جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


مسافر یمن (شرح چگونگی حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حجۀ البلاغ) -4

مقدمات انتصاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)

یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام، واقعه «غدیر خم» و معرفی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به عنوان جانشین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود؛ قبل از رخ دادن این واقعه، مقدماتی به وجود آمد تا دلهای مسلمانان آماده پذیرش این موضوع شود.

مقدمات انتصاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)

یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام، واقعه «غدیر خم» و معرفی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به عنوان جانشین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود؛ قبل از رخ دادن این واقعه، مقدماتی به وجود آمد تا دلهای مسلمانان آماده پذیرش این موضوع شود؛ برخی از آنها عبارتند از:

الف) وحی الهی در روز اول ذی الحجه

در همان روز ورود مسلمانان به مکه، از طرف خداوند بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحی نازل شد که: «من محمودم و تو محمدی! نام تو را از نام خود مشتق ساخته ام. هر کسی با تو متصل و مرتبط باشد، من نیز با او ارتباط دارم، و هر کسی با تو قطع رابطه نماید، من نیز با او قطع ارتباط می کنم. اکنون از احترام خود نزد مرا برای مردم بازگو کن و به آنان خبر ده که من پیامبری مبعوث نکرده ام، مگر آنکه برای او وزیری قرار داده ام. تو نیز فرستاده من هستی و علی وزیر توست.»

از آنجا که مردم به جاهلیت و طرز تفکر جاهلی قریب العهد بودند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعلان این خبر در آن موقعیت را مناسب نمی دید، مبادا او را متهم کنند که خویشان خود را بر مردم حاکم می کند. بنابراین، چون امر الهی در این باره فوری نبود، حضرت اعلام آن را برای شرایط مناسبی به تأخیر انداخت.[1]

ب) پیام الهی درباره اعلام ولایت

در عرفات، جبرئیل(علیه السلام) از طرف خداوند نازل شد و با اشاره به آیه 7 سوره مائده: ]میثاقَهُ الَّذی واثَقَکُم بِهِ…[که در مدینه قبل از سفر نازل شده بود، این پیام را آورد: «ای محمد! خداوند عزوجل به تو سلام می رساند و می فرماید: اجل تو نزدیک شده و مدت تو پایان یافته است و من تو را به سوی آنچه چاره  و فراری از آن نیست خواهم برد. اکنون عهد خویش را بسپار و وصیت خود را پیش بینی نما و آنچه از علم و میراث علوم انبیای قبل از توست و اسلحه و تابوت و هر آنچه از نشانه های پیامبران نزد توست، به وصی و خلیفه بعد از خود تحویل بده که او حجت تمام عیار من بر خلقم، علی بن ابی طالب(علیه السلام) است. او را به عنوان علامت بر مردم به پا دار و عهد و پیمان و بیعت او را تجدید کن و به آنان یادآوری بنما آنچه از آنان تعهد گرفته ام از بیعتم و پیمانی که با آنان محکم کرده ام و عهدی که با آنان درباره ولایت ولیّم و صاحب اختیار آنان و هر مرد و زن مؤمنی؛ یعنی علی بن ابی طالب(علیه السلام) داشته ام.»

آنگاه با اشاره به آیه 3 سوره مائده: ]الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینکُم…[که هنوز نازل نشده بود، ارتباط کمال دین را با ولایت علی(علیه السلام) بیان کرد. در ادامه خطاب، درباره صاحب اختیاری علی(علیه السلام) بر مردم چنین آمده بود: چراکه من پیامبری از پیامبرانم را از دنیا نمی برم، مگر بعد از کمال دینم و حجتم و نعمتم با ولایت اولیا و دشمنی دشمنانم، و این است کمال توحید و دین من و اتمام نعمتم بر خلقم که با پیروی از ولیّ و اطاعت او تحقق می یابد و این بدان جهت است که من زمین را بدون صاحب اختیار و بی سرپرست رها نمی کنم، تا حجت من بر خلقم تمام باشد. پس آن روز است که دینم را کامل و نعمتم را به اتمام می رسانم و بر اسلام به عنوان دین شما راضی می شوم.

هر کسی او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هر کسی از او سرپیچی کند، از من سرپیچی کرده است. او را بین خود و خلقم علامتی قرار دادم که هر کسی او را شناخت، مؤمن است، و هر کسی او را انکار نمود، کافر، و هر کسی در بیعت او دیگری را شریک کرد، مشرک است، و هر کسی مرا با ولایت او ملاقات کند، وارد بهشت می شود و هر کسی با عداوت او مرا ملاقات کند، داخل آتش می گردد.

سپس خطاب الهی بار دیگر به آیه 7 سوره مائده اشاره دارد که ]میثاقَهُ الَّذی واثَقَکُم بِهِ[را خاطرنشان کرده و در ادامه دستور پروردگار آمده بود: پس ای محمد! علی را به عنوان علامتی منصوب کن و از مردم در این باره بیعت بگیر و عهد و پیمانی را که با آنان محکم کرده ای، تجدید کن؛ چراکه من تو را قبض روح نموده، نزد خود خواهم برد.

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) با شنیدن این پیام الهی و با توجه به فوری نبودن آن، منافقین و اخلالگران را به یاد آوردند و ترس آن را داشتند که مبادا مردم متفرق شوند، یا به جاهلیت بازگردند؛ چراکه آن حضرت از دشمنی و بغض آنان نسبت به حضرت علی(علیه السلام) خبر داشتند. این بود که خود را در شرایطی سخت احساس کردند و آنقدر گریستند که محاسن شریفشان پر از اشک شد، سپس فرمودند: «ای جبرئیل! دیرزمانی نیست که قوم من از جاهلیت فاصله گرفته اند. من اینان را به اختیار خودشان یا به کمک جنگها به انقیاد درآورده ام. اکنون اگر بخواهم کسی را بر آنان حاکم کنم، چه خواهد شد؟» آنگاه از جبرئیل(علیه السلام) درخواست کردند تا از خدا حفظ او از شرور مردم را بخواهد و همچنان منتظر ماندند تا او در این باره خبری از سوی خداوند بیاورد.[2]

ج) معرفی خصوصی حضرت علی(علیه السلام)

جابر می گوید: در عرفات خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودیم و حضرت علی(علیه السلام) در مقابل آن حضرت بود. ایشان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره کرده، فرمودند: یا علی! به من نزدیک شو. حضرت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نزدیک شدند. فرمودند: کف دستت را در کف دست من بگذار. آنگاه کف دست علی(علیه السلام) را گرفتند و فرمودند: «أَنَا الشَّجَرَةُ، وَ فَاطِمَةُ فَرْعُهَا، وَ عَلِيُّ لِقَاحُهَا، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثَمَرُهَا، وَ أَغْصَانُ الشَّجَرَةِ ذَاهِبَةٌ عَلَى سَاقِهَا، فَأَيُّ رَجُلٍ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ؛یا علی! من و تو از یک درخت خلق شده ایم. من ریشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسین میوه اش هستند و شاخه هاي آن به آهنگ تنۀ آن مي روند پس هر مردي به يكي از آنها درآويزد خداوند به رحمتش او را به بهشت مي برد.

سپس فرمودند: یا علی! اگر امت من روزه بگیرند تا همچون کمان قد خمیده شوند و نماز بخوانند تا همچون تیر لاغر گردند؛ ولی تو را مبغوض بدارند، خداوند آنان را با صورت در آتش می اندازد. سعادتمند کامل عیار و سزاوار سعادت کسی است که بعد از من تو را اطاعت کند و صاحب اختیاری تو را بپذیرد، و شقی کامل عیار و سزاوار شقاوت کسی است که بعد از من عصیان تو نماید و در مقابل تو عَلَم دشمنی برافرازد.[3]

د) نزول سوره «نصر» در مِنا

در چنین موقعیتی که مراسم حج به ساعات پایانی خود نزدیک می شد، آخرین سوره کاملی[4] که در یک نزول جبرئیل(علیه السلام) فرود آمد و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد، سوره «نصر» بود که به محض نزول آن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به طور رسمی از نزدیکی مرگ خویش خبر دادند و فرمودند: «نُعِیَت اِلَیَّ نَفسی بِإنَّها مَقبُوضَة فی هذِه السَّنة؛نفسم به من خبر می دهد که در این سال قبض روح خواهم شد.»[5]

اولین مسئله ای که پس از شنیدن این خبر به ذهنها خطور کرد، جانشینی حضرت بود. اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) سراغ سلمان فارسی(ره) رفته، از او خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به که می سپاری و مراجعه ما به چه کسی خواهد بود و محبوب ترین افراد نزد شما کیستند؟ در پاسخ این سؤال آن حضرت تعلّلی نموده و تا سه بار جواب را به تأخیر انداختند که گویا مردم را نسبت به مسئله حساس تر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر می نمودند. سپس فرمودند: «برادرم و وزیرم و جانشینم در اهل بیتم و بهترین کسی که بعد از خود باقی می گذارم؛ او دین مرا ادا می کند و به وعده های من وفا می نماید؛ او علی بن ابی طالب(علیه السلام) است.»[6]

بعد از نزول سوره «نصر» پیامبر(صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فراخواندند و به ایشان فرمودند: یا علی! آنچه بدان وعده داده شده بودم، آمد؛ فتح و اینکه مردم گروه گروه در دین خدا داخل شدند. هیچ کسی از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نیست، به خاطر پیش قدم بودن تو در اسلام و قرابت تو با من و دامادی تو نسبت به من و اینکه سیده زنان عالم همسر توست و قبل از آن، حمایتهایی که پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتاری هایی که هنگام نزول قرآن به خاطرش متحمل شد... .[7]

هـ) اعلان عمومی برای حرکت به سوی غدیر[8]

روز سیزدهم ذی الحجه روز پرماجرایی بود. با اینکه انتظار می رفت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بماند؛ ولی بلافاصله بعد از اتمام حج به بلال دستور داد تا بین مردم اعلان کند: «فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند و همه باید به سوی غدیرخم حرکت کنند!»

با این اعلام، مردم متعجب از اینکه چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این اولین و آخرین سفر خود به حرم الهی، مدتی در آنجا توقف نکردند تا مردم سؤالات خود را بپرسند و از محضر آن حضرت استفاده کنند، و باید خود را برای فردا آماده کنند.

و) نزول لقب «امیرالمؤمنین» برای حضرت علی(علیه السلام)

همان روز جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و لقب «امیرالمؤمنین» را به عنوان اختصاص آن به حضرت علی(علیه السلام) آورد و خود نیز به آن حضرت با همین لقب سلام کرده، عرضه داشت: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین!»

حضرت علی(علیه السلام) به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: یا رسول الله! صدا را می شنوم؛ ولی کسی را نمی بینم؟! حضرت پاسخ دادند: این جبرئیل(علیه السلام) است که از سوی خداوند تحقق آنچه به من وعده داده است را آورده.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) که از منصوب کردن امیرالمؤمنین(علیه السلام) در غدیر ترس آن داشت که او را تکذیب کنند و سخن او را نپذیرند، درباره «سلام به عنوان امیرالمؤمنین» ترس بیش تری داشت و این اطمینان الهی بود که اجرای این دستور را مؤکد فرمود. آیه ذیل در چنین موقعیتی نازل شد: ]فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَکَ علی آثارِ هِم اِن لَم یُومِنُوا بهذا الحدیثِ اَسَفاً[؛[9] «گویی تو می خواهی در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند؟!»

پیرو آن پیامبر(صلی الله علیه و آله) به بزرگان اصحاب دستور داد تا نزد حضرت علی(علیه السلام) بروند و به او «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» بگویند، تا بدین وسیله در زمان حیات خود از آنان اقرار بر امیر بودن حضرت علی(علیه السلام) بگیرد. سرشناسان اصحاب خدمت ایشان آمدند و با عنوان «امیرالمؤمنین» به آن حضرت سلام کردند.[10]

ز) سپردن ودایع انبیاء(علیهم السلام) به امام علی(علیه السلام)

در همان روز بار دیگر جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و این دستور را از طرف خداوند آورد: یا محمد! نبوت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. من زمین را بدون عالمی که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجت بعد از پیامبرم باشد، رها نخواهم کرد. آنچه نزد تو از علم و میراث علوم انبیای قبل از تو و اسلحه و تابوت (صندوق) و آنچه از نشانه های پیامبران نزد توست به وصی و خلیفه بعد از خود تسلیم نما.

یادگارهای انبیاء(علیهم السلام) صحف آدم و نوح و ابراهیم و تورات و انجیل و عصای موسی و انگشتر سلیمان و سایر میراثهای ارجمندی بود که فقط باید در اختیار حجج الهی باشد. تا آن روز خاتم انبیاء(صلی الله علیه و آله) حافظ این میراثهای الهی بود که اینک به دستور الهی باید به امیرالمؤمنین(علیه السلام) منتقل می شد. بنابراین، پیامبر(صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فراخواند و با هم جلسه ای خصوصی تشکیل دادند و ودایع الهی به امام داده شد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) اسم اعظم، علم و حکمت و کتب انبیاء(علیهم السلام) و سایر یادگارهای آنان را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) سپرد و گفته های جبرئیل(علیه السلام) را به آن حضرت ابلاغ فرمودند. این مجلس کاملاً خصوصی بود و هیچ کسی حق ورود به آن را نداشت و کسی از آنچه در آن گذشت، اطلاع پیدا نکرد.[11]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الانوار، ج 18، ص 338 و ج 37.

[2]. بحار الانوار، ج 37، صص 151، 202- 203.

[3]. امالی، شیخ طوسی، مؤسسة البعثة، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق، ص 611.

[4]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، دار الکتاب، قم، 1404ق، ج2، ص 447.

[5]. تفسیر نور الثقلین، عبد العلی حویزی، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج 5، ص 689.

[6]. تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1410ق، ص 613.

[7]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 174؛ بحار الانوار، ج 40، ص 85.

[8]. الغدیر، عبدالحسین امینی، دار المعارف الفقه، قم، چاپ دوم، 1425ق، ج 1، ص 10.

[9]. کهف / 6.

[10]. بحار الانوار، ج 37، صص 111 - 120.

[11]. بحار الانوار، ج 28، ص 96 و ج 40، ص 216.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 242.





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ٢٢ آبان ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٥٦١٢ / تعداد بازدید : 55/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج