چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


فیش منبر محرم الحرام -5

قیام استقامت مدارانه

استقامت در دیانت و ولایت از راه های رسیدن به کمال است و تنها راه رسیدن به کمال، حرکت کردن پشت سر انسان کامل است و قطعاً در مسیر حرکت با ریزشها و رویشهای همراهان مواجه خواهیم شد و اگر دیدیم عده ای در این مسیر، بعد از همراهی و برداشتن چند قدم خسته شدند، ما نباید دست بکشیم و خسته شویم؛ چراکه این مسیر تکامل سخت و دشوار است، و به همین دلیل قرآن نیز برای ادامه زندگی و رسیدن کمال، ما را به استقامت سفارش کرده است.

فیش پنجم:
قیام استقامت مدارانه

عاشورا قیامی استقامت مدارانه است و از مهم ترین درسهای آن، ثبات در راه وظیفه و استواری در مسیر ولایت می باشد. در ذیل، به موضوع استقامت در آیات، روایات و جریان عاشورا اشاره می کنیم:

1. استقامت در قرآن

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «فَاستَقِم كَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَكَ وَلا تَطغَوا  إِنَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصيرٌ»[1]؛ «پس همان گونه که فرمان یافته ای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید که خداوند آنچه را انجام می دهید، می بیند!»

و در سوره شوری می فرماید: «وَ استَقِم كَما أُمِرتَ وَ لا تَتَّبِع أَهواءَهُم»[2]؛ «و آنچنان که مأمور شده ای، استقامت نما و از هوا و هوسهای آنان پیروی مکن!»

امام خمینی(ره) در موعظه ای به طلاب با استفاده از سخن استادشان، مرحوم شاه آبادی(ره) می فرماید: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «شَيَّبَتْنِي سُورَةُ هُود؛[3] سوره هود مرا پیر کرد.» این آیه در سوره های دیگر هم هست؛ ولی چرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید  سورۀ هود مرا پیر کرد؟ برای اینکه یک جمله اضافه می کند و آن جمله «وَ مَن تابَ مَعَكَ»  است؛ یعنی خودت باید در دین استقامت کنی و آن کسانی که با تو هستند؛ یعنی ممکن است فردای قیامت از اعمال خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) و از اعمال همه امتِ او، از ایشان سؤال  کنند؛ چون او تنها مسئول کار خودش نیست؛ یعنی اگر انسانی مرتکب خلاف بشود و  او بتواند او را هدایت کند و نکند، او شریک در این خلاف است.»[4]

در حدیث معروفی از ابن عباس چنین می خوانیم: «هیچ آیه ای شدیدتر و مشکل تر از این آیه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل نشد، و لذا هنگامی که اصحاب از آن حضرت پرسیدند: چرا به این زودی موهای شما سفید شده و آثار پیری نمایان گشته، فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد!»[5]

و در روایت دیگری که علامه طباطبايي(ره)به نقل از تفسير «الدر المنثور» سيوطي نقل کرده، آمده است: هنگامی که آیه فوق نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «شَمَّرُوا شَمَّرُوا! فَمَا رَأَی ضَاحِکاً؛ دامن به کمر بزنید، دامن به کمر بزنید (که وقت کار و تلاش است)! و از آن پس پیامبر(صلی الله علیه و آله) هرگز خندان دیده نشد.»[6]

خداوند متعال در قرآن کریم نیز این نوید را می دهد که به وسيله نيروى ملائكه به دلهای مؤمنین آرامش، ثبات و استقامت عطا مى كند: «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ»[7]؛ «(به يادآور) زمانى كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد كه من با شمايم، پس شما افراد با ايمان را تقويت كنيد، من نيز به زودى در دلهاى كافران رعب و ترس خواهم افكند، پس فراز گردنها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد (و قطع كنيد تا نتوانند سلاح بردارند).»

به همین نوید الهی مقام معظم رهبری(حفظه الله) اشاره نموده، می فرمایند: «در یک چنین مواردی که این اضطرابهای گوناگون -چه به لحاظ مسائل شخصی، چه به لحاظ مسائل اجتماعی- برای مؤمنینِ به اسلام پیش می آید، اینجا باید منتظر سکینه الهی بود. آن وقت می فرماید: «هُوَ الَّذي أَنزَلَ السَّكينَةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ»[8] خدا دلها را قرص کرد، آرامش به آنها داد، آنها را از تلاطمهای روحی برحذر و برکنار داشت و مسلمانها از لحاظ روانی، به خاطر این آرامشی که خدا به آنها داد، آسوده شدند. آن وقت نتیجه این سکینه الهی و آرامش روحی این می شود که: «لِيَزدادوا إيمانًا مَعَ إيمانِهِم» آن وقت بذر ایمان در دل آنها عمیقتر می روید، نور ایمان دل آنها را بیشتر روشن می کند. ایمان آنها عمیقتر می شود. این است که برای یک مجموعه مسلمان، مجموعه مؤمن مهم است که به خدا حسن ظن داشته باشد؛ بداند که خدا کمک کار اوست. بداند که خدا پشت سر رهپویان راه حق است. وقتی دلها قرص شد، گامها هم محکم می شود. وقتی گامها استوار شد، راه به آسانی طی می شود، به هدف نزدیک می شود.»[9]

اهل استقامت، از رهگذر بهره ای که از ولایت الهی و نزول فرشتگان بشارت دهنده دارند، از ترس و اندوه دور هستند: «إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَ لا تَحزَنوا وَ أَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ»[10]؛ «به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که: نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!»

اهل استقامت در دنیا از برکات الهی بهره  فراوان دارند: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا».[11] عبارت «ماءً غَدَقـا» که به آب فراوان معنا شده، کنایه از وسعت و فراوانی روزی است.[12] همچنین برخی نیز «مَاءً غَدَقًا» را به هدایت و علم کثیر تفسیر کرده اند.[13]

2. استقامت در روایات

به رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) گفته شد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ! صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ، أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِسْلَامِ بِأَمْرٍ لَا أَسْأَلُ عَنْهُ أَحَداً بَعْدَكَ قَالَ قُلْ  آمَنْتُ  بِاللَّهِ  ثُمَ  اسْتَقِمْ؛[14]ای رسول خدا! در مورد اسلام چه گفته ای؟ به من بفرمایید که غیر از شما از کسی دیگر نپرسم. ایشان فرمودند: بگو به خداوند ایمان آوردم و سپس [به مقتضای ایمانت] استقامت کن!» این روایت یکی از وصایای جامع و مطهر پیامبر(صلی الله علیه و آله) است در این حدیث ایشان مبانی و اصول اسلام را در دو کلمه جمع فرموده است: ایمان و استقامت.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «لاَ يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَلاَ يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ؛[15] ایمان بنده درست و کامل نمی شود تا اینکه قلب او درست شود و قلب او درست نخواهد شد، مادامی که زبان او درست نشود.»

استقامت قلب که اصلیترین استقامت است و مراد از آن استقامت قلب بر توحید، خوف و خشیت الهی، شناخت خدا، محبت الله و توکل به او می باشد.

قلب به مانند حاکم و سایر اعضا به مثابه لشکر او هستند و اگر حاکم استقامت کرد، بقیۀ افراد تحت فرمان او نیز استقامت خواهند کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَ إِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَ هِيَ الْقَلْبُ؛[16] هان! در تن [آدمی] پاره گوشتی وجود دارد که چون اصلاح شود، همۀ تن اصلاح خواهد شد و چون فاسد گردد، همۀ تن فاسد خواهد شد. آگاه باشید! آن پاره گوشت، قلب است.» و استقامت زبان و اهمیت آن پس از استقامت قلب، اهمیت می یابد؛ زیرا زبان روایت گر قلب و تعبیر کنندۀ اسرار آن است.

علامه طباطبايي(ره)در تفسير گرانسنگ «الميزان» به نقل از تفسير «الدر المنثور» سيوطي حديثي را نقل مي فرمايد که اشاره به عروج بنده اي است که با استقامت در مسیر عبوديت و بندگي حق تعالي سبب پرواز از لجن زار پست خانه فرعون به اوج آسمان شد و در شب معراج بوي عبوديت و ايمان او مشام جان پيامبر(صلی الله علیه و آله)را نوازش داد:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: وقتى مرا به معراج بردند، بويى پاکيزه از پيش رويم گذشت. به جبرئيل گفتم: اين بوى خوش از کجاست؟ گفت: بوى مشاطه (آرايشگر) خانواده فرعون بود؛ زیرا روزى مشغول شانه زدن گيسوان دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و گفت: «بسم اللَّه». دختر فرعون گفت: مقصودت نام پدر من است؟ گفت: خير، مقصودم پروردگار خودم و پروردگار تو و پدرت مى باشد. پرسيد: مگر تو غير از پدر من پروردگار ديگرى دارى؟ گفت: آرى. پرسيد: به پدرم بگويم؟ گفت: بگو!

دختر فرعون نزد پدرش رفت و جريان را براى او نقل کرد. فرعون، آرايشگر و دخترش را احضار کرد و پرسيد: آيا غير از من پروردگار ديگرى دارى؟ گفت: آرى، پروردگار من و تو خدايى است که در آسمانها است. فرعون دستور داد مجسمه گاوى ـ که از مس بود ـ گداخته کردند و آن زن بيچاره و بچه هايش را در آن افکندند. همين که خواستند زن را در آن مس گداخته بيندازند، زن گفت: من درخواستى دارم. پرسيد: چيست؟ گفت: وقتى من و فرزندانم را سوزاندى، استخوانهاى ما را جمع آورى نموده و دفن کنى...! فرعون قبول کرد و گفت: تو به گردن ما حق دارى. آن گاه آنان را به نوبت در آن مس گداخته انداختند. وقتي خواستند طفل شيرخوارش را بسوزانند، مادرش فريادى کشيد، طفل گفت: اى مادر! پيش بيا و عقب نرو که تو بر حقى. سرانجام او و فرزندانش در آن کوره مسى سوختند.[17]

امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند: «من ثَبَت علی مُوالاتِنا فی غَیبَهِ قائمنا اَعطاهُ اللهُ اَجْرَ اَلْفَ شهیدٍ مِثْلَ شُهداءِ بَدْرٍ واحدٍ؛[18] کسی که در عصر غیبت قائم ما(علیه السلام) در مسیر ولایت و دوستی ما ثابت قدم و استوار باشد، خداوند پاداش هزار شهید همانند شهدای بدر و احد را به او عطا می فرماید.»

استقامت در دیانت و ولایت از راه های رسیدن به کمال است و تنها راه رسیدن به کمال، حرکت کردن پشت سر انسان کامل است و قطعاً در مسیر حرکت با ریزشها و رویشهای همراهان مواجه خواهیم شد و اگر دیدیم عده ای در این مسیر، بعد از همراهی و برداشتن چند قدم خسته شدند، ما نباید دست بکشیم و خسته شویم؛ چراکه این مسیر تکامل سخت و دشوار است، و به همین دلیل قرآن نیز برای ادامه زندگی و رسیدن کمال، ما را به استقامت سفارش کرده است.

استقامت انواعی دارد: استقامت در راه اطاعت از خداوند، در جهاد، در عهد و پیمان، در برابر فقر و بیماری، در برابر مصائب، ﺩﺭ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﻧﻔﺲ، در حق گویی یا استقامت قلبی، زبانی و... .

استقامت ورزی برای مؤمنان، به سبب عوامل بازدارنده ای در بیرون و درون وجود آدمی، همواره با موانع و دشواری هایی همراه است که عبارتند از: فراموشی یاد خدا،[19] پیروی از هوا و هوس،[20] تبعیت از نادانان،[21] ممانعت شیطان از حرکت انسان در صراط مستقیم[22] و... .[23]

3. استقامت در کربلا

جریان عاشورا، نماد و تجلی ثبات و پایداری و استقامت است. امام حسین(علیه السلام) با قامتی استوار در برابر سپاه خمیده دشمن ایستاد و درس استقامت و پایداری آموخت.

امام حسین(علیه السلام) از همان آغاز حرکت با حوادث سنگینی روبرو بود: تعقیب شدن از سوی سپاه دشمن، شهادت مسلم و هانی، بی وفایی کوفیان و... ولی با این حال از ادامه راه منصرف نشد و همچنان استواری ورزید.

امام معلم برتر کلاس پایداری و استقامت است. او که میدان نبرد را هرگز رها نکرد و به قتلگاه خویش پای نهاد و در راه حق استقامت ورزید و از حق ذره ای منحرف نشد.

در زیارتنامه حضرت می خوانیم: «ثُمَّ اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِه(علیه السلام) فَقُلْ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَمِينُهُ بَلَّغْتَ نَاصِحاً وَ أَدَّيْتَ أَمِيناً وَ قُتِلْتَ صِدِّيقاً وَ مَضَيْتَ عَلَى يَقِينٍ لَمْ تُؤْثِرْ عَمًى عَلَى هُدًى وَ لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ؛[24] سپس نزد سر مبارك آن حضرت(علیه السلام) بنشين و بگو: درود و رحمت خدا بر تو، شهادت مى دهم كه تو بنده خدا و امين او هستى، مأموريت خود را ابلاغ كرده در حالى كه ناصح و مصلحت انديش بودى، و امانتى را كه نزد تو بود اداء نمودى، كشته شدى در حالى كه بسيار بسيار راستگو بودى و از اين دنيا گذشتى در حالى كه بر يقين بودى، انتخاب نكردى كورى را بر هدايت، از حق به باطل ميل ننمودى».

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. هود/ 112.

[2]. شوری/ 15.

[3]. عوالی اللئالی العزیز فی الاحادیث الدینیة، ابن ابی الجمهور احسایی، دار سیّدالشهداء للنشر، قم، 1405ق، ج 1، ص 189.

[4]. برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره)، غلامعلی رجائی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، 1387ش، ج 5، ص 187.

[5]. عوالی اللئالی العزیز فی الاحادیث الدینیة، ابن ابی الجمهور احسایی، ج  1، ص 189.

[6]. ترجمه تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1374ش، ج 11، ص 88.  

[7]. انفال/ 12.

[8]. فتح/ 4.

[9]. بیانات رهبری(حفظه الله) در خطبه های نمازجمعه تهران، مورخ: ۲۹/۰۳/1388.

[10]. فصلت/ 30.

[11]. جن/ 16.

[12]. المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه  مدرسین، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج  ۲۰، ص  ۴۶.

[13]. بحار الانوار، ج  ۲۴، ص  ۲۹.

[14]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، چاپ اول، 1404ق، ج  10، ص 136.

[15]. بحار الأنوار، ج 72، ص262.

[16]. بحار الأنوار، ج  58، ص 23.

[17]. «ابن عباس» اضافه کرده است: چهار نفر در کودکى به زبان آمده اند: يکى همين کودک است، دومى آن شاهدى بود که به بي گناهى حضرت يوسف(علیه السلام) شهادت داد و سومى طفل شيرخوار در داستان جريح بود و چهارمى عيسى بن مريم(علیهما السلام). (الدرّ المنثور، عبدالرحمن سیوطی، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1377ق، ج 4، ص 150).

[18]. کشف الغمّۀ فی معرفۀ الائمه، عیسی اربلی، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ش، ج ۲، ص ۵۲۲.

[19]. تفسیر المیزان، ج  ۲۰، ص  ۴۶.

[20]. همان، ج  ۴، ص  ۲۱۶.

[21]. همان، ج  ۲، ص  ۳۶۶.

[22]. همان، ج  ۲، ص  ۹۱.

[23]. ر.ک: دانشنامه حوزوی ویکی فقه (www.wikifeqh.ir).

[24]. كامل الزيارات، ابن قولويه القمي، ج، ص203.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 231.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٢ شهريور ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٨٨٥٣ / تعداد بازدید : 20/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج