3. غالیان نفوذی

با اینکه منشأ غلوّ عمدتاً حبّ به ائمه(علیهم السلام)می‌باشد و افراط در حبّ، باعث زیاده‌روی دربارة آنها می‌شود. با این حال، براساس شواهد تاریخی منشأ اظهار غلوّ تعدادی از غالیان، حبّ نبوده؛ بلکه انگیزه‌هايی مثل تخریب ائمه یا رسیدن به مطامع دنیوی نيز بوده، و لذا مطالبی را از خود جعل می‌کردند و آنها را به امامان شیعه(علیهم السلام)نسبت می‌دادند. این گروه را دشمنان فرهنگی می‌دانیم و به خاطر نفوذی که در میان افراد ساده‌لوح از محبین اهل‌بیت(علیهم السلام)به واسطة جعل حدیث و غیر آن داشتند و موجب انحراف از مذهب تشیع گردیدند، آنها را غالیان نفوذی نامیدیم. ضمن اینکه روایاتی، به دشمن بودن این افراد اشاره دارند که در این بخش به ذکر دو نمونه بسنده می‌كنیم:

1. عده‌ای نزد امام حسن مجتبی(علیه السلام)عقاید غالیان را نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام)بیان کردند كه شیعیان چنین صفاتی را برای امام علي(علیه السلام)قائلند. امام مجتبی(علیه السلام)فرمود: دروغ مي‌گويند. آنها شیعیان او نیستند؛ بلکه دشمنان اویند.[1]

2. امام محمد باقر(علیه السلام)فرمود: «... وَ وَجَدَ الْكَاذِبُونَ  الْجَاحِدُونَ  لِكَذِبِهِمْ وَ جُحُودِهِمْ مَوْضِعاً يَتَقَرَّبُونَ بِهِ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ وَ قُضَاةِ السَّوْءِ وَ عُمَّالِ السَّوْءِ فِي كُلِّ بَلْدَةٍ فَحَدَّثُوهُمْ بِالْأَحَادِيثِ الْمَوْضُوعَةِ الْمَكْذُوبَةِ وَ رَوَوْا عَنَّا مَا لَمْ نَقُلْهُ وَ لَمْ نَفْعَلْهُ لِيُبَغِّضُونَا إِلَى النَّاسِ؛[2]... دروغگويان و منكرين حق بوسيله دروغ و انكارى كه دارند، در هر شهرى نزد دوستان خود و قاضيان تبه كار و گماشتگان بد رفتار تقرب پيدا مى كنند. اخبار و احاديث جعلى و ساختگى براى آنان نقل مى نمايند، سخنان در باره ما مى گويند كه ما نگفته و انجام نداده ايم، تا ما را مورد غضب مردم قرار دهند.»

پیش از این ذکر کردیم که عثمانیه (باند اموي) نیز به جعل حدیث می‌پرداختند و شواهدی از روایات مجعول آنان را آورديم؛ امّا معمولاً آنان روایاتی را از زبان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در فضیلت دشمنان ائمه(علیهم السلام)(خصوصاً بنی‌امیه) و مذمّت امامان(علیهم السلام)جعل می‌کردند؛ ولی غالیانِ نفوذی احادیث زیادی را از زبان ائمه(علیهم السلام)جعل کرده، به آنان نسبت می‌دادند یا کلام آنان را به گونه‌ای که خود می‌خواستند، تأویل می‌کردند؛ لذا امام باقر(علیه السلام)از آنان به عنوان دروغگویان و منکرین حق یاد کرده، و پرده از هدف شوم آنها برداشته‌اند که همان منفور کردن وجهة ائمه(علیهم السلام)و قرار دادن کینة آنان در دل مردم می‌باشد.

عوامل غلوّ

عوامل غلوّ را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:

الف) عوامل درون‌دینی:

1. ملموس نبودن معارف بلند یک دین برای پیروان؛ 2. عشق فراوان؛ 3. جهل و نادانی پیروان؛ 4. استفادة مادی بعضی از منتسبین به دین از راه رواج عقاید غلوّآمیز و... .

ب) عوامل برون‌دینی:

ترویج عقاید افراطی از سوی دشمنان یک دین برای هموار نمودن راه محکوم کردن آن دین (از طریق اجرای اصل مؤثر حمله به یک عقیده با دفاع بد از آن).

امّا در هر دو بخش نتیجه یکسان است و آن، ارائة چهره‌ای تحریف شده، آلوده و به دور از اعتدال از دین است.[3]

البته ما کسانی را که بر اثر سه عامل اول از عوامل درون‌دینی دست به غلوّ زده‌اند، منحرف می‌دانیم؛ ولی آنان را در زمرة دشمنان به شمار نمی‌آوریم؛ امّا در بین غالیان کسانی یافت می‌شوند که عامدانه به دشمنی و آزار و اذیّت امامان شیعه(علیهم السلام)پرداختند و احادیثی را با محتوای بی‌ارزش و زننده به ايشاننسبت می‌دادند و این عده از غالیان باعث شدند که مردم ناآگاه آن زمان، به خصوص با توجّه به کم بودن وسایل ارتباطی، وقتی که می‌دیدند گروه‌های غالیان با انتساب خود به ائمه(علیهم السلام)عقاید و افکار خود را مطرح می‌کنند، طبعاً به ايشان بدبین شده، کدورتی در آنان ایجاد می‌شد. حال، چگونه انکار ائمه(علیهم السلام)به آنان برسد و این کدورت را برطرف کند، مشخص نبود. چه بسا افرادی که با همین کدورت از دنیا می‌رفتند، بدون آنکه بفهمند ائمه(علیهم السلام)از اعمال و عقاید غالیان به شدّت بیزارند.[4]

از بارزترین فعالیّتهای فرهنگی غالیان نفوذي، نسبت دادن احادیث دروغین به امامان شیعه(علیهم السلام)بود که در زمان امام صادق(علیه السلام)به اوج خود رسید. شخصي به نام «شریک» که در زمان امام ششم(علیه السلام)زندگی می‌کرد؛ دربارة جعل حدیث و نسبت دادن آن به حضرت می‌گوید: جعفر بن محمد مردی صالح و باتقوا است؛ امّا افراد جاهلی نزد او رفت و آمد دارند که در بیرون، از او احادیث جعلی نقل می‌کنند. آنها به منظور اندوختن مال و اخّاذی از مردم، هر منکری را به آن حضرت نسبت می‌دهند، از آن جمله «بیان بن سمعان» یکی از غالیان معروف است که ادّعا دارد شناخت امام، از نماز و روزه و تمام واجبات و فرائض شرعی کفایت می‌کند. شریک در پایان سخنانش می‌گوید: ساحت جعفر(علیه السلام)از کلیة این اکاذیب مبرّا است؛ ولی وقتی مردم حرف آنها را می‌شنوند، موقعیت امام(علیه السلام)در نظرشان تضعیف می‌شود.[5]

استاد اسد حیدر، پدیدة غلوّ را از نیرنگها و حربه‌های دشمن می‌داند و می‌گوید: «سیاستمداران و حاکمان وقتی نتوانستند عقايد ائمه(علیهم السلام)را کم‌رنگ کنند، به پشتیبانی و حمایت از غالیان روی آوردند تا بدین‌سان از جایگاه امامان بکاهند.»[6]

فعالیّت غالیان بیش‌تر در زمان امام صادق(علیه السلام)بود؛ ولی این نکته را نباید فراموش کنیم که غالیان در زمان تمام امامان(علیهم السلام)وجود داشته‌اند كه به جعل احادیث دروغین می‌پرداختند. نام اغلب آنان در کتابهای رجالی شیعه ذکر شده است. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام)آمده است که ایشان فرمود: «اِنَّا اَهْلُ الْبَيْتِ صَادِقُونَ لَا نَخْلُوا مِنْ كَذَّابٍ يَكْذِبُ عَلَيْنَا فَيَسْقُطُ بِكِذْبِهِ صِدْقُنَا عِنْدَ النَّاسِ؛[7] ما اهل بيت راستگوياني هستيم كه همواره دروغگوياني بر ما دروغ مي بندند تا با دروغ خود، صداقت و راستگويي ما را نزد مردم از بين ببرند.» سپس حضرت نام چند تن از غالیان دروغگو را برده‌اند و فرمودند: «المُغَیْرة وَ بَزیغاً وَ السّری وَ اَبَاالخَطاب فَعَّالَ لَعَنَهُمُ الله؛[8] مغیره، بزیغ، سّری و اباالخطاب که خدا تمام آنان را لعنت کند.»

رهبران غالیان که خود، انسانهایی زیاده‌طلب، شهوت‌پرست و مقام‌جو بودند، از اصل «حیوان نمایی انسان» به خوبی استفاده کردند و توانستند با این ترفند، عدة زیادی را به دور خود جمع کنند، چنان‌که دربارة ابوالخطاب گفته‌اند: پیروان او از هزار نفر بیش‌تر شد. یا دربارة بابک خرّمدین نوشته‌اند که توانست با یاران فراوان خود، حدود 22 سال در مقابل حکومت عبّاسی مقاومت کند.

امام صادق(علیه السلام)در حدیث دیگری فرمود: «از میان غالیان (جریان) دروغگویی وجود دارد که دروغ می‌گوید؛ به طوری که حتّی شیطان به دروغ وی نیازمند می‌گردد.»[9]

یکی از شیوه‌های بسیار خطرناک و ناجوانمردانة غالیان نفوذی در جعل حدیث، حدیث‌سازی به شیوة «دَسّ» بوده است. «دسّ» در لغت به معنای داخل کردن چیزی در درون چیز دیگر به صورت مخفیانه می‌باشد و از همین جاست که به مکرها و توطئه‌های مخفیانه «دسیسه» گفته می‌شود.[10]

وضع و جعل حدیث و نسبت دادن آن به پیشوایان دینی و داخل کردن آنها در حدیث صحیح (که به آن دسّ می‌گویند) از شمار تلاشهای جدی غالیان محسوب می‌گردد.[11]

از جملة این افراد «مغیرةبن سعید» است که ادعا کرده نزدیک به دوازده هزار حدیث جعلی در احادیث امام صادق(علیه السلام)وارد کرده است.[12]

کلمة «دسّ» در اخبار و روایات به کار رفته است. برای نمونه می‌توان به حدیث امام صادق(علیه السلام)اشاره کرد که به «هشام بن حکم» فرمود:«لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِيثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ دَسَّ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي أَحَادِيثَ لَمْ يُحَدِّثْ بِهَا أَبِي فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى وَ سُنَّةَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه وآله)؛[13]احادیثی را که به ما نسبت داده می‌شود، نپذیرید، مگر اینکه با کتاب خدا و سنت پیغمبر(صلی الله علیه وآله)موافق باشد یا شاهدی از احادیث گذشتة ما بر آن بیابید،‌ پس همانا مغیرةبن سعید ـ که لعنت خدا بر او باد ! ـ در کتابهای اصحاب پدرم دسّ کرده است (و به دورغ آن احادیث وضع شده را به ایشان نسبت داده) که پدرم هیچ یک از آن احادیث جعلی را نگفته است، پس تقوا پیشه کنید و احادیث منسوب به ما را  که با کلام پروردگارمان و سنت پیامبرمان(صلی الله علیه وآله)در تعارض باشد، نپذیرید.»

اباحی‌گری غالیان

معمولاً غالیان در بُعد عمل ‌قائل به اباحی‌گری مطلق بودند. به جز فرقة بشیریه (از پیروان «محمد بن بشیر» که در زمان امام موسی کاظم و امام رضا(علیهما السلام)می‌زیسته) که قائل به وجوب نمازهای پنجگانه و روزه و اباحة جمیع محرّمات و اسقاط تمام واجبات دیگر بودند[14] و مفوّضه که نماز و دیگر احکام شرعی را برای مبتدیان، به منظور حفظ آنان از دید دشمن واجب می‌دانسته‌اند.[15] به غیر از این دو فرقه که در واقع قائل به اباحی‌گری نسبی بوده‌اند، تقریباً تمام فرقه‌های دیگر غالیان، قائل به اباحی‌گری مطلق بودند تا جایی که تمام واجبات شرع و محرّمات آن را نادیده گرفتند. آنها نماز، روزه و دیگر واجبات را انجام نمی‌دادند و زنا، خوردن گوشت خوک، خون، مردار و دیگر محرّمات را جایز می‌شمردند.[16] غالیان پا را از این هم فراتر نهاده، لواط را جایز شمردند.[17] آنها حتّی ازدواج با محارم مانند دختر، مادر و خواهر را روا دانستند.[18] به گونه‌ای که دربارة یکی از رهبران غالیان نقل شده است که با دختر خود ازدواج کرد.[19]

رهبران غالیان که خود، انسانهایی زیاده‌طلب، شهوت‌پرست و مقام‌جو بودند، از اصل «حیوان نمایی انسان» به خوبی استفاده کردند و توانستند با این ترفند، عدة زیادی را به دور خود جمع کنند، چنان‌که دربارة ابوالخطاب گفته‌اند: پیروان او از هزار نفر بیش‌تر شد. یا دربارة بابک خرّمدین نوشته‌اند که توانست با یاران فراوان خود، حدود 22 سال در مقابل حکومت عبّاسی مقاومت کند. شاید بتوان گفت: آزادی‌طلبی بی‌حدّ و حصر رهبران غالیان و پیروان آنها بود که مردم را به سمت تشکیل فرقه‌هایی سوق داد و بقیة تعالیم آنان مانند تناسخ، حلول، تفویض و... در حقیقت، توجیهی برای این اباحی‌گری بود؛ چراکه با این اصول می‌توانستند اباحی‌گری و بی‌بند و باری مطلق خود را توجیه کنند.[20]

غالیان برای توجیه اباحی‌گری خود روایاتی را جعل می‌کردند و آنها را به ائمه(علیهم السلام)نسبت می‌دادند. در «بحار الانوار» آمده است که «شریک» دربارة غالیان زمان خود به «یحیی بن عبدالله» گفته است: «افرادی مانند: بنان و عمر النبطیّ و غیره ادّعا کرده‌اند که امام صادق(علیه السلام)به آنان چنین گفته است: معرفت امام از نماز و روزه کفایت می‌کند (یعنی کسی که به امام معرفت داشته باشد، دیگر نماز و روزه بر او واجب نیست).»[21]

البته جعل روایت منحصر به این موضوع نمی‌شود که جاعلان، مطلبی را از پیش خود درآورده و به امامان نسبت دهند؛ بلکه در بسیاری از موارد حدیثی را از امامان می‌شنیدند؛ امّا آن را به نفع خود به تأویل می‌بردند و با تأویل نادرستی که عامدانه از خود جعل می‌کردند، برای مردم نقل می‌نمودند. امام صادق(علیه السلام)در این باره می‌فرماید: «مردم در دروغ بستن بر ما ولع دارند... من برای آنها حدیث نقل می‌کنم؛ امّا آنان از نزد من بیرون نرفته، آن را بر غیر معنای اصیل آن تأویل کنند. آنها در طلب حدیث و (ابراز) دوستی ما طالب آن چیزی که نزد خدا است، نیستند؛ بلکه در پی دنیاطلبی خویش‌اند.»[22]

دشمنی غالیان نفوذی با اصحاب ائمه(علیهم السلام)

غالیان علاوه بر جعل احادیث و نسبت دادن آنها به امامان شیعه(علیهم السلام)، وجهة آن بزرگواران را در بین افراد ساده‌لوح به شدّت پایین آوردند؛ بلکه برخی از اصحاب ائمه را نیز مورد هدف قرار داده، عقاید غلوّآمیزی را به آنان نسبت دادند و با این عمل خود قصد داشتند تا هم از وجهة آن اصحاب به نفع خود استفاده کنند و هم چهرة پاک آنان را در نظر مردم آلوده جلوه دهند. مثلاً پیروان «عبدالله بن حارث کندی» ادعا کردند «جابر بن عبدالله انصاری» و «جابر بن یزید جعفی» قائل به غلوّ و تناسخ می‌باشند.[23] همچنین غاليان برای تفرقه انداختن بین اصحاب ائمه(علیهم السلام)به نام بعضی از آنان کتابهایی را بر ضدّ دیگر اصحاب جعل کردند. مثلاً به «هشام بن حکم» نسبت دادند که او کتابی در ردّ شیطان طاق (دشمنان به مؤمن طاق لقب شیطان طاق دادند) نگاشته است.[24] این در حالی است که ما می‌دانیم هشام بن حکم و مؤمن الطاق، هر دو از اصحاب بزرگوار ائمه(علیهم السلام)بودند و چنین مطلبی نمی‌تواند صحّت داشته باشد.

جابر بن یزید جعفی، یکی دیگر از اصحاب ائمه(علیهم السلام)است که به شدّت مورد هجمة غالیان قرار گرفت. وی از اصحاب بزرگ امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)بود که در سال 128.ق از دنیا رفت و روایات بسیاری را از آن دو امام نقل می‌کرد و مورد تأیید آنان بود. به گونه‌ای که امام صادق(علیه السلام)در چند حدیث بر او رحمت فرستاد و فرمود: او در نقل سخنان و احادیث، راستگو و صادق بود.[25]

امّا غالیان ادعا کردند که وي، خلیفه و جانشین «مغیرةبن سعيد» است و وقتی که «خالد بن عبدالله قسری»، مغیره را سوزاند، جابر رئیس فرقة مغیریه شد.[26]

 


پی نوشت
[1]. انساب الاشراف، احمد بن يحيي بلاذری، تحقيق: محمدباقر محمودي، بيروت، 1398 ق، ج 2، ص 142.

[2]. بحارالانوار، علامه مجلسی، موسسه الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج25، ص302.

[3]. فصلنامه علمی، تخصصی علوم حدیث، پاییز 1375، ش 1، مقالةجریان‌شناسی غلوّ، ص 108.

[4]. غالیان (كاوشي در جريانها و برآيندها تا پايان سده سوم)، صفری فروشانی، بنياد پژوهشهاي اسلامي، مشهد، چاپ دوم، 1388، ص 310.

[5]. اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1404 ق، صص 324 تا 325.

[6]. الامام الصادق و المذاهب الاربعة، حیدر اسد، دارالكتب الاسلامي، چاپ اول، 1425 ق/ 2004 م، ج1، ص 249.

[7]. اختیار معرفۀ الرجال، محمد بن عمر کشی، دانشگاه مشهد، مشهد، 1409ق، ص55.

[8]. الامام الصادق(علیه السلام)والمذاهب الاربعة، ص251.

[9]. همان، ص 251.

[10]. تاج العروس، الزبیدی، دار المكتبة الحياة، بيروت، چاپ دوم، بي‌تا، ج 6، ص 151.

[11]. کلیات فی علم الرجال، جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1385 ش، ص 419.

[12]. الموضوعات فی الاثار و الاخبار، هاشم معروف حسني، دار المتعارف للمطبوعات، بيروت، 1407 ق، ص 150.

[13]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج2، ص250.

[14]. المقالات و الفرق، سعد بن عبد الله بن ابي الخلف اشعری قمی، تصحيح و تعليق محمدجواد مشكور، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1361 ش، ص 92.

[15]. ر.ک: غالیان، صفری فروشانی، آستان قدس رضوی، مشهد، 1378 ش، ص 294.

[16]. المقالات و الفرق، اشعری قمی، ص 48، 63 و 100.

[17]. همان، ص 100.

[18]. همان، ص 53 و 63.

[19]. فرق الشیعة، ابو محمد حسين بن موسي نوبختی، تعليق سيد محمدصادق بحر العلوم، مكتبة الحيدرية، نجف، چاپ چهارم، 1388 ق، ص 46.

[20]. غالیان، صفری فروشانی، ص 291 (با كمي ويرايش).

[21]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 25، ص 302.

[22]. اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، ص 136.

[23]. المقالات و الفِرَق، اشعری قمی، ص 43.

[24]. الذریعه الي تصانيف الشيعه، آغا بزرگ طهراني، چاپخانه مجلس، تهران، چاپ اول، 1335 ش، ج 10، ص 203.

[25]. معجم رجال الحدیث، سيد ابو القاسم خویی،، بيروت، چاپ چهارم، 1389 ق / 1978 م، ج 4، ص20 ـ 19.

[26]. مقالات الاسلامیین و اختلافات المصلین، ابو الحسن علي بن اسماعيل اشعری، بي‌تا، ص 8.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 175





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ٢٥ اسفند ١٣٩٣ / شماره خبر : ٣٥٩٥٦٩ / تعداد بازدید : 12923/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج