دوشنبه ٣٠ فروردين ١٤٠٠
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


دُرّ گـران؛

اهمّیّت شناخت امام و رهبر در زندگی بشر

شناخت صحیح و کامل امام زمان(علیه السلام) وظیفه‏ ای همگانی است، به خصوص در دوران غیبت که اهمیت بیش‏تری دارد؛ زیرا مدّعیان دروغین با استفاده از جهل و عدم معرفت به این دو، به اهداف شوم خود نایل می‏شوند.

دُرّ گـران؛ اهمّیّت شناخت امام و رهبر در زندگی بشر

محمدحسین خوشنویس

مقدمه

شناخت صحیح و کامل امام زمان(علیه السلام) وظیفه‏ ای همگانی است، به خصوص در دوران غیبت که اهمیت بیش‏تری دارد؛ زیرا مدّعیان دروغین با استفاده از جهل و عدم معرفت به این دو، به اهداف شوم خود نایل می‏شوند.

برای پیشگیری از این درد اعتقادی –اجتماعی، باید با کمک روایات صحیح، ویژگی‏های ظاهری و باطنی حضرت را شناخت و سطح اطلاعات عمومی مردم را نسبت به مسئله مهدویت بالا برد تا عرصه برای فرصت‌طلبان منحرف تنگ شده، انتظار مردم در زمان غیبت نتواند وسیله ‏ای برای سوءاستفاده قرار گیرد.

همچنین عدم شناخت صحیح از امام زمان(علیه السلام) تبعات بد دنیوی و اخروی دارد که در روایات و دعاها از آن به گمراهی تعبیر شده است: «...أَللّهُمَّ عَرِّفنِـی حُجَّتَک فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنـی حُجَّتَک، ضَلَلتُ عَن دِینـی[1]؛ ...خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه می‌شوم.»

این فقره از دعا تفسیر حدیث صحیحی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‏فرمایند: «مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ، ماتَ مِیتةً جاهِلیَّةً؛[2] هر کسی بمیرد، در حالی که امام زمان خویش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.»

شیعه به استمرار امامت تا قیامت معتقد است و عقیده دارد که دوازدهمین امام، فرزند خلف امام حسن عسکری(علیه السلام) در حال حاضر زنده؛ ولی غایب است و هر وقت که خدا اذن دهد، ظهور کرده، دنیا را پر از عدالت می‏کند، همان طور که از ظلم پر شده است.

در حدیث معرفت (مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ، ماتَ مِیتةً جاهِلیَّةً)[3]سه رکن اساسی قابل تأمل است:

رکن اول: معرفت

شناخت امام معصوم از دو جهت است:

الف) شناخت شخص امام با ویژگی‏های فردی و خصوصیات ظاهری و چهره شناسی: این نوع شناخت در زمان غیبت امام(علیه السلام) از اهمیت زیادی برخوردار است و به همین دلیل، تعداد روایاتی که در ارتباط با اسم و رسم و شمایل حضرت مهدی(علیه السلام) وارد شده، در رابطه با هیچ یک از امامان پیشین صادر نشده است؛[4]شاید به این خاطر که یازده امام قبل از حضرت مهدی(علیه السلام)، بین مردم حضور داشته و دیده می‏شدند؛ ولی مردم نسبت به امامی که به ظاهر از چشمها پنهان شده و در پس پرده غیبت است، باید از مهم‏ترین ویژگی‏های ظاهری او مطلع باشند تا از فریب در امان بمانند. البته این به تنهایی کافی نیست و نیاز به شناخت دومی است که مکمل شناخت اولی باشد؛

ب) شناخت شخصیت امام در زندگی فردی و اجتماعی:سیره عملی امام که خود گواهی بر صدق گفته‏های اوست و آشنایی با آن، علاوه بر شناخت امام حق، می‏تواند الگویی برای زندگی هر یک از ما باشد.

راویان بسیاری از شیعی و سنّی حدیث معرفت را نقل کرده ‏اند. البته در متون روایات اختلافاتی به چشم می‏خورد.

امام زمان در هر عصری، آن حجت بالغه ‏ای است که به هدایت الهی، انسانها را به سوی حقیقت راهنمایی می‏کند که به اذعان برخی از دانشمندان اهل سنّت، تطبیق و یا تعین مصداق عنوان «امام زمان» در حدیث معرفت، به پادشاهان و سردمداران هر زمان و هر مکان ـ حتی اگر ظالم و فاسق باشند ـ غلط است.[5]

روایت شده است که پس از خلقت این عالم، هیچ دوره ‏ای زمین از حجت خدا خالی نبوده[6] و خلافت پاکان از جانب خدا هیچ گاه متوقف نشده است و هر کس معتقد به توقف باشد، گمراه و جاهل می‏باشد. البته گاهی این حجج الهی از دید مردم پنهان شده و در غیبت قرار گرفته‏اند.[7]

طبق حدیث معرفت، شناخت حجت خدا بر مردم در هر دوره‏ای واجب است تا با کمک این شناخت، از انحراف نجات پیدا کنند. امام باقر(علیه السلام) به «فضیل بن یسار» می‏فرمایند: «ای فضیل! امام زمان خود را بشناس؛ چون در این صورت، دیر و زود شدن ظهور او ضرری به دین تو نمی‏رساند.»[8]

عدم شناخت کافی از جنبه‏ های شخصی و شخصیتی امام زمان(علیه السلام) موجب شد عده‏ای از شیعیان امام صادق(علیه السلام) معتقد به مهدویت ایشان شدند و فرقه ‏ای به نام «ناووسیّه» به وجود آمد.[9] و از آنجایی که معرفت، تأثیر به‌سزایی در عملکرد انسان دارد، بدون معرفت نمی‏توان در عمل به وظایف موفق بود. بنابراین، علمای علم کلام از طریق ملاک لزوم شکر، قائل به وجوب معرفت منعم شده‏اند.

امام زمان(علیه السلام) حجت خدا بر روی زمین است و مطابق نصوص، اطاعت از ایشان واجب می‏باشد، پس باید در حد امکان نسبت به آن حضرت شناخت حاصل شود؛ زیرا باید بدانیم دین خود را از چه کسی بگیریم. بنابراین، باید قبل از هر چیزی شخصیت امام را شناخته و مصداق آن را در حال حاضر بدانیم. امام کاظم(علیه السلام) می‏فرمایند: «مَن شَکَّ فِی اَربَعَة فَقَد کَفَرَ بِجَمِیعِ ما أَنزَلَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی، أَحَدُها مَعرِفَةُ الاِمامِ فِی کُلِّ زَمانٍ وَ أَوانٍ بِشَخصِهِ وَ نَعتِهِ؛[10] هر کسی در چهار چیز شک کند، به تمام آنچه خداوند نازل کرده، کافر شده است: یکی همان معرفت و شناخت امام زمان است.»

امام صادق(علیه السلام) نیز می‏فرمایند: ابن‌کوّاء نزد امیرمؤمنان علی(علیه السلام) آمد و درباره آیه شریفه: ]وَ عَلَی الـأعرافِ رِجالٌ یُعرَفونَ کُلـاً بِسیماهُم[[11]سؤال کرد، امام فرمودند: اعراف ما هستیم و رجال، یاری‌کنندگان ما که آنها را از طریق چهره ‏هایشان می‏شناسیم. ما کسانی هستیم که خداوند جز از طریق شناخت ما شناخته نمی‏شود. ما کسانی هستیم که خداوند در روز قیامت (ولایت) ما را روی پل صراط بر همگان عرضه می‏کند، پس داخل بهشت نمی‏شود، مگر کسی که ما را بشناسد و ما نیز او را بشناسیم! و داخل آتش نمی‏شود، مگر کسی که ما را نشناسد و ما نیز او را نشناسیم! اگر خداوند متعال می‏خواست، می‏توانست بی واسطه خود را به مردم بشناساند؛ ولی ما را باب و طریق این شناخت قرار داد. کسی که از ولایت ما دوری کند و یا دیگران را بر ما برتری دهد، از راه راست منحرف شده است. ولایت ما همان چشمه ‏های صاف و زلالی است که خشک نشدنی بوده، همیشه به امر پروردگار در جریان است.[12]

«ابونصر بزنطی» از تفسیر آیه: ]وَ مَن اَضَلَّ مِمَّن اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیـرِ هُدًی مِنَ اللهِ[[13]؛ «و چه کسی گمراه‏تر است از کسی که بدون هدایتی از سوی خدا از هواهای نفسانی خود پیروی کند،» سؤال کرد، امام کاظم(علیه السلام) فرمودند: مراد کسی است که در گرفتن احکام دین سراغ غیر ما اهل‏بیت برود.[14]

«ابن ابی یعقوب» می‏گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردی را می‏شناسم که شما را دوست دارد و از دشمنان شما بیزاری می‏جوید و حلال شما را حلال و حرام شما را حرام می‏شمرد و معتقد است که امامت در میان شما اهل‏بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ اما تنها اشکالی که دارد این است که نمی‏داند در حال حاضر امام زمانش کیست؟ امام فرمودند: «إِنْ‏ مَاتَ‏ عَلَى‏ هَذَا فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛اگر به همین وضع بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است.»[15]

و در حدیثی دیگر می‏فرمایند: افسوس که گروهی بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند؛ ولی قبل از اینکه هدایت شوند، رفتند و گمان کردند ایمان آورده‏اند، در حالی که به چیزی که از آن خبر داشتند، مؤمن نبودند. بدانید هدایت یافته کسی است که در مسیر درست حرکت کند و گمراه کسی است که از این مسیر منحرف شود! خداوند اطاعت از امام زمان را به اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اطاعت از پیامبرش را نیز به اطاعت از خودش متصل فرموده است، پس کسی که اطاعت از امام زمانش را ترک کند، خدا و پیامبرش را اطاعت نکرده است.[16]

علامه امینی(ره) می‏نویسد: مراد از شناخت امام زمان(علیه السلام) صرفاً شناخت اسامی او و قرابتش با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیست؛ بلکه مراد از شناخت، علاوه بر آن، مودّت و محبت نسبت به امامان اهل‏بیت(علیهم السلام) و ولایت پذیری و اطاعت از آنهاست و این را باید دانست که محبت واقعی به اهل‏بیت(علیهم السلام) همیشه با ولایت آنها مقارن است.[17]

با کمی تأمل در حدیث معرفت نیز می‏توان به مصداق واقعی امام زمان(علیه السلام) در هر عصر و زمانه‏ای پی برد؛ اینکه امام چه کسی است و چه صفاتی باید داشته باشد که نشناختن او منجر به مرگ جاهلی می‏شود؟! مگر نه اینکه باید بین حکم و موضوع تناسبی وجود داشته باشد؟! آیا اگر کسی طاغوت فاسق و فاجر زمان خود را نشناسد، به چنین عاقبتی دچار می‏شود؟ یا مراد از امام، انسان معصومی است که از طرف خدا برای هدایت مردم نصب شده؟

امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: روزی حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) در خطبه‏ای، بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای مردم! خداوند بندگان را خلق نکرد، مگر برای اینکه او را بشناسند؛ چون وقتی او را بشناسند، عبادتش خواهند کرد و با عبادت او، از شرک و عبادت اغیار سالم می‏مانند. شخصی عرض کرد: «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ‏ كُلِ‏ زَمَانٍ‏ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ؛پدر و مادرم به فدایت! معرفت خداوند چیست؟ فرمودند: شناخت امام هر زمانی توسط اهل آن زمان که واجب است اطاعت از او بر مردم. بدان که معرفت خدا و اطاعت او برای کسی که امام زمان را نمی‏شناسد، مفید نیست.»[18]

در تبیین این حدیث شریف می‏توان گفت: معرفت امام و اطاعت از او، همان معرفت حقیقی است و از آنجایی که معارف دینی بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از امام به دست می‏آید، صحیح است که گفته شود: معرفت امام، همان معرفت به خدای سبحان است، و معرفت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اطاعت از او، همان معرفت به خدا و اطاعت از اوست، خداوند در قرآن می‏فرماید: ]مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْأَطاعَ اللَّهَ[؛[19] «کسی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است.»

رکن دوم: امام زمان(علیه السلام)

رکن دوم در حدیث معرفت واژه «امام زمان» است.

«عبدالله بن عمر» حدیث معرفت را این گونه روایت می‏کند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بِیِعَةُ الإمامِ اَو لَیسَ فِی عُنُقِهِ عَهدُ الإمامِ، ماتَ مِیتَةً جاهِلیَّةً[20]؛  هر کسی بمیرد و بیعت امام در گردنش نباشد یا عهد امام بر گردن او نباشد به مرگ جاهلیت مرده است»  این روایت را به شکل «مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلیِّةً»نقل می‏کنند؛ این دو نحو روایت در متن متفاوت؛ ولی در معنا با آیه شریفه ]یَومَ نَدعُو کُلَّ أُناسٍ بِإمامِهِم[[21]؛ «روزی که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می‌خوانیم» شباهت معنوی دارد.

اگر کسی ادعا کند مراد از «امام» در این حدیث، قرآن کریم است؛ به او گفته می‏شود که این مدعا انصراف از ظاهر روایت، آن هم بدون قرینه است؛ چون امام، پیشوایی است که مورد اطاعت قرار گرفته و در امر و نهی مقدم بر افراد است؛ ولی قرآن متّصف به این اوصاف نمی‏شود، مگر بنا بر استعمال مجازی - که قرینه می‏خواهد –و از طرفی روایت عبدالله مشتمل بر بیعت با امام بوده، روشن است که بیعت با قرآن معنا ندارد، حال اگر کسی بگوید مراد از امام، شخص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می‏باشد، پاسخش این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) با رحلت خویش از امت جدا شد، در حالی که امام در این حدیث با کلمه «زمان» مقیّد شده است که به معنای زنده و ناطق بودن است و اگر قرار باشد متوفی بتواند «امام زمان» باشد، پس انبیای گذشته نیز امام زمان هستند، در حالی که به اجماع مسلمین این معنا صحیح نیست.

شیخ مفید(ره) می‏گوید: بنا بر این حدیث، باید در هر عصر و زمانی امامی وجود داشته باشد و مسلمانان باید امام و صاحب عصرشان را بشناسند، و الا گمراه می‏میرند. شیعه امامیه به وجود امام عصر(علیه السلام) معتقد است که فرزند امام عسکری(علیه السلام) و مهدی منتظر و غایب بوده و در آخرالزمان ظهور می‏کند.

برخی اشکال می‏گیرند که: اعتقاد به غیبت امام با مضمون حدیث معرفت تعارض دارد؛ چون غیبت امام مانع شناخت اوست.

آشنایی و دیدن هر فردی، مستلزم دانستن محل زندگی و برقراری ارتباط و مصاحبت و گفتگو با اوست، در حالی که برای معرفت به چیزی، نیازی به مشاهده آن نیست. ما چیزهایی را می‏شناسیم؛ ولی آنها را به چشم ندیده‏ایم و چه بسا به اموری که مورد آنها در آینده محقق می‏شود، معتقدیم. مثل ذات باری تعالی، قیامت و حشر. در ضمن، صرف اعتقاد ما به وجود امام و امامت، مستوجب ثواب است؛ زیرا این اعتقاد به امر خداوند صورت گرفته است.

امام زمانِ بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

حال سؤال اینجاست که امام زمان بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چه کسی بود؟ آیا کسی غیر از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بوده است؟! طبق روایات فریقین، حضرت علی(علیه السلام)، سپس امام حسن مجتبی(علیه السلام) و بعد امام حسین(علیه السلام) و سپس نه تن از فرزندان معصوم ایشان، طبق نص و تصریح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جانشینان و اوصیای پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند که امام این زمان، مهدی موعود(علیه السلام) و در غیبت می‌باشند.[22]

علامه امینی(ره) حدیث معرفت را از طرق متعدد، از جمله از طریق ابوصالح از معاویه نقل می‏کند و می‏نویسد: ما از دوستان و هم‏فکران معاویه سؤال می‏کنیم که وقتی خود معاویه این حدیث را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می‏کند، به چه نوع مرگی مرده است و بیعت چه امامی بر دوش او بوده و ولایت چه کسی را بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پذیرفته است؟ آیا جز امیرمؤمنان علی(علیه السلام) امام زمانش بوده؟! پس یا این است که معاویه خود را از عمل به این حدیث مستثنا می‏دانسته، در حالی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ کسی را استثنا نکرده! و یا اینکه جهالتش باعث شده تا او به طمع بیفتد و خود را خلیفه مسلمین معرفی کند.[23]

«ابن ابی الحدید» معتزلی می‏نویسد: امام که با چنین تعبیری در حدیث معرفت آمده، حتماً کسی است که اگر مردم او را نشناسند، وارد بهشت نخواهند شد.[24]

«فخر رازی» نیز در رساله‏اش حدیث معرفت را این چنین نقل می‏کند: «مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ فَلیَمُت اِن شاءَ یَهودِیاً وَ اِن شاءَ نَصرانِیاً؛[25]هرکسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد، اگر بخواهد یهودى از دنیا مى‌رود و اگر بخواهد نصرانى از دنیا مى رود.»

و در «مسند احمد» به این صورت روایت شده است: «مَن ماتَ بِغَیرِ اِمامٍ ماتَ مِیتَةَ جاهِلیِّةً.»[26] در «صحیح بخاری» روایت این گونه است: «مَن خَرَجَ مِنَ السُلطان شِبراً ماتَ مِیتَةَ جاهِلیِّةً؛[27] کسی که از تحت حاکمیت سلطان تنها یک وجب خارج شده باشد و بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است.» و «هیثمی» نقل می‏کند: «مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ، ماتَ مِیتةً جاهِلیَّةً؛[28]هر كسی بميرد و بر گردن او بيعت با امامی نباشد، به مرگ جاهلی مرده است».

سؤالی از علمای اهل سنّت

حال از علمای اهل سنّت می‏پرسیم: این امام یا سلطان کیست که بیعتش تا این حد مهم بوده که سرنوشت اخروی هر مسلمان با آن گره خورده است؟! آیا منظور هر پادشاه و زمامداری است که حکومت می‏کند، ولو فسقش علنی باشد؟! آیا کسی غیر از امامان معصوم منصوب از جانب خدا که ولایت و اطاعت آنها (طبق نص صریح قرآن کریم) در طول ولایت و اطاعت از خدا و رسولش معرفی شده، چنین اثر شگرفی در عاقبت انسانها دارد؟!

در «کنز العمّال» که یکی از کتب حدیثی مهم اهل سنّت است، مصداق حقیقی این امام ذکر شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمودند: «مَن ماتَ وَ هُوَ یُبغِضُکَ یا عَلِیُّ ماتَ مِیتَةً جاهِلیَّةً؛[29] هر کسی بمیرد و تو را مبغوض بدارد، ای علی! به مرگ جاهلی مرده است.»

امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: «هر کسی امام دوازدهم؛ مهدی موعود(علیه السلام) را در زمان غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلی می‏میرد.»[30]

ممکن است کسی اشکال بگیرد که این حدیث به اَشکال و الفاظ مختلفی ذکر شده و به تواتر لفظی و حتی معنوی نمی‏رسد. علامه سید محمدتقی حکیم(ره) در مبحث «حجیّت اجماع» به این سؤال پاسخ می‏دهند که: این حدیث را علمای شیعه و سنّی تلقی به قبول کرده‏اند، پس حداقل تواتر معنوی ثابت است و همین مقدار نیز در اثبات مدعا کافی است.[31]

علامه امینی(ره) می‏نویسد: مضمون این حدیث حقیقتی را می‏رساند که حتی صحاح و مسانید اهل سنت نیز از نقل آن صرف نظر نکرده و جایی برای انکار آن باقی نگذاشته‏اند، پس اسلامِ هیچ مسلمانی جز با درک و عمل به مفاد این حدیث کامل نمی‏شود. حدیث اشاره به عاقبت عده‏ای دارد که بدون اعتقاد به امام معصوم می‏میرند و از رستگاری و نجات به دورند.[32]

ملا صالح مازندرانی(ره) می‏گوید: کسی که ولایت امامان معصوم از اهل‏بیت(علیهم السلام) را انکار کند، بزرگ‏ترین ودیعه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را انکار کرده است.[33] شخصیت حضرت فاطمه(علیها السلام) بر هیچ کس پوشیده نیست و کتب روایی شیعه و سنّی مملو از بیان فضایل و مناقب این بانوی بزرگوار اسلام است؛ بانویی که به اذعان راویان اهل سنّت، غبضش، غضب خدا و رسول و رضایتش رضایت خدا و رسول است. از اهل سنّت می‏پرسیم: امام زمان حضرت فاطمه(علیها السلام) چه کسی بود؟! یا باید بگوییم اولی، امام زمان ایشان بوده، در حالی که حضرت با نارضایتی از او رحلت کردند، و یا باید گفت که حضرت فاطمه(علیها السلام) به حدیث معرفت عمل نکرده و امام زمانی نداشته‌اند که این فرض نیز صحیح نیست؛ چون این حدیث بیانگر سنّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و حضرت فاطمه(علیها السلام) در عمل به سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همه اولی است. یا اینکه بگوییم حدیث جعلی است که این پاسخ نیز صحیح نیست؛ چون همان طور که گذشت، بزرگان شیعه و سنی به صحت این حدیث اذعان دارند.

بنابراین باید گفت: هم حدیث صحیح است و هم حضرت فاطمه(علیها السلام) عامل به سنّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است، پس جواب صحیح این است که حضرت علی(علیه السلام) امام زمان حضرت فاطمه(علیها السلام) بوده است.[34]

محمد بن مسلم گويد: «شنيدم امام باقر(علیه السلام) مى‏فرمودند: هر كه با پرستش براى خداى عز و جل ديندارى كند و گر چه خود را در آن به سختى و كوشش وادارد ولى امامی از طرف خداوند براى او نباشد، كوشش او پذيرفته نيست، او گمراه و سرگردان است و خدا كردار او را بد شمارد، او به مانند گوسفندى است كه از چوپان و گله خود گمشده و تمام روز را مى‏دود و مى‏رود و مى‏آيد و شب هنگام گله‏اى را مى‏بيند با چوپانش بدان دل مى‏دهد و فريب مى‏خورد و شب را در خوابگاه آن بسر مى‏برد و چون بامداد چوپان گله خود را مى‏راند، آن گوسفند گمشده نه چوپان را مى‏شناسد و نه گله را و سرگردان مى‏دود به دنبال چوپان و گله خودش، باز گله گوسفندى را با چوپانش مى‏بيند و بدان دل مى‏دهد و فريب مى‌خورد ولى چوپان بر وى فرياد مى‏كند كه: به دنبال چوپان و گله خود برو، تو از چوپان و گله‏ات گم شدى و سرگردانى، و او هراسان، سرگردان، گم، مى‏دود و چوپانى ندارد كه او را به چراگاه خود راهنمائى كند و برگرداند، در اين ميان كه سرگردان است گرگ از گم‏شدنش فرصت را غنيمت مى‏شمارد و او را مى‏خورد. به خدا، اى محمد (بن مسلم)، هر كه صبح كند از اين امت و امامى از طرف خدا عز و جل كه هم امامت او روشن و عادل باشد، نداشته باشد چنين است كه صبح كرده گمراه، و گم شده و اگر بر اين حالت بميرد در حال كفر و نفاق مرده است. اى محمد، بدان كه پيشوايان جور و پيروانشان از دين خدا بر كنارند، گمراهند و گمراه‏كننده، و هر عملی انجام دهند چون خاكسترى است كه باد سخت در روز طوفانى به آن تاخته و از آنچه كردند سودی ندارند، اين است آن گمراهى هويدا.»[35]

امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: امام واجب الاطاعه از خاندان ما اهل‏بیت است.[36]

رکن سوم: مرگ جاهلی

رکن سوم در حدیث معرفت واژه «مِیتَةً جاهِلیَّةً» است. در «لسان العرب» آمده است: «مِیتَةً» به کسر میم، حالت مردن است، نه خود مردن؛ چون «مِیتَةً» مصدر نوعی است.[37]

امام صادق(علیه السلام) در روایتی جاهلیت را به معنای نفاق و گمراهی معنی کرده‏اند.[38] علامه تستری می‏گوید: حدیث معرفت و تعبیری که در ذیل آن آمده، نشان از آن دارد که مسئله امامت، همان طور که شیعه معتقد است، از مسائل اصول دین بوده، جهل نسبت به اصول دین مساوی با کفر است و حتی در روایتی که «فخر رازی» نقل کرده، مردن جاهلی به مردن در غیر دین اسلام تفسیر شده است؛[39] یعنی حساب و کتابش در قیامت به مانند حساب و کتاب با اشخاص جاهلی قبل از اسلام خواهد بود که محرمات را حلال دانسته، دختران را زنده به گور می‏کردند.[40]

و همان طور که در حدیث امام باقر(علیه السلام) گذشت [که گمراهی از دین به این معناست که تمامی عبادات او به مانند خاکستری بر باد می‏رود و او قادر به حفظ آنها نیست و خود را بیهوده خسته کرده است] چون جاهل و منکر اصول دین، چگونه می‏تواند عامل به فروع آن باشد؟

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مفاتیح الجنان، محدث شیخ عباس قمی، انتشارات صبا، تهران، 1384ش، ص‏1192.

[2]. الکافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش، ج‏2، ص‏21. در این مقاله از این حدیث به عنوان «حدیث معرفت» یاد خواهیم کرد.

[3]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش، ج‏2، ص‏21. در این مقاله از این حدیث به عنوان «حدیث معرفت» یاد خواهیم کرد.

[4]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفا، بیروت، 1404ق، ج‏51، ص‏71.

[5]. همان، ج‏2، ص‏28.

[6]. المحاسن، احمد بن محمد برقی، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1371ق، ج‏1، ص‏92.

[7]. نهج البلاغه، محمد بن حسن سید رضی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1406ق، خطبه 147.

[8]. المحاسن، ج‏1، ص‏156.

[9]. بحار الانوار، ج‏48، ص‏320.

[10]. همان.

[11]. اعراف/ 46.

[12]. تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیّه، تهران، 1380ق، ج‏2، ص‏19.

[13]. قصص/ 50.

[14]. بحار الانوار، ج‏23، ص‏78.

[15]. همان، ص‏79.

[16]. الکافی، ج‏1، ص‏140.

[17]. الغدیر، عبدالحسین امینی، دارالکتب العربی، بیروت، 1397ق، ج‏10، ص360.

[18]. کنز الفوائد، ابوالفتح کراجکی، دارالبیضاء، بیروت، 1405ق، ج‏5، ص‏152.

[19]. نساء/80.

[20]. بحار الأنوار، ج‏23، ص‏94.

[21]. اسراء/ 71.

[22]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، شیخ محمد بن علی صدوق، انتشارات جهان، تهران، 1378ق، ص‏414.

[23]. الغدیر ، عبدالحسین امینی، ج‏10، ص‏491.

[24]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404ق، ج‏9، ص155.

[25]. این حدیث را مطابق نقل آیت الله حاج شیخ لطف الله صافى محمد بن عمر تیمى، مشهور به «فخر رازى» متوفاى 606 ق در رساله «المسائل الخمسون» روایت کرده است. (پیرامون معرفت امام، چاپ 1402ق، تهران، ص8،  مسائل خمسون، فخر رازی، ص‏74.)

[26]. مسند احمد، احمد بن حنبل، دارصادر، بیروت، 1402ق، ج‏5، ص‏61.

[27]. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالمعرفه، بیروت، چاپ اول، 1401ق، ج‏8، ص‏87.

[28]. مجمع الزوائد ، ج5، ص218.

[29]. مناقب الإمام أمير المؤمنين علی بن أبی طالب(علیه السلام)،  ج‏2، ص486.

[30]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ص‏412.

[31]. اصول العامة للفقه المقارن، محمدتقی حکیم، داراندلس، بیروت، 1972م، ص‏428.

[32]. الغدیر، ج10، ص‏124.

[33]. شرح اصول کافی، محمد صالح مازندرانی، انتشارات دانش، قم، 1371ش، ج‏1، ص‏139.

[34]. الغدیر، ج10، ص‏125.

[35]. أصول الكافی، ترجمه كمره‏اى، ج‏2،ص‏69.

[36]. المحاسن، صص 54 و 92.

[37]. لسان العرب، عبدالله بن مکرم بن منظور، انتشارات ادب، قم، 1405 ق، واژه موت.

[38]. الغدیر، ج10، ص‏491.

[39]. مسائل خمسون، ص‏74.

[40]. بحار الانوار، ج‏23، ص‏77.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 250.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٣ فروردين ١٤٠٠ / شماره خبر : ٤١٧٢١٧ / تعداد بازدید : 57/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج