جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


مسافر یمن (شرح چگونگی حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حجۀ البلاغ) -3

ملاقات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام)

کاروان یمن روز دوشنبه چهارم ذی الحجه از سمت جنوب به مکه نزدیک شد، در حالی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از شمال مکه به نزدیکی این شهر رسیده بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) از لشکر جدا شد و یک نفر را مسئول آنان قرار داد تا کاروان را به مکه بیاورد و خود پیش تر نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شتافت.

ملاقات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام)

کاروان یمن روز دوشنبه چهارم ذی الحجه از سمت جنوب به مکه نزدیک شد، در حالی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از شمال مکه به نزدیکی این شهر رسیده بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) از لشکر جدا شد و یک نفر را مسئول آنان قرار داد تا کاروان را به مکه بیاورد و خود پیش تر نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شتافت.

خبر آمدن حضرت، آن هم در نزدیکی مکه، برای همه غیر منتظره بود. ایشان خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیدند و آنچه را در یمن اتفاق افتاده و یا از اهل نجران گرفته بودند را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خبر دادند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ملاقات با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بسیار مسرور شده، پرسیدند: یا علی! به چه نیّتی احرام بسته ای؟ عرض کردند: یا رسول الله! شما در نامه کیفیت احرام خود را بیان نکرده بودید. این بود که من نیّتم را طبق نیّت شما قرار دادم و گفتم: خدایا! همانگونه که پیامبرت احرام می بندد، من هم به همان نیّت مُحرِم می شوم، و 34 شتر برای قربانی همراه خود برداشتم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) با اظهار سرور از اینکه مجموع شتران 100 نفر می شود، فرمودند: الله اکبر! من 66 شتر برای قربانی همراه خود برداشته ام و تو شریک من در حج و اعمال آن و شریک قربانی من هستی. بر اِحرامت باقی بمان و نزد لشکر همراهت بازگرد و هرچه زودتر آنان را نزد من بیاور. امیرالمؤمنین(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خداحافظی کردند و به سوی کاروان یمن بازگشت.[1]

وقتی حضرت امیر(علیه السلام) به کاروان یمن رسید که آنها کاملاً به مکه نزدیک شده بودند. آن حضرت اهل لشکر را دید که حُلّه های نجرانی را بر تن کرده اند و از این تصرف بی اجازه آنان تعجب کرد. این بود که به جانشین خود در لشکر فرمودند: وای بر تو! چه دلیلی داشت که حلّه ها را به اهل لشکر بدهی، قبل از آنکه آنها را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) تحویل دهیم، در حالی که من چنین اجازه ای به تو نداده بودم؟! او در پاسخ گفت: اینان از من خواستند که در این لباسها محرم شوند و آنها را زینت خود قرار دهند و بعد به من بازگردانند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) دستور داد حلّه ها را از تن بیرون آورند و مانند قبل آنها را دسته بندی کرده، به جای خود برگردانند. این کار حضرت عده ای را به کینه توزی واداشت، به گونه ای که تصمیم گرفتند وقتی به مکه رسیدند، درباره این اقدام حضرت نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شکایت برند.[2]

همزمان با ورود کاروان مدینه از سمت شمال مکه، کاروان یمن نیز از سمت جنوب وارد این شهر شد و خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیدند و به کاروان حجاج پیوستند.[3]

پس از بازگشت از مسجدالحرام به منطقه «ابطح»، امیرالمؤمنین(علیه السلام) اموالی را که از یمن آورده بودند، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) تحویل دادند. این اموال شامل خمس اموال اهل یمن و نیز هزار حلّه نجرانیان و همچنین چهار اسبی بود که به عنوان هدیه برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) از یمن آورده بودند.[4]

وقتی وارد مکه شدند، عده ای از لشکر همراه امیرالمؤمنین(علیه السلام) که حضرت حلّه ها را از آنها گرفته بود، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آن حضرت شکایت بردند و گذشته از آن به شایعه پراکنی درباره آن حضرت اقدام کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور دادند منادی بین مردم ندا کند: زبان خود را از علی بن ابی طالب کوتاه کنید که او در راه خدا جدی رفتار می کند و در دین خدا مداهنه (اهمال و مسامحه) نمی کند. اینجا بود که مردم متوجه عظمت حضرت علی(علیه السلام) نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدند و غضب حضرت را نسبت به بدخواهان و بدگویان او دانستند و فتنه گران دست از گفتار ناروای خود برداشتند.[5]

از سوی دیگر، آن عده از اهل یمن که از قضاوت امیرالمومنین(علیه السلام) در مسئله کشته شدگان در حمله شیر ناراضی بودند، نمایندگانی فرستاده بودند تا نارضایتی خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابلاغ کنند. نمایندگان در مکه کنار مقام ابراهیم(علیه السلام) نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدند و داستان را گفتند، حضرت فرمودند: قضاوت علی(علیه السلام) درست است و باید آن را بپذیرید و من دوباره قضاوت نمی کنم.[6]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. الکافی، ج 4، ص 246 و ج 5، ص 28 و ج 7، ص 286؛ بحار الانوار، ج 21، صص 361 – 363-383.

[2]. الکافی، ج 4، ص 246.

[3]. بحار الانوار، ج 21، صص 393 – 396.

[4]. همان، ص 361، ح 2.

[5]. الطبقات الکبری، ج 2، صص 169-170.

[6]. الکافی، ج 5، ص 82.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 242.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢١ آبان ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٥٦٠٩ / تعداد بازدید : 52/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج