يکشنبه ١٧ آذر ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


قیام امام حسین(علیه السلام)؛

تحلیل قیام امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه رهبری(حفظه الله)

در بیان فلسفه و اهداف قیام امام حسین(علیه السلام) نظرات گوناگونی مطرح شده؛ اما در میان این بیانها، برای تبیین اهداف قیام مذکور، به سراغ بیانات رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) در مورخ 19/3/1374 رفته، از دیدگاه ایشان قیام سیدالشهدا(علیه السلام) را بررسی می کنیم.

تحلیل قیام امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه رهبری(حفظه الله)

مجید جلینی

مقدمه

قیام، اهتمام ورزیدن در حد اعلا به فعلی خاص است. به طور طبیعی، کسانی که برای تحقق کارهای مهم به پا می‌خیزند و نهایت داشته خود را به میدان می‌آورند، اهدافی در پی دارند.

مهم‌ترین قیام در تاریخ بشریت، قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) است که ایشان برای تحقق اهداف مهمی به پا خاستند و هرچه داشتند، فدا نمودند تا به هدف این جهاد دشوار و سخت و مقدس دست یابند.

در بیان فلسفه و اهداف قیام امام حسین(علیه السلام) نظرات گوناگونی مطرح شده؛ اما در میان این بیانها، برای تبیین اهداف قیام مذکور، به سراغ بیانات رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) در مورخ 19/3/1374 رفته، از دیدگاه ایشان قیام سیدالشهدا(علیه السلام) را بررسی می کنیم.

علت قیام سیدالشهدا(علیه السلام)

ایشان معتقدند از ابعاد گوناگون می‌شود به قیام امام حسین(علیه السلام) نگاه کرد و از آن صدها درس گرفت. معظم‌له به برخی از آنها اشاره می‌کنند؛ ولی یک درس را اصلی تلقی نموده، آن را دارای اهمیت ویژه می‌دانند؛ و آن درس «فهم علت قیام امام حسین(علیه السلام)» می‌‌باشد: «یک درس اصلی در حرکت و قیام امام حسین(علیه السلام) وجود دارد که همه آنها (درسهای گوناگون) حاشیه است و این (درس اصلی) متن است؛ چرا قیام کرد؟ این درس اصلی است. به امام حسین(علیه السلام) می‌گفتند: شما در مدینه و مکه محترمید و در یمن، آن همه شیعه هست. به گوشه‌ای بروید که با یزید کاری نداشته باشید، یزید هم با شما کاری نداشته باشد! این همه مرید، این همه شیعیان؛ زندگی کنید! عبادت و تبلیغ کنید! چرا قیام کردید؟ قضیه چیست؟»[1]

ایشان در تبیین چرایی قیام امام حسین(علیه السلام) دو نظریه «حکومت» و «شهادت» را مطرح می فرمایند و آنها را لازمه حرکت سیدالشهدا(علیه السلام) می‌دانند، نه هدف اصلی قیام ایشان.

نظریه اول: «برخی دوست دارند چنین بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خود یک حکومت تشکیل دهد. این هدفِ قیام ابی‌عبدالله(علیه السلام) بود. این حرف، نیمه‌درست است؛ نمی‌گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که آن بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کرد؛ به این نحو که اگر ببیند نمی‌شود انسان به نتیجه برسد، بگوید نشد دیگر، برگردیم؛ این غلط است. بله، کسی که به قصد حکومت حرکت می‌کند، تا آنجا پیش می‌رود که ببیند این کار شدنی است. اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا آنجا جایز است انسان برود که بشود رفت. اگر آن کسی که می‌گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حَقّه علوی(علیه السلام) است، مرادش این است، این درست نیست؛ برای اینکه مجموع حرکت امام این را نشان نمی‌دهد.»؛

نظریه دوم: «...نه آقا، حکومت چیست؛ حضرت می‌دانست که نمی‌تواند حکومت تشکیل دهد؛ بلکه اصلاً آمد تا کشته و شهید شود! این حرف هم مدتی بر سرِ زبانها خیلی شایع بود! این حرف که اصلاً حضرت قیام کرد برای اینکه شهید شود، حرف جدیدی نبوده است. گفت: چون با ماندن نمی‌شود کاری کرد، پس برویم با شهید شدن کاری بکنیم. این حرف را هم ما در اسناد اسلامی نداریم که برو خودت را به کام کشته شدن بینداز.

پس به طور خلاصه، نه می‌توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت، و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می‌توانیم بگوییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد. کسانی که گفته‌اند هدف، حکومت بود، یا هدف، شهادت بود، میان هدف و نتیجه، خَلط کرده‌اند. نه خیر؛ هدف، اینها نبود.»[2]

علت اصلی قیام

رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) بعد از رد این دو نظریه، به اثبات نظریه خود می‌پردازند.ایشان معتقدند که امام حسین(علیه السلام) برای انجام واجب عظیمی قیام نمودند که آن واجب «نجات جامعه اسلامی از انحراف و نجات دین از نابودی» بود.

«هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم را هیچ کسی قبل از امام حسین(علیه السلام) - حتی خود پیغمبر(صلی الله علیه و آله) - انجام نداده بود. نه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، نه امام حسن مجتبی(علیه السلام). واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام، جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب، خیلی مهم و بسیار اساسی است، تا زمان امام حسین(علیه السلام) به این واجب عمل نشده بود. پس هدف، عبارت شد از انجام این واجب.»[3]

دین اسلام، از بعثت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) آغاز و طی 23 سال، احکام و قوانینی از طریق وحی تشریع و تبلیغ شد. این جریان ادامه داشت تا روز عید غدیر خم که دین به تکامل رسید.

این احکام و قوانین نیاز به شاکله‌ای (حکومت) برای اجرا و تحقق در جامعه اسلامی دارد و از آن مهم‌تر، نیازمند وجود هدایت‌گر الهی یعنی امام معصوم دارد.

در مثالی می‌شود احکام و قوانین را به ریل قطار و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به هدایت‌گر و محرک قطار و جامعه را به خود قطار تشبیه کرد. حرکت قطارِ رو به سعادت، بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جهت ریل و هدایت‌‌گر منحرف شد و این انحراف روزافزون تا جایی پیش رفت که عن قریب کل دین و آنچه که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در 23 سال زحمت طاقت فرسا (که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت؛ هیچ پیغمبری مثل من اذیت ندید.» ) محقق کرده بود، به کلی از بین برود و با نام دین، حکومت تهی از دین حاکم گردد.

این موقعیت موقعیتی مناسب برای سیدالشهداء(علیه السلام) فراهم کرده بود.

«چه کسی باید این حکم را انجام دهد؟ چه کسی باید این تکلیف (مقابل انحراف ایستادن) را به جا بیاورد؟ یکی از جانشینان پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، وقتی در زمانی واقع شود که آن انحراف به وجود آمده است. البته به شرط اینکه موقعیت، مناسب باشد؛ چون خدای متعال به چیزی که فایده ندارد، تکلیف نکرده است. البته موقعیت مناسب معنای دیگری دارد؛ نه اینکه بگوییم چون خطر دارد، پس موقعیت مناسب نیست؛ مراد این نیست. موقعیت مناسب؛ یعنی انسان بداند این کار را که کرد، نتیجه‌ای بر آن مترتب می‌شود؛ یعنی ابلاغ پیام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهمید و در اشتباه نخواهند ماند. این، آن تکلیفی است که باید یک نفر انجام می‌داد. در زمان امام حسین(علیه السلام)، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پیدا شده است. پس امام حسین(علیه السلام) باید قیام کند؛ زیرا انحراف پیدا شده است.»[4]

البته بلا فاصله بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) این انحراف به نابودی و از بین رفتن دین نیانجامید؛ ولی طی 50 سال، انحراف تشدید شد و به جایی رسید که یزید معلوم‌الحال حاکم جامعه اسلامی و جانشین پیغمبر(صلی الله علیه و آله) محسوب شد: «برای اینکه بعد از معاویه کسی به حکومت رسیده است که حتی ظواهر اسلام را هم رعایت نمی‌کند! شُرب خَمر و کارهای خلاف می‌کند. تعرّضات و فسادهای جنسی را واضح انجام می‌دهد. علیه قرآن حرف می‌زند. علناً شعر بر خلاف قرآن و بر رّد دین می‌گوید و علناً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئیس مسلمانهاست، نمی‌خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقمند و دلسوز به اسلام نیست؛ بلکه با عمل خود، مثل چشمه‌ای که از آن مرتب آب گندیده تراوش می‌کند و بیرون می‌ریزد و همه دامنه را پر می‌کند، از وجود او آب گندیده می‌ریزد و همه جامعه اسلامی را پر خواهد کرد! حاکم فاسد، این گونه است؛ چون حاکم، در رأس قلّه است و آنچه از او تراوش کند، در همان‌جا نمی‌ماند - برخلاف مردم عادی - بلکه می‌ریزد و همه قلّه را فرا می‌گیرد! چنین کسی با آن فساد، بعد از معاویه، خلیفه مسلمین شده است! خلیفه پیغمبر(صلی الله علیه و آله)! از این انحراف بالاتر؟! زمینه هم آماده است. زمینه آماده است، اینکه می‌گوییم موقعیت مناسب است؛ یعنی فضای جامعه اسلامی طوری است که ممکن است پیام امام حسین(علیه السلام) به گوش انسانها در همان زمان و در طول تاریخ برسد. اگر در زمان معاویه، امام حسین(علیه السلام) می‌خواست قیام کند، پیام او دفن می‌شد. این به خاطر وضع حکومت در زمان معاویه است. سیاستها به گونه‌ای بود که مردم نمی‌توانستند حقّانیت سخن حق را بشنوند. لذا همین بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاویه امام بود؛ ولی چیزی نگفت؛ کاری، اقدامی و قیامی نکرد؛ چون موقعیت آنجا مناسب نبود.»

امام حسین(علیه السلام) در مقابل انحرافی که اگر کمی دیگر پیش رود، کار دین تمام می شود، برمی‌خیزد تا نگذارد دین اسلام نابود شود. مانند اینکه دین در لبه پرتگاهی است که اگر نجاتش ندهی، سقوط می‌کند. قیام امام حسین(علیه السلام) نجات دین و حکومت اسلامی از انحراف و نابودی بود که اگر امام حسین(علیه السلام) قیام نمی‌کرد، الان اسمی از دین نبود:

«پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح. چه زمانی؟ آن وقتی که راه عوضی شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانی، مسلمین را منحرف کرده و زمینه و شرایط هم آماده است.امام حسین(علیه السلام) قیام کرد تا آن واجب بزرگی را که عبارت از تجدید بنای نظام و جامعه اسلامی، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی است، انجام دهد. البته این کار، گاهی به نتیجه حکومت می‌رسد؛ گاهی هم به نتیجه شهادت می‌رسد.»

مقام معظم رهبری(حفظه الله) برای بخش اول بیانات خود به فرمایش امام حسین(علیه السلام) مبنی بر وجود انحراف مذکور اشاره می‌کنند:

«ما به چه دلیل این مطلب را عرض می‌کنیم؟ این را از کلمات خود امام حسین(علیه السلام) به دست می‌آوریم. من در میان کلمات حضرت ابی‌عبدالله(علیه السلام) چند عبارت را انتخاب کرده‌ام - البته بیش از اینهاست، که همه، همین معنا را بیان می‌کند - اول در مدینه؛ آن شبی که ولید، حاکم مدینه، حضرت را احضار کرد و گفت: معاویه از دنیا رفته است و شما باید با یزید بیعت کنید! حضرت فرمود: باشد تا صبح «نَنْظُرُ وَ تَنْظُرُونَ أَيُّنَا أَحَقُّ بِالْبَيْعَةِ وَ الْخِلَافَةِ»[5]برویم فکر کنیم، ببینیم ما باید خلیفه شویم، یا یزید باید خلیفه شود! مروان فردای آن روز، حضرت را در کوچه‌های مدینه دید، گفت: یا اباعبدالله! تو خودت را به کشتن می‌دهی؛ چرا با خلیفه بیعت نمی‌کنی؟ بیا بیعت کن، خودت را به زحمت نینداز!

حضرت فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ  وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ  الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيد؛دیگر باید با اسلام، خداحافظی کرد و بدرود گفت؛ آن وقتی که حاکمی مثل یزید بر سر کار بیاید و اسلام به حاکمی مثل یزید مبتلا گردد.» قضیه شخص یزید نیست؛ هر کسی مثل یزید باشد. حضرت می‌خواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود، قابل تحمّل بود؛ اما الان پای اصل دین و نظام اسلامی در میان است و با حکومت کسی مثل یزید، نابود خواهد شد. به اینکه خطر انحراف، خطر جدی است، اشاره می‌کند. مسئله عبارت از خطر برای اصلِ اسلام است.»[6]

قیام علیه انحراف موجود

بخش دوم بیانات رهبری(حفظه الله) مربوط به کاری است که امام حسین(علیه السلام) انجام دادند؛ یعنی قیام علیه انحراف موجود در امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علت این قیام از چند فرمایش امام حسین(علیه السلام) برداشت می‌شود:

1. «أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی(صلی الله علیه و آله)أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّی وَ أَبِي  عَلِيِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام)؛[7]همانا من براى سركشى و خودپسندی و تكبر و فساد و ظلم نمودن خارج نشدم [و قیام نكردم]. به تحقیق برای اصلاح و درست كردن [كارها] در میان امت جدم(صلی الله علیه و آله) قیام كردم و می خواهم به نیكی سفارش و از بدی نهی نموده، مطابق سيره جدم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پدرم على بن ابى طالب(علیه السلام) رفتار کنم.»

«می‌خواهم اصلاح کنم. این همان واجبی است که قبل از امام حسین(علیه السلام) انجام نگرفته بود. این اصلاح، از طریق خروج است. خروج؛ یعنی می‌خواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم برای اصلاح است؛ نه برای این است که حتماً باید به حکومت برسیم، نه برای این است که حتماً باید برویم شهید شویم. نه؛ می‌خواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکی نیست. یک وقت شرایط طوری است که انسان به حکومت می‌رسد و خودش زمام قدرت را به دست می‌گیرد؛ یک وقت نمی‌تواند این کار را بکند، نمی‌شود، شهید می‌شود. در عین ‌حال هر دو، قیامِ برای اصلاح است. این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهی از منکری است که در فرمایش ایشان وجود دارد.»؛[8]

2. حضرت در مکه دو نامه نوشتند که در نامه به رؤسای بصره فرمودند: «وَ قَدْ بَعَثْتُ رَسُولی اِلَیْکُمْ بِهذَا الْکِتابِ، وَ اَنَا اَدْعُوکُمْ اِلى کِتابِ اللّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ(صلی الله علیه و آله)، فَاِنَّ السُنَّهَ قَدْ اُمیتَتْ، وَ اِنَّ الْبِدْعَهَ قَدْ اُحْیِیَتْ، وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا اَمْری اَهْدِکُمْ سَبیلَ الرَّشادِ؛[9]من می‌خواهم بدعت را از بین ببرم و سنّت (پیامبر(صلی الله علیه و آله)) را احیا کنم؛ زیرا سنت را میرانده‌اند و بدعت را زنده کرده‌اند! اگر دنبال من آمدید، راه راست با من است؛ یعنی می‌خواهم همان تکلیف بزرگ را انجام دهم که احیای اسلام و احیای سنّت پیغمبر و نظام اسلامی است.

بعد در نامه به اهل کوفه، فرمود: امام و پیشوا و رئیس جامعه اسلامی نمی‌تواند کسی باشد که اهل فسق و فجور و خیانت و فساد و دوری از خدا و اینهاست. باید کسی باشد که به کتاب خدا عمل کند؛ یعنی در جامعه عمل کند؛ نه اینکه خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند؛ بلکه عمل به کتاب را در جامعه زنده کند، اخذ به قسط و عدل کند و حق را قانون جامعه قرار دهد.»[10]

3. «مَنْ رَاى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله)، یَعْمَلُ فِی عِبادِاللهِ بِالاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْل، وَ لاَ قَوْل، کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ؛[11]كسى كه حاكم ستمكاری را كه حرام خدا را حلال بداند، عهد و پيمان خدا را بشكند، مخالف سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد، در ميان مردم با گناه و عدوان رفتار نمايد، ببیند؛ اما گفتار و رفتار خود را تغيير ندهد، خدا حق دارد كه وى را هم در جايگاهى نظير جايگاه او داخل كند:

«یعنی اگر کسی ببیند حاکمی در جامعه، بر سرِ کار است که ظلم می‌کند، حرام خدا را حلال می‌شمارد، حلال خدا را حرام می‌شمارد، حکم الهی را کنار می‌زند، عمل نمی‌کند و دیگران را به عمل وادار نمی‌کند؛ یعنی در میان مردم، با گناه، با دشمنی و با ظلم عمل می‌کند، حاکمِ فاسدِ ظالمِ جائر که مصداق کاملش یزید بود «فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْل، وَ لاَ قَوْل» و با زبان و عمل علیه او اقدام نکند «کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ» خدای متعال در قیامت، این ساکتِ بی‌تفاوتِ بی‌عمل را هم به همان سرنوشتی دچار می‌کند که آن ظالم را دچار کرده است؛ یعنی با او در یک صف و در یک جناح قرار می‌گیرد.

این را پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است. اینکه عرض کردیم پیغمبر(صلی الله علیه و آله) حکم این مطلب را فرموده است، این یکی از نمونه‌های آن است. پس پیغمبر(صلی الله علیه و آله) مشخص کرده بود که اگر نظام اسلامی منحرف شد، باید چه کار کرد. امام حسین(علیه السلام) هم به همین فرمایش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) استناد می‌کند، پس تکلیف چه شد؟ تکلیف «یغیّر بقول و لا فعل» شد. اگر انسان در چنین شرایطی قرار گرفت. البته در زمانی که موقعیت مناسب باشد، واجب است در مقابل این عمل قیام و اقدام کند. به هر کجا می‌خواهد، برسد؛ کشته شود، زنده بماند، به حسب ظاهر موفق شود، یا نشود. هر مسلمانی در مقابل این وضعیت باید قیام و اقدام کند. این تکلیفی است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است.

بعد امام حسین(علیه السلام) فرمود: «وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا»؛ من از همه مسلمانان شایسته‌ترم به اینکه این قیام و این اقدام را بکنم، پس امام، علّت قیام خود را بیان می‌کند.»؛

4. «اَمَا وَ اللَّه اِنِّی لَأرجُوا اَن یَکُونَ خَیراً مَا اَرَادَ اللَّهُ بِنَا قُتِلنَا اَو ظَفَرنَا؛[12]امید دارم آنچه خداوند برای مان اراده کرده است، خیر باشد؛ چه کشته شویم، چه پیروز شویم: «این هم نشانه اینکه گفتیم فرقی نمی‌کند؛ چه به پیروزی برسند، چه کشته بشوند، تفاوتی نمی‌کند. تکلیف، تکلیف است؛ باید انجام بگیرد. فرمود: من امیدم این است که خدای متعال آن چیزی که برای ما در نظر گرفته است، خیر ماست؛ چه کشته بشویم، چه به پیروزی برسیم. فرقی نمی‌کند؛ ما داریم تکلیف مان را انجام می‌دهیم.»؛

5. «أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ إِلَى الْبَاطِلِ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ رَبِّهِ مُحِقّاً؛[13]آیا نمی بینید كه به حق رفتار نمی شود و كسی از باطل نهی نمی كند، پس بخواهد مؤمن دیدار خدا را، در حالی كه بر حق باشد: «پس امام حسین(علیه السلام) برای انجام یک واجب، قیام کرد. این واجب در طول تاریخ، متوجه به یکایک مسلمانان است. این واجب، عبارت است از اینکه هر وقت دیدند که نظامِ جامعه اسلامی دچار یک فسادِ بنیانی شده و بیم آن است که به کلی احکام اسلامی تغییر یابد، هر مسلمانی باید قیام کند. البته در شرایط مناسب؛ آن وقتی که بداند این قیام، اثر خواهد بخشید. جزو شرایط، زنده ماندن، کشته نشدن، یا اذیت و آزار ندیدن، نیست. اینها جزو شرایط نیست؛ لذا امام حسین(علیه السلام) قیام کرد و عملاً این واجب را انجام داد تا درسی برای همه باشد.»

سخن پایانی

در پایان به فایده این بحث از لسان رهبر معظم(حفظه الله) اشاره می‌کنیم:

1. درس اصلی قیام عاشورا به انسانها: «وقتی این تغییر و قیام و حرکت اصلاحی تکرار شود، مطمئناً فساد و انحراف ریشه‌کن شده و از بین خواهد رفت. هیچ کسی این راه و این کار را بلد نبود؛ چون زمان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) که نشده بود، امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم که معصوم بود، انجام نداده بود، لذا امام حسین(علیه السلام) از لحاظ عملی، درس بزرگی به همه تاریخ اسلام داد و در حقیقت، اسلام را هم در زمان خودش و هم در هر زمان دیگری بیمه کرد، لذا باید یاد امام حسین(علیه السلام) و یاد کربلا زنده باشد؛ چون یاد کربلا این درس عملی را جلوِ چشم می‌گذارد.»

2. وظیفه امروز طلاب و روحانیون: «دیدید یک انسان حسینی و عاشورایی (امام خمینی(ره)) چه کرد؟ خب، اگر همه ما عاشورایی باشیم، حرکت دنیا به سمت صلاح سریع، و زمینه ظهور ولیّ مطلقِ حق فراهم خواهد شد.»

و در رابطه با منبر و تبلیغ روحانیون می‌فرمایند: «فراموش نکنید که هدف امام حسین(علیه السلام) بیان شود. حالا ممکن است انسان یک حدیث اخلاقی‌ای هم - به فرض - بخواند، یا سیاست کشور یا دنیا را تشریح کند. اینها لازم است؛ اما در خلال سخن، حتماً طوری صحبت شود که تصریحاً، تلویحاً، مستقلاً و ضمناً، ماجرای عاشورا تبیین شود و مکتوم و مخفی نماند.»

این مقاله در راستای تحقق کلام رهبر معظم(حفظه الله) مبنی بر ذکر اهداف قیام امام حسین(علیه السلام) در منبر نوشته شده است تا طلاب و مبلغین محترم در ماه محرم این امر مهم ولایی را فراموش نکنند و به تبیین چرایی قیام سیدالشهدا(علیه السلام) بپردازند و با شرایط روز، جریان عاشورا را گره بزنند و نقشه‌های شوم دشمن که امروزه در جامعه در حال پیاده سازی است، توضیح داده، آن را خنثی کنند.

امروز یکی از نقشه های شوم دشمن، مقصر جلوه دادن رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) و نهادهای وابسته به ایشان در مشکلات گوناگون اقتصادی است. دشمن سعی در شبهه پراکنی میان مردم دارد، مبنی بر اینکه چرا رهبر(حفظه الله) اکنون که مسئولین به وظایف خویش عمل نمی‌کنند، خودشان مشکلات را برطرف نمی‌‌نمایند؟ چرا در مقابل اینان نمی‌ایستند؟ و چراهای مختلف دیگر که دست آخر، هدف از این چراها، القای ناکارآمدی رهبری و انقلاب میان مردم می‌باشد. کم کاری و سوء مدیریت دولت و مجلس و قوه قضائیه و دیگر نهادها بر اساس این نقشه به نام رهبر بزرگ انقلاب(حفظه الله) تمام می‌شود. البته جواب این شبهات بی اساس در قانون اساسی، قسمت وظایف رهبر(حفظه الله)، قابل پاسخگویی است.

بنابراین، ما طلاب در راستای مأموریت خطیر به «أین عمّار»های رهبری(حفظه الله) پاسخ خواهیم داد و همانند عمّار(ره) به خنثی سازی نقشه شوم دشمن در سطوح مختلف تبلیغی، خصوصاً در ماه محرم و بر فراز منبر، خواهیم پرداخت.

 

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در تاریخ 19/3/1374.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. همان.

[5]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج 44، ص 325.

[6]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در تاریخ 19/3/1374.

[7]. بحار الانوار، ج 44، ص 329.

[8]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در تاریخ 19/3/1374.

[9]. وقعة الطف، ابومخنف کوفی، جامعه مدرسین، قم، 1417ق، ص 107.

[10]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در تاریخ 19/3/1374.

[11]. وقعة الطف، ص 172.

[12]. همان، ص 174.

[13]. اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص 79.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 232.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢١ مهر ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٩٥١٠ / تعداد بازدید : 41/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج