چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


نهضت امام حسین(علیه السلام)؛

نهضت امام حسین(علیه السلام)، کلامی یا فقهی؟

در خصوص قیام امام حسین(علیه السلام) سؤالی که از قرنها قبل بین علما و فقها مطرح بوده این است که: آیا نهضت کربلا یک قضیۀ کلامی و اعتقادی است یا مسئله ای فقهی؟ و اگر این قیام فقهی است، در کدام یک از ابواب فقه و احکام مطرح می شود؟ در باب جهاد باید پیرامون آن بحث شود یا امر به معروف و نهی از منکر؟ یا به تعبیر دیگر آیا تکلیف خاص است یا قابل الگوبرداری است؟

نهضت امام حسین(علیه السلام)، کلامی یا فقهی؟(تکلیف خاص یا قابل الگوبرداری)

مجید فولادی

مقدمه

«قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة؛[1] همانا علم سه نوع است: آيۀ محكم (اعتقادات)، فريضۀ عادله (اخلاق)، سنت پا برجا (احکام).»

طبق این حدیث نبوی(صلی الله علیه و آله)، آموزه های دین در سه بخش اعتقادات، اخلاق و احکام مطرح می شوند.

در خصوص قیام امام حسین(علیه السلام) سؤالی که از قرنها قبل بین علما و فقها مطرح بوده این است که: آیا نهضت کربلا یک قضیۀ کلامی و اعتقادی است یا مسئله ای فقهی؟ و اگر این قیام فقهی است، در کدام یک از ابواب فقه و احکام مطرح می شود؟ در باب جهاد باید پیرامون آن بحث شود یا امر به معروف و نهی از منکر؟ یا به تعبیر دیگر آیا تکلیف خاص است یا قابل الگوبرداری است؟

ثمرۀ این بحثها آن است که اگر کربلا حرکتی فقهی باشد، می تواند الگویی برای شیعیان بوده و قابل تبعیت و الگوگیری باشد و از آموزه های آن به عنوان یک منبع فقهی استفاده کرد؛ اما اگر این حرکت صرفاً حرکتی اعتقادی باشد، تنها یک تکلیف اختصاصی برای امام حسین(علیه السلام) بوده و دیگر نمی توان از آن به عنوان الگو بهره برد و قابل اقتدا و پیروی دانست.[2]

نظر صاحب جواهر(ره)

صاحب جواهر(ره) اعتقاد به کلامی بودن نهضت کربلا دارد، هرچند دلیل قابل قبولی ارائه نمی دهد؛ اما می نویسد: حرکت امام حسین(علیه السلام) و قیام ایشان از اسرار الهی و تکلیف اختصاصی آن حضرت است و نمی تواند برای ما تکلیفی ایجاد کند و چه بسا اگر شرایط امام حسین(علیه السلام) برای ما پیش آمد، مصالحه و صلح برای ما واجب باشد.[3]

نظر امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره) از نظریۀ فقهی بودن قیام عاشورا دفاع می کند و در بیانات و آثار مختلف خود، ضمن تبیین حرکت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و مقایسۀ طاغوت زمان (پهلوی پدر و پسر) با معاویه و یزید، می فرماید: «حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) به همه آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد! اگر نبود اين نهضت؛ نهضت حسين(علیه السلام)، يزيد و اتباع يزيد اسلام را وارونه به مردم نشان مى دادند. علاوه بر اين، در طول تاريخ آموخت به همه كه راه همين است. از قلت عدد نترسيد؛ عدد، كار پيش نمى برد. كيفيت اعداد، كيفيت جهاد، آن است كه كار را پيش مى برد. افرادممكن است خيلى زياد باشند؛ لكن در كيفيت ناقص باشند يا پوچ. و افراد ممكن است كمباشند؛ لكن در كيفيت توانا باشند و سرافراز.»[4]

«سيدالشهدا(علیه السلام) و اصحاب او و اهل بيت او آموختند تكليف را؛ فداكارى در ميدان، تبليغ در خارج ميدان. همان مقدارى كه فداكارى حضرت ارزش پيش خداى تبارك و تعالى دارد و در پيشبرد نهضت (امام) حسين(علیه السلام) كمك كرده است، خطبه هاى حضرت سجاد و حضرت زينب(علیهما السلام) هم به همان مقدار يا قريب آن مقدار تأثير داشته است. آنها به ما فهماندند كه در مقابل جائر، در مقابل حكومت جور، نبايد زنها بترسند و نبايد مردها بترسند. در مقابل يزيد، حضرت زينب(علیها السلام) ايستاد و آن را همچو تحقير كرد كه بنى اميه در عمرشان همچو تحقيرى نشنيده بودند.»[5]

«حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) كه ما بايد انگيزۀ قيام ايشان را ببينيم چه بود و مقصد ايشان چه بود و وضع زندگى ايشان و همۀ ائمه(علیهم السلام) چه بود. سيدالشهدا(علیه السلام) از همان روز اول كه قيام كردند براى اين امر، انگيزه شان اقامۀ عدل بود. فرمودند كه: مى بينيد كه به معروف عمل نمى شود و به منكر عمل مى شود! انگيزه اين است كه معروف را اقامه كند و منكر را از بين ببرد؛ انحرافات همه از منكرات است؛ جز خط مستقيم توحيد، هرچه هست، منكرات است. اينها بايد از بين برود و ما كه تابع حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) هستيم، بايد ببينيم كه ايشان چه وضعى در زندگى داشت؛ قيامش، انگيزه اش نهى از منكر بود كه هر منكرى بايد از بين برود. من جمله قضيۀ حكومت عدل و حكومت جور بايد از بين برود.»[6]

«سيدالشهدا(علیه السلام) تمام حيثيت خودش، جان خودش را و بچه هايش را، همه چيز را فدا کرد، در صورتى كه مى دانست قضيه اين طور مى شود. كسى كه فرمايشات ايشان را از وقتى كه از مدينه بيرون آمدند و به مكه آمدند و از مكه آمدند بيرون، حرفهاى ايشان را مى شنود همه را، مى بيند كه ايشان متوجه بوده است كه چه دارد مى كند. آنهايى كه خيال مى كنند كه حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) براى حكومت نيامده، خير؛ اينها براى حكومت آمدند؛ براى اينكه بايد حكومت دستِ مثل سيدالشهدا(علیه السلام) باشد، مثل كسانى كه شيعۀ سيدالشهدا(علیه السلام) هستند، باشد؛ اصل قيام انبياء(علیهم السلام) از اول تا آخر اين بوده است.»[7]

جمع بین دو نظریه

برخی از بزرگان قائل به جمع بین دو نظریه هستند؛ مرحوم شیخ جعفر شوشتری(ره) می نویسد: «حسین بن علی(علیهما السلام) بین تکلیف ظاهری و تکلیف واقعی را جمع کرده و در حرکت خویش به سوی کوفه، هر دو وظیفه را انجام دادند.»[8] تکلیف واقعی و باطنی، همان اجرای فرمان الهی و تکلیف ظاهری و فقهی، همان خروج از مدینه و پناه بردن به حرم امن الهیِ مکه و قبول دعوت کوفیان و سفر به سوی عراق و کربلا بوده است.

دلیل فقهی بودن قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)

بهترین دلیلی که می توان برای نظریۀ فقهی بودن قیام امام حسین(علیه السلام) مطرح کرد، بیانات شریف خود حضرت است که قبل از عزیمت به سوی کربلا به فرماندار مدینه فرمودند: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِه؛[9] ما اهل بيت نبوت و معدن رسالتیم و خانۀ  ما جايگاه رفت و آمد فرشتگان است. خدا با ما افتتاح و اختتام فرمود؛ ولی يزيد مردى فاسق، شارب الخمر، قاتل جانهاى محترم و متظاهر به فسق است و شخصى چون من با شخصی چون او بيعت نمی كند.»

همچنین حضرت در نامه ای که خطاب به کوفیان نوشتند، چنین مرقوم فرمودند: «فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِه:  مَنْ  رَأَى  سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَه؛ [10] شما مي دانيد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)در زمان زندگى خود می فرمودند: هر كه سلطان ستمگرى را ببیند كه حرام خدا را حلال می داند، عهد و پيمان خدا را می شكند، مخالف سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است و در ميان مردم با گناه و عدوان رفتار می کند، سپس با سخن و عملکرد خود آن را تغيير ندهد، خدا حق دارد كه وى را هم در جايگاهى نظير جايگاه او [سلطان جائر] داخل كند.»

امکان قیام غیر معصوم

ممکن است برخی با توجه به ابتدای روایت فوق (إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِو...) گمان کند قیام در برابر طاغوت زمان، تنها اختصاص به امام معصوم و دیگران تکلیفی ندارند؛ اما توجه به انتهای روایت (مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِه)، تکلیف همگان را مشخص می کند. به خصوص در مقابل طاغوتی مثل یزید و معاویه که به دنبال از بین بردن اصل و اساس دین بودند.

نظیر این فرمایش را پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز فرموده اند که:  «إِذَا رَأَيْتُمْ  مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِي فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ قَالَ الْحَسَنُ فَمَا فَعَلُوا وَ لَا أَفْلَحُوا؛[11] هرگاه معاویه بن ابوسفیان را دیدید که بر سر منبر من سخنرانی می کند، گردنش را بزنید. امام حسن(علیه السلام) نیز فرمودند: مردم معاویه را بر منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دیدند و به فرمایش ایشان عمل نکردند و رستگار نشدند.»

امام حسین(علیه السلام) در فرمایش دیگری می فرمایند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! بر اسلام والسلام كه فاتحۀ آن خوانده است؛ زيرا بر امت مسلمان كسى چون يزيد حكومت مى كند. من از پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شنيدم كه مى فرمود: اى مردم! به هوش باشيد كه رهبرى و زمامدارى جامعۀ اسلامى بر خاندان ننگين و خودكامۀ ابوسفيان حرام است و اگر روزى معاويه را بر فراز منبر من ديديد، شكم او را پاره كنيد، و دريغ و درد كه مردم مدينه آن تبهكار را بر فراز منبر پيامبر(صلی الله علیه و آله)نگريستند؛ اما به دستور پيامبر(صلی الله علیه و آله)عمل نكردند و به كيفر آن، اينك خداى دادگر آنان را به يزيد كه تبهكارتر و زشت كردارتر از او می باشد، گرفتار ساخته است.»[12]

ثمرات فقهی بودن حرکت سیدالشهدا(علیه السلام)

چنانچه قائل به فقهی بودن حرکت سیدالشهدا(علیه السلام) باشیم، ثمرات زیر بر آن مترتّب خواهد بود:

1. تشکیل حکومت

یکی از آثار فقهی بودن نهضت امام حسین(علیه السلام) که می تواند الگو قرار گیرد، قیام برای تشکیل حکومت است. به طور قطع و یقین، اگر امام حسین(علیه السلام) به پیروزی می رسیدند، حکومت اسلامی تشکیل می دادند و تمام گفتار و حرکات آن حضرت در مسیر کربلا مؤید این مطلب است.

امام خمینی(ره) می فرمایند: امام حسین(علیه السلام) مسلم بن عقیل(علیه السلام) را به کوفه فرستادند تا از مردم بیعت بگیرند برای تشکیل حکومت اسلامی و از بین بردن حکومت فاسد بنی امیه؛ و لذا فقهای شیعه نیز در صورت امکان باید برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش کنند.[13]

اما سؤال این است: آیا فقها همانند امام معصوم(علیه السلام) اذن و حق حکومت دارند یا خیر؟ امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «قَوْلُ اللَّهِ فِيمَنْ أَذِنَ اللَّهُ لَهُمْ فِي الْحُكُومَةِ وَ جَعَلَهُمْ أَهْلَهَا «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً  وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ»[14]فَهَذِهِ الْأَئِمَّةُ دُونَ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ يُرَبُّونَ النَّاسَ بِعِلْمِهِمْ وَ أَمَّا الْأَحْبَارُ فَهُمُ الْعُلَمَاءُ دُونَ الرَّبَّانِيِّين؛[15]اين آيه از قرآن دربارۀ کسانی است که خدا به آنان اذن حکومت داده و آنان را اهل آن قرار داده است: « ما تورات را نازل كرديم؛ در آن هدايت و نور است، حكم مي كند به وسيلۀ آن پيمبرانى كه اعتراف دارند به حكم خدا، براى كسانى كه دست از كفر كشيده اند.» منظور از ربانيون ائمه(علیهم السلام) هستند، نه پيامبران. آنها هستند كه مردم را با دانش خود پرورش مي دهند و منظور از احبار، علما هستند كه غیر از ربانیون می باشند.»[16]

بنابراین، طبق این روایت امام صادق(علیه السلام) خداوند متعال در قرآن به سه دسته اذن حکومت داده است که علما از آن جمله هستند. 

و اما آیا تشکیل حکومت و اعمال ولایت، وظیفه تمام فقها است یا یک نفر از آنها؟ امام خمینی(ره) می فرمایند: «قیام برای تشکیل حکومت بر تمامی فقهای عادل لازم و واجب است؛ اما به نحو واجب کفایی. پس اگر یکی از آنان اقدام کرد و موفق به تشکیل حکومت شد، بر دیگران واجب است از او اطاعت کنند و اگر تشکیل حکومت جز با مشارکت همۀ آنها میسر نباشد، لازم است همگی برای تشکیل حکومت قیام نمایند و اگر به هیچ وجه مقدور نبود، منصب آنها ساقط نخواهد گردید؛ اگرچه در تشکیل حکومت معذورند. بنابراین، برای فقها در جهات مربوط به حکومت همۀ آن چیزهایی است که برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)و ائمه معصومین(علیهم السلام) بوده است.»[17]

2. اقامۀ امر به معروف و نهی از منکر

یکی دیگر از موضوعات قابل اقتدا برای عموم مردم در جریان عاشورا، مسئلۀ «امر به معروف و نهی از منکر» است. امام حسین(علیه السلام) در ابتدای نهضت خویش خطاب به برادرشان محمد حنفیه، فرمودند: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً و إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي صلی الله علیه و آله أُرِيدُ أَنْ  آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِیِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السّلام؛[18] من براى سركشى و عداوت و فساد كردن و ظلم نمودن از مدينه خارج نشدم؛ بلكه جز اين نيست كه من به منظور ايجاد صلح و سازش در ميان امت جدم خارج شدم. در نظر دارم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و می خواهم مطابق سيرۀ جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و پدرم على بن ابى طالب(علیه السلام) رفتار نمايم.»

بنابراین، یکی از اهداف قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر است و البته حد اعلای معروف؛ یعنی احیای امر امامت و مرتبۀ کاملۀ منکر که نابودی طاغوت می باشد، مورد نظر امام حسین(علیه السلام) بوده است.

بنا بر نظر علمایی که قیام امام حسین(علیه السلام) را قیامی صرفاً اعتقادی می دانند، این نوع امر به معروف و نهی از منکر تنها مختص امام حسین(علیه السلام) بوده، به دلیل خطر جانی برای عموم، نمی تواند ملاک عمل برای دیگران قرار گیرد؛ چراکه از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، نبود خطرات جانی، مالی و آبرویی برای آمر و ناهی است. و آیۀ «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»[19]؛ «با دست خود خویشتن را به هلاکت نیفکنید!» جواز ترک امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که خطر جانی داشته باشد.[20]

اما امام خمینی(ره) نقطۀ مقابل این نظریه را مطرح نموده، از اقدام امام حسین(علیه السلام) نتیجه می گیرند که مصالح عالیه و پر اهمیت اسلام در هیچ شرایطی نادیده گرفته نمی شود و قاعدۀ نفی عسر و حرج و نفی ضرر موجب رفع تکلیف نمی گردد؛ بلکه هر نوع خسارت و ضرر جانی پذیرفته است؛ چراکه تکلیفی شرعی می باشد که در تعارض مصلحت فرد و مصالح جامعه، تقدم با جامعه است و فرد باید فدای جمع گردد تا جامعه اصلاح شود، همان گونه که امام حسین(علیه السلام) در جهت اصلاح امت اسلامی قیام فرموده، جان خویش را بذل نمودند.[21]

بنابراین، حضرت به همه فهماندند که اگر مصالح عالیۀ اسلام در خطر باشد، امر به معروف و نهی از منکر لازم و واجب است، حتی اگر خطر جانی به دنبال داشته باشد.

آرای فقها در باب امر به معروف و نهی از منکر

طبق نظر مراجع عظام تقلید، یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر آن است که مفسده ای نداشته باشد. امام خمینی(ره) نیز همین مطلب را در کتب فقهی خود مطرح نموده، می فرمایند: اگر انسان بداند یا گمان کند که امر و نهی او موجب ضرر جانی یا آبرویی یا مالی برای او یا خویشان و یا دیگر مؤمنین می شود، (تکلیف) امر به معروف و نهی از منکر ساقط می شود و اگر امر و نهی را انجام دهد، کار حرامی مرتکب شده است.[22]

اما ایشان در ادامۀ مسائل امر به معروف و نهی از منکر، فرموده اند: «اگر معروف و منکر از مواردی باشد که شارع مقدس به آن اهمیت می دهد، مانند حفظ جان امت اسلام یا هتک حرمت نوامیس آنها در میان باشد یا باعث از بین بردن آثار اسلام و گمراهی مسلمین گردد، یا بعضی از شعائر مانند بیتاللهالحرام رو به نابودی رود، باید ملاحظۀ مهم تر را نمود و با هر ضرر، اگرچه ضرر جانی در میان باشد، رفع تکلیف نمی شود.»[23]

امر به معروف و نهی از منکر و احتمال تأثیر

یکی دیگر از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر آن است که احتمال تأثیر بدهد و اگر تأثیری نداشته باشد، وجوب آن ساقط است؛ اما حضرت امام(ره) می فرمایند: «اگر بدعتی در اسلام واقع شود یا معروف، منکر و منکر تبدیل به معروف شود و سکوت علمای دین و رؤسای مذهب موجب هتک اسلام و تضعیف اعتقادات مسلمین یا تقویت و تأیید ظالم باشد، سکوت عالمان دین حرام است و بر آنان واجب است به هر وسیلۀ ممکن امر و نهی نمایند، اگرچه به ظاهر در ریشه کن نمودن فساد و ظلم به صورت کامل مؤثر نباشد.»[24]

جمع بندی بحث

بنا بر نظر کسانی که به صرفاً کلامی بودن اصل قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) قائل هستند و آن را قابل اقتدا و پیروی نمی دانند؛ اگر برای دیگران شرایطی همانند شرایط امام حسین(علیه السلام) پیش آمد، نباید قیام کرد؛ بلکه کنار آمدن با دشمن لازم می آید که در فقه از آن با عنوان «هُدنه» و یا «مهادنه» یعنی ترک جنگ و قرار صلح امضا کردن با دشمن نام برده می شود.

طرفداران این نظریه قائلند که قیام و جنگ، تکلیف اختصاصی معصومین(علیهم السلام) بوده، دیگران چنین تکلیفی ندارند.[25]

اما به نظر کسانی که قیام امام حسین(علیه السلام)را یک تکلیف شرعی و فقهی می دانند، در صورت پیش آمدن شرایط مشابه، می توان همانند حضرت در برابر طاغوت ایستادگی کرد و برای رفع فساد از جامعه و مبارزه با ظلم قیام نمود؛ گرچه با تعداد کم باشد و جان انسان به خطر افتد.

امام خمینی(ره) به عنوان اسلام شناسی بی نظیر، به خوبی متوجه اهداف و مقاصد حرکت امام حسین(علیه السلام)شدند و آن را قابل اقتدا و پیروی دانستند و فرمودند: دستور است. آن دستور عمل امام  حسين(علیه السلام) دستور است براى همه: «كُلُّ يَوْمٍ عَاشُورَا وَ كُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلاء»[26] دستور است به اينكه هر روز و در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد؛ همان برنامه را امام حسين(علیه السلام) با عدۀ كم همه چيزش را فداى اسلام كرد. مقابل يك امپراتورى بزرگ ايستاد و «نه» گفت. هر روز بايد در هر جا اين «نه» محفوظ بماند و اين مجالسى كه هست، مجالسى است كه دنبال همين است كه اين «نه» را محفوظ بدارد.[27]

امام حسین(علیه السلام)در قیام عاشورا، از قدرت خاص امامت و نیروهای غیبی استفاده ننمودند و به صورت طبیعی مبارزه کردند و حتی طبق روایات، درخواست فرشتگان الهی و ملائک مقرب و اجنّه را که برای یاری آن حضرت آمده بودند، نپذیرفتند[28] و چه بسا این حرکت ایشان به دلیل آن بوده که چنین مبارزه و جهادی برای دیگران نیز الگو و قابل اقتدا شود.

امروزه عده ای تلاش می کنند شرایط عزت و اقتدار فعلی کشور را که در اثر اقتدا به سرور و سالار شهیدان(علیه السلام)و روحیۀ شهادت طلبی و جهاد به وجود آمده و آن همه برکات و ثمرات الهی را به دنبال داشته است، جایگزین تسلیم همراه با ذلت در برابر دشمن نمایند و به جای طرح شعار زیبای «هَيْهَاتَ  مِنَّا الذِّلَّة»[29] در جهت تحریف حرکت مقتدرانه و عزتمندانۀ امام حسین(علیه السلام)برآمده، این قیام را در حد یک مذاکرۀ ذلیلانه با دشمن مطرح نمایند و نسخۀ مصالحه و مذاکره با دشمنان شماره یک نظام اسلامی را بپیچند.

مقام معظم رهبری(حفظه الله) با درک این توطئه، می فرمایند: «چنین تحلیلی نهایت ساده اندیشی است. امام حسین(علیه السلام)با عمر سعد مذاکره به معنای امروزی نداشته است؛ بلکه به ایشان نهیب زدند و نصیحت نموده و از خداوند ترساندند؛ اما مذاکره با آمریکا؛ یعنی باز کردن راه نفوذ و تحمیل خواسته های آنان.»[30]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج  1، ص 32.

[2]. ر.ک: عاشورا در فقه، سید ضیاء مرتضوی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1377ش.

[3]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1404ق، ج  21، ص 295.

[4]. صحيفه امام  خمينى(ره) (مجموعه سخنرانی ها و بیانات)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، تهران ، ج  17، صص 53 - 54.

[5]. همان.

[6]. همان، ج  21، ص 2.

[7]. همان، ج  21، ص 4.

[8]. اشک روان بر امیر کاروان (ترجمه الخصائص الحسینیه آیت الله شیخ جعفر شوشتری(ره))، محمدحسین شهرستانی، دارالکتاب، قم، 1374ش، ص 432.

[9]. اللهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه: احمد فهرى، نشر جهان ، تهران ، 1348ش، ص 23.

[10]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج  44، ص 382.

[11]. همان، ج  33، ص 203.

[12]. مثير الأحزان، جعفر بن محمد بن نما حلى، ترجمه: على كرمى، نشر حاذق،  قم، ص 100.

[13]. صحيفه امام، ج  2، ص 373: «از خدا مى خواستند آنها كه سيدالشهدا(علیه السلام) ساكت باشد و آنها به خرسوارى خودشان سوار باشند. از قيام او مى ترسند. او «مسلم» را فرستاده كه مردم را دعوت كند به بيعت تا حكومت  اسلامى  تشكيل بدهد. اين حكومت فاسد را از بين ببرد. اگر او هم سر جاى خودش مى نشست در مدينه، از خدا مى خواستند. خيلى هم احترامش مى كردند؛ دستش را هم مى بوسيدند؛ روى سرشان هم مى گذاشتند؛ پسر پيغمبر(صلی الله علیه و آله)بود.»

[14]. مائده/ 44.

[15]. بحار الأنوار، ج  25، ص 149.

[16]. ر.ک: البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، چاپ اول، 1374ش، ج 2، ص 306؛ تفسیر نور الثقلین، عبد العلی حویزی، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج 1، ص 634.

[17]. تفسیر جامع آیات الاحکام، زین العابدین قربانی لاهیجی، نشر سایه، قم، 1384ش، ج 5، ص 286؛ به نقل از: کتاب البیع، امام خمینی(ره)، ج 22، ص 466.

[18]. بحار الأنوار، ج  44، ص 329.

[19]. بقره/ 195.

[20]. مرحوم طبرسی در تفسیر آیه «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» می نویسد: «و في هذه الآية دلالة على تحريم الإقدام على ما يخاف منه على النفس و على  جواز ترك  الأمر بالمعروف عند الخوف لأن في ذلك إلقاء النفس إلى التهلكة و فيها دلالة على جواز الصلح مع الكفار و البغاة إذا خاف الإمام على نفسه أو على المسلمين ... فإن عورضنا بأن الحسين(علیه السلام) قاتل وحده فالجواب أن فعله يحتمل وجهين (أحدهما) أنه ظن أنهم لا يقتلونه لمكانه من رسول الله(صلی الله علیه و آله) (خطای بزرگ مرحوم طبرسی که برخلاف روایات صریحی است که علم امام حسین(علیه السلام) به شهادت خویش را ثابت می کند) و الآخر أنه غلب على ظنه أنه لو ترك قتالهم قتله الملعون ابن زياد صبرا كما فعل بابن عمه مسلم فكان القتل مع عز النفس و الجهاد أهون عليه.» مجمع البیان فى تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسى، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج  2، ص 516.

[21]. صحیفه نور امام، ج 15، ص 218: تمام انبياء(علیهم السلام) براى اصلاح  جامعه  آمده اند، و همه آنها اين مسئله را داشتند كه فرد بايد فداى جامعه  بشود. سيدالشهدا(علیه السلام) روى همين ميزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد كه فرد بايد فداى جامعه بشود؛ جامعه بايد اصلاح  بشود. ما همان ادعا را داريم كه ما امت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) هستيم و شيعه على بن ابى طالب(علیه السلام). ما بايد مطالعه كنيم، ببينيم آنها چه كردند. شيعه اين نيست كه فقط بگويد من شيعه هستم. اين است كه ببيند چه كردند آنها، دنبال كند همان چيزهايى را كه آنها كردند.

[22]. تحریر الوسیله، سيد روح اللّه موسوى خمینی، ترجمه: علی اسلامى، نشر دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1425ق، ج 2، ص 303.

[23]. همان، ص 305، مسئله 6.

[24]. همان، ص 305، مسائل 7 - 10.

[25]. عاشورا در فقه، ص 18.

[26]. هر روز عاشوراست و هر زمينى كربلا می باشد (گرچه این روایت نیست؛ اما مشهور و پر معناست).

[27]. صحيفه امام، ج  10، ص 315.

[28]. از جمله این روایت است: گروهی از مؤمنان جنّ به محضر امام حسين(علیه السلام) آمدند و عرض كردند: اى مولاى ما! ما از شيعيان و ياران تو هستيم. آنچه را بخواهى، به ما فرمان بده! اگر در همين جا باشى و به ما دستور نابودى تمام دشمنانت را بدهى، ما قبل از آنكه از اينجا حركت كنى، آن را اجرا مى كنيم.

اما امام براى آنها دعاى خير كرده، به آنها فرمودند: «آيا قرآن را كه به جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شده، نخوانده ايد كه مى فرمايد: «قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى  مَضاجِعِهِمْ»؛ «بگو اگر هم در خانه هايتان بوديد، آنهايى كه كشته شدن بر آنها مقرّر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه هاى خود بيرون مى آمدند.» (آل عمران/ 154). اگر من در وطن خود بمانم، اين مردم واژگون شده به وسيله چه كسى آزمايش مى گردند؟ و چگونه آنها امتحان مى شوند؟ و چه كسى در قبر من سكونت گزيند؟ با اينكه خداوند هنگام «دحو الارض» (كشيده شدن و گستردگى زمين) آن قبر را براى من برگزيده است، و آن قبر را و پناهگاه شيعيان و دوستان ما نموده. خداوند اعمال و نمازهاى آنها را بپذيرد و دعاهاى آنها را اجابت كند، و شيعيان ما در آنجا ساكن گردند، تا آنجا مايه ايمنى آنها در دنيا و آخرت از عذاب باشد؛ ولى شما در روز جمعه كه روز عاشوراست، در آنجا حاضر گرديد و در پايان آن روز كشته مى شوم، و بعد از من كسى از اهل و خويشان و برادرانم و اهل بيتم (كه دشمن با آنها بجنگد) باقى نخواهد ماند، و سر بريده ام را براى يزيد بن معاويه بفرستند.» غم نامه کربلا (ترجمه اللهوف علی قتلی الطفوف)، سید بن طاووس، ترجمه: محمد محمدی اشتهاردی، نشر مطهر، تهران، چاپ اول، 1377ش، ص 91.

[29]. الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى، مشهد، چاپ اول، 1403ق، ج  2، ص 300: «أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ تَرَكَنِي بَيْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ لَهُ ذَلِكَ مِنِّي هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ جُدُودٌ طَابَتْ أَنْ يُؤْثَرَ طَاعَةُ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ أَلَا وَ إِنِّي زَاحِفٌ بِهَذِهِ الْأُسْرَةِ عَلَى قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ كَثْرَةِ الْعَدُوِّ وَ خَذْلَةِ النَّاصِر؛ اينك اين مرد بى پدر كه بنى اميّه او را به خود ملحق كردند و زاده آن بى پدر ميان دو چيز استوار پاى فشرده و ايستاده است؛ يا شمشير كشيدن يا قبول خوارى؛ ولی هيهات كه ما به ذلّت تن دهيم! خداوند و رسول او و مؤمنان براى ما زبونى نپسندند و نه دامنهاى پاك (كه ما را پرويده اند) و سرهاى پر حميّت و جانهایى كه هرگز طاعت فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند و من با اين جماعت اندك با شما كارزار كنم، هرچند ياوران مرا تنها گذاشتند.»

[30]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)، مورخ: 15/ 7 / 94.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 231.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ١٦ شهريور ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٨٨٩٠ / تعداد بازدید : 17/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج