پنج شنبه ٠٨ خرداد ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سی درس تربیتی و اخلاقی از دعای ابوحمزه ثُمالی -28

جلسه بیست و هشتم: آثار سپاس گزاری

در دعای سحر ماه مبارک رمضان همنوا با پیشوای چهارم شیعیان به محضر حضرت حق از ناسپاسی و اثرات آن شکوه می کنیم: سَيِّدِي لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي ؛ آقای من! شايد مرا نسبت به نعمت هایت ناسپاس ديدي پس محرومم نمودي!

جلسه بیست و هشتم: آثار سپاس گزاری

در دعای سحر ماه مبارک رمضان همنوا با پیشوای چهارم شیعیان به محضر حضرت حق از ناسپاسی و اثرات آن شکوه می کنیم: سَيِّدِي لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي ؛ آقای من! شايد مرا نسبت به نعمت هایت ناسپاس ديدي پس محرومم نمودي!

سپاس گزاری و شاکر بودن از صفات زیبای الهی است که دوست دارد در اعمال و رفتار و نیات انسان هم دیده شود. خداوند در قرآن خودش را شاکر و شکور نامیده و در دعاها نيز خدا را بهترین شَاكِرٍ وَ مَشْكُور[1]؛ می شناسیم. مقصود از شاکر بودن خداوند، انعام و احسان بر بندگان و دادن جزاي عبادات و اعطاي پاداش مضاعف به آنها است.[2]

شکر بندگان

امام صادق(علیه السلام) در بيان شکر واقعي بندگان نسبت به خداوند می فرمایند: « شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ تَمَامُ الشُّكْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ شکر نمودن از نعمت الهي، اجتناب کردن از محرمات و از آنچه خداوند متعال نهي فرموده است، و شکرگزاري تمام و کامل با اظهار کلمه (اَلحَمدُلِلهِ رَبِ العَالَمِين) است.»[3]

عابد ناسپاس

شیخ بهایی می نویسد:

عابدی در کوه لبنــــــــــان بُد مقیم
در بن غاری چو اصحـــــــــاب زعیم

عابدی بود که در کوه های لبنان عبادت می کرد و هر شب از عالم غیب برای او افطاری آماده می شد، تا اینکه شبی برای او افطاری نیامد و این شخص عابد از کوه پایین آمد و در خانه گبری رفت و در آنجا هم سگی زندگی می کرد.

عابد از گبر تقاضای نان نمود و آن گبر کافر سه قرص نان به او داد، سگ به دنبال عابد آمد و عابد یکی از سه قرص نان را به او داد. ولی باز هم سگ به دنبال عابد می آمد و ناچار قرص دوم نان را هم به سگ داد ولی باز هم سگ به دنبال عابد می آمد و بالاخره عابد عصبانی و شد و گفت: تو چقدر بی حیا هستی؟! من از صاحب تو سه قرص نان گرفته ام و دو تای آن را به تو داده ام، ولی باز هم تو مرا رها نمی کنی؟! سگ به صدا درآمد و گفت: تو بی حیا هستی، من سال ها بر در خانه این گبر بوده ام و خیلی وقت ها به من غذا نداد، ولی باوجوداین او را رها نکردم. ولی تو یک شب بی غذا ماندی خدا را رها کردی و از بالای کوه به در خانه گبر آمدی.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. البلد الأمين، ص410.

[2]. لسان العرب، ج 7، ص 170، «شکر» راغب اصفهاني، المفردات، ص 461-462.

[3]. الکافي، ج 2، ص 95.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 239.





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١ خرداد ١٣٩٩ / شماره خبر : ٤١٢٨١١ / تعداد بازدید : 7/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج