دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


نظام اخلاقی اسلام (9)؛ اخلاص -2

فضیلت اخلاص در قرآن

از آیات استفاده می شود که تا حقيقت اخلاص در عمل نباشد، آن عمل صالح نخواهد شد و تنها نیّت خالص و انگيزه الهى و خدايى است كه به عمل انسان عمق مى دهد و نورانيت و جهت صحيح مى بخشد و هنگامى كه اخلاص از ميان رفت، عمل جنبه ظاهرى پيدا مى كند و عمق و اصالت و جهت صحيح خود را از دست مى دهد.

فضیلت اخلاص در قرآن

در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که بر فضیلت اخلاص و زشتی ریا دلالت می کنند. جهت اختصار فقط به سه مورد از آنها اشاره می کنیم:

1. پس از اشاره به مخالفت اهل کتاب، می فرماید: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»[1]؛ «و به آنها دستورى داده نشده بود، جز اينكه خدا را بپرستند و دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد بازگردند، نماز را برپا دارند و زكات را بپردازند و اين است آيين مستقيم و پايدار.»

از این آیه استفاده می شود که اخلاص در عبادت، از برنامه های اساسی دین است.

2. پس از اشاره به منافقین و عذاب آنها، می فرماید: «إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْراً عَظِيماً»[2]؛ «مگر آنها كه توبه كنند، و جبران و اصلاح نمايند، به (دامن لطف) خدا چنگ زنند، و دين خود را براى خدا خالص كنند. آنها با مؤمنان خواهند بود و خداوند به افراد باايمان پاداش عظيمى خواهد داد.»

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه فوق می فرماید: «اين آيۀ شريفه استثنايى است از وعيد و تهديدى كه خداى تعالى در مورد منافقين فرموده: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»[3] و مفاد اين استثنا اين است كه دارندگان صفات مزبور در این آیه، از جماعت منافقين خارج شده و به صف مؤمنان می‌پيوندند. و لذا در ذیل آیه فرمود: «فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْراً عَظِيماً».

خداى تعالى، افراد استثنا شده از زمره منافقان را به چند صفت مهم توصيف فرموده: يكى از آنها كه ريشه هاى نفاق را مى خشكاند «توبه» يعنى برگشتن به سوى خداى تعالى و اين برگشتن وقتى نافع است كه شخص تائب آنچه را كه تاكنون از خود تباه ساخته، اصلاح كند، و اين اصلاح نيز نتيجه اى نمى دهد، مگر آنكه انسان خود را از خطر لغزش و انحراف به خدا بسپارد و از او عصمت و مصونيت بخواهد؛ يعنى از كتاب خدا و سنّت پيامبرش پيروى كند؛ زيرا هیچ راهى به سوى خدا نيست، مگر آن راهى كه خود او معيّن فرموده و راه هاى ديگر راه شيطان است.و اين اعتصام نیز سود نهايى را نمى رساند، مگر وقتى كه انسان دِين خود را خالص براى خدا كند و اعتصام حقیقی هم در همين اخلاص محقّق مى‌شود.

 پس وقتى که منافقان توبه كردند و اصلاح مفاسد خويش نمودند و به خداى عزّوجلّ اعتصام جستند و دِين خود را خالص براى خدا نمودند، در آن هنگام مؤمن حقيقى خواهند بود و ايمانشان آميخته با شرك نخواهد شد و آن وقت است كه از خطر نفاق ايمن شده، خودشان راه حق را پيدا مى كنند.

از سياق آيه مورد بحث، اين مطلب نیز به دست مى آيد كه مراد از «مؤمنين»، تنها آن دسته از مؤمنانى است كه ايمانشان محض و خالص باشد؛ چون خداى تعالى مؤمنان را چنین معرفی كرده كه: اولاً توبه مى كنند، ثانياً گذشته خود را اصلاح مى نمايند، ثالثاً از خدا عصمت و مصونيت مى خواهند و رابعاً دين خود را خالص براى خدا مى كنند و اين چهار صفت متضمّن جزئيات تمامى صفات و خصایصى است كه خداى تعالى در كتاب عزيزش براى مؤمنين بر شمرده است. پس هرجا که قرآن كريم، كلمه «مُؤمنين» را به طور مطلق ذكر كند، مرادش چنين كسانى است، مگر آنكه قرينه اى در كلام باشد.

مطلب دیگر اینکه: در آيه مورد بحث، نفرمود: «فَأُولئِكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»؛ بلكه فرمود: «فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ»؛ چون به صِرف تحقّق اين اوصاف در آنان، از مؤمنان مطلق نمى شوند؛ بلكه براى اولين بار ملحق به آنها مى شوند. زمانی كه اين اوصاف در ايشان پایدار شود، و در دلهایشان ثابت و مستقرّ گردد، آنگاه از مؤمنان خواهند بود.»[4]

3. خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى  إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[5]؛ «بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما (امتيازم اين است كه) به من وحى مى شود. تنها معبودتان معبود يگانه است، پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كسی را در عبادت پروردگارش شريك نكند!»

از این آیه استفاده می شود که تا حقيقت اخلاص در عمل نباشد، آن عمل صالح نخواهد شد و تنها نیّت خالص و انگيزه الهى و خدايى است كه به عمل انسان عمق مى دهد و نورانيت و جهت صحيح مى بخشد و هنگامى كه اخلاص از ميان رفت، عمل جنبه ظاهرى پيدا مى كند و عمق و اصالت و جهت صحيح خود را از دست مى دهد. در حقيقت، عمل صالحى كه از انگيزه الهى و اخلاص سرچشمه گرفته باشد، گذرنامه لقاى پروردگار است.[6]

به سند «صحیح» از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که در تفسیر آیه مذکور می فرمایند: «الرَّجُلُ يَعْمَلُ شَيْئاً مِنَ الثَّوَابِ لا يَطْلُبُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ، إِنَّمَا يَطْلُبُ تَزْكِيَةَ النَّاسِ، يَشْتَهِي أَنْ يُسْمِعَ بِهِ النَّاسَ، فَهَذَا الَّذِي أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ. ثُمَّ قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ أَسَرَّ خَيْراً فَذَهَبَتِ الأَيَّامُ أَبَداً حَتَّى يُظْهِرَ اللَّهُ لَهُ خَيْراً، وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُسِرُّ شَرّاً فَذَهَبَتِ الأَيَّامُ حَتَّى يُظْهِرَ اللَّهُ لَهُ شَرّاً؛[7] کسی عملی را که موجب ثواب است انجام می دهد؛ ولی در انجام آن طالب رضای خدا نمی باشد؛ بلکه طالب تعریف و تشویق مردم است و می‌خواهد آن را به گوش مردم برساند، در عبادت خدا شریک قرار داده است. سپس فرمود: هیچ بنده ای نیست که عمل خیری را پنهان کند، مگر اینکه خدای مهربان با گذشت زمان آن را آشکار می سازد، و هیچ بنده ای نیست که عمل شرّی را پنهان کند، مگر اینکه خدای حکیم با گذشت زمان آن را آشکار می سازد.»

امام خمينى(ره) پس از نقل این حدیث می نویسد:«پس اى عزيز! نام نيك را از خداوند بخواه. قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش كن با تو باشد. تو كار را براى خدا بكن، خداوند علاوه بر كرامتهاى اخروى و نعمتهاى آن عالم، در همين عالم هم به تو كرامتها مى كند، تو را محبوب مى نمايد، موقعيت تو را در قلوب زياد مى كند، تو را در دو دنيا سربلند مى فرمايد؛ ولى اگر بتوانى با مجاهده و زحمت قلب خود را از اين حبّ هم به كلى خالص نما، باطن را صفا ده تا عمل از اين جهت هم خالص شود و قلب متوجه حق گردد، روح بى آلايش شود، كدورت نفس برطرف گردد. حبّ و بغض مردم ضعيف، شهرت و اسم نزد بندگان ناچيز، چه فايده اى دارد؟»[8]

و درباره حسّاس بودن «ریا» و سختی تشخیص آن، می نویسد: «بسيار اتفاق افتد كه شخص رياكار خودش هم ملتفت نيست كه ريا در اعمال او رخنه كرده و اعمالش ريايى و ناچيز است؛ زيرا كه مكايد شيطان و نفس به قدرى دقيق و باريك است و صراط انسانيت به طورى نازك و تاريك است كه تا انسان موشكافى كامل نكند، نمى فهمد چه كاره است. خودش گمان مى كند كارهايش براى خداست؛ ولى براى شيطان است. انسان چون مفطور به حبّ نفس است، لهذا پرده خودخواهى معايب او را بر خود او مى پوشاند.»[9]

از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: تفسیر آیۀ فوق را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سؤال کردند، حضرت فرمودند: «مَنْ صَلَّى مُرَاءَاةَ النَّاسِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، وَ مَن زَكىَ مُرَاءَاةَ النّاسِ فَهُوَ مُشرِكٌ، وَ مَن صَامَ مُرَاءَاةَ النّاسِ فَهُوَ مُشرِكٌ، وَ مَن حَجَّ مُرَاءَاةَ النّاسِ فَهُوَ مُشرِكٌ، وَ مَنْ عَمِلَ عَمَلاً مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ مُرَاءَاةَ النَّاسِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، وَ لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلَ مُرَاءٍ؛[10] هر کسی به قصد ریا نماز بخواند، مشرک است. کسی که به قصد ریا زکات دهد، مشرک است. هر کسی برای ریا روزه بگیرد، مشرک است. کسی که به قصد ریا حجّ بجا آورد، مشرک است. و هر کس یکی از دستورات خدا را به قصد ریا انجام دهد، مشرک است، و خداوند سبحان هیچ عمل ریایی را نمی پذیرد!»

كليد در دوزخ است آن نماز
كه در چشم مردم گذارى دراز
اگر جز به حق مى رود جاده ات
در آتش فشانند سجاده ات [11]

شرک دو گونه است: شرک جلی و آشکار که موجب کفر و خروج از اسلام می شود و شرک خفی که سبب بطلان عمل می گردد؛ ولی موجب ارتداد و خروج از اسلام نمی شود و منظور از شرک در این روایت و روایات مشابه آن «شرک خفی» است.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بیّنة/ 5.

[2]. نساء/ 146.

[3]. نساء/ 145: «منافقان در پایین ترین درکات دوزخ قرار دارند.»

[4]. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج 5، صص 118 - 119.

[5]. کهف/ 110.

[6]. ر.ک: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دارا الکتب الاسلامیة، تهران، 1384ش، ج 12، ص 624.

[7]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 2، صص 293 - 294، ح 4.

[8]. شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)، ص 41.

[9]. همان، ص 48.

[10]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، دار الکتاب، قم، 1404ق، ج 2، ص 47، ح 14.

[11]. معراج السعادة، ص 618.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 232.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ١٣ مهر ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٩٣٤٣ / تعداد بازدید : 19/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج