چهارشنبه ٠١ بهمن ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


راهبرد انکار شهادت -3

شبهات سست و غیر علمی در باب شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام)

برخی از فرقه های وهابیت به جهت تبعات شومی که یورش به منزل حضرت فاطمه(علیها السلام) دارد، سعی میکنند اصل ماجرا را منکر شوند و فضای رسانه ای و مجازی را ملتهب و شبهه آلود نمایند.

شبهات سست و غیر علمی در باب شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام)

بعد از نگاهی شبههشناسانه و بیتعصب به چیستی و چرایی شبهات ایام فاطمیه، واکاوی و بررسی آنها، به ارائه پاسخ به شبهات خواهیم پرداخت.

شبهه اول:
شهادت یا وفات؟

در برخی صفحات مجازی این چنین ایراد گرفته شده که در کتب قدیمی و حتی تقویم شمسی، به جای استفاده از عبارت «شهادت»، از «وفات» استفاده شده است. اگر به تقویم ایران تا قبل از سال 1371ش بنگرید، هرگز حرفی از شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) نمی یابید و قبل از آن عزاداری فاطمیه در کار نبوده است.

تا سال ۱۳۷۱ش در روز سوم جمادی الثانی خبری از شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام) در تقویم ایران نیست و فقط به وفات ایشان در ۱۳ جمادی الاولی اشاره شده و این مطلب گویای آن است که نویسندگان کتب قدیمی نیز اعتقادی به شهادت آن حضرت نداشتهاند.

پاسخ:

به این پرسش به دو صورت نقضی و حلّی میتوان پاسخ داد؛ ابتدا جواب نقضی و سپس جواب حلّی ارائه میشود:

جواب نقضی؛ اولاً آیا «عمر بن خطاب» وفات کرده یا کشته شده است؟ تمام مورخان بر این مطلب اتفاق نظر دارند که خلیفهدوم اهلسنّت کشته شد؛ اما می بینیم خود آنها در کتابهایشان همواره از کلمه«وفات» دربارهوی استفاده کرده اند. آیا این دلیل می شود که بگوییم کشته شدن عمر به دست ابولؤلؤ، دروغ است و او اصلاً کشته نشده و در بستر بیماری و به مرگ طبیعی جان داده است؟!

طبری در تاریخ خود می نویسد: گفته می شود فتح شهرری، دو سال پیش از «وفات» عمر بوده است.[1]حتی «هیثمی» در کتابش بابی را با عنوان «باب وفاةعمر» قرار داده است.[2]

و موارد بسیار دیگر که جهت رعایت اختصار از بیان آنها خودداری می کنیم.[3]

در ثانی: بر فرض که چنین باشد، آیا تقویم می تواند ملاک درستی یا نادرستی وقایع و اعتقادات باشد؟ درج شدن یا نشدن در تقویم به هیچ وجه ملاک و معیار علمی برای وجود یا عدم وجود یک حقیقت تاریخی به شمار نمیآید و قطعاً آنچه که در تقویم ذکر شده، وحی منزل و کلام خدا و معصوم نیست که بدون خطا و اشتباه باشد.

از طرف دیگر، چه بسا درج نشدن عبارت شهادت در تقویم رسمی، به خاطر قصور و یا سهل انگاری صورت گرفته باشد که گاهی برخی مقتضیات زمان و یا محافظه کاریهای سیاسی، فرهنگی و یا اجتماعی میتواند باعث بروز این رویه بوده باشد.

پاسخ حلّی: باید به این مطلب توجه داشته باشیم که کلید واژه های «وفات و توفّی» شامل هر نوع مرگی میشود[4]از اینرو، برخی از محققان بر این باورند که در خصوص «شهید» نیز میتوان از کلمه«وفات» استفاده کرد؛ زیرا این عبارت هر نوع مرگی را در بر میگیرد؛ خواه طبیعی باشد یا به شکل شهادت.

برخی کتب روایی شیعی نیز به خوبی این مطلب را تأیید میکنند؛ زیرا در مورد شهدایی که جای هیچگونه شک و شبهه ای در شهادت آنها نیست، از عبارت «وفات» استفاده شده است. برای نمونه، در روایتی میخوانیم: «إِنَّ النَّبِيَّ(صلی الله علیه و آله) حِينَ جَاءَتْه وَفَاةُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ كَانَ إِذَا دَخَلَ بَيْتَه كَثُرَ بُكَاؤُه عَلَيْهمَا جِدّاً وَ يَقُولُ: كَانَا يُحَدِّثَانِي وَ يُؤَانِسَانِي فَذَهبَا جَمِيعاً؛[5]هنگامی که خبر شهادت جعفر طیار و زید بن حارثه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، همین كه داخل منزل مى شدند، بسیار بر ایشان مى گریستند و مى فرمودند: ایشان انیس و هم سخن من بودند که هر دو به یكباره رفتند.»

بر اهلعلم و تحقیق واضح است که این دو نفر به شهادت رسیدند؛ ولی در روایت از عبارت «وفات» برای آنها استفاده شده است.

علاوه بر این اگر از مطالب یادشده بگذریم، باز نمی توان در خصوص روایات متعددی که بیش از هزار سال قبل در متون و منابع تاریخی و اسلامی ثبت و ضبط شده، چشم پوشید؛ چراکه در تمامی آنها با اسناد معتبر، به صراحت مسئله شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام) وارد شده است.[6]

شبهه دوم:
آیا خانه های مدینه درب داشته است؟!

شبهه دیگر این است که خانه های مدینه اصلاً درب نداشتند تا اینکه حضرت فاطمه(علیها السلام) بین دیوار و درب گرفتار و فرزندشان سقط شده باشد.

پاسخ:

برخی از آیات الهی به خوبی گواه اند که خانه های مدینه دارای درب ورودی بوده اند. خدای متعال میفرماید: ]أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفاتِحَه[[7]؛ «خانه اى كه كلیدش در اختیار شماست.» خانه ای دارای کلید است که درب داشته باشد، وگرنه سخن گفتن از کلید، بدون وجود داشتن درب، سخنی بدون معنا و لغو است.

علاوه بر این، برخی روایات نیز به خوبی گویای این نکته اند که خانه های مدینه دارای درب بوده در اینجا به چند روایت از این دست روایات اشاره میشود:

1. احمد بن حنبل می گوید: در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عده ای خدمت حضرت آمده، از ایشان غذا طلب کردند. حضرت به خلیفه دوم فرمودند: به آنان غذا بده! او آنها را به اتاق بالا برد، سپس کلید را از کمربندش بیرون آورد و درب را باز کرد.[8]

2. از عایشه نقل شده است: هنگامی که خبر شهادت زید بن حارثه، جعفر بن ابی طالب و عبدالله بن رواحه را آوردند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر زمین نشست و آثار حزن و اندوه در صورت مبارکش نمایان شد و من از شکاف درب  (شقّ الباب) حضرت را می نگریستم.[9]

3. در برخی منابع اهل سنّت آمده است؛ راوی می گوید: وضعیت خانه عایشه را جویا شدم. گفت: درب خانه اش به سمت شام است. پرسیدم: آن درب، یک لنگه داشت یا دو لنگه؟ گفت: یک لنگه. پرسیدم: از چه ساخته شده بود؟ گفت: از چوب درخت عرعر یا درخت ساج.[10]

اینها تنها بخشی از روایاتی است که بیان می کنند خانه های مدینه در آن زمان «درب» داشته است.

شبهه سوم:
دلیل و مدرک شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام)

در میان شبهات موجود فضای مجازی پیرامون شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) این شبهه دیده میشود که «دلیل و مدرکی بر شهادت آن حضرت وجود ندارد!»

پاسخ

در پاسخ به این شبهه باید گفت احادیث معتبر زیادی در منابع شیعی وجود دارد که به موضوع شهادت آن حضرت می پردازد؛ در کنار این روایات، در منابع اهل سنّت هم به این مسأله تصریح شده است؛ به عنوان نمونه امام جوینی در «فرائد السمطین» از قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می نویسد:

«فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ سَئِمْتُ الْحَيَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهلِ الدُّنْيَا فَأَلْحِقْنِي بِأَبِي فَيُلْحِقُها اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ بِي فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ اهل بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة؛[11]در همین حال [فاطمه(علیها السلام)] مى گوید: پروردگارا! من از زندگى سیر شده و از مردم دنیا بیزارم، مرا به پدرم ملحق نما! خداى توانا او را به من ملحق مى نماید؛ زهرا(علیها السلام) اول كسى است از اهلبیت من كه به من ملحق خواهد شد، پس فاطمه(علیها السلام) محزون، غصه دار، مغموم و با حقى غصب گشته و شهید شده بر من وارد خواهد شد.»

یکی از حوادثی که در واپسین روزهای عمر حضرت زهرا(علیها السلام) رخ داد، ماجرای هجوم به خانه آن حضرت بود که در پی آن، لطمات و صدمات زیادی (اعم از جسمی و روحی) که منجر به شهادت ایشان شد، بر حضرت وارد گشت.

در منابع روایی فریقین روایات فراوانی وجود دارد که به روشنی گویای صحت واقعه هجوم به منزل حضرت فاطمه(علیها السلام) و حتی آتش زدن درب منزل ایشان دارد. این مطالب نه تحلیل، احتمال و توهم؛ بلکه خبرهای موثّق ثبت و ضبط شده در تاریخ است؛ موضوعی غیرقابل انکار که هرچند برای برخی افراد، باور آن سخت باشد؛ ولی نمیتوان منکرش شد.

در کنار این احادیث، روایات دیگری وجود دارد که گویای لطمه دیدن دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده موجب شده که فرزند گرامی ایشان سقط شود و در نهایت منجر به شهادت آن حضرت شده است؛ در ادامه به دو نمونه از این روایات اشاره خواهیم داشت:

«مسعود شافعی» نقل کرده است: «فَهجَمُوا عَلَيه وَ أَحرَقُوا بَابَه وَ استَخرَجُوُه مِنه كَرهاً وَ ضَغَطُوا سَيَّدَةَ النِّسَاءِ بِالبَابِ حَتّي أَسقَطَت مُحسِنَاً؛[12]به او (حضرت علی(علیه السلام)) هجوم آورده و درب خانه اش را آتش زدند و او را به زور بیرون آوردند و سرور زنان را با درب چنان فشار دادند كه محسن او سقط گردید.»

«ابن حجر عسقلانی» از علمای بسیار متعصب اهل سنّت، مینویسد: «إِنَّ عُمَرَ رَفَسَ فَاطِمَةَ حَتَّي أَسقَطَت بِمُحسِنٍ؛[13]عمر به حضرت فاطمه(علیها السلام) لگد زد كه سبب سقط محسن گردید.»

خلاصه کلام

برخی از فرقه های وهابیت به جهت تبعات شومی که یورش به منزل حضرت فاطمه(علیها السلام) دارد، سعی میکنند اصل ماجرا را منکر شوند و فضای رسانه ای و مجازی را ملتهب و شبهه آلود نمایند؛ ولی با اندکی تحقیق و بررسی در ماهیت شبهاتی که در این خصوص وارد میشود، متوجه میشویم که هیچ یک از این شبهات صحیح نیستند و این ماجرای تلخ که تاریخ نویسان در کتب خود ثبت و ضبط کرده اند، غیرقابل انکار است.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. همان، ص‏۵۳۶.

[2]. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، علی بن أبی بكر هیثمی، دار الریان للتراث، قاهره - بیروت، 1407ق، ج‏9، ص‏74.

[3]. «و خطب فاطمة بنت عمر الخطاب رضي الله تعالى عنه بعد وفاة عمر و أصدقها مائة ألف...» انساب الاشراف، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ج‏2، ص‏257؛ «و لا حجة له فی بقاء الصحابة بلا خليفة فی مدة التشاور يوم السقيفة و أيام الشورى بعد وفاة عمر...» شرح النووی على صحیح مسلم، أبو زكریا یحیى بن شرف بن مری نووی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1392ق، ج‏12، ص‏205.

[4]. كتاب الماء، عبدالله بن محمد ازدى، تهران، چاپ اول، 1387ش، ج‏‏3، ص‏1334.

[5]. لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، محمدتقى بن مقصودعلى مجلسى، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414ق، ج‏‏1، ص‏177.

[6]. «... أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ اهل‏بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة؛[6]... اول كسى است از اهل‏بیت من كه به من ملحق خواهد شد، پس فاطمه(علیها السلام) محزون، غصه ‏دار، مغموم و با حقى غصب گشته و شهید شده بر من وارد خواهد شد.»؛ فرائد‏السمطین، ابراهیم بن محمد بن مؤید الجوینی، مؤسسه المحمودی، بیروت، ۱۴۰۰ق، ج‏۲، ص‏۳۵.

[7]. نور / 61.

[8]. مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی، محقق: شعیب الأرنؤوط و عادل مرشد و آخرون، إشراف: عبدالله بن عبد المحسن الترکی، مؤسسه الرساله، چاپ اول، 1421ق، ج‏29، ص‏117.

[9]. الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه  (صحیح البخاری)، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، المحقق: محمد زهیر بن ناصر، دار طوق النجاه، چاپ اول، 1422ق، ج‏2، ص‏84.

[10]. امتاع الأسماع بما للنّبیّ(صلی الله علیه و آله) من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع‏، تقی الدین مقریزی، تحقیق: محمد عبدالحمید نمیسی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1420ق، ج‏10، ص‏98.

[11]. فرائد السمطین، ابراهیم بن محمد بن مؤید الجوینی، مؤسسه المحمودی، بیروت، ۱۴۰۰ق، ج‏۲، ص‏۳۵.

[12]. اثبات الوصیه للإمام علی بن أبی‏طالب(علیه السلام)، على بن حسین مسعودى، انتشارات انصاریان، قم، چاپ سوم، 1426ق/1384ش، ص‏143.

[13]. لسان المیزان، أبو الفضل أحمد بن علی بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلانی، محقق: عبدالفتاح أبو غده، دار البشائر الإسلامیه، چاپ اول، 2002م، ج‏1، ص‏609.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 247.





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١١ دی ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٦٣٨٠ / تعداد بازدید : 106/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج