پنج شنبه ٠٨ خرداد ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


مصاحبه با مبلغان موفق طرح هجرت؛

حجت الاسلام و المسلمین حسین دانش

او حسین دانش، از مبلغین طرح هجرت در استان کهکیلویه و بویراحمد است که در روستای لوداب، از توابع بخش تنگ یار شهرستان بویراحمد، به دنیا آمد. سال 1383ش وارد حوزه علمیه امام صادق (علیه السلام)بهبهان شد. سال بعد به حوزه علمیه صاحب الزمان (علیه السلام)شهرضا منتقل شد. سالهای بعد تحصیل در حوزه علمیه آباده و شهرضای اصفهان را نیز تجربه کرد. در این سالها از تجربه اساتید و مدیران موفق حوزه ها بهره برد تا اینکه در ماه رمضان 1387ش با یک تجربه تبلیغی موفق، پای او به عرصه تبلیغ به صورت رسمی باز شد.

مصاحبه با مبلغان موفق طرح هجرت حجت الاسلام و المسلمین حسین دانش

مصاحبه کننده: علی حقیری –محمد حسن زنگویی

- الو!

- بفرمایید! من جلسه ام. بله، هرچه خواست، کارش را انجام بدهید! اگر مشکلی بود، من وقتی آمدم، حلش می کنم. بندة خدا جوان است و اول زندگی مشترک، باید تا می توانیم، کمکش کنیم.

- باشد، اگر هزینة مالی دارد، من پرداخت خواهم کرد.

- خدا خیرت بده! خدانگهدار.

اینها بخشی از مکالمة تلفنی آقای دانش بود که ضبط صوت ما آن را ثبت کرده است. میان مصاحبه بودیم که تلفنش زنگ خورد. من اصرار کردم که پاسخ دهد و بعد ادامه دهیم. از همین مکالمة کوتاه باید متوجه شده باشید که این بار پای سخن طلبه ای نشسته ایم که دست در گرة زندگی مردم انداخته است تا آنها را باز کند تا گرهی به ابروان مولایش نیفتد.

او حسین دانش، از مبلغین طرح هجرت در استان کهکیلویه و بویراحمد است که در روستای لوداب، از توابع بخش تنگ یار شهرستان بویراحمد، به دنیا آمد. سال 1383ش وارد حوزه علمیه امام صادق)علیه السلام)بهبهان شد. سال بعد به حوزة علمیة صاحب الزمان)علیه السلام)شهرضا منتقل شد. سالهای بعد تحصیل در حوزة علمیة آباده و شهرضای اصفهان را نیز تجربه کرد. در این سالها از تجربة اساتید و مدیران موفق حوزه ها بهره برد تا اینکه در ماه رمضان 1387ش با یک تجربة تبلیغی موفق، پای او به عرصة تبلیغ به صورت رسمی باز شد.

از اولین تجربه تبلیغی خود بگویید!

هم زمان با تحصیل، به ویژه در ایام تابستان، به منطقة خودمان می رفتم و اقدام به برگزاری نماز جماعت، اردو، کلاسهای دینی و قرآن می کردم. اولین تجربه های تبلیغی من آنجا اتفاق افتاد؛ اما ساده و بدون برنامه ریزی قبلی بود.

اعزامهای کوتاه مدت می تواند طلبه را اجتماعی بار آورده، قدرت نفوذ و ارتباطات اجتماعی او را تقویت کند. هرچه این قدرت ارتباط گیری بیش تر باشد، قدرت تبلیغی او نیز بیش تر خواهد بود.

همان طور که عرض کردم، از همان سالهای اولیة تحصیل کار تبلیغ را شروع کردم؛ اما تبلیغ به صورت رسمی و جدی را در سال 87 آغاز کردم. در طرح هجرت تشکیل پرونده دادم و با مشورت معاونت تبلیغ استان اصفهان، بنا شد اولین تجربه ام را در شهرستان فریدون شهر، روستای خویگان کسب کنم.

ماه رمضان بود که وارد منطقه شدم. پس از بررسی منطقه، وضعیت مسجد روستا را مناسب ندیدم. به همین دلیل کار عمرانی مسجد را شروع کردم و در همان مدت کوتاه مسجد تعمیر شد. استقبال مردم متفاوت بود. اولین تجربة من در کار تبلیغی، آبادانی یک مسجد را به دنبال داشت.

پس از این فرصت تبلیغی که آغاز بسیار خوبی برایم بود، کار تبلیغی من در قالب طرح هجرت بلندمدت آغاز شد.

چه شد که تبلیغ و هجرت را انتخاب کردید؟

پدرم کشاورز بود و به لحاظ مالی و بیماری، وضع مناسبی نداشت؛ اما اهل نماز و روزه و وجوهات بود. اولین بار او مرا امر به تبلیغ کرد. من رضایت پدر و مادرم را در امر تبلیغ دیدم. پدرم مرتّب مرا به تبلیغ و مردم داری سفارش می کرد. بنابراین، اولین انگیزة ورود به عرصة تبلیغ، رضایت و به نحوی امر پدر و مادرم بود.

از دوران تحصیل با معاون تبلیغ استان مرتبط بودم. همان تجربة اول تبلیغم را با تشویق و مشورت ایشان رفتم. بنابراین، ارتباطم با آنجا برقرار بود. به نظرم ارتباط طلاب با معاونین تبلیغ استانها می تواند خودبه خود زمینه و میل طلاب به تبلیغ را ایجاد کند. هرچه باشد، معاونین تبلیغ جزء بدنة اصلی حوزه هستند، نه صرفاً یک نهاد برون حوزوی که در عرصة تبلیغ کار کند.

بنابراین، رضایت پدر و مادر نسبت به تبلیغ، از یک سو، ارتباط خوب با معاون تبلیغ استان از سوی دیگر و همچنین، تجربة تبلیغ موفق در اولین اعزام، سبب شد توفیق الهی رفیقم گردد و تبلیغ و هجرت را برگزینم.

میخواهیم با شما در مسیر تبلیغ همراه شویم، پس ما سکوت میکنیم، شما از تجربیات تبلیغی خود بگویید!

من در اصفهان درس خوانده بودم. اولین تجربة تبلیغی ام نیز همان جا اتفاق افتاد؛ اما خانواده ام در استان اصفهان احساس غربت می کردند. من نیز برای ایجاد آرامش خانواده تصمیم گرفتم به استان خودمان بروم. در این کار با معاون تبلیغ استان مشورت کردم. ایشان دلسوزانه مرا به معاون تبلیغ استان خودمان معرفی کرد و من به استان کهکیلویه و بویراحمد، شهرستان بویراحمد، روستای کره اعزام شدم.

هر چند قبلاً فقط چند بار از این روستا گذر کرده بودم؛ اما چون به محل تولدم نزدیک بود، منطقه و فرهنگ آنجا را کاملاً می شناختم. گرچه مردم مرا نمی شناختند؛ اما جو منطقه دستم بود. بنابراین، اگر طلاب برای اعزام به منطقه ای بروند که فضای کلی آن شبیه منطقة خودشان باشد، خوب است.

پس از ورود به روستا، مدتی مردم را ارزیابی و شرایط را بررسی کردم. در خانه نماندم؛ با اقشار مختلف ارتباط ایجاد کردم و مرتب بیرون از خانه بودم. اخلاق، منش و آداب مردم، شخصیتهای مهم، خانوادة شهدا، شورای محل و هیئت امنا و... را بررسی و امکانات روستا و نقاط ضعف و قوت را شناسایی کردم.

مثلاً خانوادة شهدا پای کار بودند و شورای محل و دهیاری همراه بود. استقبال از مسجد کم بود. آسفالت و جدول کشی نبود. غسالخانه و خانة عالم نداشتند؛ اما زمین و گرمابه ای قدیمی داشت.

از فعالیتهای عمرانی خود بگویید!

تقریباً پس از دو ماه به مسائل عمرانی ورود کردم. کار عمرانی خیلی در جذب مردم مفید است؛ اما طلاب به هیچ عنوان نباید وارد مسائل مالی شوند؛ یعنی مستقیماً پول به حساب آنان نیاید؛ بلکه در کنار همة فعالیتهای عمرانی باید هیئت امنا و شورا را به دنبال خود بکشد و به آنها واگذار کند و طلاب در عرصة فعالیتهای عمرانی سعی کنند شفافیت مالی داشته و به صورت شخصی اصلاً ورود نکنند. من فقط برنامه را پی گیری می کردم و تمام دریافت و پرداختها توسط هیئت  امنا انجام می شد.

برخی می گویند: طلبه باید به مسجد و محراب خود بپردازد و به کارهای عمرانی و سیاست ورود نکند؛ اما این حرف دقیقی نیست. همانگونه که مقام معظم رهبری)حفظه الله) در دیدار جمعی از مدیران، مدرسان و طلاب حوزه های علمیه تهران «هدایت فکری و دینی»، «هدایت سیاسی و بصیرت افزایی» و «راهنمایی و حضور در عرصه خدمات اجتماعی» را سه وظیفه عمده ما روحانیون برمی شمردند و تأکید کردند.[1]

در برخی مناطق مثلاً در استان اصفهان، بیش تر مساجد و مراکز، هیئت امنای قوی دارند که می توانند امور مالی و عمرانی را پی گیری کنند. ورود طلاب در چنین شرایطی ضرورت ندارد و طلبه باید به دنبال مباحث دینی و تقویت باورها از طریق انتقال معارف اهل بیت)علیهم السلام)باشد؛ اما در برخی مناطق، مانند استان ما، کمبودها فراوان است و اگر مردم از پس زندگی خود برآیند، کار مهمی انجام داده اند، چه رسد به امور روستا و مسجد.

منطقه ای که من برای تبلیغ رفته بودم نیز این گونه بود؛ یعنی افراد پای کار کم بودند و من برای ایجاد زمینة جذب مردم به مسجد، چاره ای جز ورود به مسائل عمرانی نداشتم. بنابراین، پس از شناسایی نقاط ضعف و قوت، سعی کردم آنها را برطرف کنم. با حمایت خانوادة شهیدی که در روستا بودند، زمین خانة پدر شهید برای ساخت خانة عالم وقف شد و من نسبت به ساخت آن اقدام کردم.

گرمابة عمومی  بود که دیگر هیچ استفاده ای از آن نمی شد. آن نیز تخریب و جای آن حسینیه ساخته شد. غسالخانه را نیز جای دیگری ساختیم. مسجد بیش تر به یک خانة قدیمی تبدیل شده بود. شروع به زیباسازی آن کردیم و به مسجدی باشکوه تبدیل شد.

جاده آسفالت و جدول گذاری شد. دکل مخابراتی آمد و روستا به شبکة سراسری گاز نیز وصل شد. قبل از این برنامه ها حدود 10 تا 15 نفر به مسجد می آمدند؛ اما بعد از آن جمعیت قابل توجه بود. برخی از اهالی می گفتند قبل از اینکه من آنجا مستقر شوم، تصور خوبی از روحانیت نداشتند؛ ولی بعد از آن متوجه شدیم طلبه ها از جنس خودمان هستند.

من هم سعی می کردم مرتب رفت وآمد خانوادگی داشته باشم. حتی برای سفرهای زیارتی به امامزاده ها، با آنان همراه می شدم و یا آنان را همراه خود می بردم و این باعث شد از نزدیک زندگی یک طلبه را ببینند و به مسجد و برنامه های دینی علاقمند شوند. هنوز هم با همان روستا ارتباط دارم. وقتی می خواهند به زیارت بروند، باز با هم می رویم و سالی یکی دو بار به آنان سر می زنم.

یک سال در روستای کره بودم. هنوز 20 روز از ساخت خانة عالم نمی گذشت که درخواست جابه جایی دادم. این روستا از هر جهت آمادگی حضور طلاب دیگر را داشت؛ هم ذهنیتها خوب بود و هم امکانات رفاهی خوبی فراهم شده بود. قبل از اتمام ساخت خانة عالم، به همسرم گفتم: خانه را بسازیم و برویم. او نیز موافقت کرد.

برخی از طلاب فعالیت عمرانی می کنند و وقتی شرایط فراهم شد، همان جا می مانند و حاضر به مهاجرت نیستند. بعد از مدتی مردم احساس می کنند آنان فعالیتهای عمرانی را در جهت منافع شخصی خود انجام داده و عملاً از بودجه های مردمی و دولتی ابزاری برای خود ساخته اند. بنابراین، اگر کسی وارد مباحث مادی و عمرانی می شود، باید متوجه باشد که این اقدامات را برای رضای حضرت حق و ایجاد زمینه برای جذب مردم به سمت  دین قرار دهد و اهداف و اغراض شخصی را از خود دور کند.

حقیقت این است که: وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی وَإِلَی اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ؛[2] «کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است) و عاقبت همه کارها به سوی خداست».

ساماندهی هیئت امنا و فعال نمودن آنان به چه شکلی باید باشد؟

اولین کاری که در راستای انجام پروژه های مربوط به مسجد انجام دادم، بررسی وضعیت هیئت امنا بود. اگر هیئت امنا داشت، مجدداً بازنگری می شد و اگر نداشت، برای آنجا، هیئت امنا تشکیل می دادم و ترکیب آن را به نحوی می چیدم که هم جوان و هم افراد دارای اعتبار و موجه باشند. پس از اتمام کار، آن را به هیئت امنا واگذار می کردم و ادامة کار را به خود آنها می سپردم و گاهی به آنان سر می زدم.

به هیئت امنا مسئولیت می دادم؛ فردی که ارتباطات خوبی داشت، مسئول روابط عمومی و ارتباطات، و کسی که فرد دقیقی بود، به عنوان حراست مسجد انتخاب می کردم و بر همین اساس، همه به نحوی مسئولیت داشتند.

در کنار فعالیتهای عمرانی، برخی فعالیتهای اجتماعی نیز اتفاق افتاد. مثل حل و فصل اختلافات. به تعبیری بین مردم بودم و در حل هر مشکلی که در زندگی داشتند و مراجعه می کردند، تلاش می کردم. گاهی به نتیجه می رسید و گاهی نیز نتیجه ای در برنداشت. احساس می کنم اگر برای نجات  یک نفر، پا به عرصة تبلیغ گذاشته باشیم، ارزشش را دارد.

بعد از آنجا به روستای «مادوان» رفتم و در کنار فعالیتهای دینی، برخی فعالیتهای عمرانی را پی گرفتم؛ مسجد بازسازی شد و برخی فعالیتهای عمرانی ساده ادامه یافت. فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی دیگری نیز داشتم که برخی از آنان به شرح ذیل است:

الف) فعالیتهای همسر

خداوند متعال به ما چهار فرزند عطا کرده است. وجود همسر و فرزندانم، قوت قلب من در این مسیر بوده و اساساً یکی از دلایل موفقیتم، همراهی همسرم بوده است؛ هم در گرما، هم در سرما؛ و هم در مصیبتها و راحتی ها.

ایشان بهیار بود و در روستا تمام مدت خدمات پزشکی ساده را انجام می داد. وقت و بی وقت و به صورت کاملاً جهادی تزریقات و پانسمانها را انجام می داد. اکنون ایشان در حال تحصیل در مقطع ارشد پرستاری است.

در کنار فعالیتها و خدمات بهیاری و پزشکی، دوره های مختلف روان خوانی و روخوانی قرآن را گذراند و موفق به اخذ مدارک آن شد و بلافاصله کلاسهای قرآنی را دایر کرد. پس از آنکه استخدام شد، در مباحث مالی نیز کمک می کرد؛ فرش، کاشی و سرامیک مسجد و گاهی حمایت از کودکان یتیم، برخی از نمونه کمکهای مالی ایشان است.

ب) فعالیت در مدرسه

در «مادوان» طرحی در مدرسه و بین معلمان انجام گرفت؛ معلمانی که مایل بودند، ماهیانه مبلغی به حساب مدرسه واریز می کردند و آن پول در پایان هر ماه خرج یتیمان و افراد ضعیف همان مدرسه می شد. در جلسه ای که طرح را تشریح کردم، ابتدا مبلغی را از خودم و مبلغی از طرف همسرم در نظر گرفته، به حساب مدرسه واریز کردم و از معلمان خواستم تا آنان نیز ورود کنند. با اجرای این طرح هزینة هدیه و حمایت از یتیمان و بی سرپرستان جمع آوری می شد و ثمرات خوبی داشت.

معمولاً وقتی وارد منطقه می شدم، سعی می کردم به مدارس و مراکز اداری سر بزنم و زمینة ارتباط ما این گونه فراهم می شد. گاهی مشکلات مدارس را پی گیری می کردم و این خود زمینة انس و ارتباط خوب معلمان و مدیران می شد.

ج) فعال کردن کانون مسجد

کانون فرهنگی مسجد را احیا و با نهادهای منطقه ارتباط برقرار کردم و برای اجرای برنامه های فرهنگی در منطقه، در قالب کانون فرهنگی مسجد، از امکانات آن نهادها استفاده می کردم. جالب اینکه در همین قالب، با نهادها و سازمانهای استانهای هم جوار نیز مکاتبه می کردم و برخی امکانات اردویی و فرهنگی را از آنان می گرفتم.

در کنار برگزاری اردوها و مراسمهای ملی و مذهبی، برنامه های ثابت مسجد، مثل جلسة قرآن (تلاوت نور) همراه با بیان تفسیر دایر بود و این فعالیتها مسجد را پویا نگه می داشت.

د) جذب خیرین

فعالیتهای عمرانی، با محوریت مسجد انجام می شد و روش فعالیت باز مربوط به مسجد می شد.

1. جذب هدایای مردمی

در شناسایی و جذب خیرین سعی می کردم هم از سازمانها کمک بگیرم و هم از کمکهای مردمی.

در جذب کمکها برای فعالیتهای عمرانی، از پیش پا افتاده ترین کارها شروع کردم. دفترچة کمک به مسجد همراه با بارکد و آرم چاپ کردیم و ماهانه مبلغ 300 هزار تومان به یک جوان می دادم که در شهر، در کنار کارهای روزانة خود، می چرخید و خیرین را شناسایی می کرد و این گونه هزینة جاری مسجد تأمین می شد. این قبضها پس از شمارش تحویل و رسید اخذ می شد و مبالغ نیز بر اساس مبلغ درج شده در قبض محاسبه و اخذ می شد. گاهی روزی صد تا دویست هزار تومان پول جمع آوری می کرد.

2. سازمانها و نهادهای دولتی

سازمانها و نهادهای مختلف، ردیف بودجه های مصوب دارند که می توان از آن استفاده نمود. انجام و پیاده سازی بودجه های مصوب در سرفصل مشخص، خود از نکاتی است که مبلغین باید نسبت به آن حساس باشند و مبالغ دریافتی را با دقت، در محل مشخص خرج نمایند.

3. افراد سرشناس و متمکن

افراد سرشناس و متمکنین، کارخانه دارها و صاحبان معادن نیز معمولاً در کار خیر پیش قدم اند و در صورتی که گروهی را در کارها صادق ببینند، اعتماد می کنند و هزینه های کلانی را می توان از این طریق کسب نمود. ملاحظات سیاسی، اجتماعی، دینی و مذهبی افراد خیر، بسیار مهم است و به نظرم بخش زیادی از اثرگذاری معنوی مساجد و مراکز فرهنگی، مرهون پاک بودن مال خیرین و عدم سوءاستفاده از این هدایاست؛ مسجدی که خیرین آن اهل خمس و زکات و مراعات امور دینی باشند، جمعیت مردمی بیش تری دارند. گاهی پولهای هنگفت اهدا می شود و پس از آن، دردسرهای بزرگ به همراهش می آید: منت گذاری، تبلیغات، تحت فشار گذاردن مردم و روحانی جهت کسب منافع، و... همگی می تواند از آسیبهای این بخش باشد.

هـ) اردوها

اردو ظرفیت بسیار خوبی برای اعتمادسازی است. از برنامه های ویژة ابتدای کار، برگزاری اردو می باشد که در آن شناخت متقابل اتفاق می افتد. در این فضای کاملاً آماده، زمینة تبلیغ چهره به چهره، مشاوره و بیان عقاید و احکام بیش تر فراهم می گردد.

باید سعی شود هزینه ها را از سازمانها، نهادها و خیرین گرفت تا برای مردم بار مالی کمی داشته، راضی باشند. این اردوها که به مشهد و امامزاده ها انجام می شود، از نظر معنوی بسیار عالی و سبب نزدیک شدن مردم با مسجد و امام جماعت می گردد. در این سفرها که عمدتاً همراه خانواده بودم، زمینة تبلیغ و ارائة معارف ساده توسط همسرم به بانوان کاروان نیز فراهم می شد.

و) جذب به حوزه

اولین فرد از خانواده، من بودم که به حوزه آمدم. بعد از من از اقوام و خویشان حدود 20 نفر به حوزه آمدند و در حال تحصیل علوم دینی در قم، اصفهان، سمیرم، محلات، شیراز و... هستند. آنها را خودم معرفی می کردم و به آنها معرفی نامه می دادم.

بخشی از دعوت فقط با مشاهدة اعمال و رفتار، محقق می شد و گاهی افراد مراجعه می کردند که ما می خواهیم به حوزه برویم؛ اما بخشی از کار مربوط به استعداد سنجی بود؛ افرادی را که مستعد بودند و از نظر خانوادگی حسن شهرت داشتند، خودم معرفی می کردم؛ حرف می زدم و گاهی از طریق اقناع والدین و گاهی مستقیم به تحصیل در حوزه تشویق می نمودم. خدا را شکر تاکنون سربازان خوبی برای خدمت در حوزه ها معرفی شده اند.

و) رسوم باطل

یک مبلغ به این جنبه از تبلیغ نیز باید عنایت داشته باشد که در مسیر محو رسوم باطل تلاش کند.

قبور و سنگ قبرها

در برخی قبرستانها مناره می ساختند و چون در نظام اجتماعی حاکم، هنوز طایفه جایگاه خاصی دارد، گذاردن نشانهای طوایف بر قبور خود عرصة تاخت وتاز و فخرفروشی است. این نشانها نوعی افتخار حساب می شد. ما روی این مسئله کار کرده، هزینه های آن را به سمت کارهای خیر هدایت می کردیم.

خرجهای چهلم اموات و سنگ قبرها

چهلم فوت یک فرد در منطقة ما هزینه های فراوانی داشت؛ اما ما این هزینه ها را به سوی حوزة علمیه  سوق دادیم. برخی به من مراجعه می کنند و با مشورت، خرج را به حساب حوزه های شهرستان یا استان واریز می کنند. هزینة چهلم پدر خودم نیز به همین صورت به طلاب اهدا شد و این در منطقه به یک فرهنگ تبدیل شده است. گاهی سنگ قبرها نیز خیلی پرهزینه است که الان کم شده و به سمت خوبی هدایت می شود.

گاهی که برای سخنرانی در مناطق دیگر، مانند: لردگان و سمیرم دعوت می شوم، همیشه سعی کرده ام این فرهنگ را گسترش دهم.

مراسم تیراندازی

تیراندازی در مراسم اموات، جشنها و عروسی را ممنوع کردیم و با کمک نیروی انتظامی این فرهنگ نیز تا حد زیادی کاهش پیدا کرده است. کمی زمان برد؛ اما وقوع حوادث دل خراش در مراسمات قبلی، گفتگوی چهره به چهره و همکاری و حضور پلیس در این مراسمات، به ما کمک فراوانی کرد.

تالار و مراسم عروسی

عروسی در آنجا بسیار پرهزینه بود و برخی خانواده ها را زیر بار قرض می برد، به همین دلیل ازدواجها به تأخیر می افتاد و گاهی در اوان دوران عقد جدایی رخ می داد و منشأ آن، به هزینه های عروسی برمی گشت.

تلاش کردیم تا با جذب خیرین و از طرفی، مشاوره و گفتگو با زوجهای جوان، آنان را تشویق کنیم تا مراسم ساده و بی تکلفی برگذار شود. اکنون برخی از مراسمات عقد به خوردن شیرینی خلاصه شده و این خود باعث تشویق جوانان در امر ازدواج شده است.

با طلبه ای فعال و پویا در عرصه تبلیغ همراه شدیم. امیدواریم راهکارهای ارائه شده برای خوانندگان محترم مفید باشد. ضمن تشکر از حضرتعالی به خاطر فرصتی که در اختیارمان گذاشتید، از شما میخواهم اگر نکتهای جا مانده است، به عنوان سخن پایانی، بفرمایید!

اغلب طلبه ها هر کدام برای خود یک فیضیه دارند. ما باید از فیضیة خود بیرون آمده، خودمانی و ساده و بین مردم باشیم. کلاس گذاشتن  برای جذب مردم جواب نمی دهد. حتی طلابی که شاغل هستند، در برخورد و رفتار و خرید منزل و ماشین باید دقت کنند که اینها در منظر و مرآی مردم است و هر عملکردی از یک طلبه، به حساب همة طلاب نوشته می شود.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. بیانات مقام معظم رهبری)حفظه الله) (25/2/95).

[2]. لقمان/22.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 238.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢٦ فروردين ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٢٤١٢ / تعداد بازدید : 81/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج