چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین 
ماهنامه مبلغان


امام باقر (علیه السلام) وپاسخ به شبهات (2)

پرسش ها و شبهات دربارۀ اهل بیت (علیهم السلام) این بار درباره امام علی (ع)

از مجموع مناظرات و گفتگوهای حضرت معلوم می شود که دفع شبهه یکی از ضروری ترین وظایف امام و یک عالم در جامعه است؛ اگرچه دفع شبهه از طرف حضرت باقر (علیه السلام) ویژگی هایی دارد که می تواند درس آموز باشد.

حسین تربتی

اشاره

در ماهنامه مبلّغان شماره 158 (ذی الحجة 1433 ق) موضوعی با عنوان «امام باقر (علیه السلام) و پاسخ به شبهات» ارائه گردید و در آن با نگاهی به عصر امام باقر (علیه السلام) به مباحثی همچون: «ضرروت پاسخگویی به شبهات زمان»، «امتیاز پاسخ های امام باقر (علیه السلام)»، پرداخته شد. در بخش اول آن مقاله مناظرات و پاسخ های امام باقر (علیه السلام) به دو بخش «الف. پرسش ها و شبهات درباره توحید» و «ب. پرسش ها و شبهات درباره اهل بیت (علیهم السلام)» تقسیم  شد، اکنون در ادامه آن مقاله به بخش دوم یعنی پرسش ها و شبهات درباره اهل بیت (علیهم السلام) می پردازیم و در ضمن آن پاسخ ها و فرمایشات امام باقر (علیه السلام) را ارائه می کنیم.

ب) پرسش ها و شبهات درباره اهل بیت (علیهم السلام)

1. امام علی (علیه السلام)

«نافع بن ارزق» که از گروه خوارج بود، نزد امام محمّد باقر (علیه السلام) آمد و نشست و از حلال و حرام پرسید. آنگاه حضرت فرمود: به این مارقین (از دین خارج شده) بگو: چرا جدایی از امیرمؤمنان (علیه السلام) را حلال شمردید، در صورتی که قبلاً خون خویش را در کنار او و در راه اطاعت از او نثار می کردید و یاری او را موجب نزدیکی به خدا می دانستید؟!

حضرت افزود: آنان در پاسخ خواهند گفت که او در دین خدا حکَم قرار داد. به آنان بگو: خداوند در شریعت پیامبر خود دو مرد ازخلق خویش را [در مورد زوجین] حکم قرار نداده است؟ پس فرموده: «و اگر از جدایی و شکاف میان آن ها بیم داشتید داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن انتخاب کنید (تا بین آنان داوری کنند) اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آن ها کمک می کند (؛ زیرا) خداوند دانا و آگاه است.»[1]

و (همچنین) رسول خدا (صلی الله علیه وآله) «سعد بن معاذ» را بین خود و قبیلۀ «بنی قریظه» حکَم قرار داد و او طبق حکم خدا نظر داد.

آنگاه حضرت افزود: آیا نمی دانید که امیرمؤمنان (علیه السلام) حکمیّت را به این شرط پذیرفت که دو داور براساس حکم قرآن داوری کنند. و از حدود قرآن تجاوز نکنند، شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن رأی بدهند، مردود خواهد بود؟ وقتی که به امیرمؤمنان (علیه السلام) گفتند: داوری که تعیین کردی بر ضرر تو نظر داد، فرمود: من او را داور قرار ندادم؛ بلکه کتاب خدا را داور قرار دادم. پس مارقین (و خوارج) چگونه حکمیّت قرآن و مردود بودن خلاف قرآن را گمراهی می شمارند و بدعت و بهتان خود را گمراهی به حساب نمی آورند؟

نافع بن ارزق (با شینیدن این سخنان) گفت: بله، به خدا سوگند این سخنان را نه شنیده بودم و نه به ذهنم خطور کرده بود. حق همین است ان شاء الله!»[2]

در این گفتگو نکاتی وجود دارد:

1. در رفع شبهه، فقط به شبهات مطرح شده اکتفا نشود؛ بلکه اگر در ذهن طرف و هم فکران او شبهه ای وجود دارد ولو مطرح نکرده باشد، باز باید پاسخ داد. نافع، شبهۀ خوارج دربارۀ امام علی (علیه السلام) را مطرح نکرده بود، با این حال حضرت باقر (علیه السلام) پاسخ داد.[3]

2. در گفتگوها نباید فقط مدافع بود؛ بلکه گاه لازم است که مهاجم باشد، چنان که حضرت باقر (علیه السلام) در برخورد با نافع چنین عمل کرد.

3. در پاسخگویی خوب است هم از قرآن بهره گیریم و هم از سنّت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و هم برهان عقلی، کاری که حضرت باقر (علیه السلام) در این گفتگو انجام داد.

مرد دیگری از همین خوارج به نام «سالم» بر حضرت باقر (علیه السلام) وارد شد. عرض کرد: آمده ام دربارۀ این مرد با شما گفتگو کنم. حضرت فرمود: کدام مرد؟ گفت: علی بن ابی طالب (علیهماالسلام). فرمود: دربارۀ چه امری از او پرسش داری؟ عرض کرد: دربارۀ امر جدیدش (کفر پس از ایمان).

حضرت فرمود: در آنچه که روات از پدرانشان (دربارۀ امیرالمؤمنین (علیه السلام)) نقل کرده است، دقت کن! آنگاه اسامی راویان را ذکر نمود. سپس فرمود: ای سالم! آیا به تو رسیده است (و شنیده ای) که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) «سعد بن عباده» (و یا معاذ) را با پرچم انصار به سوی خیبر فرستاد، پس شکست خورده، برگشت؟ آنگاه عمر بن خطاب را با پرچم مهاجر و انصار فرستاد، سعد مجروح شد و عمر و یارانش ترسان برگشتند، پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: مهاجرین و انصار این گونه عمل کردند، و سه بار این جمله را تکرار کرد. آنگاه فرمود: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا کَرَّاراً لَيْسَ بِفَرَّارٍ، يُحِبُّهُ  اللهُ  وَ رَسُولُهُ ، وَ يُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ؛ فردا پرچم را به دست مردی مقاوم و جنگجو که فرار نمی کند، خواهم داد. خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد.» سالم گفت: بلی، درست است. جمعیتی که آنجا بودند نیز تصدیق کردند. آنگاه حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: ای سالم! آیا آن وقتی که خدا او را دوست می داشت (و رسولش آن را اعلام کرد) نمی دانست در آینده (علی (علیه السلام)) چه می کند؟ در این صورت کافر شده‎ ای (چون نسبت جهل به خدا داده ‎ای) و اگر بگویی خدا می دانست و با این حال محبّت (مطلق و بی قید) به علی (علیه السلام) داشت، پس خداوند می دانست او چه کارهایی انجام می دهد، پس بدعت گذاری ( و کفر بعد از ایمان) معنی ندارد.

سالم عرض کرد: سخنانت را اعاده کن. حضرت اعاده کرد. (وقتی خوب متوجه شد) گفت: هفتاد سال است که خدا را با گمراهی عبادت کردم.[4]

مورد سومی که درباره حضرت علی (علیه السلام) شبهه شده این است که در جریان جنگ تبوک امام علی (علیه السلام) در مدینه ماند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) «حدیث منزلت» را دربارۀ او خواند، و فضایلی برای او بیان کرد و از جمله فرمود: «يَأْمُرَ جَبْرَئِيلَ فِي جَمِيعِ مَسِيرِنَا هَذَا أَنْ يَرْفَعَ الْأَرْضَ الَّتِي يَسِيرُ عَلَيْهَا وَ الْأَرْضَ الَّتِي تَكُونُ أَنْتَ عَلَيْهَا وَ يُقَوِّيَ بَصَرَكَ  حَتَّى  تُشَاهِدَ مُحَمَّداً وَ أَصْحَابَهُ فِي سَائِرِ أَحْوَالِكَ وَ أَحْوَالِهِم...؛ خداوند جبرئیل را در تمام مسیرمان امر می کند که زمین مسیر ما را بالا برده و زمینی که تو بر آن قرار داری نیز بالا برد و قدرت دیدت را تقویت کند تا آنجا که محمد (صلی الله علیه وآله) و اصحاب او را در همه حال مشاهده می ‎کنی.» وقتی این جریان را علی بن الحسین (علیه السلام) برای جمعی نقل کرد، مردی اعتراض کرد که این گونه اعجاز مخصوص انبیاء است، چگونه برای علی (علیه السلام) اتفاق افتاده است؟ حضرت زین العابدین (علیه السلام) فرمود: این معجزۀ محمد (صلی الله علیه وآله) است که با دعای او برای علی (علیه السلام) اتفاق افتاد. حضرت باقر (علیه السلام) بعد از نقل این جریان اضافه فرمود: چه قدر ظلم این امّت در حق علی (علیه السلام) زیاد است و انصاف آن ها درباره حضرت بسیار کم است! کارهایی را از علی (علیه السلام) منع می کنند، در حالی که همان ها را نسبت به مابقی صحابه می پذیرند و حال آنکه علی (علیه السلام) افضل صحابه است.

عرض شد: چگونه ای پسر رسول خدا! فرمود: شما ابوبکر را دوست دارید و از دشمنان او هر کس باشد، بیزاری می جویند و همین طور عمر را دوست می دارید و از دشمنان او بیزاری می جویید، هر کس می خواهد باشد. و همچنین عثمان را... وقتی به علی بن ابی طالب (علیه السلام) می رسید، می گویید: «نَتَوَلَّى مُحِبِّيهِ وَ لَا نَتَبَرَّأُ مِنْ أَعْدَائِهِ، بَلْ نُحِبُّهُم؛ دوستان علی را دوست می داریم؛ ولی از دشمنان او بیزاری نمی جوییم؛ بلکه آن ها را دوست می داریم.» [آیا این بی انصافی نیست؟] چگونه این امر را درباره او روا می دادند، در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دربارۀ علی (علیه السلام) فرمود: «اللهمَّ والِ مَن والاهُ، وَعادِ مَن عاداهُ، وانصُر مَن  نَصَرَهُ ، واخذُل مَن خَذَلَه» آیا شما (بر خلاف کلام رسول خدا (صلی الله علیه وآله))با دشمنان او دشمنی نمی کنید؟ و کسانی که او را خوار کردند، خوار نمی کنید؟ این از انصاف نیست.

همین طور وقتی کرامت مخصوص علی (علیه السلام) را که با دعای پیامبر (صلی الله علیه وآله) به وجود آمد، ذکر می شود انکار می کنید؛ ولی شبیه آن را در مورد صحابۀ دیگر می پذیرید؟ مثلاً درباره عمر نقل شده که در مدینه در حال خطبه گفت: «یا ساریه! اَلجَبل، ای ساریه به کوه پناه ببر.» وقتی از او پرسیدند که این کلام چه بود؟ گفت: خدا پرده ها را از جلو چشمم برداشت، ساریه را در نهاوند دیدم که عده ای از کفار می خواستند محاصره اش کنند، من به او گفتم: به کوه پناه ببر و او نیز این کار را کرد و نجات یافت. و بعداً این قضیّه را متوجه می شوید. با اینکه بین مدینه تا نهاوند بیش از پنج روز فاصله است. آنگاه حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: «فَإِذَا كَانَ  مِثْلُ  هَذَا لِعُمَرَ فَكَيْفَ لَا يَكُونُ مِثْلُ هَذَا لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام)؟ وَ لَكِنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يُنْصِفُونَ بَلْ يُكَابِرُون؛[5] وقتی برای عمر مثل این قضیه باشد، چگونه مثل آن برای علی بن ابی طالب (علیه السلام) امکان ندارد؟ [با اینکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای علی (علیه السلام) دعا کرد؛ ولی برای عمر دعا نکرد]؛ ولی شما قوم بی انصافی هستید و حرف بدون دلیل می زنید؟» حضرت باقر (علیه السلام) علاوه بر استدلال پدر بزرگوارش (علی بن الحسین (علیهماالسلام)) از مقبولات خود طرف استفاده می کند و کرامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به خوبی اثبات می کند که طرف جز پذیرفتن راهی ندارد.


پی نوشت: 

[1]. نساء/35: ]وَ إِنْ‏ خِفْتُمْ‏ شِقاقَ‏ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً[.

[2]. بحار الانوار، علامه مجلسی، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج33، ص427؛ الاحتجاج، احمد بن علی طبری، نشر المرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق، ج2، ص174، ش 203؛ الارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ص265.

[3]. شبیه این برخورد را حضرت با «حسن بصری» دارد که پرسش هایی از قرآن مطرح کرد. حضرت بعد از پاسخ گویی، او را مورد هجوم قرار داد و عقیدۀ فاسد او را دربارۀ تفویض و اینکه خداوند بندگان را به حال خود رها کرده است، مورد نقد قرار داد و کاملاً او را محکوم نمود. (الاحتجاج، طبرسی، ج2، ص183؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج24، ص232.

[4]. الکافی، شیخ کلینی، تصحیح: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1379ش؛ ج‏8، ص‏349؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج32، ص444؛ الاحتجاج، طبری، ج2، ص185، ش209.

[5]. الاحتجاج، طبرسی ج2، صص 190-193، شماره 211؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج21، صص237 و 244. 

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 165 .





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٤ اسفند ١٣٩٢ / شماره خبر : ٣٣٦٨٧٧ / تعداد بازدید : 1343/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج