دوشنبه ٣٠ فروردين ١٤٠٠
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


انتظار پویا؛ برشهایی از ترجمه کتاب «انتظار الموجّه» -2

انتظار و حركت

انتظار، پيوند و ارتباط برجسته اى با «حركت» دارد. حركت از برآيندهاى انتظار و انتظار از جهت دهنده هاى آن است. برخى دوست دارند حالت انتظار را يك مسئله روانى ناشى از حرمان در اقشار محروم جامعه و تاريخ تفسير كنند و يا حالت فرار به سوى تصور آينده اى بدانند كه محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته و سيادتشان را بازپس گيرند.

فصل اول: «انتظار و حركت»

انتظار، پيوند و ارتباط برجسته اى با «حركت» دارد. حركت از برآيندهاى انتظار و انتظار از جهت دهنده هاى آن است. برخى دوست دارند حالت انتظار را يك مسئله روانى ناشى از حرمان در اقشار محروم جامعه و تاريخ تفسير كنند و يا حالت فرار به سوى تصور آينده اى بدانند كه محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته و سيادتشان را بازپس گيرند. اين، نوعى خيال بافى يا گريز از دامن واقعيت به آغوش تخيل است. بى گمان، هنگامى كه در پيشينه تاريخى مسئله نظر كنيم و گستره وسيع نفوذ آن را در عقايد دينى معروف بنگريم، چنين توجيهى براى مسئله انتظار، غيرعلمى و بى پايه خواهد بود.

انتظار نزد اهل سنّت

انتظار «مهدى نجات بخش»، اختصاص به شيعه ندارد؛ روايات متواتر بسيارى درباره مهدى(علیه السلام) از طريق اهل سنّت با سندهاى صحيح و مستفيض وجود دارد كه نمى توان در آنها تشكيك كرد. چنان كه از طريق شيعه اماميه نيز چنين رواياتى رسيده است.

عبدالرحمن ابن خلدون [1] از دانشمندان قرن نهم هجرى، در مقدمه مشهورش بر كتاب «العبر»[2] مى گويد: بدان كه مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيده اند كه به ناچار در آخرالزمان مردى از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كند و عدالت را ظاهر سازد و مسلمانان از وى پيروى كنند. او بر ممالك اسلامى استيلا خواهد يافت و نام او «مهدى» است. خروج دجّال و حوادث ديگر پس از آن و اينكه «عيسى» در پى او خواهد آمد و دجّال را خواهد كشت، يا با او خواهد آمد و در كشتن دجّال ياور وى خواهد بود و در نمازش به مهدى(علیه السلام) اقتدا خواهد كرد، از نشانه هاى ثابت ظهور است كه در منابع روايى صحيح ذكر شده است.[3]

ابن حجر هيثمى در «الصواعق المحرقه» در تفسير آیة: ]وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ[[4]؛ «و [عیسی(علیه السلام) با ولادتی که ویژه او بود و با معجزاتی چون شفا دادن کور مادرزاد، علاج بیماری برص، زنده کردن مردگان و دمیدن روح در مجسمه گِلی] سبب یقین به قیامت است، پس هرگز در وقوع آن تردید مکنید، و از من پیروی نمایید که این است راه راست.» مى نويسد: مقاتل و پيروان وى از مفسران، گفته اند: اين آيه درباره حضرت مهدى(علیه السلام) نازل شده است و احاديثى خواهد آمد كه تصريح به اين نكته دارند كه وى از اهل بيت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است. بنابراين، در آن دلالتى است بر بركت در نسل فاطمه و على - رضى الله عنهما - و اينكه از آنان فرزندان پاكيزه فراوانى ظهور خواهد كرد و خداوند نسل آنان را مفاتيح حكمت و معادن رحمت قرار داده است. راز اين نكته اين است كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) براى على و فاطمه و فرزندانش دعا كرد تا از شرّ شيطان رانده شده محفوظ بمانند.[5]

شيخ ناصرالدين البانى، از شيوخ معاصر حديث، در مجله «التمدن الاسلامى» مى نويسد: اما مسئله مهدى؛ بايد دانست كه درباره خروج (قيام) وى احاديث صحيح فراوانى نقل شده است. بخش وسيعى از آنها داراى سندهاى تأييد شده اى است.[6]

انتظار نزد شيعه اماميه

احاديث انتظار امام مهدى(علیه السلام) نزد شيعه اماميه، فراوان و متواتر است كه دسته اى از آنها از طريقهاى صحيح به ما رسيده است. برخى دانشمندان، اين احاديث را به شيوه اى علمى و ارزشمند گردآورى كرده اند.[7]

انواع انتظار

«انتظار نجات» بر دو گونه است:

يكم: انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست آن را جلو يا عقب بيندازد؛ همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود، دارد. در اين حال، وى آنان را مى نگرد كه براى نجات او به راه افتاده اند. بى گمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديك كند. البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده و نور اميد را بر تيرگى هاى يأس و نا اميدى - كه از هر سو احاطه اش كرده - خواهد تابانيد.

دوم: انتظارى كه انسان مى تواند آن را نزديك گرداند و طلب كند؛ مانند بهبود يافتن از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى، علمى و تجارى، پيروزى بر دشمن و رهايى از فقر. همه اينها ريشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشيدن يا تأخير انداختن آنها به دست خود انسان است.

پس اين امكان براى انسان وجود دارد كه در بهبود يافتن و شفا تعجيل كند، يا آن را به تعويق اندازد و يا حتى منتفى گرداند. چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژه اى تجارى، عمرانى و علمى عجله كند، يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند و يا آن را رها سازد. همچنين، اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن و بى نيازى مالى بشتابد، يا سستى ورزد و تأخير كند و يا از خير آن بگذرد.

با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اولى كه از آن سخن گفتيم، تفاوت دارد و در محدوده قدرت و اختيار انسان است كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مى كشد، شتاب ورزد، يا درنگ و سستى روا دارد و يا عطايش را به لقايش بخشد. از اين رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر «اميد» و «مقاومت»، به انسان «حركت» نيز مى بخشد و حركت، مخصوص انتظار است. بى گمان، اگر انسان بداند كه نجات و رهايى اش به حركت، عمل و تلاشش وابسته است؛ آن چنان حركت و تلاشى براى رهايى و نجات خويش به خرج مى دهد كه در گذشته توان انجام دادن آن را نداشته است. بنابراين، اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «اميد» و «مقاومت» مى بخشد، انتظار از نوع دوم به وى «حركت» و پويايى نيز خواهد بخشيد. چنين انتظارى، همان «انتظار پويا» و برترين نوع انتظار است.

تأخير در «فرج»

فهم درست معناى انتظار - كه آيا به معناى مترصد بودن است يا حركت - به جواب درست «سبب تأخير در فرج» وابسته است. در اينجا دو ديدگاه مطرح می شود:

1. اگر سبب تأخير در فرج و ظهور امام عصر(علیه السلام) و انقلاب جهانى فراگير او را اين بدانيم كه زمين تا از ظلم و جور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد كرد؛ به ناچار «انتظار» مى بايد به معناى «مترصد بودن» باشد! از طرفى، به روشنى مى دانيم كه دامن زدن به ظلم و جور و گسترش دامنه آن، از ديدگاه اسلام جايز نيست.

بر اساس اين برداشت، درست نيست كه به مقابله با ظلم برخيزيم؛ زيرا چنين مقابله اى دوره غيبت را طولانى تر مى سازد، پس به ناچار بايد منتظر بمانيم تا ظلم و جور در زندگى سياسى، اقتصادى، نظامى و قضايى ما به حد كمال برسد و كره زمين از ظلم و ستم پر شود تا امام ظهور كند و انقلاب خود را عليه ستمگران و در حمايت از مظلومان، علنى سازد.

2. اگر سبب تأخير در فرج، عدم وجود يارانى باشد كه جامعه و [در گستره اى وسيع تر] دنيا را براى ظهور امام و قيام فراگير او آماده سازند و پشتيبان و تكيه گاه انقلاب امام تلقى شوند، مسئله فرق مى كند. در اينجا چاره اى جز اقدام و تجهيز و آمادگى و امر به معروف و نهى از منكر، به منظور برپايى اقتدار حق بر روى زمين و حصول فرج به سبب ظهور امام زمان(علیه السلام) نيست. در نتيجه، انتظار به معناى «مترصد» بودن نخواهد بود؛ بلكه به معناى حركت، اقدام و جهاد براى برپايى اقتدار حق است؛ يعنى مفهومى كه مهیاسازى زمين براى ظهور امام و قيام جهانى او را طلب مى كند. بنا بر چنين برداشتى از ظهور امام(علیه السلام) و تحقق فرج به دست او، معناى انتظار نيزاز جهت مثبت و منفى، ميان «مترصّد بودن» و «حركت» در نوسان خواهد بود.

هم اكنون براى رسيدن به جواب صحيح، به بررسى اين دو ديدگاه خواهيم پرداخت:

بررسى نظريه نخست

«پر شدن زمين از ظلم و جور»، به معناى خشكيدن چشمه توحيد و عدل در زمين يا باقى نماندن مكانى براى پرستش خدا نيست! چنين چيزى محال و خلاف سنّتهاى الهى است؛ بلكه معناى آن، طغيان و سركشى قدرت باطل بر ضد حق در نبرد دائمى ميان حق و باطل است. ظلم و ستمى كه امروزه در گستره عظيمى از زمين بر مستضعفان و بينوايان مى رود و تهاجم وسيعى كه عليه ارزشهاى الهى مى شود، شايد در تاريخ كم نظير باشد.

آنچه در گوشه گوشه دنياى اسلام بر مسلمانان مى رود، بسيار وحشتناك و فراتر از ظلم و ستم و «پر شدن زمين از ظلم و جور» است؛ ولى كم تر ديده شده كه  افكار عمومى جهان نسبت به اين ستمهاى وحشتناك اعتراضى داشته باشد. اين بى تفاوتى از همه بدتر و زشت تر و نشانه انحطاط وجدان اخلاقى در جامعه جهانى و فرهنگ مادى بشر معاصر است. طوفان تغيير، هم اكنون در آمريكا - يعنى ابرقدرت دنيا - وزيدن گرفته و اين كشور را در بعد اقتصادى، امنيتى، اخلاقى و مقبوليت، دچار زلزله هاى سخت و در هم كوبنده اى كرده است.[8] نظام جاهلى امروز، شمارش معكوس سقوط و فروپاشى خود را شروع كرده است. بنابراين، از چنين نظامى، چگونه انتظار جنگ و وحشى گرى بيش ترى نداشته باشيم؟!

بررسى نظريه دوم

اين نظريه در فهم علل تأخير فرج و ظهور امام(علیه السلام)، به علل واقعى تكيه كرده است كه نخستين آنها، عدم وجود ياوران كافى از جهت كميّت و كيفيت، در ميان شيعيان و انصار آن حضرت است. بى گمان انقلابى كه امام(علیه السلام) رهبرى آن را به عهده خواهد داشت، انقلابى جهانى و همگانى است كه مستضعفان و محرومان[9] در آن، امامت و سرپرستى جامعه بشرى را عهده دار خواهند بود.

در برخى روايات تصريح شده، در شرق و غرب عالم جايى كه در آن نداى «لا اله الا الله» طنين انداز نشود، يافت نخواهد شد. محور اين انقلاب فراگير، جز «توحيد» و «عدل» نخواهد بود. چنين انقلابى، به ناچار زمينه سازى هاى زيادى را در سطح عالى- هم از جهت كميّت و هم از جهت كيفيت (نيروها و امكانات) - مى طلبد. اگر اين آمادگى ها ايجاد نشود، چنين انقلاب فراگيرى در سنّتهاى الهى، در تاريخ بشرى به تحقق نخواهد پيوست.

از سنّتهاى بايسته در اين انقلاب جهانى «آمادگى» و «زمينه سازى» قبل از ظهور امام(علیه السلام) و «يارى» و «ياوران» در هنگام ظهور است. بدون اين آمادگى و زمينه سازى و يارى، امكان ندارد انقلابى با اين عظمت در تاريخ انسان به ثمر برسد.

در اين رابطه دو گونه روايات وجود دارد:

گروه نخست،رواياتى است كه به «زمينه سازان» (موطّئان) تعلق دارد. اينان جامعه انسانى و كره زمين را براى ظهور و انقلاب جهانى همگانى امام عصر(علیه السلام) آماده مى سازند و به طور طبيعى قبل از ظهور امام(علیه السلام) پيدا مى شوند.

گروه دوماز روايات، به «انصار و یاران» اختصاص دارد. یاران امام(علیه السلام)، آن حضرت را در قيام بر ضد ظالمان همراهى مى كنند و امام(علیه السلام) رهبرى آنان را در اين قيام بر عهده مى گيرد.

گروه «زمينه سازان»

در روايات شيعه و سنّى، درباره گروه زمينه سازان مطالبى بيان شده است. اين نصوص، برخى مناطق اسلامى را - كه اين گروه از آنجا بر خواهند خاست - مشخص كرده اند. مهم ترين اين مناطق عبارت است از: خراسان (مشرق)، قم، رى و يمن. در روايات زير، گروه زمينه سازان به مناطق يادشده منتسب شده اند:

«حاكم نیشابوری» در «مستدرك صحيحين» از عبدالله بن مسعود نقل كرده است: «أَتَيْنَا رَسُولَ اللَّهِ[(صلی الله علیه و آله)] فَخَرَجَ  إِلَيْنَا مُسْتَبْشِراً يَلُوحُ السُّرُورُ فِي وَجْهِهِ فَمَا سَأَلْنَاهُ عَنْ شَيْ ءٍ إِلَّا أَخْبَرَنَا بِهِ وَ لَا سَكَتْنَا إِلَّا ابْتَدَأَنَا حَتَّـى مَرَّ فِتْيَةٌ مِنْ بَنِـي هَاشِمٍ مِنْهُمْ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ قَالَ فَلَمَّا رَآهُمْ حَثِرَ لِمَمَرِّهِمْ وَ انْهَمَلَتْ عَيْنَاهُ فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ خَرَجْتَ إِلَيْنَا مُسْتَبْشِراً يُعْرَفُ السُّرُورُ فِي وَجْهِكَ فَمَا سَأَلْنَاكَ عَنْ شَـيْ ءٍ إِلَّا أَخْبَرْتَنَا بِهِ وَ لَـا سَكَتْنَا إِلَّـا ابْتَدَأْتَنَا حَتَّـى مَرَّتْ بِكَ الْفِتْيَةُ فَحَثِرْتَ لِمَمَرِّهِمْ وَ انْهَمَلَتْ عَيْنَاكَ فَقَالَ إِنَّا أَهْلَ بَيْتٍ اخْتَارَ اللَّهُ لَنَا الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ سَتَلْقَى أَهْلُ بَيْتِـي مِنْ بَعْدِي قَتْلًـا وَ تَطْرِيداً وَ تَشْرِيداً فِي الْبِلَادِ حَتَّـى يَرْفَعَ اللَّهُ رَايَاتٍ سُوداً مِنَ الْمَشْرِقِ فَيَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَـا يُعْطَوْنَهُ ثُمَّ يَسْأَلُونَهُ فَلَـا يُعْطَوْنَهُ فَيُقَاتِلُونَ وَ يُنْصَـرُونَ فَيُعْطَوْنَ الَّذِي سَأَلُوا فَلَـا يَقْبَلُونَهُ فَمَنْ أَدْرَكَهُمْ مِنْكُمْ أَوْ مِنْ أَبْنَائِكُمْ أَوْ مِنْ أَبْنَاءِ أَبْنَائِكُمْ فَلْيَأْتُوا وَ لَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّهَا رَايَاتُ هُدًى يَدْفَعُونَهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِـي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما؛[10] [روزى ] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با شادمانى تمام به سوى ما آمد، به گونه اى كه برق شادى در نگاهش مى درخشيد. هرچه مى پرسيديم، پاسخ مى گفت و هرگاه سكوت مى كرديم، خود شروع مى فرمود. تا آن كه گروهى از جوانان بنى هاشم - كه امام حسن و امام حسين(علیهما السلام) - در ميانشان بودند، آمدند كه از مقابل ما بگذرند. حضرت همين كه آنان را ديد، در آغوششان كشيد و اشك از ديدگان مباركش جارى شد. گفتيم: اى فرستاده خدا! آن چيست كه پيوسته در چهره شما چيزى مى بينيم كه خوش نداريم؟ فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداى تعالى آخرت را در مقابل دنيا براى ما برگزيده است. پس از من خاندانم رانده و آواره  شهرها گردند تا آن كه پرچمهايى سياه در مشرق سر بلند مى كنند. آنان حق را مى طلبند و به ايشان نمى دهند. در برهه اى ديگر حق را طلب مى كنند و بديشان نمى دهند، و باز نيز چنين شود، پس آن گاه نبرد مى كنند و پيروز مى شوند. [سپس فرمود:] هر كه از شما يا فرزندان تان چنين روزى را درك كرد، نزد امامى كه از خاندانم است، حاضر شود - اگرچه جامه به خود پيچد و بر برف گام نهد - زيرا اين پرچمها، بیرقهاى هدايت اند كه آنها را به مردى از خاندانم تقديم مى كنند.»

برخی از نشانه هاى زمينه سازان ظهور در روایات، به شرح ذیل است.

1. گروهی محكم و استوار

نخستين چيزى كه در اين قشر جلب نظر مى كند، صلابت، نيرومندى و استوارى آنان است. بنابراين، آنان قوى و نيرومند هستند و زمين را براى ظهور امام(علیه السلام) آماده مى سازند.

«محمد بن يعقوب كلينى» ذيل آيه : ]فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ[[11]؛ «پس آن گاه كه وعده تحقق نخستين آن  دو فرارسد، بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند، بر شما مى گماريم.» آورده است: امام صادق(علیه السلام) «بندگان سخت نيرومند» را به همين قشر تفسير كرده اند. در روايتى از اين گروه، با عنوان «قُلُوبَهُمْ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ» و «لَا تُزِلُّهُمُ  الرِّيَاحُ  الْعَوَاصِفُ»[12] توصيف شده است.

صلابت و نيرومندى، از ويژگى هاى نسلهايى است كه خداى تعالى  مسئوليت تغيير [نظامهاى اجتماعى ] و ايجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است. همچنين، اين دو صفت از ويژگى نسلهايى است كه خداى تعالى آنان را در گردنه هاى بزرگ تاريخ براى انتقال مردم از مرحله اى به مرحله ديگر، برگزيده و گروه زمينه سازان، داراى اين ويژگى ها است.

2. گروهی مبارز

آخرين سلاح استکبار، قتل، زندان، شكنجه و تبعيد است؛ حال آن كه اين جوانان از هيچ يك از اين امور نمى هراسند. از اين رو، وصفى كه در روايت درباره اين گروه به كار رفته، بسيار دقيق است: «لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَـا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين؛[13]آنان را تندبادها نمى لرزاند، از نبرد دلتنگ و ملول نمى شوند و نمى هراسند و بر خدا توكل مى كنند و عاقبت [نيك ] از آن پارسايان است.»

بى گمان آن كه [در دل ] هراسى ندارد، از نبرد خسته و دلتنگ نمى شود و تندبادها او را تكان نمى دهد. نيرو و امتياز اينان در آن است كه نمى هراسند و دشوارى اينها از ديدگاه حكومتها و قدرتهاى بزرگ، در همين نكته نهفته است.

بایسته های زمینه ساز

ما اكنون در دوران انتظار به سر مى بريم كه درازدامن ترين مرحله در تاريخ اسلام است. به راستى، مهم ترين بايسته ها و مسئوليت هاى اين مرحله چيست؟ آنچه در پى مى آيد، خلاصه اى از اين بايسته ها و مسئوليتها است:

1. آگاهى

آگاهى بر چند گونه است:

الف) بينش توحيدى و اينكه تمام هستى از خدا بوده، همه چيز در كف قدرت اوست. خدا بر هر كارى توانا و همه چيز در آسمان و زمين، تحت فرمان اوست و از خود هيچ اختيارى ندارد؛

ب) آگاهى به وعده الهى در شرايط سخت سياسى و مرحله ضعف و ناكامى و در شرايط سقوط: يكى از دشوارترين كارها در چنين عصرى، آن است كه انسان به درك اين سخنان خداى متعال نايل آيد:

]وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[[14]؛ «سست مشويد و اندوه مخوريد، شما برتريد؛ اگر مؤمن باشيد.»

]وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ[[15]؛ «ما مى خواهيم بر آنان كه در زمين خوارشان شمرده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم ] گردانيم و ايشان را وارث زمين كنيم و در زمين قدرتشان دهيم.»

]وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ[[16]؛ «همانا در زبور، پس از آن يادكرد، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.»

]كَتَبَ اللَّهُ لَـأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي[ [17]؛ «خداوند مقرر كرده است كه حتماً من و فرستادگانم هرآينه پيروز خواهيم شد.»

]وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُـرُهُ[ [18]؛ «هرآينه خدا هر كه را يارى اش كند، يارى مى كند.»

ج) آگاهى به نقش انسان مسلمان در روى زمين كه عبارت است از: سرپرستى، گواهى دادن و رهبرى بشريّت [به سوى خير و فلاح ]: خداى تعالى مى فرمايد: ]وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً[[19]؛ «اين چنين شما را مردمى ميانه [رو] قرار داديم تا خود بر مردمان گواه باشيد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر شما گواه باشد.»

د) آگاهى به نقش دين اسلام در زندگى بشرى، در از ميان برداشتن فتنه و اميال نفسانى از مسير دعوت حق: ]وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّـى لـا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ[ [20]؛ «با آنان  بجنگيد تا آشوبى نباشد و دين از آن خدا شود.»

هـ) آگاهى به سنّتهاى [رايج ] الهى در تاريخ و اجتماع و ضرورت آمادگى، زمينه سازى، حركت و فعاليت در ضمن اين سنن و محال بودن گذر از آنها. بر اين اساس، خداوند فرمان داده است تا مسلمانان در خود، آمادگى هاى لازم براى ورود در اين مبارزه قاطع و سرنوشت ساز ايجاد كنند: ]وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ[[21]؛ «تا مى توانيد، در مقابل دشمنان نيرو مهيا كنيد!»

نویسنده در ادامه به موارد دیگری از بایسته های زمینه ساز اشاره می کند که به صورت خلاصه و مختصر بیان می گردد.

2. اميدوارى

در صورتى كه انسان به برآورده شدن وعده هاى خداوند و قدرت و اقتدار او اميدوار باشد، بى گمان اين اميد پايان ناپذير بوده و صاحبش ناكام نخواهد شد. به همين دليل مسلمان، نيرو و توان خود را به نيرو و قدرت الهى پيوند مى زند (اعتصام به حبل الله) و هر كه چنين كند، نيرو و اقتدارش پايان ناپذير خواهد بود.

3. مقاومت

مقاومت، نتيجة اميدوارى است. غريقى كه گروه نجات را از دور مى نگرد كه به سوى او در حركت است، بر امواج آب غلبه خواهد كرد و براى اين كار در خود نيرويى شگرف خواهد يافت.

4. حركت

حركت، همان امر به معروف و نهى از منكر، دعوت به سوى خدا، آماده سازى زمين براى ظهور امام عصر(علیه السلام) و برپايى دولت جهانى او و ايجاد آمادگى هاى بينشى، ايمانى و تشكيلاتى و توانايى در نسل مؤمنى است كه به يارى امام و زمينه سازى ظهورش قيام كنند.

5. دعا براى ظهور امام

ترديدى نيست كه دعا به همراه حركت و فعاليت و در كنار امر به معروف و نهى از منكر، از عوامل نزديك ساختن ظهور امام زمان(علیه السلام) است. دعاهاى زيادى در باب ظهور امام و ثواب انتظار رسيده است.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. وى متأسفانه از جمله افرادى است كه بدون داشتن تخصص در زمينه «حديث‏ شناسى» و با چشم‏پوشى از تواتر روايات مهدويت، به تضعيف و ترديد در آنها پرداخته و البته از سوى انديشمندان شيعه و سنى، ديدگاه وى رد شده است. ر.ك: در انتظار ققنوس، سيد ثامر العميدى، مترجم: مهدى عليزاده.

[2]. عنوان كامل اين كتاب «العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايّام العرب و العجم و البربر» است.

[3]. مقدمه ابن خلدون، عبدالرحمن خلدون، انتشارات علمی و فرهنگی، 1393ش، ص311.

[4]. زخرف/ 61.

[5]. الصواعق المحرقة فی الردّ علی اهل البدع و الزندقة، ابن حجر هيثمى، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور، ج‏1، ص‏240.

[6]. انتظار پويا، ترجمه کتاب انتظار الموجّه، مترجم: تقى متقى، 1384ش، انتشارات مؤسسه بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود(علیه السلام)، ص‏20.

[7]. ر.ک: منتخب الاثر، معجم احاديث الامام المهدى(علیه السلام) و کتب دیگر.

[8]. انفجارهاى 11 سپتامبر سال 2001م در برجهاى 110 طبقه سازمان تجارت جهانى و وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) در نيويورك، نمونه آشكار اين زلزله‏هاى سخت است.

[9]. قصص / 5.

[10]. المستدرك على الصحيحين، أبو عبدالله محمد بن عبدالله حاكم نيشابوري، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دار النشر دار الكتب العلمية، بيروت،  چاپ اول، 1411ق، صص 464 و 533.

[11]. اسراء / 5.

[12]. دلهايشان همچون پاره‏هاى آهن است كه طوفانها آنها را نلرزاند.

[13]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، 1403ق، ج‏‏57، ص‏216.

[14]. آل عمران / 139.

[15]. قصص / 5 - 6.

[16]. انبياء / 105.

[17]. مجادله / 21.

[18]. حج / 40.

[19]. بقره / 143.

[20]. همان / 193.

[21]. انفال / 60.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 250.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٨ فروردين ١٤٠٠ / شماره خبر : ٤١٧٢٢٣ / تعداد بازدید : 61/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج