چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین 
ماهنامه مبلغان


سيد محمد امام (جزايري)

دشمنان فرهنگي امامان شيعه(علیهم السلام)(1) ـ جریان فکری خوارج(قسمت اول)

در طول تاريخ اسلام، همواره شيعيان مورد آزار، تعقيب و ستم حاكمان ظلم و جور و حتي برخي افراد كج انديش بوده اند، در اينجا با نگاهي دقيق، برخي از دشمنان فرهنگي تشيّع را بر مي شمريم و جريانهاي فكري را که از دشمنيهاي آنها به وجود آمد، بررسي خواهيم كرد.

مقدمه

در طول تاريخ اسلام، همواره شيعيان مورد آزار، تعقيب و ستم حاكمان ظلم و جور و حتي برخي افراد كج انديش بوده اند، در اينجا با نگاهي دقيق، برخي از دشمنان فرهنگي تشيّع را بر مي شمريم و جريانهاي فكري را که از دشمنيهاي آنها به وجود آمد، بررسي خواهيم كرد.

1. خوارج و تكفير

بعد از جنگ صفين، عده اي مدعي شدند اميرالمؤمنين(علیه السلام)با پذيرش حكميت كفر ورزيده است، و لذا از حضرت خواستند كه به گناه خويش اعتراف كرده، توبه نمايد.[1]

اميرالمؤمنين(علیه السلام)از قبول خواستة نامشروع آنان امتناع ورزيد و در پاسخ آنان فرمود:

يا شاهد الله عليَّ فاشهد

آمنت بالله وليّ أحمد

من شكّ في الله فإنّي مهتد.

یا ربّ فاجعل فی الجنان مورد[2]

خوارج در ابتداي شكل گيري خود، بالغ بر دوازده هزار نفر بودند.[3] در ميان چهره هاي برجستة آنان نامي از مشاهير عراق به چشم نمي خورد؛ بلكه آنها نوعاً از قبايل بدوي همانند «بكر بن وائل» و «بني تميم» بودند و بسياري از افراد اين جمعيت را افراد فريب خورده و ساده لوح تشكيل مي دادند كه با مواجهات منطقي اميرالمؤمنين(علیه السلام)  و پاسخ گويي به شبهات، از عقيدة باطل خود برگشتند و فرياد: «التوبة التوبة»سر دادند.[4] خوارج نُه شبهه را مطرح كردند كه اميرالمؤمنين(علیه السلام)به آنها پاسخ روشن و منطقي داد. مهم ترين آن شبهات را مي توان بدين صورت تقرير نمود.

الف)قرآن مي فرمايد: ]إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ]؛[5] «حكم منحصراً از آنِ خدا است.» طبق اين آيه، امام (علیه السلام)نبايد رضايت مي داد كه رجال در كار دين حكميت كنند، پس با قبول حكميت رجال در دين، حضرت ـ العياذ بالله ـ  مرتكب گناه كبيره شد و كسي كه گناه كبيره اي را انجام دهد، كافر است، مگر اينكه توبه كند، لذا اميرالمؤمنين(علیه السلام)بايد از اين گناه كبيره اي كه (به زعم آنان)  مرتكب شده، توبه نمايد. البته از آنجا كه خودشان حكميّت را به حضرت تحميل كرده بودند، خود را نيز كافر دانسته و استغفار كردند و گمان كردند كه با اين استغفار به اسلام بازگشته اند؛ امّا اميرالمؤمنين(علیه السلام)كه به توبه و استغفار تن نمي داد، كافر محسوب شده، امام جائر است و خروج بر چنين امامي از نظر آنان واجب بود.

پاسخ اميرالمؤمنين(علیه السلام)  به اين شبهة اساسي خوارج را مي توان به سه بخش تقسيم كرد:

1. علت پذيرش حكميت:اميرامیرالمؤمنين(علیه السلام)فشار خوارج را علّت اصلي پذيرش حكميت معرفي كردند و فرمودند: هنگامي كه آنان (مردم شام) از روي مكر قرآنها را بر نيزه زدند، آيا شما نبوديد كه گفتيد: آنان برادران و هم كيشان ما هستند، از ما عذر خواسته اند و به كتاب خدا پناه برده اند، پس بهترين كار اين است كه از آنان بپذيريم و رهايشان كنيم؟ من به شما گفتم: اين كاري است كه ظاهر آن ايمان و باطنش عدوان و اوّلش رحمت و آخرش ندامت است. در كار خود استوار باشيد و در راه تان محكم. دندانهايتان را براي جهاد بفشاريد و به سخن هر بزچراني گوش فرا ندهيد كه اگر اجابت شود، گمراه مي كند و اگر رها شود، خوار مي گردد.[6]

2. حَكَم قرار دادن رجال در امر دين:اميرالمؤمنين(علیه السلام)در اين رابطه فرمود: ما مردان را حاكم قرار نداديم؛ بلكه قرآن را حاكم كرديم و اين قرآن خطي است نوشته شده ميان دو جلد كه به زبان سخن نمي گويد و ناچار براي آن مبيّني لازم است و مردانند كه از آن سخن مي گويند و... .[7]

حضرت در جاي ديگر ضمن خطبه اي مي فرمايد: رأي بزرگان شما بر اين قرار گرفت كه دو مرد (ابو موسي اشعري و عمرو بن عاص) را برگزيدند (تا بين حق و باطل حكم كنند) و ما از ايشان پيمان گرفتيم كه طبق قرآن عمل كرده، از آن تجاوز ننمايند. زبانشان با آن بوده و دلشان پيرو آن باشد.[8]

3.كافر شدن مرتكب گناه كبيره:اميرالمؤمنين(علیه السلام)در ردّ اين عقيدة خوارج (كه امام مرتكب گناه كبيره و كافر است) فرمود: ... مي دانيد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)زنا كننده اي را كه همسر داشت، سنگسار كرد و بعد بر او نماز گزارده، ميراثش را به كسان او داد. قاتل را مي كُشت و ارث وي را بين وارث تقسيم مي كرد، و دست دزد را مي بريد و زناكنندة بي همسر را تازيانه زد. سپس از مالي كه مسلمانان به غنيمت آورده بودند، بين ايشان تقسيم كرد و آنان نيز زنهاي مسلمان را به نكاح خود درآوردند، پس (اگر زنا، آدم كشي و دزدي كه گناه كبيره است، موجب كفر مي گشت، پيغمبر اكرم(صلی الله علیه وآله)بر زاني نماز نمي خواند و ارث او و قاتل را به كسانش نمي پرداخت و يا بر زناكنندة بي همسر و دزد دست بريده از غنيمت سهم نداده و آنها زنهاي مسلمان را به نكاحشان درنمي آوردند؛ زيرا نماز خواندن بر كافر جايز نيست و كُفر از جملة موانع ارث بردن و همسري با زن مسلمان و بهره بردن از غنيمت است). رسول خدا(صلی الله علیه وآله)ايشان را (كافر ندانسته؛ بلكه) به گناهانشان گرفته، حق خدا را دربارة آنان جاري ساخت و از بهرة آنها از اسلام جلوگيري ننمود و اسمشان را از بين مسلمانان خارج نفرمود.[9] (پس اگر شما خود را مسلمان و پيرو اين پيغمبر مي دانيد، چرا به محض توهّم گناه، مسلمان را كافر دانسته، جان و مالش را مباح مي پنداريد؟)

خوارج در ابتداي شكل گيري خود، بالغ بر دوازده هزار نفر بودند. در ميان چهره هاي برجستة آنان نامي از مشاهير عراق به چشم نمي خورد؛ بلكه آنها نوعاً از قبايل بدوي همانند «بكر بن وائل» و «بني تميم» بودند و بسياري از افراد اين جمعيت را افراد فريب خورده و ساده لوح تشكيل مي دادند كه با مواجهات منطقي اميرالمؤمنين(علیه السلام)  و پاسخ گويي به شبهات، از عقيدة باطل خود برگشتند و فرياد: «التوبة التوبة»سر دادند.

البته اين استدلال اميرالمؤمنين(علیه السلام)به خوارج براي اصلاح عقيدة آنان و جلوگيري از بدعت گذاري در اسلام بود؛ چراكه اگر قرار باشد هر كس كه مرتكب گناه كبيره شود، كافر قلمداد گردد، بسياري از مسلمانان كافر قلمداد خواهند شد؛ لكن اميرالمؤمنين(علیه السلام)گناهي مرتكب نشده بود كه بخواهد عدم كفر خود را ثابت كند. خود حضرت دربارة اينكه گناهي مرتكب نشده است، فرمود: آيا بعد از ايمان آوردن من به خدا و جهاد به همراهي رسول اكرم(صلی الله علیه وآله)(در جنگها) كفر و خطا را بر خود گواهي دهم؟ پس در اين هنگام (با اقرار بر خطاي خويش) گمراه شده، از راه راست قدم بيرون نهاده ام! پس، از بدترين راهي كه قدم در آن نهاده ايد، برگرديد (از اين راه باطل برگشته، ديگر باره اين سخنان زشت را نگوييد) و به جايگاه اصلي خود بازگشت نماييد (از راهي كه رفته ايد به جاي خويش برگشته، از حق پيروي كنيد)... ![10]

با اينكه سخنان منطقي اميرالمؤمنين(علیه السلام)موجب شد كه از مجموع دوازده هزار نفر خوارج، هشت هزار نفر توبه نمايند؛ امّا چهار هزار نفر از ايشان همچنان بر عناد خود باقي ماندند و دشمني با اميرالمؤمنين(علیه السلام)را بر سازش با ايشان ترجيح دادند.

امروز خوشبختانه از آن فرقة متحجّر جز نامي باقي نمانده و فرقة «اباضيّه» كه شاخه اي از خوارج هستند و در عمان و شمال آفريقا پيرواني دارند، دشمن امامان شيعه نيستند؛ بلكه حتي در اصل تبرّي خوارج از اميرالمؤمنين(علیه السلام)ترديد كرده، در نوشته هاي اخير برخي از آنها به آن حضرت اظهار ارادت شده است.[11]

انديشه خارجي گري

بحث پيرامون خوارج را با سخناني از شهيد مطهري(رحمه الله)به پايان مي بريم. ايشان مي فرمايد: «خوارج، شعارشان ]لَا حَكْمَ إِلَّا لِلَّه]از بين رفته و مرده است؛ امّا روح مذهبشان كم و بيش در ميان بعضي افراد و طبقات همچنان زنده و باقي است. بعضي از خشك مغزان را مي بينيم كه جز خود و عده اي بسيار معدود مانند خود، همة جهان را با ديد كفر و الحاد مي نگرند و دايرة اسلام و مسلماني را بسيار محدود خيال مي كنند و... وقتي علي(علیه السلام)تكفير بشود، تكليف ديگران روشن است؛ بوعلي سينا، خواجه نصير الدين طوسي، صدر المتألهين شيرازي، فيض كاشاني، سيد جمال الدين أسدآبادي و اخيراً محمد اقبال پاكستاني از كساني هستند كه از اين جام جرعه اي به كامشان ريخته شده است.»[12] شايد بتوان گروه هاي تكفيري وهّابي كه امروز بسياري از مسلمانان را تكفير مي كنند، تداوم اين انديشه دانست.

 


پی نوشت
[1]. انساب الاشراف، احمد بن يحيي بلاذري، تحقيق: محمد باقر محمودي، بيروت، 1398 ق، ج 2، ص361.

[2]. همان، ص 365 ـ 369.

[3]. بحار الانوار، علامه مجلسي، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، 1983 م، ج 33، ص 385.

[4]. بحار الانوار، علامه مجلسي، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 33، ص 396 ـ 397.

[5]. انعام / 57؛ يوسف / 40 و 67.

[6]. الاحتجاج، ابو منصور احمد بن علي بن ابي طالب طبرسي، تحقيق: ابراهيم البهادري، و محمد هادي به، اسوه، قم، چاپ اول، 1413 ق، ج 1، ص 439 ـ 440.

[7]. همان، ص 186، و همچنين ر.ك: سيرةائمةاطهار(علیهم السلام)در برخورد با انديشه هاي مخالف، غلامحسين محرمي، پرتو ولايت، قم، ص 192 ـ 193.

[8]. نهج البلاغه، ترجمه و شرح سيد علي نقي فيض الاسلام، چاپ افست، تهران، 1351 ش، خطبه 176، ص 578.

[9]. همان، خطبه 127، ص 393 ـ 394.

[10]. همان، خطبة57، ص 148.

[11]. تاريخ خلفا، جلال الدين سيوطي، مكتبة المثني، بغداد، چاپ سوم، 1383 ق، ص 617.

[12]. جاذبه و دافعةعلي(علیه السلام)، مرتضی مطهري، انتشارات صدرا، تهران، چاپ شصت و هفتم، 1388 ش، ص 140 ـ 141.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 174





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٤ بهمن ١٣٩٣ / شماره خبر : ٣٥٧٩٧٠ / تعداد بازدید : 7524/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج