جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)

حقوق انسان بر خویشتن

در شماره های گذشته ماهنامه مبلّغان (شماره 226، 234 و 238)، حقوق انسان بر خویشتن مورد بررسی قرار گرفت و به حقوقی نظیر: نفس، زبان، گوش، چشم و پا اشاره شد؛ در این شماره ضمن پرداختن به دیگر حقوق انسان بر خویشتن از رهگذر رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) که عبارت است از حق: دست، شکم، عورت و دارایی، به کاوش مصادیق عینی آن در سیره نورانی شهدای هشت سال دفاع مقدس می پردازیم.

سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)

معاونت پژوهش سیره شهدا –محمدباقر نادم

اشاره

در شماره های گذشته ماهنامه مبلّغان (شماره 226، 234 و 238)، حقوق انسان بر خویشتن مورد بررسی قرار گرفت و به حقوقی نظیر: نفس، زبان، گوش، چشم و پا اشاره شد؛ در این شماره ضمن پرداختن به دیگر حقوق انسان بر خویشتن از رهگذر رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) که عبارت است از حق: دست، شکم، عورت و دارایی، به کاوش مصادیق عینی آن در سیره نورانی شهدای هشت سال دفاع مقدس می پردازیم.

هـ) حق دست

«وَ امّا حَقُّ يَدِكَ فَأَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ [فَتَنَالَ ] بِمَا تَبْسُطُهَا إِلَيْهِ مِنْ الْعُقُوبَةِ فِي الْآجِلِ وَ مِنَ النَّاسِ بِلِسَانِ اللَّائِمَةِ فِي الْعَاجِلِ وَ لَا تَقْبِضَهَا مِمَّا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهَا وَ لَكِنْ تُوَقِّرَهَا بِقَبْضِهَا عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهَا وَ تَبْسُطَهَا إِلَى كَثِيرٍ مِمَّا لَيْسَ عَلَيْهَا فَإِذَا هِيَ قَدْ عُقِلَتْ وَ شُرِفَتْ فِي الْعَاجِلِ وَجَبَ لَهَا حُسْنُ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ فِي الْآجِلِ؛[1] اما حق دست تو پس آن است که او را به سوی آنچه که بر تو حلال نیست آزادش نگذاری؛ پس به تو عقوبتی در آخرت به خاطر این آزاد گذاشتن می رسد. و از مردم سرزنش و ملامت در دنیا خواهد رسید. و دستت را منع نکنی از چیزی که خداوند بر آن واجب نموده است؛ بلکه با استفاده صحیح و مشروع؛ دستهایت را موقّر و بزرگ نما با دوری از تمام چیزهایی که حرام است برای او و آزادش بگذار به چیزهای زیادی که حرام نیست برای او پس در این صورت است که مورد احترام در دنیا خواهد بود و در آخرت ثواب نیکو از سوی خدا برای آن واجب است.»

پیامها و برداشتهای این فراز:

بسیاری از کارهای روزمره انسان، اعم از کارهای خوب و بد، با دستها انجام می شوند. امام صادق(علیه السلام) در مورد نعمت دستها می فرمایند: «وَ الْيَدَانِ مِمَّا خُلِقَ أَزْوَاجاً وَ لَمْ يَكُنْ لِلْإِنْسَانِ خَيْرٌ فِي أَنْ يَكُونَ لَهُ يَدٌ وَاحِدَةٌ لِأَنَّ ذَلِكَ كَانَ يُخِلُّ بِهِ فِيمَا يَحْتَاجُ إِلَى مُعَالَجَتِهِ مِنَ اَلْأَشْيَاءِ أَ لاَ تَرَى أَنَّ اَلنَّجَّارَ وَ اَلْبَنَّاءَ لَوْ شَلَّتْ إِحْدَى يَدَيْهِ لاَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يُعَالِجَ صِنَاعَتَهُ وَ إِنْ تَكَلَّفَ ذَلِكَ لَمْ يُحْكِمْهُ وَ لَمْ يَبْلُغْ مِنْهُ مَا يَبْلُغُهُ إِذَا كَانَتْ يَدَاهُ تَتَعَاوَنَانِ عَلَى اَلْعَمَلِ؛ و دستها از اموری است که جفت آفريده شد و برای انسان خيرى نيست در اینکه يك دست داشته باشد؛ چراكه برای رفع حوائجش دچار خلل مى شود آیا نمى بينى كه نجّار و بنّا اگر يك دست ايشان شل شود، نمى توانند صناعت خود را انجام دهند و اگر با سختی آن را انجام دهند، استوار و محکم انجام نمی شود و کار یک دست به کاری که دو دست همکاری می کنند بر عملی نمی رسد.»[2]

امام  سجاد(علیه السلام) در این فراز از رساله، به چند نکته درباره دستها اشاره و تصریح فرموده اند:

1. دستها باید برای انجام اعمال نیک به کار گرفته شوند؛

2. برخی از اعمال دست، موجب خواری در دنیا و عذاب در آخرت می شود؛

3. دست نباید به سمت امر ناشایست دراز شود؛

4. می توان با برخی اعمال، دستها را شرفمند کرد.

رعایت حق دست در سیره شهدا

بر مبنای حقوق مربوط به دست، به روشنی می توان پرهیز از برخی گناهان دست و اقدام به اعمال نیک را در سیره شهدا یافت. از جمله:

1. اسلحه گرفتن برای خدا (شهید دکتر مصطفی چمران)

پس از اتفاقات تلخ پانزده خرداد 42، برخی از شخصیتهای مبارز به این نتیجه رسیدند که باید وارد مرحله مبارزه مسلحانه شد. درباره شهید چمران نقل شده است: بعد از کشتار پانزده خرداد، روزی نشست و فکر کرد. به این نتیجه رسید که دیگر مبارزه پارلمانی فایده ندارد و باید سلاح به دست گیرد و بجنگد. رفت و جنگید.[3]

2. دست خالی نمی رفت (شهید شیخ عبدالله میثمی)

خيلي مقيد بود وقتي خانه كسي مي رود، دست خالي نرود، حتی اگر شده يك جعبه شيريني بگيرد. الان هم يك دوره كتاب «وسائل» دارم كه او برايم آورده. هر بار كه مي آمد خانه ما، يك جلدش را مي آورد.[4]

3. هدیه (شهید مهدی زین الدین)

خواهرش برایش پیراهن فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم تا وقتی آمد، با هم آنها را بپوشد. لباسها را که دید، گفت: توی این شرایط جنگی، وابسته ام می کنین به دنیا؟ گفتم: آخه یه وقتایی باید به دنیای ما هم سری بزنی! بالاخره پوشید. وقتی آمد دوباره آن لباسهای کهنه را پوشیده بود. چیزی نپرسیدم. خودش گفت: یکی از بچه های سپاه عقدش بود، لباس نداشت.[5]

و) حق شکم

«وَ امّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأَنْ لَا تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِقَلِيلٍ مِنَ الْحَرَامِ وَ لَا لِكَثِيرٍ وَ أَنْ تَقْتَصِرَ لَهُ فِي الْحَلَالِ وَ لَا تُخْرِجَهُ مِنْ حَدِّ التَّقْوِيَةِ إِلَى حَدِّ التَّهْوِينِ وَ ذَهَابِ الْمُرُوَّةِ وَ ضَبْطُه اذَا هَمَّ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ فَإِنَّ الشِّبَعَ الْمُنْتَهِيَ بِصَاحِبِهِ [إِلَى التَّخَمِ ] مَكْسَلَةٌ وَ مَثْبَطَةٌ وَ مَقْطَعَةٌ عَنْ كُلِّ بِرٍّ وَ كَرَمٍ؛[6]و اما حق شكمت اين است كه آن را ظرفى براى کم و زیاد از حرام قرار ندهى و به حلال برای او اکتفا کنی و آن را از اندازه نيروافزايى به شكم چرانی و نابودی مروت نرسانى و چون اهتمام به گرسنگى و تشنگى کند، آن را نگهدارى؛ چراكه سيرى، زياده خور را سنگين سازد و كسل و ناتوان كند و از هر نيكى و احسان باز دارد.»

پیامها و برداشتهای این فراز:

امام در این بخش از رساله، حقوقی را درباره شکم به انسان متذکر می شوند که به طور خلاصه عبارتند از:

1. پرهیز از لقمه حرام؛

2. خویشتن داری در برابر گرسنگی؛

3. پرهیز از پرخوری.

پیرامون بند اول؛ یعنی پرهیز از حرام خواری، در قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهم السلام) اشاراتی شده است که عاقبت حرام خواری بازماندن انسان از راه سعادت و گرایش به باطل است، چنانچه تاریخ کربلا بی حیایی و گستاخی سپاه عمر سعد را گزارش کرده و امام حسین(علیه السلام) علت این امر را چنین بیان فرمودند: «و كُلُّكُم عَاصٍ لأَمرِي غيرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُم مِنَ الحَرَامِ و طُبِعَ عَلى قُلُوبِكُم؛[7]و همه شما با امر من مخالفت کردید و سخنانم را گوش ندادید؛ چراکه شکمهایتان از حرام پر شده و قلبهایتان مُهر شده است.»

نکته دیگری که در این فراز بر آن تأکید شده، این است که زیاده روی در غذا خوردن باعث تباهی می شود. در روایات اسلامی نیز از پرخوری به شدت نهی و یکی از مهم ترین عوامل بیماریها شمرده شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «الْأَكْلُ عَلَى الشِّبَعِ  يُورِثُ الْبَرَصَ؛[8] خوردن در هنگام سیری، باعث بیماری برص می شود.»

رعایت حق شکم در سیره شهدا

پرهیز از لقمه حرام و دوری از پرخوری، یکی از دیگر از رفتارهای رایج بین شهدا بود.

1. رزق حلال (شهید محمد غفاری)

پدر شهید محمد غفاری در مورد تربیت فرزند خود و اهمیت آن شهید به پاک بودن طعام، می فرمودند: ما یک باغ کوچکی داشتیم. همسایه ما درخت گردوی بزرگی داشت. شاخه های این درخت وارد باغ ما شده بود. گاهی باد می زد و از گردوهای این درخت در داخل باغ ما می افتاد. محمد حدوداً دوازده ساله بود که دیدم یک روز آمد و گفت: بابا! من چند تا از گردوهایی که از درخت مشت علی افتاده بود را خوردم. می شه شما بری از ایشان حلالیت بگیری؟ گفتم: من این کار را نمی کنم. کسی که گردو را خورده، خودش باید بره و حلالیت بگیره. گفت: آخه من خجالت می کشم. گفتم: اشکال نداره. همون جور که خوردی، الان هم باید خجالت بکشی.

ساعتی بعد مشت علی اومد. محمد رفت سراغش. من نگاه می کردم. گفت: سلام مشت علی! گردوهاتون ریخته بود تو باغ ما، من هم چندتاشون رو خوردم. حالا اومدم حلالیت بگیرم. مشت علی از اینکه نوجوان اینقدر به حلال و حرام توجه می کرد، خیلی خوشش آمد و رفت چند تا گردوی دیگه را هم آورد، داد به محمد و گفت: این حرفا چیه؟ این باغ متعلق به شماست. محمد از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید.[9]

2. دو وعده غذا (شهید خلبان عباس بابایی)

یکی از همدوره ای های شهید عباس بابایی[10]می گوید: در طول مدتی که من با عباس در آمریکا هم اتاق بودم، او همیشه روزانه دو وعده غذا می خورد؛ صبحانه و شام. هیچ وقت ندیدم که ظهرها ناهار بخورد. من فکر می کردم عباس از این عمل دو هدف را دنبال می کرد؛ یکی خودسازی و تزکیه نفس و دیگری صرفه جویی در مخارج و فرستادن پول برای دوستانش که بیش تر در جاهای دوردست کشور بودند.[11]

3. تأثیر لقمه حرام بر فرزند (شهید یونس زنگی آبادی)

همسر شهید می گوید: یک دفعه برای دیدن یکی از اقواممان به خانه شان رفتیم. حاج یونس[12]شنیده بود که صاحبخانه خمس نمی دهد. من آن روزها باردار بودم. در راه که می رفتیم، حاج یونس به من گفت: هرچه که جلویت گذاشتند، نخور. روی بچه تأثیر می گذارد. وقتی به خانه شان رسیدیم، شیرینی و میوه و... آوردند. گفتم: دندانم درد می کند، نمی توانم بخورم. چای آوردند و اصرار کردند و خوردم. حواس حاج یونس به من بود. وقتی بیرون آمدیم، گفت: دست بکن توی گلوت و سعی کن چای را بالا بیاری. مگر نگفتم روی بچه اثر می گذارد؟![13]

4. قناعت (شهید مجید شهریاری)

در تمام طول زندگی، حتی در آخرین شب و شب پیش از شهادت ایشان، تا هر وقت که طول می کشید، برای شام منتظر دکتر می ماندم. شبی در خوابگاه  آبگوشت درست کرده  بودم. طبق عادت ساعت 10 شب آقای دکتر آمدند. گفتم: نان نداریم. اگر می شود از سرایداری نان بگیرید. گفت: عزیز! حاضرم تمام شهر را این وقت شب برای نان بگردم؛ ولی مرا در خانه کسی نفرست. آن شب آبگوشت را بدون نان خوردیم. به رغم مضیقه  مالی، مطلقاً، نه من و نه ایشان، به خودمان اجازه نمی دادیم، حتی از نزدیکان کمک بگیریم.[14]

ز) حق عورت

«وَ امّا حَقُّ فَرْجِكَ فَحِفْظُهُ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ وَ الِاسْتِعَانَةُ عَلَيْهِ بِغَضِّ الْبَصَرِ فَإِنَّهُ مِنْ أَعْوَنِ الْأَعْوَانِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ الْمَوْتِ؛[15] اما حق عورتت اين است كه از آنچه برای تو حلال نیست حفظش کنی و با چشم پوشى [از حرام ]، ياریش كنى؛ زيرا چشم پوشى از برترين ياوران است و مرگ را بسيار ياد آرى.»

پیام و برداشت این فراز:

خداوند متعال در وجود انسان غرایز مختلفی قرار داده که یکی از آنها غریزه جنسی است. اگر شهوت در مسیر اصلی آفرینش قرار گیرد و از حدود حلالش خارج نشود، بسیار مفید است و باعث نعمتهای فراوانی، از جمله ازدیاد نسل و فرزندان صالح می شود؛ اما اگر از حد طبیعی خارج گردد و به حرام برسد، باعث آشفتگی های فراوان معنوی در زندگی فردی و جامعه بشری می گردد. امام سجاد(علیه السلام) به این مهم اشاره فرموده، ادا کردن حق عورت را پرهیز از کار حرام می دانند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز می فرمایند: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَ  لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة؛[16] مجاهدی که در راه خدا شهید شده، پاداش بالاتری ندارد نسبت به کسی که قادر بر انجام گناه باشد و عفت ورزد. انسان عفیف نزدیک است که ملکی از ملائکه الهی بشود.»

امام سجاد(علیه السلام) در بیان حق عورت، دو راه را برای جلوگیری از به گناه افتادن آن پیشنهاد می کنند: کنترل چشم، یاد مرگ (و به خاطر آوردن مجازات الهی در روز قیامت).

کنترل شهوات در سیره شهدا

شاید یکی از علل توفیق شهادت، همین عفت و خودداری از گناه باشد. درباره خویشتن داری از ابتلا به گناه و تمرین و تلاش برای فرار از دام وسوسه های شیطان، در سیره عملی شهدا رفتارهای زیبایی دیده می شود که از آن جمله اند:

1. فرار از شیطان (شهید خلبان عباس بابایی)

در دوران تحصیل در آمریکا، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» که هر هفته منتشر می شد، مطلبی نوشته شده بود که توجه همه را به خود جلب کرد. مطلب این بود: «دانشجو بابایی ساعت ۲ بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور کند.» من و بابایی هم اتاق بودیم. ماجرای خبر بولتن را از او پرسیدم. او گفت: چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود. رفتم در میدانِ چمن پایگاه و شروع کردم به دویدن. از قضا کلنل «باکس تر» فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند. آنها با دیدن من شگفت زده شدند. کلنل ماشین را نگهداشت و مرا صدا زد. نزد او رفتم. او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم: خوابم نمی آمد، خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم. گویا توضیح من برای کلنل قانع کننده نبود. او اصرار کرد تا واقعیت را برایش بگویم. به او گفتم: مسائلی در اطراف من می گذرد که گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاند و در دین ما توصیه شده که در چنین موقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم. آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند؛ زیرا با ذهنیتی که نسبت به مسائل جنسی داشتند، نمی توانستند رفتار مرا درک کنند.[17]

2. تیپ ساده (شهید ابراهیم هادی)

باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه ها به  ابراهیم گفت: ابرام جون! تیپ و هیکلتخیلی جالب شده.توی راه که می اومدی، دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدند. بعد ادامه داد: شلوار و پیرهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی، کاملاً معلومه ورزشکاری.ابراهیم خیلی نارحت  شد. رفت توی فکر. اصلاً توقع چنین چیزی را نداشت.

در قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهم السلام) اشاراتی شده است که عاقبت حرام خواری بازماندن انسان از راه سعادت و گرایش به باطل است، چنانچه تاریخ کربلا بی حیایی و گستاخی سپاه عمر سعد را گزارش کرده

جلسه بعد که ابراهیم را دیدم، خنده ام گرفت؛پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به جای ساک ورزشی هم کیسه پلاستیکی دست گرفته بود.تیپش به هر آدمی می خورد، غیر از کشتی گیر. بچه ها می گفتند: تو دیگه چه جور آدمی هستی؟! ما باشگاه می آیم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم. بعد هم لباس تنگ بپوشیم؛ اما تو با این هیکل قشنگ و رو فرم، آخه  این چه لباسهائیه که می پوشی؟ ابراهیم به این حرفها اهمیت نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد: ورزش اگه برای خدا باشه، عبادته؛ به هر نیت دیگه ای باشه، فقط ضرره.[18]

پس از اتفاقات تلخ پانزده خرداد 42، برخی از شخصیتهای مبارز به این نتیجه رسیدند که باید وارد مرحله مبارزه مسلحانه شد. درباره شهید چمران نقل شده است: بعد از کشتار پانزده خرداد، روزی نشست و فکر کرد. به این نتیجه رسید که دیگر مبارزه پارلمانی فایده ندارد و باید سلاح به دست گیرد و بجنگد. رفت و جنگید

3. تنفر از زن بدحجاب (شهید عبدالحسین برونسی)

سید کاظم حسینی، از دوستان شهید برونسی، نقل می کند: یک استوار بردمان دم آسایشگاه، گفت: سریع برین لوازمتون را بردارین و بیایین بیرون، لفتش ندینها.باز کنجکاوی  ام بیش تر شد. با آنهای دیگر رفاقت هم نداشتم که موضوع را ازشون بپرسم. لوازمم را ریختم تو کیسه  انفرادی و آمدم بیرون. یک جیپ منتظر بود. کیسه ها را گذاشتیم عقبش و پریدیم بالا. همراه آن استوار رفتیم بیرجند، چند دقیقه بعد جلوی یه خانه ویلایی و بزرگ، ماشین ایستاد. استوار پیاده شد. رو کرد به من و گفت: بیا پایین. خودش رفت زنگ آن خانه را زد. کیسه ام را برداشتم و پریدم پایین. به من گفت: تو از این به بعد در اختیار این خونه هستی، هر چی بهت گفتن، بی چون و چرا گوش می کنی. مات و مبهوت نگاهش می کردم. آمدم چیزی بگویم، در باز شد. یه زن تقریباً مسن و ساده وضع، بین دو لنگه در ظاهر شد. چادر گلدار و رنگ و رو رفته اش را روی سرش جابه جا کرد. استوار بهش اجازه حرف زدن نداد. به من اشاره کرد و گفت: این سرباز را خدمت خانم معرفی کنید. از شنیدن کلمه خانم خیلی تعجب کردم. استوار آمد برود، گفتم: من اینجا اسلحه ندارم، هیچی ندارم، نگهبانی می خوای بدم؟ چیکار می خوام بکنم؟ خنده تمسخرآمیزی کرد و گفت: برو بابا دلت خوشه! از امروز همین لباسهات رو هم باید در بیاری و لباس شخصی بپوشی!

تو دوره  آموزشی، به قول معروف تسمه  از گرده مان کشیده بودند. یاد دادند به ما که اگر مافوق ات گفت بمیر، بی چون و چرا باید بمیری. رو همین حساب حرف او را گوش کردم و دنبال آن زن رفتم تو؛ ولی هنوز در تب و تاب این بودم که تو خانه  این خانم می خواهم چکار کنم؟ رو به روی درب ورودی، آن طرف حیاط یه ساختمان مجلل، چشم را خیره می کرد. وسعت حیاط و گلهای رنگارنگ و درختهای سر به فلک کشیده هم زیبایی دیگری داشت. زن گفت: دنبالم بیا!گونی به دست دنبالش راه  افتادم. رفتم توی ساختمان. جلوی راه پله ها زن ایستاد. اتاقی را در طبقه دوم نشانم داد و گفت: خانم اونجا هستن. به  اعتراض گفتم: معلوم هست می خوام چکار کنم؟ این نشد سربازی که برم پیش یک خانم؟! ترس نگاهش را گرفت. به حالت التماس گفت: صدات رو بیار پایین پسرم! با اضطراب نگاهی به بالا انداخت و ادامه داد: برو بالا، خانم بهت می گن چیکار باید بکنی. زیاد بداخلاق نیست.

باز پرسیدم: آخه چیکار باید کنم؟ انگار ترسید جواب بدهد. تا تکلیفم را یکسره کنم، از پله ها رفتم بالا. در اتاق قشنگ باز بود، جوری که نمی تونستم در بزنم. نگاهی به فرشهای دستباف و قیمتی کف اتاق انداختم. بند پوتینهام رو باز کردم و بیرونشان آوردم. با احتیاط یکی دو قدم رفتم جلوتر، گفتم: یا الله. صدایی نیامد. دوباره گفتم: یا الله، یا الله! این بار صدای زن جوانی بلند شد: یا الله تو سرت بخوره! یا الله گفتن دیگه چیه!؟ بیا تو!

مردد و دو دل بودم. زیر لب گفتم: خدایا! توکل بر خودت. رفتم تو. از چیزی که دیدم، چشمهام یکهو سیاهی رفت. کم مانده بود نقش زمین شوم. فکر می کنید چه دیدم؟ گوشه اتاق، روی مبل، یک زن بی حجاب و به اصطلاح آن زمان، مینی ژوب نشسته بود، با یک آرایش غلیظ و حال بهم زن! پاهاش را هم خیلی عادی و طبیعی انداخته بود روی هم. تمام تنم خیس عرق شد. چند لحظه ماتم برد. زن هم انگار حال و هوای مرا درک کرده بود، چون هیچ چی نگفت. وقتی به خودم آمدم، دنده عقب گرفتم و نفهمیدم چطور از اتاق زدم بیرون. پوتینها را پام کردم. بندها را بسته و نبسته، گونی را برداشتم. زن بی حجاب با عصبانیت داد زد: آهای بزمجه! کجا داری می ری؟ برگرد! گوشم بدهکار هارت و هورت او نشد. پله ها را دوتا یکی آمدم پایین. رنگ از صورت زن چادری پریده بود. زیاد بهش توجهی نکردم و رفتم توی حیاط. دنبالم دوید بیرون. دست پاچه گفت: خانم داره صدات می زنه! گفتم: اینقدر صدا بزنه تا جونش در بیاد. گفت: اگر بری، می کشنت ها!عصبی گفتم: بهتر.

من می رفتم و زن بیچاره هم دنبالم تقریباً داشت می دوید. دم در یادم آمد آدرس پادگان را بلد نیستم. یکدفعه  ایستادم. زن هم ایستاد. ازش پرسیدم: پادگان صفر-چهار کدام طرفه؟ حیران و بهت زده گفت: برای چی می خوای؟ گفتم می خوام از این جهنم درّه فرار کنم. گفت: به جوونیت رحم کن پسرجان! این کارا چیه؟ اینجا بهترین پول، بهترین غذا و بهترین چیز رو به تو می دن، کیف می کنی. با غیظ گفتم: نه ننه، می خواهم هفتاد سال سیاه همچین کیفی نکنم.[19]

ح) حق مال و دارایی

«وَ امّا حَقُّ الْمَالِ فَأَنْ لَا تَأْخُذَه الَّا مِنْ حِلِّهِ وَ لَا تُنْفِقَهُ الَّا فِي حِلِّهِ وَ لَا تُحَرِّفَهُ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا تَصْرِفَهُ عَنْ حَقَائِقِهِ وَ لَا تَجْعَلَه اذَا كَانَ مِنَ اللَّه الَّـا إِلَيْهِ وَ سَبَباً إِلَى اللَّهِ وَ لَـا تُؤْثِرَ بِهِ عَلَى نَفْسِكَ مَنْ لَعَلَّهُ لَـا يَحْمَدُكَ وَ بِالْحَرِيِّ أَنْ لَـا يُحْسِنَ خِلَافَتَهُ فِي تَرِكَتِكَ وَ لَا يَعْمَلَ فِيهِ بِطَاعَةِ رَبِّكَ فَتَكُونَ مُعِيناً لَهُ عَلَى ذَلِكَ وَ بِمَا أَحْدَثَ فِي مَالِكَ أَحْسَنَ نَظَراً لِنَفْسِهِ فَيَعْمَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ فَيَذْهَبَ بِالْغَنِيمَةِ وَ تَبُوءَ بِالْـإِثْمِ وَ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ مَعَ التَّبِعَةِ؛[20] و اما حق دارايى پس اين است كه آن را جز از راه حلال بدست نیاوری و از آن جز در راه حلال استفاده نكنى و (با بکارگیری آن در کار ناشايست) از جايگاه هايش خارج مسازى و در غیر مسیر حقش مصرف نکنی و چون دارايى تو از آن خداست، جز در راه و خواست او و سببى براى [نزديكى به ] خداوند به كار مگيرى و دارايى ات را به جاى خويشتن، براى آن كسی كه چه بسا سپاست نکند، نگذاری و نيكوست كه دارايى ات را با نافرمانى و ترك اطاعت پروردگار، به ارث نگذارى كه وارث را بر نافرمانى خدا يارى رسانده اى و يا اگر وارث با دارايى تو كارى شايسته و نيكو انجام دهد تا بدين وسيله، فرمان پذيرى خدا را بكند، وارث سود برد و تو گناه و حسرت و پيامدهايش را به دنبال كشى.»

پیامها و برداشتهای این فراز:

اگر ثروت دنیا در راه صلاح و خیر مصرف شود، نه تنها بد نیست؛ بلکه یکی از موهبتهای الهی به شمار می آید. امام سجاد(علیه السلام) انسان را در برابر اموال و دارایی خود موظف به وظایف زیر می دانند:

1. کسب روزی حلال؛

2. مصرف در راه حلال و خواست خدا؛

3. مصرف در راه خیر، قبل از ورثه.

رعایت حق اموال در سیره شهدا

در اینجا به برخی از مواردی که در سیرۀ شهدا آمده و دال بر رعایت حق اموال است، اشاره می شود:

1. مراقبت (شهید ابراهیم همت)

پاچه هاي شلوارش را تا مي زد تا زير زانو، آستينهاش را هم تا آرنج، مثل بقيه كشاورزها. نمي دانم مرزبندي زمينها را ديده ايد يا نه؟ خيلي باريك اند و راحت جابه جا مي شوند. آن موقع ابراهيم ده دوازده سالش بود. هر سال موقع كشت و درو مي رفت سر زمين. اگر يك سال مي گفت نمي توانم، بابا جون مي ماند چه كار كند. موقع درو، به گندمهاي لب مرز كه مي رسيديم، ابراهيم مي رفت روي مرز مي ايستاد. دلش نمي خواست محصول زمينهاي كناري با محصول زمين باباجون قاطي شود.[21]

2. حفظ بیت المال (شهید سید ابوالقاسم موسوی دامغانی)

شهید موسوی ایامی که امام جمعه رامهرمز بود، اموال زیادی از بیت المال در اختیارش بود. گاهی می دیدم کیسه های مملو از پول در خانه دارد. با این حال به من می گفت: مقداری پول داری به من قرض بدهی؟ او مصصم بود که از بیت المال در مصارف شخصی استفاده نکند.[22]

3. احتیاط در بیت المال (شهید ناصر هنرور)

همسرش می گوید: وقتی دیدم ناصر ده ساعت کار را شش ساعت حساب می کند، علت را پرسیدم. گفت: تمام ساعات به غیر از ناهار و نماز را حساب می کنم؛ اما برای اینکه مبادا دقت نکرده باشم و بیت المال ضایع شود، چهار ساعت کم کرده ام.[23]

4. حلال و حرام (شهید محمدتقی حاج محمدرضایی)

به حلال و حرام خیلی اهمیت می داد. در یکی از مأموریتها که قرار بود یک هفته انجام شود، پول و حقوق یک هفته را به او داده بودند؛ اما مأموریتشان سه روزه تمام شد. او پول اضافه را قبول نکرد و آن را از سهم خود جدا کرد و اجازه نداد پول حرام وارد زندگی اش شود.[24]

5. تقسیم اراضی (شهیدعبدالحسین برونسی)

دو ساعت آب و به همان مقدار هم زمین از ملک ارباب به اسم ایشان در آمده بود و ایشان گفت: من ملک تقسیمى را که طاغوت تقسیم کرده باشد، نمى خواهم و قبول نمى کنم، در عین حال دهقان همان ارباب شد، مى گفت: من ملک ارباب را مى کارم، او حق اربابیش را ببرد، من هم حق کشاورزى خودم را؛ چراکه این ملک تقسیمى از طرف طاغوت، براى من نجس است.

مقصود این است که ایشان تا این حد پافشارى مى کرد و قبول نکرد و طولى نکشید که ایشان به مشهد مهاجرت کرد.[25]

ادامه دارد ... .

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین بن محمدتقی نوری، آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1408ق، ج 11، ص 156.

[2]. بحار الانوار، ج 3، ص 71.

[3]. یادگاران؛ «کتاب شهید مصطفی چمران»، رهی رسولی فر، مؤسسه روایت فتح، تهران، 1381ش، ج 1، ص 13.

[4]. یادگاران؛ «كتاب شهيد عبدالله ميثمي»، مریم برادران، ج 5، ص 53.

[5]. یادگاران؛ «کتاب شهید ردانی پور»، احمد جبل عاملی، ج‏10، ص 47.

[6]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 157.

[7]. تحف العقول، علی بن شعبه حرانی، تصحیح: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1400ق، ص 240.

[8]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1350ش،  ج ۶، ص ۲۶۹.

[9]. پرواز در سحرگاه (زندگی و خاطرات شهید محمد غفاری)، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ص 24.

[10]. با رسیدن به درجه سرهنگ دومی فرمانده پایگاه هوایی اصفهان شد و پس از آن به دلیل لیاقت و توانایی بسیار، با اخذ درجه سرهنگی به سمت معاونت عملیات فرماندهی نیروی هوایی منصوب گردید و پس از عمری تلاش مداوم و ثبت خاطراتی شیرین و افتخار آفرین عقاب تیز پرواز جمهوری اسلامی در روز جمعه پانزدهم مرداد سال 1366 مصادف با عید قربان بار سفر بست و به علت اصابت گلوله به پیکرش در حین انجام عملیات برون مرزی در سن 37 سالگی پر کشید.

[11]. پرواز تا بی نهایت (خاطرات شهید بابایی)، علی اکبر محققین، نیروی هوایی ارتش، تهران، 1374ش، ص 76.

[12]. با پیروزی انقلاب اسلامی، برای درگیری با ضد انقلاب به کردستان رفت و در سال ۱۳۶۰ به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. تدبیر، اخلاص و شجاعت او در عملیاتهای مختلف، مانند: فتح المبین، بیت المقدس، والفجر مقدماتی، رمضان، خیبر و بدر باعث شد تا سردار قاسم سلیمانی، فرمانده وقت لشکر ۴۱ ثارالله کرمان، حاج یونس ۲۳ ساله را به فرماندهی تیپ امام حسین(علیه السلام) لشکر انتخاب کند.

[13]. همان، ص 300. در احکام اسلامی ‏آمده است: اگر مالی که خمس بر آن واجب شده است، خمسش داده نشود، تصرف در آن مال جایز و حلال نیست.

[14]. شهید علم (دانشمند شهید دکتر مجید شهریاری در آیینه خاطرات)، حسین مروتی، نشر معارف، قم، 1393ش، ص92.

[15]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 157.

[16]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، ص 559.

[17]. پرواز تا بی نهایت (خاطرات شهید بابایی)، ص 135.

[18]. سلام بر ابراهیم، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، پیام آزادی، تهران، 1389ش، ص 41.

[19]. خاکهای نرم کوشک، سعید عاکف، نشر ملک اعظم، مشهد، 1388ش، ص 16.

[20]. تحف العقول، حسن بن علی بن شعبه حرّانی، نشر جامعه مدرسین حوزه، قم، چاپ دوم، 1363ش، ص 267.

[21]. یادگاران (کتاب شهید محمد ابراهيم همت)، ج 2، ص 8.

[22]. مجمع ملکوتیان، احسان کرمانشاهی، مؤسسه روایت سیره شهدا، قم، 1392ش، ص 202.

[23]. با راویان نور، گروه نویسندگان، مؤسسه روایت سیره شهدا، قم، 1389ش، ج 3، ص 150.

[24]. ر.ک: سبز قامتان شهدای فرمانده انتظامی استان قم، مؤسسه فرهنگی پژوهشی سماء قلم.

[25]. اقتباس از خاکهای نرم کوشک، صص 21 - 25.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 245.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٥٦٤١ / تعداد بازدید : 57/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج