جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


آمنه بنت وهب؛

آمنه بانوی بی نظیرِ بنی زهره

«آمنه بنت وهب» سیّده کریمه ای از تبار بنی زهره بود که در میان آنان پرورش یافت. پدرش وهب بن عبد مناف سالار و بزرگ بنی زهره در حد کمال بود. زهره یکی از اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود که اعراب او را «کلاب» و مورخان به سبب تدبیر و حکمت، او را حکیم می نامیدند.

آمنه بانوی بی نظیرِ بنی زهره

محمد رضا نیکو کلام

اشاره

مطالعه و تحقیق، پیرامون زندگی و سیره شخصیتهای نامی و اثرگذار تاریخ اسلام، فواید بسیاری دارد. ارائه سبک صحیح زندگی، بسط تعالیم اسلامی، زنده نگه داشتن نام و یاد شایستگان، الگودهی، پند گیری و عبرت آموزی ازجمله فواید بررسی تاریخ و زندگی بزرگان تاریخ اسلام است.

خوشبختانه تاریخ نگاران، گزارشهای نسبتاً دقیقی از سرگذشت برخی از رجال و شخصیتهای اسلام ارائه داده اند که البته از کوتاهی برخی از آنان نسبت به برخی اشخاص نیز نمی توان به سادگی عبور کرد.

برای نمونه می توان به شخصیتی اثرگذار در تاریخ اسلام همچون «آمنه بنت وهب» اشاره کرد که کانون رشد و نمو رسول خدا(صلی الله علیه و آله)در وجود پاکش بوده و اشرف انبیای الهی در دامن او پرورش یافته است.

متأسفانه تاریخ نویسان قرون اولیه نسبت به ثبت زندگانی این بانوی بزرگ، کوتاهی کرده اند و گاهی نیز به سبب وجود برخی عقاید باطل و انحرافی خودشان از ذکر سیره این بانوی گرامی سر باز زده اند که اگر برخی از گزارشهای مختصر نبود، امروزه کمترین آگاهی نسبت به این بزرگ بانوی حجاز نداشتیم.

تحقیق و تفحّص میان کتب شیعه و اهل سنّت اطّلاعاتی مفید از زندگانی آمنه بنت وهب را در اختیار ما گذاشت که در این مقاله به نقل آن می پردازیم.

نام و نسب

«آمنه بنت وهب» سیّده کریمه ای از تبار بنی زهره بود[1]که در میان آنان پرورش یافت. پدرش وهب بن عبد مناف سالار و بزرگ بنی زهره در حد کمال بود.[2] زهره یکی از اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله)بود که اعراب او را «کلاب» و مورخان به سبب تدبیر و حکمت، او را حکیم می نامیدند.[3]او با پیامبر(صلی الله علیه و آله)و بنی هاشم در یک سلسله، قرار می گیرند. قبیله بنی زهره هیچ گاه مخالفت یا رقابتی با بنی هاشم نداشتند. گزارشهای تاریخی به این نکته گواهی می دهد که «کلاب» از کسانی بود که ایمان داشت، پیامبری از میان قریش برمی خیزد؛ لذا هر جمعه در خطبه های خود، آمدن پیامبری را از قریش به مردم، بشارت می داد.[4]

مادر آمنه، برّه بنت عبدالعزیز بن عثمان بن عبدالدار بن قصی بود که «قصی» نیز از اجداد پدری پیامبر(صلی الله علیه و آله)بود؛ بنابراین نسب او به آباء و نیای مشترکی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله)می رسد.[5]

نکته دیگر اینکه آمنه، خواهر و برادری نداشت؛ بنابراین رسول خدا(صلی الله علیه و آله)دایی و خاله نداشتند؛ اما چون آمنه از قبیله بنی زهره بود، آنها خود را دایی های پیامبر(صلی الله علیه و آله)معرفی می کردند.[6]

فضائل و کمالات

باوجود اینکه در کتب اسلامی گزارشهای کمی بیان شده است؛ اما بررسی همین موارد اندک و توجّه به کمالات ذکرشده از این بانو، این سخن را بر زبان هر خواننده منصفی، جاری می سازد که حقیقتاً آمنه بانوی بی مانند و بی بدیل عصر خویش بوده است. در اینجا به برخی از صفات کمالیه ام الرّسول اشاره می کنیم.

1. جناب عبدالمطلب بزرگ مرد قبیله قریش در شأن او می فرماید: «وَالله مَا فِی بَنَات اَهل مَکة مِثلَهَا، مُحتشمةٌ فِی نَفسِها، طَاهرةٌ مطهرةٌ عاقلةٌ دَیِّنَةٌ؛[7]سوگند به خدا که در میان دختران مکه مثل او نیست، زیرا او محجوب و باحیا است و نفسی پاکیزه دارد و عاقل و فهیم و دین باور است.»

2. فاطمه همسر عبدالمطلب در ایّام خواستگاری، این بانو را برای جناب عبدالله این چنین مدح کرد: «مَا فِی بَنَاتِ عَرَب مِثلها ابداً. اِنّ اللهَ تَعَالَی لَا یودع هَذَا النُّور اِلّا فِی مثل هَذه؛[8]در میان دختران عرب مثل و مانند او هرگز پیدا نمی شود و خداوند نور نبوت را در کسی جز مثل آمنه به ودیعه نمی گذارد».

3. آمنه، محترم ترین بانوی قریش از نظر نسب و برترین زنان عصر خود از لحاظ کمالات به حساب می آمد.[9]

4. او همانند نامش صبور و باایمان و به لسان قومش شریف و با کمالات بود.

5. او محدثه و راوی بزرگ بود که برترین میلاد تاریخ اسلام یعنی ولادت رسول الله(صلی الله علیه و آله)را روایت کرده است.[10]

6. ظرف وجودیِ آمنه همچون مادر عیسی(علیه السلام)محل رشد و نمو رسول الهی قرار گرفت و بلکه فراتر از حضرت مریم(علیها السلام)بود؛ چراکه بر اساس حدیث «لَوْلَاكَ  لَمَا خَلَقْتُ  الْأَفْلَاك ؛[11]اگر تو (محمّد) نبودی افلاک را خلق نمی کردم.» آمنه، آن صدف پاکی است که یگانه درّ آفرینش را در خود پرورش داده است.

7. در شأن او گفته اند: «أَعطَاهَا اللهُ مِنَ الجَمَال وَ الکَمَال حَتی تدعی بِهِ حَکیمةُ قَومِهَا؛[12]خداوند به وی جمال و کمالی عنایت کرد که به واسطه آن حکیم قومش خوانده می شد.»

8. آمنه، از زنانی بود که در دوران بارداری و حاملگی شان، ملک الهی بشارت به فرزند آوریش داده است.[13]

ازدواج دوشیزه بنی زهره با ماه بنی هاشم

در اینجا شایسته است سخنی از مردی بگوییم که همه قریش برای نجات او از قربانی شدن، فدیه پرداخت کردند[14]و او همانند حضرت اسماعیل(علیه السلام)به مقام ذبیح اللهی رسید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نیز به آن افتخار کرد و خود را این گونه معرفی می کرد: «أَنَا اِبنُ ذَبیحَین»[15]سخن از عبدالله بن عبدالمطلب است که در شأنش گفته اند: «کَانَ عَبدُالله أَحَبُّ ولد عَبدالمُطلِّب إلیه»[16]در میان فرزندان دهگانه عبدالمطلب محبوب ترین و عزیزترین و زیباترین فرزندان او، جناب عبدالله بود. زیبایی و نورانی بودن چهره او به حدی بود که «سَمّوهُ اهلُ مکه مِصبَاحُ الحَرَم؛[17]اهل مکّه او را چراغ حرم نامیدند.»

زیبایی و جذبه عبدالله، سبب شده بود تا زنان قریش به او غبطه ورزند[18]و شیفته او شوند و حسرت ازدواج با او را در سر بپرورانند؛ اما او چون یوسف پیامبر(علیه السلام)جز حلال را طلب نکرد.

پس از آنکه عبدالمطلب دریافت که زمان ازدواج فرزند دلبندش فرا رسیده است و سن او 25 یا به نقلی 30 سال بود، تلاش کرد دختری در شأن او که دارای شرافت خاندان و صاحب خصایص والا باشد، انتخاب کند که دختری با چنین اوصاف را در قبیله بنی زهره یافت. عبدالمطلب به همراه پسر و همسرش به محله بنی زهره آمدند. در آن زمان، پدر آمنه بنا به نقلی از دنیا رفته بود و سرپرستی او بر عهده عمویش وُهیب بن عبد مناف بود.[19]وُهیب که از کمالات و فضایل عبدالله به خوبی مطلع بود و رضایت آمنه را نسبت به این پیوند می دانست با ازدواج آن دو موافقت کرد. بدین ترتیب ازدواج میان ماه بنی هاشم و دوشیزه بنی زهره انجام گرفت.

پس از ازدواج مطابق رسم متداول میان مردم آن عصر، عبدالله سه روز را در خانه آمنه مهمان بود. شایان ذکر است که عبدالله فقط با آمنه مادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)ازدواج کرد و قبل و همزمان با آمنه همسری را اختیار نکرد و اگر چنین بود حتماً در منابع تاریخی از آن ذکری به میان می آمد، چنانچه در مورد عبدالمطلب چنین گفته اند.[20]برای نمونه، عبدالمطلب در همان مجلس که آمنه را برای فرزندش عبدالله خواستگاری کرد، از وهیب بن عبد مناف نیز درخواست کرد تا دخترش را به عقد عبدالمطلب درآورد. او نیز هاله دخترش را به عقد عبدالمطلب درآورد که حمزه سیّدالشّهدا از پیوند آن دو متولد شد.[21]

بشارت و ولادت نور

پس از آنکه ازدواج بابرکتی انجام گرفت «فَانتَقَلَ النُورُ مِن وَجه عَبدالله إِلیَ آمَنَة بِنتِ وَهَب»[22]همان نوری که در پیشانی عبدالله نمایانگر بود به آمنه انتقال یافت و از آن ساعت به بعد بود که «کَانَت آمنةُ یری النورَ فِی وَجهِهَا»[23]حضرت آمنه پیوسته نوری را در صورتش مشاهده می کرد.

مدّتی بعد بود که در خواب به آمنه گفته شد: «إِنَ  مَا فِي  بَطْنِكِ  سَيِّدٌ فَإِذَا وَلَدْتِهِ فَسَمِّيهِ مُحَمَّداً؛[24]فرزندی که در رحم داری سید و آقاست.پس زمانی که متولد شد، نام او را محمّد بگذار.»

آمنه(علیها السلام)می فرماید: «از زمانی که به فرزندم باردار شدم تا هنگام زاییدن، هیچ سختی و ناراحتی احساس نکردم.»[25]امام صادق(علیه السلام)می فرمایند: «حَضَرَتهَا فَاطِمَةُ بِنتِ أَسَد إِمَرأة أَبی طَالِب؛فاطمه بنت اسد، همسر ابی طالب، نزد او حاضر بود» تا اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)متولد شد. یکی از آنها به دیگری گفت: «هَل تَرینَ مَا أَرَی؟آیا چیزی را که من می بینم تو هم مشاهده می کنی؟» دیگری گفت: چه چیزی را می گویی؟ گفت: «هَذَا النُّورَ الَّذِي  قَدْ سَطَعَ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب؛[26]این نوری که بین مشرق و مغرب را فراگرفت.»

علمای شیعه و اهل سنت، نقل کرده اند که هنگام تولد پیامبر(صلی الله علیه و آله)و خروج آن حضرت از رحم پاک آمنه، نوری از آمنه خارج شد.[27]همچنین نقل شده است که آمنه در وقت ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله)نفاس نشد.[28]حضرت آمنه(علیها السلام)می فرماید: «پس از آنکه فرزندم متولد شد، سرش را به آسمان بلند کرد و سخن کسی را شنیدم که می فرمود: تو سرور آدمیان را به دنیا آوردی. او را محمّد نام بگذار.»

پس از ولادت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فاطمه بنت اسد نزد عبدالمطلب آمد و بشارت ولادت نور را به او داد و از آن نوری که در وقت ولادت، مشاهده کرد ابوطالب را باخبر ساخت. جناب ابوطالب نیز با یک بشارت و پیش گویی خطاب به همسرش فاطمه(علیهما السلام)فرمود: در آینده تو نیز فرزندی به دنیا خواهی آورد که وصی این مولود باشد.»[29]

داغی جانگداز و سنگین

سرانجام سرنوشت عبدالله را شتابان به پایان زندگی اش نزدیک کرد. او که چند صباحی از دوران زندگی اش را با بانوی عاقله حجاز نگذرانده بود، در سفری که برای کسب روزی خانواده اش رفت، وفات یافت. در رابطه با سبب وفات عبدالله کتب تاریخی گذرا اشاره ای کرده اند اما به باور برخی محققین، سبب وفات عبدالله، دسیسه یهودیانی بود که نور رسالت را در چهره او می دیدند[30]و در صدد ترور او برآمدند. پس از وفات عبدالله او را در خانه نابغه جعدی دفن کردند.[31]

مطلب دیگری که تاریخ نویسان با اختلاف نظر آن را نقل کرده اند این است که آیا عبدالله قبل از ولادت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)از دنیا رفت یا پس از آن رحلت کرد؟ که هر یک از اقوال ذکرشده، قائلانی دارد؛ اما برخی از محققین، ادعای اجماع کرده اند[32]که پیامبر(صلی الله علیه و آله)یتیم بود و دوران شیرخوارگی را در میان بنی سعد گذراند و ازآنجاکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)مدت کوتاهی پس از ولادت به قبیله بنی سعد سپرده شد، بنابراین اتصاف رسول خدا(صلی الله علیه و آله)به صفت یتیم از همان آغاز زندگی است که وفات عبدالله از همان زمان بوده یا قبل از آن به وقوع پیوسته است. همچنین ابن سعد در طبقات کبیر و ابن کثیر در البدایةو النهایةذکر کرده اند که عبدالله قبل از ولادت رسول الله(صلی الله علیه و آله)و در 25 سالگی از دنیا رفت. «وَاللهُ عَالِمٌ بِوقوعِهِ»

زمانی که خبر بیماری عبدالله به خانواده اش رسید، « عبدالمطلب بزرگ ترین فرزندش، حارث را به مدینه فرستاد تا از احوال فرزندش عبدالله باخبر شود. حارث زمانی به مدینه رسیده بود که عبدالله از دنیا رفته بود، لذا خبر وفات برادرش را برای پدر و خانواده اش آورد که آنها به شدت محزون شدند.[33]زمانی که آمنه خبر فوت همسرش را شنید، اثر این خبر همچون صاعقه ای بر سر او فرود آمد. او که مدت کمی خوشبختی کنار ماه آل هاشم را احساس کرده بود، حالا به سوگ آن محبوب، نشسته بود؛ ولی به قضای الهی تسلیم شد و خود را وقف تربیت کودکی ساخت که امید و آرزوی پدرش بود. گذر زمان و پرورش رسول خدا(صلی الله علیه و آله)کم کم جای خالی عبدالله را برای عبدالمطلب و همسرش آمنه و سایرین پر می کرد.

دایه ای برای رسول(صلی الله علیه و آله)

پس از آنکه آمنه مدت کوتاهی به فرزندش شیر داد، کسان دیگری نیز بودند که او را در این کار کمک رساندند. ثوبیه و حلیمه ازجمله کسانی بودند که توفیق دایگی نبی خدا(صلی الله علیه و آله)شاملشان شد.

نقل مفصل ماجرای دایگان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و حوادثی را که در آن دوران رخ داد، می توانید در کتاب حیات القلوب علامه مجلسی، جلد 1 مطالعه کنید که به سبب طولانی شدن بحث و خارج بودن از موضوعِ تحقیق از نقل آن خودداری می کنیم.

اما پرداختن مختصری به این موضوع جا دارد و آن اینکه چرا برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)دایگانی را برگزیدند؟ محققان، دلایل مختلفی را ذکر کرده اند، ازجمله آنکه:

1. شیر آمنه برای تغذیه نوزادش کفایت نمی کرد که شاید یکی از دلایل آن، اندوه نهفته از داغ همسرش، عبدالله باشد که سبب کاهش شیر آمنه(علیها السلام)شد.

2. عادات و رسوم اشراف قریش این چنین بود و عبدالمطلب نیز از بزرگان قریش به حساب می آمد.

3. کسانی که فرزندان خود را به اعراب بادیه نشین می سپردند، دلیلشان این بود تا فرزندانشان دارای زبانی فصیح تر و بدنی قدرتمندتر باشند. شاهد این سخن، پاسخ رسول خدا(صلی الله علیه و آله)به ابابکر بود که پرسید: یا رسول الله از تو فصیح تر ندیده ام. دلیل آن چیست؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمودند: چگونه این چنین نباشم درحالی که فردی از خاندان قریش هستم و در میان بنی سعد، شیر خورده ام[34].

وفای آمنه نسبت به محبوبش

آمنه جوان، پس از آنکه همسرش عبدالله را ازدست داد، نسبت به او وفادار ماند، چراکه هرساله از مکه به مدینه می رفت و این رنج و سختی راه را بر خودش خریدار می شد تا اینکه به زیارت قبر محبوبش نائل آمد.[35]و سبب دیگر حرکت به مدینه شاید این باشد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)قصد تجدید دیدار با پدرش را داشته باشد. پدری که سالها زیر خاک آرمیده است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)نیز از خاطرات آن روزهایی که به همراه مادرش به مدینه سفر می کردند، برای اصحابش نقل کرده و می فرمودند: «همین جا بود که به همراه مادرم اقامت کردیم و در کنار چاه فرزندان عدی بن نجار بود که مادرم دریافت یهودیان توجهشان به من جلب شده است و مرتب به من می نگرند.»[36]

وفات جانسوز مادر

رسول  خدا(صلی الله علیه و آله)شش ساله بود که به همراه مادرش آمنه و ام ایمن به سوی مدینه رهسپار شدند. عده ای دلیل این سفر را دیدار آمنه و رسول  خدا(صلی الله علیه و آله)با اقوامشان می دانند؛ اما عده ای بر این باورند که آنان برای زیارت جناب عبدالله راهی آن دیار شدند که البته هر دو قول قابل جمع است که آنان برای زیارت قبر جناب عبدالله رفته و اقوامشان را نیز دیدار کرده اند.

پس از آنکه به مدینه رسیدند در خانه نابغه جعدی اقامت کردند. پس از مدتی بانوی حجاز، بیمار شد. آن حضرت در ایام بیماری خود به صورت رسول  خدا(صلی الله علیه و آله)نگریسته و این ابیات را زمزمه می کرد:

بارک فیک الله من غلام
یابن الذی مزدحمه الحمام

نجابِعون المَ لِک العلّام
فأنت مبعوث إلی الأنام

تبعث بالتحقیقِ والاسلام
تقیم فی الحلّ و فی الحرامِ[37]

ای پسرم، خداوند، وجود تو را مایه برکت قرار دهد. ای فرزندِ آن کسی که کبوتران برای به دست آوردن غذا نزد او ازدحام می کنند، به یاری خداوند بزرگ، نجات یافتی و تو بر مردم، فرستاده شده ای.

تو به حقیقت و اسلام برانگیخته می شوی و دین اسلام را در مکّه و خارج آن برپا می داری.

همچنین مادر گرامی رسول  خدا(صلی الله علیه و آله)باافتخار در لحظات پایانی عمر شریفش این سخنان را بر لب جاری کرد و فرمود: «هر زنده ای سرانجام خواهد مرد و هر تازه ای سرانجام کهنه و پوسیده می شود و هر بزرگی نابود خواهد گردید، من نیز خواهم مرد ولی یادم زنده خواهد ماند؛ زیرا از خود، یادگاری بس گرانبها بر جاگذاشته ام و نوزاد پاکی را به دنیا آورده ام.»[38]

سرانجام غروب عمر مادر نبی خدا(صلی الله علیه و آله)در 30سالگی به پایان رسید[39]و آن بانوی گرامی پس از بازگشت از مدینه در سرزمینی به نام ابواء دار فانی را وداع گفت.

مادر اسماء بنت رُهم نقل می کند که ما ناله و زاری جنیان و پریان را بر سوگ آمنه(علیها السلام)شنیدیم و این کلام را از آنان به یاد دارم:

تبکی الفتاةالبرّةالامینة
ذات الجمال العفة الرزینة
ج

زوجةعبدالله والقرینة
أم نبی الله ذی السکینة[40]

«در سوگ آن دختر جوان و نیکوکار و امین و زیبا و عفیف و باوقار می گرییم. همسر عبدالله و مونس او مادر پیامبر باوقار خداوند.»

پس از وفات آمنه، ام ایمن پرستار رسول  خدا(صلی الله علیه و آله)او را به مکّه برگرداند و حضرت عبدالمطلب از پاره تن جناب عبدالله و آمنه به شدت مراقبت می کرد. پس از وفات عبدالمطلب سرپرستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را حضرت ابوطالب برعهده گرفت و در توصیف نگهداری ابوطالب همین بس که نوشته اند: «فَضَمَّهُ اَبُوطَالب إِلَی نَفسِهِ، لَا یُفَارقُه ساعةً مِنَ اللیلِ وَ النَّهَار وَ کَانَ یَنامُ مَعَهُ حَتَـی بَلَغ؛[41]پیوسته ابوطالب او را در آغوش می گرفت و ساعتی از شب و روز از او جدا نمی شد و کنار او می خوابید تا اینکه او بزرگ شد.»

زیارت قبر مادر

سالها پس از وفات حضرت آمنه(علیها السلام) و در زمان رسالت حضرت، روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله)در عمره حدیبیه یا به نقلی در غزوه بنی لحیان از ابواء می گذشتند که به اصحاب خود فرمودند: «خداوند به من اجازه داده است که قبر مادرم آمنه را زیارت کنم. پس به آنجا رفت و آن مکان را ترمیم کرد و در کنار آن گریست و سایر مسلمانان نیز گریان شدند. وقتی سبب گریه آن حضرت را جویا شدند، فرمود: نسیم رحمتی به رویم وزید و محبّت مادرم در دلم تازه شد و بر او گریستم.»[42]

متأسفانه برخی از علمای اهل سنت به سبب کوته فکری و انحراف در عقاید و نداشتن تحقیق صحیح، به روایات نامعتبر، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ مضمون توجه کرده اند و به محضر ام الرّسول اسائه ادب کرده و به آن بانوی بی نظیر بنی زهره نسبت شرک و بت پرستی داده اند. آنان به روایاتی که از حیث سند اعتبار ندارد یا از لحاظ مضمون و محتوا مخدوش است، تمسک کرده اند و گفته اند که خداوند اجازه نداد تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله)برای مادر و پدر گرامی اش استغفار کند؛ چراکه آنان مشرک هستند. عالِم کوته فکر دیگری چون غزالی در کتاب مجالس خود می نویسد: «اگر امر به بزرگی و کوچکی باشد، هر آینه، ابلیس، مقدّم بر محمّد است. بسا صدیقی که صدف زندیقی است و بسا زندیقی که صدف صدیقی است. باکی نیست که آمنه، مادر محمد(صلی الله علیه و آله)باشد و داخل آتش شود. وقتی مغز را برای پادشاه می برند، پوست را دور می اندازند. می بینی که محمّد از آمنه متولد شده است و آمنه بدبخت ابدی است.»[43]

به راستی باید به این کوته فکرانی که خود، سزاوار بدبختی ابدی هستند گفت: «فأین تذهبون؟»کجا می روید ای بیچارگان؟ ای کاش به جای آنکه وقت خود را تلف کرده و صرف نوشتن فضایل ساختگی برای خلفایتان می کردید، قدری به تاریخ و سیره و زندگیِ  ام الرّسول، همان بانوی مطهره حجاز می پرداختید تا دچار همزات شیطانی نشوید.

به باور برخی از بزرگان شیعه، تمام این نسبتهای ناروایی که به اجداد و امهات رسول خدا(صلی الله علیه و آله)می دهند، برای مخدوش کردن چهره ابوطالب است تا تنقیصی برای امیرالمؤمنین(علیه السلام)باشد.

پرداختن به موضوع ایمان آباء و اجداد رسول الله(صلی الله علیه و آله)خود، مقاله ای مفصل می طلبد؛ اما ازآنجاکه قول سخیف غزالی را نسبت به حضرت آمنه ذکر کردیم به مقدار مختصر به آن موضوع می پردازیم.

ایمان آمنه و آباء پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)

مبحث ایمان آباء و جدات پیامبر(صلی الله علیه و آله)ازجمله مباحثی بود که در طول تاریخ اسلام حتی در زمان معصومین(علیهم السلام)مورد سؤال افراد، قرار می گرفت که دلیل اصلی آن، کوته نظری برخی عالم نمایانی بود که در صدد پوشاندن خطاهای بزرگان مذهبشان، ذهن و فکر مسلمانان را با طراحی شبهاتی، مخدوش می ساختند.

قبل از بیان دلیلهای مختلف، مبنی بر ایمان آباء پیامبر(صلی الله علیه و آله)مقدمه ای را ذکر می کنیم.

نکته اول اینکه شکی نیست که اعراب مکه، آباء رسول خدا(صلی الله علیه و آله)از نسل عدنان بوده اند و این موضوع را در اشعارشان تأکید کرده اند.[44]

نکته دوم اینکه چنانچه مورّخین ذکر کرده اند، عدنانیان، قبل از ظهور عمر بن لحی، پیرو دین حضرت ابراهیم(علیه السلام)بودند و آن را از حضرت اسماعیل(علیه السلام)گرفته بودند.[45]

نکته سوم اینکه به سبب بروز برخی عقاید باطل و عوامل اجتماعی و سیاسی، تنها عدّه ای از مردم حجاز، بت پرست شدند و افرادی که بر خداپرستی خود باقی مانده دیگران را نیز از بت پرستی نهی می کردند.

به گزارش تاریخ نویسان، کسانی مثل اباذر غفاری، عثمان بن حویرث و زید بن عمرو بن نفیل و... بر دین خود، پابرجا بودند. درباره جناب اباذر نقل کرده اند: «اباذر در دوران جاهلیت می گفت: معبودی جز خدای یکتا نیست و هیچ گاه بت را عبادت نکرد.» آنان علاوه بر آنکه خود بت پرستی نکردند، شراب نخوردند و زنا نکردند و... « مردم را از بی فایده بودن عبادت چوب و سنگ آگاه می ساختند.»[46]

همچنین در تاریخ نقل شده: «فرزندان عدنان، مطابق دین ابراهیم(علیه السلام)عمل می کردند. پیوسته حج به جا آورده و حرمت ماه های حرام را نگه می داشتند.»[47]

توجه به این موضوع که آباء و جدات پیامبر(صلی الله علیه و آله)نیز از عدنانیان بودند و پیرو دین ابراهیم(علیه السلام)، برای هر منصفی که مطالب مذکور را خوانده است، جای هیچ گونه شکی را در ایمان پدران رسول خدا(صلی الله علیه و آله)باقی نمی گذارد؛ امّا ازآنجاکه عدّه ای به دنبال آن هستند که ادلّه دیگری را ببینند، به برخی از ادلّه های دقیق تر اشاره می کنیم.

اول اینکه عبدالمطلب، نام عزیزترین و محبوب ترین فرزند خود را عبدالله می گذارد که این بهترین دلیل برای موحّدبودن بزرگ قریش است.

دوم اینکه یک دلیل عقلی وجود دارد و آن قانون وراثت است. این قانون، ثابت کرده است که عامل وراثت، نقش مهمی در تکوین شخصیت و ویژگی افراد دارد. بدون شک اگر پدر و مادر رسول الله(صلی الله علیه و آله)مشرک بودند باید بر اساس این قانون، اثراتی بر خصایص پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)نیز می گذاشت.[48]

سوم اینکه یک دلیل قرآنی ذکر می کنیم و آن اینکه خداوند در سوره اسراء، آیه 15 می فرمایند: ]وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ  حَتَّى  نَبْعَثَ رَسُولا[؛[49]«ما هرگز قومی را عذاب نخواهیم کرد، مگر آنکه برایشان پیامبری مبعوث کنیم». بنابر این آیه در اینجا یک سؤال مهم مطرح می شود: آیا در عصر آباء و جدات حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)پیامبر یا وصی پیامبری، مبعوث شده بود یا خیر؟ در میان علمای فریقین، کسانی همچون علامه مجلسی قائل شده اند که خود آباء پیامبر(صلی الله علیه و آله)یا رسول الهی بوده اند یا اوصیای معصوم یا اینکه از صدیقان بوده اند؛ بنابراین آنها موحّد بوده و نسبت شرک به آنها صحیح نیست؛ اما اگر کسان دیگر قائل به مبعوث شدن افرادی غیر از آباء پیامبر(صلی الله علیه و آله)هستند، دلیل خود را بیاورند؛ چراکه در هیچ یک از کتب تاریخی و حدیثی، کسی غیر از آنان به عنوان پیامبر یا وصی معرفی نشده اند. حال اگر قائل شویم که خداوند اصلاً احدی را برای آباء و جدات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)مبعوث نکرده است. به صراحتِ آیه 15 سوره اسراء، خداوند یقیناً آنان را عذاب نخواهد کرد و آنان نیز مشرک نخواهند بود.

چهارم اینکه روایات مختلفی در منابع اسلامی ذکر شده است که میان آنها حقیقتاً جای هیچ گونه تردیدی در ایمان آباء پیامبر(صلی الله علیه و آله)باقی نمی گذارد.

1. رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمودند: «خداوند پیوسته مرا از صلبهای پاک بر رحمهای پاک منتقل می کرد تا اینکه مرا به این جهان شما آورد و به پلیدی جاهلیت آلوده ام نساخت.»[50]

2. امام المتّقین علی بن ابی طالب(علیه السلام)می فرمودند: « به خداوند سوگند که نه پدرم و نه جدم و نه هاشم و نه عبد مناف، هیچ کدام بت نپرستیدند و آنان به سوی خانه خدا نماز می گذاردند و به آن معتقد بودند.»[51]

3. امام صادق(علیه السلام)فرمودند: «جبرئیل بر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله)نازل شده، عرض کرد: خدا تو را سلام می رساند و می فرماید، حرام کردم آتش را بر پشتی که از او فرود آمده ای؛ یعنی عبدالله و شکمی که تو را برداشته است؛ یعنی آمنه و کناری که تو را کفالت و محافظت کرده است یعنی ابوطالب.»[52]

پس از آنکه مختصری از ادله عقلی، قرآنی و روایی (نقلی) را در اثبات ایمان آباء و جدات پیامبر(صلی الله علیه و آله)به خصوص ام الرّسول، حضرت آمنه(علیها السلام)ذکر کردیم، به این نکته نیز اشاره کنیم که شیعیان امامیه، اتفاق نظر دارند که پدران پیامبر(صلی الله علیه و آله)از عبدالله تا آدم، همه مؤمن و موحّد بوده اند. شیخ صدوق(ره)نیز می فرماید: «مادر پیامبر(صلی الله علیه و آله)آمنه بنت وهب نیز موحّد و مسلمان بوده است.»[53]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. موسوعه سیره اهل البیت(علیهم السلام)، باقر شریف القرشی، دارالمعروف بیروت، 1430ق، ج1، ص70.

[2]. نهایه الارب فی فنون الادب، شهاب الدین احمد نویری، نشر سپهر، تهران، 1364ش، ج1، ص67.

[3]. خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، محمد ابوزهره، ترجمه حسین صابری، آستان قدس رضوی، مشهد، 1393ش، چاپ چهارم، ج1، ص157.

[4]. همان.

[5]. همان.

[6]. توتیای دیدگان، شیخ عباس قمی، ترجمه هوشنگ اجاقی، نشر افاق، قم، 1375ش، چاپ اول، ص51.

[7]. بحارالانوار، علامه مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج15، ص99.

[8] همان، ج15، ص‏100.

[9]. اعلام النساء المؤمنات، محمد حسون، اسوه، تهران، 1421ق، ج1، ص18.

[10]. السیره النبویه لابن هشام، نشر مصطفوی، تهران، 1368ش، چاپ دوم، ج1، ص166.

[11]. مناقب آل‏ابی طالب، محمد ابن شهر آشوب، مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379ق، ج1، ص216.

[12]. دائره المعارف، بطرس البستانی، دار المعرفه، بیروت، ج1، ص148.

[13]. موسوعه سیره اهل البیت(علیهم السلام)، ج1، ص71.

[14]. خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، ج1، ص172.

[15]. حیات القلوب، محمدباقر مجلسی، نشر سرور، قم، 1388ش، چاپ هشتم، ج1، ص70.

[16]. السیرة النبویه، ج1، ص162.

[17]. بحارالانوار، ج15، ص99.

[18]. خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، ج1، ص173.

[19]. دائره المعارف بزرگ اسلامی، کاظم موسوی بجنوردی، مرکز دائره المعارف، تهران، 1383ش، ج2، ص217.

[20]. خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، ج1، ص177.

[21]. نهایه الارب، ج1، ص66.

[22]. بحارالانوار، ج15، ص103.

[23]. همان.

[24]. موسوعه التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، مجمع الفکر الاسلامی، 1417ق، الطبعه الاولی، ج1، ص249.

[25]. نهایه الارب، ج1، ص72.

[26]. اصول کافی، شیخ کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج8، ص302.

[27]. السیره النبویه لابن هشام، ج1، ص166. موسوعه التاریخ الاسلامی، ج1، ص257.

[28]. إثبات الوصیه لعلی بن أبی‏طالب، على بن حسین مسعودى و محمدجواد نجفى، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1362ش، ص113.

[29]. موسوعه التاریخ الاسلامی، ج1، ص277.

[30]. السیره النبویه، نجاح الطائی، دارالهدی بیروت، 1426ق، ج1، ص45.

[31]. توتیای دیدگان، ص52.

[32]. خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، ج1، ص196.

[33]. موسوعه التاریخ الاسلامی، ج1، ص259.

[34]. خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، ج1، ص214.

[35]. اعلام النساء، عمر رضا کحاله، موسسه الرساله بیروت، 1404، ج1، ص18.

[36]. توتیای دیدگان، ص95.

[37]. همان، ص96.

[38]. همان، ص97.

[39]. سیره المصطفی، هاشم معروف حسنی، ترجمه حمید ترقی جاه، نشر حکمت،1370ش، چاپ اول، ص45.

[40]. توتیای دیدگان، ص97.

[41]. موسوعه التاریخ الاسلامی، ج1، ص276.

[42]. توتیای دیدگان، ص98. نهایه الارب، ص94.

[43]. کتاب المجالس، احمد غزالی، تحقیق احمد مجاهد، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ص15.

[44]. سیره سید الانبیاء و المرسلین محمد، رسول جعفریان، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، 1436 چاپ چهارم، ص365.

[45]. همان، ص261.

[46]. همان، ص267.

[47]. همان، ص268.

[48]. الصحیح من سیره النبی الاعظم، سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، نشر فرهنگ و اندیشه، تهران، 1391ش، چاپ اول، ج1، ص307.

[49]. اسراء / 15.

[50]. الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج1، ص99.

[51]. توتیای دیدگان، ص99.

[52]. حیاه القلوب، علامه مجلسی، ج1، ص53.

[53]. الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج1، ص307.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 245.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٥٦٣٩ / تعداد بازدید : 45/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج