دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


زیارت عاشورا؛

زیارت عاشورا تجلی‌گاه باورها

نکتۀ برجستۀ ادعیه و زیارات ائمه معصومین(علیهم السلام)، به ویژه زیارت عاشورا،«تجلی باورها و اعتقادات» در آنها می باشد. از جملۀ این باورها که در زیارات به آن توجه شده «تولّی»، «تبرّی» و «انتظار» است که جزء شعارهای اصلی شیعه اند و در زیارت عاشورا به صورت خاص مورد تأکیدند.

زیارت عاشورا تجلی‌گاه باورها

محمدابراهیم کفیل

 

اشاره

نکتۀ برجستۀ ادعیه و زیارات ائمه معصومین(علیهم السلام)، به ویژه زیارت عاشورا،«تجلی باورها و اعتقادات» در آنها می باشد. از جملۀ این باورها که در زیارات به آن توجه شده «تولّی»، «تبرّی» و «انتظار» است که جزء شعارهای اصلی شیعه اند و در زیارت عاشورا به صورت خاص مورد تأکیدند.

سلامهای مکرر زیارت عاشورا و عرض ارادت به ساحت اولیای دین، بارورکننده «تولّی» است و لعنهای مکرر و ابراز انزجار از دشمنان دین و انسانیّت، روحیه «تبرّی» را تقویت می کند و درخواست همراهی با «امام منصور» و «امام هدی» برای خونخواهی امام حسین(علیه السلام)، حالت «انتظار» را یادآور می سازد و شیعه و دوست‌دار اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) با تکرار این زیارت و قرائت مستمر آن، علاوه بر برخورداری از ثوابهای عظیم، به حفاظت از اصلی ترین باورهای خود می پردازد و سعادت و نیک بختی خویش را تثبیت می کند.

الف. «تولّی»

زیارت عاشورا تجلیگاه چنین خصوصیت مهمی است که فرد موحّد در فرازهای گوناگون آن[1]، مرتب از علاقه و علل وابستگی خود به جبهۀ حق و برائت و عدم پیوستگی خود نسبت به جبهۀ باطل سخن می گوید و خود را با تمام وجود آماده و تشنۀ هرگونه همراهی، همکاری و فداکاری در راه حق و مقابله و مبارزه با باطل اعلام می کند.

بالاترین افتخار انسان این است که در «حزب خدا» وارد شود و مشمول عنایات پیوستۀ خداوند متعال باشد. قرآن کریم برخورداری از چنین سعادتی را وابسته به «تولّی»؛ یعنی پذیرش ولایت خداوند متعال و رسول(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) می داند.

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ* وَ مَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ»[2]؛ «سرپرست و رهبر شما تنها خدا و پيامبر او، و آنهایی هستند كه ايمان آورده  و نماز را بر پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند. و كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند، (پيروزند؛ زيرا) حزب و جمعيت خدا پيروز است.»

در این آیات، پس از آنکه از لزوم التزام به ولایت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) سخن می گوید، تنها کسانی را به عنوان «حزب الله» پیروز صحنه می داند که به مقام «تولّی» و پذیرش ولایت این بزرگواران بار یافته باشند. البته اگر تولی واقعی باشد «تبرّی» از دشمنان خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) را نیز قطعاً به همراه خواهد داشت.

ب. «تبرّی»

بر اساس آیۀ آخر سوره مجادله، ادعای ایمان همراه با دوستی دشمنان خدا و رسول(صلی الله علیه و آله)، ادعایی بی‌اساس دانسته شده و تنها کسانی از حزب الله شمرده شده اند که: «لا تجَدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُواْ ءَابَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتهُمْ  أُوْلَئكَ كَتَبَ فىِ قُلُوبهِمُ الْايمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الْأَنْهَارُ خَلِدِينَ فِيهَا رَضىَ اللَّهُ عَنهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ المُفْلِحُونَ»[3]؛ «هيچ قومي را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، نمي يابي كه با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند، هرچند پدران، فرزندان، برادران يا خويشاوندان آنها باشند. آنها كساني هستند كه خدا ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحي از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده است و آنان را در باغهایي از بهشت داخل مي كند كه نهرها از زير درختانش جاري است. جاودانه در آن مي مانند. خدا از آنها خشنود و آنها نيز از خدا خشنودند. آنها حزب الله هستند؛ بدانيد حزب الله پيروز است.»

و انسانی که ولایت خدا و اولیای الهی را نپذیرد و در مقابل، با دشمنان خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) طرح دوستی بریزد، در «حزب شیطان» قرار گرفته، به خسارت عظیم گرفتار گردیده است:«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» [4]؛ «آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با جمعيتي كه مورد خشم خدا بودند، ريختند؟ اينها نه از شما هستند و نه از آنان! آنها سوگند دروغ ياد مي كنند (كه از شما هستند) در حالي كه خودشان مي دادند (دروغ مي گويند).»

تا آنجا که می فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ «شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده است؛ آنها حزب شيطانند؛ بدانيد حزب شيطان زيانكارانند.»

و اینجاست که لزوم «تبرّی» در کنار «تولّی» و به عنوان لازم و ملزوم جدایی ناپذیر همدیگر مطرح می شود.

با توجه به آنچه گذشت، معلوم می شود:

اولاً: در اصل لزوم تولی نسبت به خداوند متعال و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنانی که برخوردار از ویژگی مذکور در آیۀ 55 مائده هستند، تردیدی نیست؛ ولی مهم تعیین مصداق چنین مؤمنانی است که روایات فریقین به خوبی مصادیق را مشخص کرده است؛

ثانیاً: اصل لزوم تبری از کسانی که با خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) مخالفت نموده و در مقابل آنان موضع گیری نموده اند نیز از مسلمات قرآنی است.[5]

بر این اساس امام باقر(علیه السلام) با استناد به آیه ای «تبرّی» را لازمه «تولّی» دانسته، جمع بین محبت اهل بیت(علیهم السلام) و دوستی نسبت به دشمنان ایشان را مذموم برشمرده و در ذیل آیه «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ»؛[6] «خداوند براي هيچكس دو قلب در درون وجودش نيافريده»، فرموده‌اند: «قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام): لَا يَجْتَمِعُ  حُبُّنَا وَ حُبُ  عَدُوِّنَا فِي جَوْفِ إِنْسَانٍ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ فَيُحِبُّ هَذَا وَ يُبْغِضُ هَذَا فَأَمَّا مُحِبُّنَا فَيُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا كَمَا يُخْلَصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا كَدَرَ فِيهِ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ  حُبَّنَا فَلْيَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَكَهُ فِي حُبِّنَا حُبُّ عَدُوِّنَا فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ اللَّهُ  عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ؛[7] امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمودند: دوستی ما و دوستی دشمنان ما در وجود یک انسان جمع نمی شود؛ زیرا خداوند برای انسان دو قلب قرار نداده که با یکی این را دوست بدارد و با دیگری دشمن را. دوستدار ما باید عشق و علاقه خود را برای ما خالص بگرداند، همان طوری که طلا در داخل آتش خالص و تمام عیار می گردد. بنابراین، هر کسی می خواهد بداند که دوست واقعی ما هست یا نه، قلب خود را مورد آزمایش قرار دهد؛ اگر در دل او همراه محبت ما، محبت دشمن ما نیز باشد، او از ما نیست و ما هم از او نیستیم و خداوند و جبرئیل و میکائیل دشمن او خواهند بود و خداوند دشمن کافرین است.»

آری، طبق روایات، با تولّی و تبرّی، کسی که حسنه ولایت و دوستی اهل بیت(علیهم السلام) را در قیامت با خود داشته باشد، از فزع اکبر و بیم و هراس عظیم روز قیامت در امان می ماند و کسی که سیّئه بغض و کینه اهل بیت(علیهم السلام) یا آلودگیِ دوستی و محبّت دشمنان ایشان را با خود داشته باشد، با صورت در آتش قرار می گیرد؛ مطلبی که امامان بزرگوار ما(علیهم السلام) در ذیل آیات 89 و 90 سوره نمل به آن تصریح فرموده‌اند:

«عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ(علیه السلام): دَخَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِیُّ عَلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) فَقَالَ: يَا ابَا عَبْدِاللَّهِ! أَلَا أُخْبِرُكَ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ* وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؟ قَالَ: بَلَى يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ، جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَقَالَ: الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ثُمَّ قَرَأَ عَلَيْهِ السَّلَامُ الْآيَةَ؛[8]

امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: ابو عبداللّه جدلى، از یاران حضرت على (علیه السلام) خدمت حضرت آمد. امام به او فرمودند: آیا از معناى این سخن خدا «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ....» به تو خبر دهم؟ عرض كرد: آرى! فدایت شوم، اى امیر مؤمنان! حضرت فرمودند: حسنه، شناخت ولایت و دوستى ما اهل بیت است و سیئه، انكار ولایت و دشمنى ما اهل بیت. سپس حضرت آیه را قرائت کردند.»

بر این اساس، آیۀ کریمۀ: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى  إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»[9]که از «پاداش ده برابری حسنات» و «کیفر همسان سیئات» سخن می گوید نیز ناظر به شیعیان و برخورداران از «تولّی و تبرّی» است؛ چراکه تنها این دسته اند که بر اساس آیات سورۀ نمل، از فزع اکبر و اهوال عظیم روز قیامت رهایی یافته و مورد محاسبه قرار می گیرند؛ یعنی بقیۀ اعمال شایستۀ این گروه حداقل ده برابر و گناهانشان یک برابر محاسبه می شود و آنانکه از موهبت تولّی و تبرّی محروم هستند، بر اساس همین آیات، به رو در آتش افتاده، اصلاً میزانی برای بقیۀ اعمالشان برپا نمی شود.

از امام صادق(علیه السلام) درباره این آيه سؤال شد، حضرت فرمودند: «إِنَّمَا هِيَ  لِلْمُؤْمِنِينَ خَاصَّةً؛[10] اين آيه تنها راجع به مؤمنين است.»

همچنین، وعدۀ شفاعت الهی نیز تنها به شیعیان و موالیان ائمه(علیهم السلام) و بیزاری جویندگان از دشمنان ایشان اختصاص دارد؛ چراکه فقط این دسته مشمول آیه شریفه هستند که: «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى  وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ»[11]؛ «و آنها جز براي كسي كه خدا از او خشنود است (و اجازۀ شفاعتش را داده) شفاعت نمي كنند و از ترس او بيمناكند.» و دینی را که مورد پسند خداوند است، بر اساس آیۀ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي  وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»[12]؛ «امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تكميل کردم و اسلام را به عنوان آیين (جاودان) شما پذيرفتم.» پذیرفته اند.

حسین بن خالد می‌گوید به امام رضا(علیه السلام) عرض کردم: یابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) معنای آیه «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى»  چیست؟ حضرت فرمودند: «لَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ؛[13] آنان برای کسی که خداوند دینش را نپذیرد شفاعت نمی‌کنند.»

البته آنچه گفته شد، به این معنا نیست که شیعیان و دوستان اهل بیت(علیهم السلام) با تکیه بر ولایت و محبت ایشان نسبت به انجام اعمال شایسته و طاعت پروردگار بی اعتنایی کرده یا بر انجام گناه جرأت یابند؛ زیرا امام صادق(علیه السلام) از این گونه برخورد با مسئله ولایت اظهار شگفتی کرده، چنین برداشتی را مصیبت دانسته، در مقابل آن «إنّا للّه وَ إنّا إلَیهِ راجِعُون» گفته اند:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) حَدِيثٌ رُوِيَ لَنَا أَنَّكَ قُلْتَ: إِذَا عَرَفْتَ  فَاعْمَلْ  مَا شِئْتَ! فَقَالَ: قَدْ قُلْتُ ذَلِكَ. قَالَ (الراوی) قُلْتُ: وَ إِنْ زَنَوْا أَوْ سَرَقُوا أَوْ شَرِبُوا الْخَمْرَ؟ فَقَالَ لِي:«إِنَّا لِلَّهِ  وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» وَ اللَّهِ مَا أَنْصَفُونَا أَنْ نَكُونَ أُخِذْنَا بِالْعَمَلِ وَ وُضِعَ عَنْهُمْ إِنَّمَا قُلْتُ إِذَا عَرَفْتَ  فَاعْمَلْ  مَا شِئْتَ مِنْ قَلِيلِ الْخَيْرِ وَ كَثِيرِهِ فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْك؛[14]محمد بن مارد گويد: به حضرت صادق(علیه السلام) عرض كردم: براى ما حديثى روايت شده كه شما فرموده ايد: چون معرفت (به امامت ما) پيدا كردى، پس هر چه خواهى، بكن؟ حضرت فرمودند: آرى، من اين را گفته ام. گويد: عرض كردم: اگرچه زنا يا دزدى كنند يا شراب بنوشند؟ امام فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» به خدا سوگند! با ما به انصاف رفتار نكردند كه خود ما به كردارمان مؤاخذه شويم؛ ولى تكليف از آنها برداشته شده باشد؟ همانا من گفتم: چون معرفت (به امام خود) پيدا كردى، هرچه خواهى، كم يا بيش، كار خير انجام ده كه از تو پذيرفته می شود.»

بنابراین، امور یاد شده مشروط به این است که انسان با ولایت اولیای الهی دار فانی را وداع گوید و عاقبت به خیر شود، در حالی که اقدام بر گناه و عادت به آن ممکن است به انکار آیات الهی و ولایت ائمه(علیهم السلام) و تمسخر ایشان منتهی شود: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى  أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»[15]؛«سپس سرانجام كساني كه اعمال بد مرتكب شدند به جایي رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به سخريه گرفتند.»

بعلاوه اینکه انتظار اهل بیت(علیهم السلام) از شیعیانشان این است که زینت ایشان باشند و موجبات شرمندگی و سرشکستگی ایشان را فراهم نسازند و اگر در شهری پر جمعیت زندگی می کنند، چنان خداوند متعال را بندگی کنند که هیچ کسی با تقواتر از ایشان نباشد:

«قَالَ ابو عبداللّهِ(علیه السلام): لَيْسَ مِنَّا وَ لَا كَرَامَةَ مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ فِيهِ مِأَةُ أَلْفٍ  أَوْ يَزِيدُونَ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْرَعُ مِنْه؛[16]از ما نیست و کرامتی هم ندارد کسی که در یک شهر صدهزار نفری یا بیش تر به سر ببرد و در آن شهر کسی از او پرهیزگارتر باشد.»

ج. انتظار

مطلب سوم در کنار دو محور اساسیِ «تولّی و تبرّی»، مسئله «انتظار» است؛ انتظارِ تحقّق آنچه در آیات و روایات متعدد به صورت خبر و وعده از سوی خداوند مطرح شده؛ یعنی جهانی شدن اسلام و غلبه آن بر تمام ادیان.

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى  وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[17]؛«او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان غالب سازد، هرچند مشركان كراهت داشته باشند.» و اینکه خلافت و جانشینی مؤمنان شایسته و استقرار دین و امنیّت را امری قطعی و تردید ناپذیر دانسته است:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى  لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني  لا يُشْرِكُونَ بي  شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[18]؛«خداوند به كساني كه از شما ايمان آورده  و اعمال صالح انجام داده اند، وعده مي دهد كه آنها را قطعاً خليفه روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آیيني را كه براي آنها پسنديده، پا بر جا و ريشه دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل مي كند، آن چنان كه تنها مرا مي پرستند و چيزي را براي من شريك نخواهند ساخت. و كساني كه بعد از آن كافر شوند، فاسقند.»

و اینکه از اراده مستمر خود مبنی بر لطف عظیم در حق مستضعفان و امامت و وراثت ایشان خبر داده است: «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»[19]؛«اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم.»

تمام اینها در کنار روایات فریقین که تحقق امور مذکور را در ظهور امامی از نسل حضرت فاطمه(علیها السلام)دانسته، زمینه ساز تحقق روحیه «انتظار» و تصویرِ پایانی روشن برای جهانِ هستی و جامعه انسانی است. جهانی که با ظهور حضرت مهدیِ موعودِ موجود و رهبری ایشان، «رهبری معصوم»، «قوانینی صحیح»، «کارگزارانی صددرصد شایسته» را تجربه خواهد کرد و «پیشرفت خیره کننده علم»، «عقلانیت فراگیر» و «حکومتی جهانی» را به نظاره خواهد نشست و سرشار از عدالت، معنویت و نشاط خواهد شد.

«وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ وَ مِنَّا مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ  قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً[20]؛ «سوگند به آنکه جانم در دست اوست! مهدی این امت(علیه السلام) از خاندان ماست که خداوند به وسیله او زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

و این گونه است که «تولّی، تبرّی و انتظار» سه ویژگی اساسی و سه شعار اصلی شیعه شده است.

حكم بن عتيبه مى گويد: در خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم و اتاق آكنده ازجمعيت بود. ناگاه پيرمردى كه بر عصاى پيكاندارى تكيه داشت، پيش آمد تا جلوی درِ اتاق ايستاد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ثُمَّ سَكَتَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ؛سلام بر تو اى فرزند رسول خدا و رحمت و بركات الهى بر تو باد! امام فرمودند: و سلام بر تو و رحمت و بركات الهى نثارت.»

سپس پيرمرد رو به جمعیت نمود و سلام کرد و پاسخ شنید.بعد به امام عرض كرد: «يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَدْنِنِي مِنْكَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكُمْ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّكُمْ وَ وَاللَّهِ مَا أُحِبُّكُمْ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّكُمْ لِطَمَعٍ فِي دُنْيَا وَ إِنِّي لَأُبْغِضُ عَدُوَّكُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْهُ وَ وَاللَّهِ مَا أُبْغِضُهُ وَ أَبْرَأُ مِنْهُ لِوَتْرٍ كَانَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِلُّ حَلَالَكُمْ وَ أُحَرِّمُ حَرَامَكُمْ وَ أَنْتَظِرُ أَمْرَكُمْ فَهَلْ تَرْجُو لِي جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) إِلَیَّ إِلَیَّ حَتَّى أَقْعَدَهُ إِلَى جَنْبِهِ؛ اى فرزند رسول خدا! مرا به خود نزديك كن، خداوند مرا قربان تو گرداند. به خدا سوگند! من شما و كسانى را كه شما را دوست دارند، دوست دارم، و به خدا سوگند! این دوستی من به خاطر دنیا نیست (تولّی) و همانا من دشمن شما را دشمن مى دارم و از او كناره مى گيرم، و به خدا سوگند! این کینه و بیزاری و کناره گیری من (به خاطر امور شخصی و) خونى كه ميان ما ريخته شده، نیست (تبرّی) و به خدا سوگند! همانا من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام مى دانم و چشم به راه امر شمايم (انتظار). پس آيا براى من اميدى دارى؟ خداوند مرا قربان تو گرداند! سپس امام باقر(علیه السلام) فرمودند: نزد من بيا! نزد من بيا! تا او را در كنار خود نشاندند.

سپس فرمودند: اى پيرمرد! مردى نزد پدرم امام زين العابدين(علیه السلام) آمد و به او همین را گفت كه تو به من گفتی. پدرم به او فرمود: «إِنْ تَمُتْ تَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)وَ عَلَى عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ يَثْلَجُ قَلْبُكَ وَ يَبْرُدُ فُؤَادُكَ وَ تَقَرُّ عَيْنُكَ وَ تُسْتَقْبَلُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّيْحَانِ مَعَ الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ لَوْ قَدْ بَلَغَتْ نَفْسُكَ هَاهُنَا وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ وَ إِنْ تَعِشْ تَرَى مَا يُقِرُّ اللَّهُ بِهِ عَيْنَكَ وَ تَكُونُ مَعَنَا فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى؛ اگر با این حال بمیری، هنگامی که جانت به لب رسید، بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و على و حسن و حسين و على بن الحسين(علیهم السلام) وارد مى شوى و دلت خنك مى شود و درونت آرامش مى پذيرد و چشمت روشن مى شود و با كرام الكاتبين با روح و ريحان مورد استقبال قرار مى گيرى، و اگر هم زنده بمانى، آن بينى كه چشمت را روشن كند و در والاترين مراتب بهشت با ما باشى.»

پيرمرد با اشتیاق گفت: چه فرمودی؟ حضرت همان سخنان را برايش بازگو کردند و پيرمرد (با شور و شوق به تکرار کلام آن حضرت پرداخت و) گفت:«اللَّهُ أَكْبَرُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ! إِنْ أَنَا مِتُّ أَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)وَ عَلَى عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیهم السلام) وَ تَقَرُّ عَيْنِي وَ يَثْلَجُ قَلْبِي وَ يَبْرُدُ فُؤَادِي وَ أُسْتَقْبَلُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّيْحَانِ مَعَ الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ لَوْ قَدْ بَلَغَتْ نَفْسِي إِلَى هَاهُنَا وَ إِنْ أَعِشْ أَرَى مَا يُقِرُّ اللَّهُ بِهِ عَيْنِي فَأَكُونُ مَعَكُمْ فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى؛

اللَّه اكبر! اگر بميرم، به رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و على و حسن و حسين و على بن الحسين(علیهم السلام) وارد مى شوم و چشمم روشن مى شود و دلم خنك  مى گردد و درونم آرامش مى پذيرد و فرشته هاى كرام الكاتبين مرا با روح و ريحان استقبال مى كنند، و اگر هم زنده بمانم، به چشم خويش آن بينم كه خدا بدان چشم مرا روشن كند و در والاترين مراتب بهشت با شما باشم؟!»

«ثُمَّ أَقْبَلَ الشَّيْخُ يَنْتَحِبُ يَنْشِجُ هَا هَا هَا حَتَّى لَصِقَ بِالْأَرْضِ وَ أَقْبَلَ أَهْلُ الْبَيْتِ يَنْتَحِبُونَ وَ يَنْشِجُونَ لِمَا يَرَوْنَ مِنْ حَالِ الشَّيْخِ وَ أَقْبَلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَمْسَحُ بِإِصْبَعِهِ الدُّمُوعَ مِنْ حَمَالِيقِ عَيْنَيْهِ وَ يَنْفُضُهَا ثُمَّ رَفَعَ الشَّيْخُ رَأْسَهُ فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! نَاوِلْنِي يَدَكَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ! فَنَاوَلَهُ يَدَهُ فَقَبَّلَهَا وَ وَضَعَهَا عَلَى عَيْنَيْهِ وَ خَدِّهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ بَطْنِهِ وَ صَدْرِهِ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ- وَ أَقْبَلَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَنْظُرُ فِي قَفَاهُ وَ هُوَ مُدْبِرٌ ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ عَلَى الْقَوْمِ فَقَالَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا فَقَالَ الْحَكَمُ بْنُ عُتَيْبَةَ لَمْ أَرَ مَأْتَماً قَطُّ يُشْبِهُ ذَلِكَ الْمَجْلِس؛

سپس فرياد به گريه گشود و هاى هاى گريست تا به زمين افتاد و اهل آن خانه را به گریه واداشت. چشمان مبارک امام  باقر(علیه السلام) نیز پر از اشک شد، به گونه ای که حضرت با انگشت اشکهای خود را پاك مى كردند. سپس پيرمرد سر خود را بلند كرده، به امام عرض کرد: يابن رسول اللَّه! خدا مرا قربانت گرداند. دستت را به من بده! امام دست خود را به او دادند. او دست امام را بوسيد و بر دو ديده و گونه خود نهاد و سپس شكم و سينه خود را گشود و دست حضرت را بر روى شكم و سينه خود گذاشت، سپس برخاست و گفت: السلام عليكم! امام باقر(علیه السلام) به دنبال او مى نگريست، در حالى كه او در حال رفتن بود، سپس امام رو به حاضران كرده، فرمودند: هر كه دوست دارد به مردى از اهل بهشت بنگرد، به اين پيرمرد بنگرد. ابن عتيبه مى گويد: من هیچ مجلس سوگوارى و ماتمی را همانند اين مجلس (به این اندازه متأثر و منقلب) نديدم.»[21]

آری، «تولّی، تبرّی و انتظار» همراه با التزام به دستورات الهی، انسان را بهشتی می کند و در این میان «زیارت عاشورا» منبع سرشاری است که این حقایق را به بهترین بیان تا اعماق جان شیعیان و دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) نفوذ داده، درخت ایمان حقیقی را در وجود ایشان به ثمر می نشاند.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. به علت کثرت فرازهای زیارت عاشورا در این باب از آوردن آن صرف‌نظر می‌کنیم؛ ر.ک: ماهنامه مبلغان، شماره 183 و 184، مقاله تولی و تبری در زیارت عاشورا (1و2).

[2]. مائده/  56 - 55.

[3]. مجادله/ 22.

[4]. همان/ 19- 14.

[5]. لازم به ذکر است که اگر اهل سنت در برخی از مصادیق، با شیعیان اختلاف دارند، نباید اصل کلیدی تبرّی را مورد بی توجهی قرار داد و در زمان حاضر در دام وهابیت خبیث و دشمنان قسم خورده اسلام گرفتار شد؛ چراکه در آن صورت بر اساس آیات 14 تا 19 سوره مجادله به یقین از لشکریان شیطان خواهند بود.

[6]. احزاب / 4.

[7]. تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، دار الکتاب، قم، 1363ش، ج 2، ص 171.

[8]. تفسیر نور الثقلین، عبد العلی حویزی، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج  4، ص 104.

[9]. انعام/ 160.

[10]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، چاپ اول، 1374ش، ج  2، ص 504.

[11]. انبياء/ 28.

[12]. مائده/ 3.

[13]. البرهان في تفسير القرآن، ج  3، ص 812.

[14]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج  2، ص 464، باب: أن الإيمان لا يضر معه سيئة و الكفر لا ينفع معه حسنة، ص 463.

[15]. روم/ 10.

[16]. الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، محمد بن حسن شيخ حر عاملى، موسسه معارف اسلامی امام رضا(علیه السلام)، قم، 1376ش، ج  2، ص 218.

[17]. صف/ 9.

[18]. نور/ 55.

[19]. قصص/ 5.

[20]. کمال الدین و تمام النعمة، شیخ محمد بن علی بن الحسین صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1403ق، ج  1، ص 264.

[21]. الكافي، ج 8، ص 76، حديث الشيخ مع الباقر(علیه السلام).

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 232.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ١٤ مهر ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٩٣٦٨ / تعداد بازدید : 22/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج