چهارشنبه ٠٧ اسفند ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


یک کتاب در یک مقاله؛ بازخوانی گفتمان مقاومت -1

برشهایی از کتاب «استقامت»

کتاب «استقامت» که حاصل سخنرانی های ایشان قبل از انقلاب، در سالهای 1328 - 1329ش است، توسط انتشارات بوستان کتاب قم منتشر شده و از جمله کتابهای خوب ایشان است که با توجه به اقتضای زمانی جامعه ما، شایسته است معارف خوب آن، نشر پیدا کند تا با تبیین صحیح «گفتمان مقاومت» برای آن دسته از کسانی که هنوز نسبت به قدرت این گفتمان دچار تزلزل هستند، تردیدها برطرف و اراده ها تقویت شود.

یک کتاب در یک مقاله؛ بازخوانی گفتمان مقاومت؛ برشهایی از کتاب «استقامت» اثر آيت الله حاج سيد رضا صدر؛ (قسمت اول)

م. مؤدب

اشاره

مقام معظم رهبری(حفظه الله) می فرمایند: «نظریّه مقاومت» در مقابلِ دشمنِ قوی پنجه را تبلیغ کنید، ترویج کنید. بعضی تصوّر نکنند که چون دشمن بمب دارد، موشک دارد، دستگاه های تبلیغاتی دارد و از این قبیل، ما عقب نشینی [کنیم]؛ نخیر، نظریّه مقاومت، یک نظریّه اصیل و درست است؛ هم در مقام نظر، هم در مقام عمل؛ از لحاظ نظری و از لحاظ عملی -از هر دو جهت- باید [ترویج شود].[1]

آيت الله حاج سيد رضا صدر(ره) (1300- 1373ش) برادر بزرگ تر امام موسی صدر، فقيهى عالى مقام، حكيمى توانا و مشهور به علم و تقوا و فقاهت، در مشهد مقدس متولد شد و پس از فراگرفتن دروس مقدماتى در حوزه علميه مشهد، همراه پدر بزرگوارش، آيت الله العظمى سيد صدرالدين صدر(ره) - كه از مراجع آن زمان بود - به قم مهاجرت كرد. دروس سطح تا خارج فقه و اصول و همچنین فلسفه و عرفان را از محضر اساتيد بزرگ حوزه علميه قم، از جمله مرحوم والدشان و آيات عظام حجت و امام خمينى#فرا گرفت و در سايه تلاش و نبوغ خويش، خیلی زود در رديف برجستگان حوزه درآمد.

آن مرحوم، در عين دارا بودن مراتب عالى اجتهاد (در حد مرجعيت) و تدريس علوم حوزوى، بيانى شيوا، قلمى محكم و نثرى روان داشت و به همین علت توانست آثارى بس گرانبها در علوم مختلف از خود بر جای گذارد؛ آثارى كه مى تواند الگوى بسيار مناسبى در ارائه علوم اسلامى در سطوح مختلف باشد.

آيت الله صدر در سايه استعداد فوق العاده و تلاش بى وقفه خود، توانست به اكثر علوم اسلامى زمانش احاطه پيدا كند و در غالب آنها اثرى ارزشمند از خود به يادگار بگذارد که افزون بر تدريس و تعليم و تربيت طلاب و همچنین منبر و خطابه، قلم و نثرى روان و قوى و داراى سبك ارائه دهد. رساله ها، مقالات و كتب مختلفى که در زمينه هاى گوناگون به رشته تحرير درآورده، هر كدام تسلط آن مرحوم به نثر فارسى و عربى و جامعيت ایشان را در رشته هاى متفاوت علمى و ادبى، آشكار مى كند.

آيت الله صدر به عنوان يك عالم دينى موفق، زندگى خود را وقف دين و معارف الهى نمود و خواب و راحتى را بر خويش حرام شمرده، دستش را قلم ساخت و حدود پنجاه اثر علمى و آموزنده آفريد، و پيامهاى آسمانى را در قالب الفاظ و عبارات ريخت و آنان را پيشكش همگان نمود. موضوع تأليفات خود را با توجه به مقتضيات زمان و نيازهاى جامعه انتخاب مى كرد و براى تبيين جايگاه منحط زن در فرهنگ دوران پهلوى، کتاب «زن و آزادى» را تأليف كرد. همچنین براى بيان مسائل اخلاقى «دروغ، حسد، استقامت» را نوشت و براى مقابله با الحاد توده اى و ديگر ايسمهاى الحادى «نشانه هايى از او» را نگاشت و در عين حال از علوم حوزوى غافل نبود و براى تكامل و تعالى حوزه و حوزويان «حاشيه بر اسفار»، «نگاهى به آثار فقهى شيخ طوسى(ره)»، «الفقه على مذهب اهل البيت(علیهم السلام)» «الفلسفة العلياء» و... را به تحرير در  آورد.[2]

کتاب «استقامت» که حاصل سخنرانی های ایشان قبل از انقلاب، در سالهای 1328 - 1329ش است، توسط انتشارات بوستان کتاب قم منتشر شده و از جمله کتابهای خوب ایشان است که با توجه به اقتضای زمانی جامعه ما، شایسته است معارف خوب آن، نشر پیدا کند تا با تبیین صحیح «گفتمان مقاومت» برای آن دسته از کسانی که هنوز نسبت به قدرت این گفتمان دچار تزلزل هستند، تردیدها برطرف و اراده ها تقویت شود.

به نظر می رسد در آستانه چهل سالگی انقلاب بزرگ اسلامی ایران، موضوع استقامت و پایداری از موضوعاتی است که مبلغین گرامی باید به آن عنایت ویژه داشته باشند.

انگیزه نگارش تجربه ای برای مبلغین

نویسنده در مقدمه کتاب، در مورد انگیزه نگارش کتاب به مطلبی اشاره می کند که از جهتی تجربه بسیار خوبی برای مبلغین گرامی است. ایشان می نویسد: چند سالى است كه در شبهاى پنج شنبه،[3]در محضر گروهى از آقايان فضلاى حوزه علميه قم، سخنانى در موضوعات مختلف اخلاقى و اجتماعى ايراد مى كنم و مطالبى بيان مى دارم. پس از آنكه چندى از تشكيل اين جلسات گذشت، به خاطرم رسيد كه آنچه مى گويم، يادداشت كرده و به اصطلاح فلاسفه، وجود كتبى را ضميمه وجود لفظى كنم.

در اين هنگام، موضوع سخن به «استقامت» رسيد و چند شب پنج شنبه، در آن سخن رفته بود كه چنين تصميمى پيدا شد... روش من در نوشتن چنين بود: پس از آنكه سخن پايان مى يافت و آقايان مى رفتند و تنها مى شدم، آنچه را كه گفته بودم، مى نوشتم؛ لذا نوشته ها صددرصد مطابق گفته ها نيست و به تعبير آقايان فضلا، نسبت ميان نوشته ها و گفته ها، عموم من وجه خواهد بود. چه بسا مطالبى در هنگام سخنرانى گفته بودم و يا تعبيراتى بر زبان آمده بود كه هنگام نوشتن، فراموش كرده بودم و چه بسا مطالب و تعبيراتى در هنگام تحرير به خاطر مى آمد؛ ولى در سخنرانى ذكر نشده بود.

گفتارهايى كه به نظر خواننده عزيز مى رسد، به طور كلى از مكتب اخلاقى- اجتماعى اسلام بحث مى كند و از قرآن و سخنان پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اوصياى گرامى اش(علیهم السلام) ريشه مى گيرد. اميدوارم كه خداوند توفيق عنايت كند تا نويسنده و خواننده از تربيت يافتگان اين مكتب بشوند.

استقامت در قرآن

نویسنده در بخش اول کتاب به موضوع استقامت در قرآن اشاره و آیات متعددی را ذکر می کند و در بخشهای مختلف کتاب و به مناسبتهای گوناگون، به تفسیر و تبیین آیات می پردازد. در اینجا به ذکر سه آیه اکتفا می کنیم:

«إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[4]؛ «كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى آيند [و مى گويند:] هان! بيم مداريد و غمين مباشيد و به بهشتى كه وعده يافته بوديد، شاد باشيد.»

«إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»[5]؛ «كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ايستادگى كردند، بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد. ايشان اهل بهشتند كه به پاداش آنچه انجام مى دادند، جاودانه در آن مى مانند.»

«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً»[6]؛ «و اگر مردم در راه درست پايدارى ورزند، قطعاً آب گوارايى به ايشان می نوشانيم.»

در ادامه آیات زیر را ذکر می کند: تكوير/ 27- 28؛ هود/ 112؛ شورى/ 15؛ يونس/ 89؛ بقره/ 177و 155- 157 و 249 - 250؛ انفال/ 65 و 45؛ توبه/ 25، 26 و 40؛ احقاف/ 35؛ زمر/ 10؛ مؤمنون/ 75؛ ملك/ 21.

ایشان در بخش دیگر کتاب اشاره می کنند: كسى كه در راه خدا قدم بر مى دارد و مى خواهد خود را از پليدی ها و زشتی هاى روحى پاكيزه بگرداند، اگر در برابر فشارهاى سلوك تاب نياورد و استقامت نكند، مهذّب نخواهد شد و از آن نردبانى كه بالا رفته، سرنگون خواهد شد و بدتر از گذشته مى شود؛ ولى اگر تمام آن فشارها را تحمل كند، بر شهوات خود پاى بنهد، از جاه پرستى، مال پرستى، زن پرستى، دست بكشد، به طور قطع موفق مى شود و مى تواند سلوك نفسانى خود را به پايان برساند.

مسلمان اگر بخواهد ايمان خود را حفظ كند، بايد در برابر استهزاى بى دينان يا فشار آنها پافشارى كند. طمع به مال يا جاه، سبب از دست رفتن ايمانش نشود. رخ زيبا و چشمان آهويى، شهوت او را بر نينگيزد كه برخلاف اراده خود قدم بر دارد، با گرسنگى بسازد و خيال دزدى را به سر نپروراند، آن وقت است كه نزد خدا سرافراز خواهد بود و تاج افتخار را بر سر خواهد نهاد؛ ولى اگر در برابر شهوات تحمل نكرد و مسخره اى او را از نماز خواندن و روزه گرفتن بازداشت، يا دلبرى رعنا به باده گساريش خواند و او دعوتش را پذيرفت، يا جاه طلبى وادارش كرد كه حق ديگران را پامال كند، به اسفل السافلين خواهد رفت و روسياهى دو جهان از آن او خواهد بود.

پس، كسى كه خواهان دست يافتن به چيزى است، يا دوست دار رسيدن به آرزويى است، تا استقامت نداشته باشد، به مقصود خود نخواهد رسيد؛ زيرا راه وصول به هر هدفى، استقامت است و بس.

بهترين صفت پسنديده

استقامت، سرآمد صفات پسنديده است؛ زیرا با استقامت مى توان جميع كمالات نفسانى و غيرنفسانى را به دست آورده، هر صفت پسنديده اى كه بخواهد، كسب كند، غیر از استقامت راه ديگرى ندارد.

اگر ترسو بخواهد دلير شود، فقط با استقامت مى تواند بدين مقصود برسد یا بخيل خواسته باشد جوانمرد و سخى شود، حسود، پاكباز و پاكيزه دل گردد، خودپرست خداپرست شود، راه منحصر به فرد آن، تنها استقامت خواهد بود.

نگهدارى مقصود

همچنان كه براى رسيدن به مقصود، استقامت لازم است، براى نگهدارى مقصود پس از رسيدن به آن نیز، استقامت لازم خواهد بود. استقامت، هم رساننده به مقصود است، هم نگهدارنده آن. كسى كه داراى جوانمردى، شجاعت و پاكيزه دلى است، اگر در نگهدارى آنها استقامت نكند، از كفَش خواهد رفت. حفظ مقامى عالى و نگهدارى ثروتى بى شمار، استقامت لازم دارد؛ وگرنه رندان، از كفَش خواهند ربود.

كسى كه با مبارزه و كوشش، گوهر گران بهايى را به دست آورده، البته استقامت نگهدارى آن را خواهد داشت؛ ولى كسانى كه بر اثر تصادف به نعمتى يا مقامى مى رسند، به سختى مى توانند آن را حفظ كنند و چيزى نخواهد گذشت كه آن را از كف خواهند داد.

از اندرزهاى معروف است كه: مرد بايد بر سر حرف خود بايستد؛ يعنى به گفته خود ايمان داشته باشد و از آن دست بر ندارد، نه آنكه تا به مانعى از قبيل: تهديد، توبيخ يا تطميع برخورَد، تغيير عقيده دهد. از اين سخن چنين بر مى آيد كه مردى و مردانگى، هميشه با استقامت همراه است؛ اگر مرد استقامت نداشته باشد، مرد نيست و اگر زن داراى استقامت باشد، از مرد مردتر است.

ايمان، درخت مردى و مردانگى را آبيارى مى كند و انسان را به جميع فضايل آراسته مى سازد. از نظر امام صادق(علیه السلام) ايمان هميشه با استقامت همراه است. كسى كه ايمان دارد، استقامت نيز دارد؛ خواه مرد باشد، خواه زن. و كسى كه ايمان نداشته باشد، استقامت نيز ندارد؛ چه مرد باشد و چه زن. امام(علیه السلام) مى فرمايند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِيدِ إِنَّ زُبَرَ الْحَدِيدِ إِذَا أُدْخِلَ النَّارَ تَغَيَّرَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ ثُمَّ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ يَتَغَيَّرْ قَلْبُهُ؛[7] مؤمن از آهن سخت محكم تر و پايداري اش بيش تر است. آهن هنگامى كه داخل آتش شود، تغيير مى كند؛ ولى مؤمن اگر كشته شود، آنگاه زنده شود و باز كشته گردد، (ايمانش پا برجا و) دلش استوار و تغييرناپذير است.»

براى مؤمن كشته شدن سبب مى شود ايمانش راسخ تر و محكم تر گردد؛ زيرا از جهان حقايق آگاه مى شود و تشخيص مى دهد راهى را كه مى پيموده، راه صواب و حقيقت بوده است.

حکایت «يحيى بن امّ طويل »

يحيى بن امّ طويل[8] يكى از ياران پنج گانه وفادار امام سجاد(علیه السلام) بود كه در برابر فشار و كشتار حكومت اموى، دست از امام نكشيد و در ايمان خود استقامت ورزيد. هنگامى كه قدرت مروانيان به حد اعلا رسيده بود، در شهر كوفه ايستاد و فرياد كشيد: لعنت خدا بر آن كس باد كه به على دشنام دهد! ما از خاندان مروان و آنچه را كه آنان عبادت مى كنند، بيزاريم.[9]

اين سخن يحيى در وقتى بود كه تمام پادشاهان مروانى و فرماندارانشان و خطباى متملق آنها به امير مؤمنان على(علیه السلام) بر منابر دشنام مى دادند و بدگويى مى كردند و حجّاج بن یوسف ملعون كه از استانداران مقتدر مروانيان بود، قتلهاى دسته جمعى دوستان و شیعيان را به راه انداخته بود و هر كسى كه كوچك ترين نسبتى با امير مؤمنان(علیه السلام) داشت، يا متهم به دوستى آن حضرت بود، به زندان مى افكند يا او را به طرز فجيعى به قتل مى رساند؛ ولى يحياى با ايمان از حجّاج نترسيد.[10]

حجّاج او را احضار كرد و به دشنام دادن به امير مؤمنان علي(علیه السلام) امر کرد؛ اما يحيى نپذيرفت و به امر او اعتنايى نكرد. حجّاج فرمان داد دستهاى يحيى را بريدند، وى استقامت كرد. فرمان داد پاهاى يحيى را جدا كردند، وى باز استقامت ورزيد و خم به ابرو نياورد، سپس يحيى را به قتل رساند.

دو دلى

كسى كه استقامت نداشته باشد، به هيچ مقصدى از مقاصد خود نخواهد رسيد؛ زیرا به سوى هر مقصودى كه رود، راه را دور و دراز بيند و يا خطرناك و پر مشقت يابد، پس، از آن منصرف شده و باز مى گردد و مقصد ديگرى را كه به گمانش سهل الوصول تر است، بر مى گزيند. ضعف و ناتوانى روحى در برابر حوادث، وی را از رسيدن بدين مقصد نیز باز مى دارد و همین طور مقصد سوم... در صورتى كه اگر استقامت داشت، دورى راه و موانع بزرگ، در همت مردانه او تأثيرى نمی گذاشت و آن قدر پايدارى مى كرد تا بر موانع چيره شود و به مقصد خویش برسد و بعد از رسيدن به مقصد، نيروى بيش ترى ذخيره كند؛ چون راه مبارزه با حوادث را آموخته و در اثر داشتن استقامت، نيرومندتر شده است و با قدرت كامل ترى به سوى مقاصد بعدي قدم بر مى دارد؛ اما اگر در قدم اول استقامتى به خرج نمى داد و ثباتى به كار نمى برد، و روح او داراى كمى استقامت بود، در اثر به كار نبردن آن، از ميان مى رفت و راه وصول به مقاصدش دورتر مى شد و در قدم برداشتن به سوى مقصود، ناتوان تر و ضعيف تر مى گرديد و به هيچ مقصدى از مقاصد خود نمى رسيد؛ زيرا هر نيرويى كه انسان اندوخته باشد، اگر به كار نرود، از ميان خواهد رفت، پس استقامت را مى توان «راز موفقيت» ناميد. هر كه داراى استقامت باشد، موفقيت و پيروزى از آن اوست و هر كسى خالى از استقامت باشد، نااميد و وامانده از  مقاصد خواهد بود.

نزد مرد با استقامت، هر عظيمى حقير است و هر مشكلى آسان و هر سختى، سست؛ چون استقامت از هر عظيمى عظيم تر و از هر سختى محكم تر و كليد هر مشكلى است. با استقامت، حرف نفى از دهان مرد خارج نمى شود و كلمات: نمى توانم، نمى شود، ممكن نيست و... در قاموس او يافت نمى شود؛ بلکه پيوسته از دريچه اثبات به مقاصد خود مى نگرد؛ يعنى مى گويد: مى شود، ممكن است، كار آسانى است، چيزى نيست، بسيار سهل است و... كارهايى كه در نظر دیگران غير ممكن است، در نظر او ممكن می شود و واقعاً نیز چنين است و او خطا نرفته؛ زيرا استقامت، كارهايى انجام مى دهد كه خردمندان را مات و متحير مى سازد؛ هرچند شايد در آغاز، چنين فردى را ديوانه يا خيال باف بشمارند. برخی داستانها كه از استقامت اشخاص گفته مى شود، به قدرى محيّرالعقول است كه گمان مى رود از قصص افسانه اى باشد؛ زيرا عقل مردمى كه استقامت ندارند، پس از وقوع آن هم در پذيرفتن ترديد مى كند.

اى كاش

اى كاش چنين خونى در عروق تمام مسلمانان جريان داشت كه اين قدر با زبان از ستمها شكايت نكنند؛ بلكه از خود شكايت كنند كه چرا اين قدر تنبل و مهمل کار هستند، پس قدمى بردارند كه ستمگر قدرت ستمگرى نداشته باشد؛ وگرنه كسى كه زورش برسد و ظلم نكند، بسيار كم و نادر است. هر كس ستم نمى كند، بدانيد كه از چيزى مى ترسد. اگر مسلمانان مى خواهند ستم كاران از ستم دست بكشند، بايد در برابر آنها مقاومت كنند تا آنها از ترس مقاومت، به كسى ظلم نكنند.

با این دیدگاه، هر ملتى سزاوار همان حكومتى است كه داراست؛ چون افراد هيئت حاكمه از خود ملت هستند، نه از ديگران؛ یعنی ملت آنها را خواسته است؛ زیرا اگر نمى خواست، آنها را بر مى داشت؛ چراکه قدرت ملت از تمام قدرتها قوى تر است.

كارهاى بزرگى كه در دنیا رخ داده، همه در اثر استقامت بوده است. شايد به عقل مردم عادى راست نيايد كه از ميان قومى بى تمدن و وحشى، فاسدالاخلاق و كثيف، قومى كه غارتگرى و دزدى در نظرشان افتخار بوده، ملتى كه عصبيت، خودخواهى و غرور رواج بازارشان بوده است، مردمى كه در توحش و جنايت كارى به جايى برسند كه پدران، دختران خود را زنده به گور كنند، هزاران فجايع ناموسى ميان آنها رايج باشد و آن قدر در چاه جهالت فرو رفته باشند كه سنگهايى را كه خود با دست خود تراشيده اند، بپرستند! از ميان چنين مردمى يك تن بيرون آيد كه منزه ترين و پاكيزه ترين فرد بشر باشد و با استقامت بى منتهاى خود، جهان را تكان دهد و آن قوم وحشى را سربلندترين ملل عالم نمايد؛ دو امپراتورى بزرگ ايران و روم را شكست داده، نابود كند. همان عربى كه كارش يغماگرى، دزدى، چپاول و آدم كشى بود، در اثر تربيت آن مرد، كارش به جايى برسد كه نمونه اى از تقوا و فداكارى شود. برادر مسلمان خود را بر خود مقدم دارد و شعارش «مرا بگذار و دست يار من گير» باشد.

ياران رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در يكى از جنگها، مسلمانان زخمی بر زمين گرم افتاده بودند و آفتاب سوزان بر بدن مجروح آنها مى تابيد. تشنگى در اثر جنگ، گرمى هوا و سوزش آفتاب بر همه فشار آورده بود؛ اما وقتی آب براى آنها آوردند، اولى ننوشيد و گفت: تا برادر مسلمانم كه در كنار من بر زمين افتاده و از تشنگى در تب وتاب است، ننوشد، آب نمى نوشم. آب را نزد دومى بردند، سومى را بر خود مقدم داشت و همه همين طور كردند تا زخمى آخرى گفت: محال است من آب بياشامم و برادرانم پيش از من آب ننوشيده باشند؛ وقتی آب را نزد اولى برگرداندند، ديدند از دنيا رفته، و همین طور دومى و سومى و چهارمى؛ همگى با لب تشنه جان به جان آفرين تسليم كردند. ايثار كرده، ديگران را بر خود مقدم داشتند.

استقامت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود كه عرب غارتگر را بدين مرتبه از علوّ همت و پاكى و جانبازى رساند. آرى، اگر كسى پاك باشد و هرچه مى گويد از دل بگويد و خود بدان عمل كند، پاكان بسيارى تربيت مى كند.

نتيجه استقامت

بر اثر استقامت است كه يك تن قيام مى كند و با تمام اخلاق و رفتار نادرست بشر به مخالفت مى پردازد و موفق مى شود در مدت محدودى براى ساليان دراز، بزرگ ترين حكومتهاى جهانى را تشكيل دهد. پيروان او مادامى كه به دستورات عالى او رفتار مى كردند، همان مقام عالى و ارجمند را حائز بودند؛ ولى هنگامى كه از دستورات او سرپيچى كردند و دنبال شهوات و خواسته هاى خود رفتند، به خاك سياه نشستند.

مسلمانانى كه استقامت را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ياد گرفته بودند، كارشان به جايى رسيد كه شاهزادگان بزرگ جهان را به بردگى خود درآوردند و پاى بر فرق فرقدان نهادند؛ ولى استقامت كه از ميان آنها رخت بربست، به جاى آن، فساد اخلاقی بر ايشان مستولى شد، خود، برده ديگران شدند. هر كس در راه خدا استقامت ورزيد و به سختی ها و فشارها تن در داد، خداى تعالى بهترين پاداشها را در دو جهان به او خواهد داد.

قرآن كريم مى فرمايد: «إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»[11]؛ «فقط كسانى كه در راه خدا استقامت ورزند و بر بلايا و مصايب پايدارى كنند، پاداش آنها بى حساب و به تمام خواهد بود.»

در روايت شريف آمده است: در قيامت دسته اى از مردم در بهشت را مى كوبند، به آنها گفته مى شود: كيستيد؟ گويند: ما كسانى هستيم كه در دين خدا استقامت ورزيديم، فرمان خدا را اطاعت كرديم و از نافرمانى خدا، هرچند مخالف خواسته ما بود، دورى كرديم. در اين هنگام از طرف بارى تعالى خطاب مى رسد: راست مى گويند. آنها را داخل بهشت كنيد. خداى تعالى پاداش نامحدود به كسانى كه در راه حق استقامت كردند، عنايت خواهد كرد.[12]

اگر استقامت براى خدا باشد، هم در دنيا پاداش دارد و هم در آخرت و بهترين پاداشها را در بر دارد و اگر در كارهاى دنيا به كار برده شود، البته پاداش آن در اين جهان خواهد بود و چه پاداشى بهتر از رسيدن به مقصود؟ بهترين پاداش اين جهان آن است كه كسى پس از رنج بسيار، مقصود خود را در آغوش گيرد.

چه خوش باشد كه بعد از انتظارى
به اميدى رسد اميدوارى

پاداش ديگر استقامت

پاداش ديگر استقامت آن است كه تمام هدفها را نزديك و سختی ها را آسان مى كند و شخص را چنان قوى دل و با اراده مى سازد كه همگان در برابر نيروى عظيم روحى او سر تسليم فرود مى آورند و فرمانش را گردن مى نهند؛ چون اساس اطاعت و فرمانبردارى، بر عظمت روح نهاده شده است، پس هر كس روحى عظيم داشته باشد، به ناچار كسى كه روحش كوچك تر است، تحت فرمان او خواهد رفت و نظريات او را خواهد پذيرفت.

استقامت از بزرگى روح سرچشمه مى گيرد و بزرگى روح ثمر استقامت است، پس هر دو ريشه و ميوه يكديگرند.

كوچكى موانع

در نظر مردم با استقامت، هميشه موانع، كوچك و خرد مى آيد؛ زيرا روح آنان به مراتب از موانع، قوى تر و بزرگ تر خواهد بود؛ ولى كسى كه متلوّن است، خود را در برابر موانع، حقير و ناتوان مى بيند و مانع را سخت و صعب العبور مى شمارد؛ زيرا در برابر هر مانعى، عقب نشينى اختيار كرده و ناتوانى خود را به چشم مى بيند. از اين جهت، كسانى كه در زندگی هاى سخت و پرحادثه تربيت مى شوند، پايدارى آنها در برابر فشارها و حوادث بيش تر است و چون آزموده مبارزه با مشكلات هستند، بر آنها غالب شده، بيش تر به نتيجه و مقصود مى رسند، چنانچه مردان بزرگ تاريخ از ميان اين دسته برخاسته اند؛ ولى كسانى كه در زندگى راحت و آسوده ای پرورش يافته اند، در برابر فشارها و موانع، فوق العاده ضعيف و ناتوان خواهند بود.

امير مؤمنان على(علیه السلام) مى فرمايد: «أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً؛[13] درختى كه در بيابان خشك و سوزان پرورش يافته باشد، چوبش محكم تر است؛ ولى گلهايى كه زير دست باغبان، در گلزارها و بوستانها پرورش يافته و براى آنها همه گونه وسايل حيات آماده بوده است، بسيار رقيق و ناتوان خواهند بود... .»

هر كسی متكی به نيروى خود نباشد و بخواهد با كمك ديگرى ادامه حيات دهد، در نبرد زندگى پيروز نخواهد شد و بر فرض که به مقامى بزرگ نايل شود، توانايى حفظ آن را نخواهد داشت و به زودى از دستش خواهد رفت.

امام على(علیه السلام) با این جملات زندگانى خود را تشريح مى كنند كه همه آن صبر، كوشش و مبارزه بود. از كودكى سر و كارش با فشار و سختى بود و پرورش يافته همین سختی ها و مشكلات. اوضاع طبيعى حجاز به طورى نامساعد بود كه هيچ چيز در مكه يافت نمى شد و اهل مكه هميشه در خطر گرسنگى بودند. قُوت خود را بايستى از تجارتهاى شام، ايران و يمن تهيه كنند، آب را از اعماق چاه ها –که بدون وسايل صنعتى حفر شده بود- بيرون آورند، غارتگرى و تاراج كه در اثر فقر در شبه جزيره عربستان رواج داشت، كسى را نمى گذاشت كه بر مال يا جانش ايمن باشد، گرماى طاقت فرسا و شدت حرارت، بر سختى زندگى مى افزود، سرماى خشك و سوزنده زمستان، بدنهاى عريان آنان را كه در اثر حرارت آفتاب سوزان تابستان حجاز برشته شده و چندين بار پوست انداخته بود، آزار مى داد، حسادت و غرور كه معلول اين گونه محيطهاست، ميان آنها دشمنى و زد و خورد به وجود آورده و جنگهاى خانوادگى و قبیله ای را فراهم آورده بود.

فقر ابوطالب - پدر امام على(علیه السلام) - زندگى را دشوارتر ساخته بود و از طرف ديگر، اسلام كه دنياى عرب بر كوبيدن آن همت گماشته بود، نبرد و مبارزه را شديدتر و آتشين تر مى كرد. حضرت على(علیه السلام) در چنين شرايطى پرورش يافت و بزرگ شد. پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه مربى او بود، با استقامت ترين فرد بشر گرديد و از ياران آن حضرت، در تمام فضايل برترى يافت و از ملك پران شد و آنچه اندر وهم نمى گنجد، آن شد.

نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

نكته:

نكته شايان ذكر آن است كه گمان نرود استقامت بايد با خشونت همراه باشد؛ چون كوه را براى استقامت مَثل مى آورند؛ بلكه استقامت بايد بيش تر با درایت، نرمى و ملايمت همراه باشد و مثال قرار دادن كوه، از نظر پايدارى و استقامتش در برابر طوفانهاى شديد و بادهاى خطرناك است، نه خشونت كوه كه چندان پسنديده  نيست.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نمونه كامل و مثل اعلاى استقامت در میان تمام افراد بشر بود، در صورتى كه ملايم ترين اخلاق (خوش رويى، رأفت، مهربانى و رقت قلب براى مصيبت زدگان) را به طور اكمل دارا بود و با همين خلق خوش عربهاى سرسخت و خشن را به اسلام و حقيقت راهنمايى فرمود و وحشى ترين مردم را به درجات عالى از انسانيت رسانيد.

جدا شد يكى چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه به سنگى دچار
به نرمى چنين گفت با سنگ سخت
كرم كرده راهى ده اى نيك بخت
گران سنگ تيره دلِ سخت سر
زدش سيلى و گفت: دور اى پسر
نجنبيدم از سيلِ زورآزماى
كه اى تو كه پيش تو جنبم ز جاى
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به كندن در استاد و ابرام كرد
بسى كند و كاويد و كوشش نمود
كز آن سنگ خارا رهى برگشود
ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد
به هر چيز خواهى كماهى رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
كه از يأس جز مرگ نايد به بار
گرت پايدارى است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها

مسجد مهمان كش

پدرم نقل مى كرد: سيد جمال الدين اسدآبادى(ره) در يكی از نوشته هايش مثلى مى آورد و مى گويد: مسجدى بود كه هر كسی شب را در آن مسجد به روز مى آورد، مى مرد و صبحگاهان جنازه اش را بيرون مى آوردند. مردى كه در اثر فشار زندگى تصميم به خودكشى گرفته بود، به سوى مسجد روان شد تا شب را در آنجا به سر برد و تصميم خود را جامه عمل بپوشاند. هنگامى كه در آنجا دراز كشيده بود و با كنجكاوى فراوان مترصد بود كه ببيند چه مى شود و چگونه اسباب مرگش فراهم مى گردد، ناگهان صداى عظيمى را شنيد كه از ستون مسجد برخاست و پس از اندى، صداى عظيم ترى برخاست و پى درپى صداها عظيم تر و رعب آورتر مى شد.

او پنداشت كه اين صداهاى رعدآسا، مقدمه براى آمدن قاتل و يا افتادن چيزى است كه مرگ به وسيله آن محقق مى شود، پس بانگ زد كه من آمدم در اينجا بميرم، به اين صداها احتياج نيست، كار خود را انجام دهيد! صدايى عظيم تر و رعب آورتر برخاست، او خنده اى كرد و سخن خود را تكرار کرد و گفت: اين چيزها در من تأثيرى ندارد، كار خود را انجام دهيد! باز هم صداى عظيم و رعدآسايى برخاست كه در و ديوار را به لرزه درآورد؛ اما او همچنان نشسته و منتظر بود كه سرانجام چه مى شود كه ناگهان ستون مسجد شكافى خورد و مقدارى خاك از آن بر زمين ريخت و ديگر تا صبح صدايى شنيده نشد و آن مرد، زنده از مسجد بيرون آمد و معلوم شد كه در آن ستون، طلسمى بوده كه شكننده آن، كسى بوده كه مرعوب آن صداها نشود در برابر آن توپهاى توخالى، پايدارى كند.

ديگران با شنيدن آن صداها مرعوب شده و از ميدان به در مى رفتند و جان مى دادند؛ ولى چون اين مرد از جان گذشته بود، مرعوب نشد و پوچ بودن آنها را به چشم خود ديد.[14]

سپس سيد جمال(ره) دول كفر را به آن ستون طلسم تشبيه مى كند كه اگر مسلمانان در برابر آن مقدارى پايدارى و استقامت به خرج دهند و شخصيت خود را فراموش نكنند، بطلان عظمت خيالى آنها آشكار مى شود.

ابن ابى عمير

محمد بن ابى عمير[15] يكى از برجستگان عصر خويش و از فقهاى نامى و ثروتمندان شيعه در زمان امام صادق(علیه السلام) به شمار مى رفت. روزی هارون الرشيد ملعون او را احضار كرد و اسامى شيعيان را از او خواست؛ ولى وی در برابر قدرت فوق العاده هارون ايستادگى كرد و نامهاى برادران دینی خود را به آنها نگفت. هارون ثروتش را ضبط كرد، محمد استقامت نمود و راز را فاش نكرد. هارون به زندانش افكند، نتيجه نداد. آن قدر در زندان ماند كه آثار قلمى و تأليفات گران بهايش - كه  به حدود نود اثر مى رسيد - در خانه پوسيد و باز رازش را فاش نكرد. سپس اين پيرمرد را طبق فرمان هارون از زندان بيرون آوردند، عريان كردند و هرچه توانستند تازيانه اش زدند و او چون كوه استقامت كرد؛ ثروتش را داد، پانزده سال زندان كشيد، هزاران تازيانه بر تن عريان و رنجورش فرود آمد؛ ولى استقامت كرد و جان برادران خود را از خطر نگاه داشت.[16]

مسلمانان امروز، بدون تهديد يا تطميع، بر ضد هم مى كوشند و جان يكديگر را به خطر مى اندازند، برادرى و برابرى از ميان آن ها رخت بربسته و بى ايمانى به جاى ايمان و نفاق به جاى برادرى نشسته و سال هاست كه مرگ اجتماعى دامنگير ما شده و رمقى از حيات براى ما نمانده است ابدا در فكر نيستيم، چنان خفته ايم كه گويى مرده ايم؛ در اين جهان، هر ملتى به فكر خويش است جز ما مسلمانان كه به فكر خويش نيستيم، بلكه از روى جهل و نادانى، براى ديگران سينه چاك مى كنيم.

انقلاب اسلامی با خون هزاران این ابن عُمیرها آبیاری شده اگر از آن نگهداری نکنیم. اگر در برابر دشمنان قسم خورده خود سستی به خرج داده از میدان دربرویم، شهدا و آیندگان به ما چه خواهند گفت؟ آیا رادمردان جهان به ما نخواهند خندید؟

ادامه دارد...

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در دیدار دانش آموزان و دانشجویان، در تاریخ 12/8/1397.

[2]. برگرفته از مقدمه کتاب به قلم سید باقر خسروشاهی.

[3]. در سالهای 1328 - 1329ش.

[4]. فصلت/ 30.

[5]. احقاف/ 13 - 14.

[6]. جن/ 16.

[7]. معجم المحاسن و المساوی، ابوطالب تجلیل تبریزی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1375ش، ج 1، ص 127؛ به نقل از: صفات الشيعة، محمد بن علی ابن بابویه، نشر اعلمی، تهران، 1362ش، ص 32.

[8]. از نواده‏هاى نوفل، برادر هاشم، جد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

[9]. الکافی، محمد بن يعقوب کلینی، دار الکتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 2، ص 379.

[10]. همان، ص 380.

[11]. زمر/ 10.

[12]. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1368ش، ج 11، ص 34؛ به نقل از: الکافی، ج 2، ص 75، ح 4.

[13]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 45.

[14]. استقامت، ص 57.

[15]. محمد بن ابى عمير از اصحاب امام كاظم و رضا(علیهما السلام) نیز مى‏باشد كه وفاتش در 217ق بوده.

[16]. معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی، مدینة العلم، قم، بی تا، ج 14، ص 279.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 235.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ١٩ بهمن ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤١١٦٥٧ / تعداد بازدید : 23/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج