چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


فیش منبر محرم الحرام -4

قیام تکلیف مدارانه

از وظایفی که حضرت اباعبدالله(علیه السلام) از ابتدای حرکت بر آن تاکید داشتند عمل به وظیفه بود. آن حضرت با اینکه می دانستند سختی ها و دردسرهای فراوانی در راه است؛ ولی در برابر ظلم ظالمان وظیفه ای داشتند که باید ادا می کردند.

فیش چهارم:
قیام تکلیف مدارانه

درس دیگری که از عاشورا می توان آموخت؛ احساس تکلیف و عمل بر اساس آن است که چند نکته را در این زمینه اشاره می کنیم.

1. چه کسی باور می کند که سکوت غیرتمندترین مرد تاریخ، امام علی(علیه السلام)، در برابر تعرض به همسر باوفایش، آسان تر از دست بردن به شمشیر باشد؟ شهید مطهری(ره) می گوید: «علی(علیه السلام) در کلمات خود به دو موقف خطیر در دو مورد اشاره می کند و موقف خود را در این دو مورد، ممتاز و منحصر به فرد می خواند؛ یعنی او در هر یک از این دو مورد خطیر تصمیمی گرفته که کم تر کسی در جهان در چنان شرایطی می تواند چنان تصمیمی بگیرد. علی(علیه السلام) در یکی از این دو مورد حساس سکوت کرده است و در دیگری قیام؛ سکوتی شکوهمند و قیامی شکوهمند تر.

سکوت امام(علیه السلام) در برابر سقیفه بود و جسارت به همسرش؛ ولی قیامش در برابر متحجران و حماقت بی انتهایشان بود.»[1]

صلح امام حسن(علیه السلام) نیز تکرار داستان سکوت پدر ایشان بوده است. خود امام حسن(علیه السلام) می فرمایند: «وَ لَوْ لَا مَا أَتَيْتُ لَمَا تُرِكَ مِنْ شِيعَتِنَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِل؛[2]  و اگر من اين كار را نمى كردم، احدى از شيعيان ما در روى زمين باقى نمى ماند و همگى كشته مى شدند.»

اگر امیر مؤمنان(علیه السلام) سکوتی سخت تر از فریاد دارد و فریادی سخت تر از سکوت یا امام حسن(علیه السلام) نرمشی قهرمانانه و امام حسین(علیه السلام) پیکاری جاودانه، همه به خاطر احساس تکلیف بود که در هر زمانی بر اساس شرایط خاصش باید رقم می خورد.[3]

2. امام حسین(علیه السلام) تکلیف مدارانه عمل کردند و زمانی که دیدند بدعتها در حال گسترش است و اصل و اساس دین در معرض خطر قرار گرفته، وظیفه خود را در قیام دانستند و خطاب به مردم بصره نوشتند: «قَدْ بَعَثْتُ اِلَیْکُمْ رَسُولی بِهذَا الْکِتابِ، وَ اَنَا اَدْعُوْکُمْ اِلی کِتاب اللّه ِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ(صلی الله علیه و آله)، فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُمیْتَتْ وَ اِنَّ البِدْعَةَ قَدْ اُحْیِیَتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا اَمْری اَهْدِکُمْ سَبیلَ الرَّشادِ؛[4] اکنون قاصدم را با این نامه به سوی شما فرستادم و من شما را به کتاب خدا و عمل به سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرامی خوانم، پس به راستی سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرده و بدعتها زنده شده است، پس اگر سخنان مرا بپذیرید و از امرم اطاعت کنید، شما را به راهی که رشد و اصلاح شما در آن است، هدایت می کنم.»؛

از وظایفی که حضرت اباعبدالله(علیه السلام) از ابتدای حرکت بر آن تاکید داشتند عمل به وظیفه بود. آن حضرت با اینکه می دانستند سختی ها و دردسرهای فراوانی در راه است؛ ولی در برابر ظلم ظالمان وظیفه ای داشتند که باید ادا می کردند. امام از شهادت فرزندان و یاران، اسارت اهل بیت و خاندان و از بی وفایی کوفیان آگاه بودند با این حال به سوی کوفه رهسپار شدند تا به تکلیف عمل کنند.

ابن اثیر یادآور می شود هنگامی که امام حسین(علیه السلام) به مکه رسیدند و خبر مخالفت ایشان با یزید منتشر شد، مردم کوفه تصمیم گرفتند آن حضرت را به کوفه دعوت کنند.[5] بنابراین حرکت آن حضرت تنها از روی تکلیف و احساس وظیفه بوده است و دعوت کوفیان هیچ تاثیری در اراده حضرت نداشته است و امام حسین(علیه السلام) تحت تاثیر دعوت کوفیان قیام نکردند؛ هرچند دعوتنامه ها و اعلام حمایتها برای امام تکلیف آور بود.

امام حسین(علیه السلام) در منزل «صفاح» پس از ملاقات با فرزدق و گزارش او فرمودند: «اگر قضای الهی بر همان چه که دوست می داریم نازل شود خداوند را بر نعمتهایش سپاس گفته و از او برای ادای شکر کمک می خواهیم و اگر تقدیر الهی میان ما و آنچه امید داریم مانع شود پس کسی که نیت  وی حق و درونش تقوا باشد از حق تجاوز نکرده است.»[6]

همچنین امام وقتی دو نفر از سوی والی مکه برای ایشان امان نامه آورده بودند تا از ادامه سفر حضرت را بازدارند، فرمودند: «در خواب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) را دیدم، به چیزی فرمان یافتم که در پی آن خواهم رفت به زیانم باشد یا به سودم...»[7]

وقتی امام(علیه السلام) از یارانشان نیز خواستند که هر که می خواهد برود، آنان در جواب گفتند: «أَنْفُسُنَا لَكَ الْفِدَاءُ نَقِيكَ بِأَيْدِينَا وَ وُجُوهِنَا فَإِذَا نَحْنُ  قُتِلْنَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَيْنَا لِرَبِّنَا وَ قَضَيْنَا مَا عَلَيْنَا؛[8]جانهاى ما به فدايت، تو را با همه وجودمان پاس داريم، و چون در راهت به شهادت رسيم، وفاى به عهد كرده و تکلیفی را که به عهده ما بوده است انجام داده ایم».

حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) نیز به ما آموختند که تکلیف گریزی مردم، سبب دوام سلطه ظالمان می گردد و این یک سنت الهی و عبرت عاشورائی است.  وقتی «مروان» به آن حضرت برخورد نمود و با ژست خيرخواهانه و فريبكارانه اى رو به ایشان كرد و گفت: نظر مرا بشنو و به كار بند تا راه نجات و رستگارى را بيابى . حضرت فرمودند: «إِلَیْکَ عَنِّی یا عَدُوَّ اللّهِ! فَإِنّا أَهْلُ بَیْتِ رَسُولِ اللّهِ(صلی الله علیه و آله)وَ الْحَقُّ فینا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ أَلْسِنَتُنا؛[9]از من دور شو اى دشمن خدا! ما اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم و حقّ همیشه در میان ماست، و زبان ما جز به حقّ سخن نمى گوید.» سپس حضرت کلمه استرجاع را تلاوت نمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَعَلَى الْإِسْلامِ السَّلامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ يَزيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)يَقُولُ: الْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ أَبِي سُفْيانَ فَإِذا رَأَيْتُمْ مُعاوِيَةَ عَلى  مِنْبَرى فَابْقِرُوا بَطْنَهُ وَ قَدْ رَآهُ اهْلُ الْمَدينَةَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَلَمْ يَبْقَرُوا فَابْتَلاهُمُ اللَّهُ بِيَزيدِ الْفاسِقِ ؛[10]ما از آنِ خداييم، و به سوى او باز مى گرديم. هر زمان مسلمانان به فرمانروايى همچون يزيد بن معاويه گرفتار شوند بايد فاتحه اسلام را خواند. بى شك از جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است و اگر روزى معاويه را بر بالاى منبر من ديديد او را بكشيد و مردم مدينه او را بر فراز منبر آن حضرت ديدند و نكشتند و در نتيجه خداوند آنها را مبتلا به يزيد فاسق كرد».

3. عمل به تکلیف، موضوعی است که در طول تاریخ جریان داشته و مبارزه جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) علیه طاغوت، نمونه بارز آن است که امام با تأسی به سید الشهدا(علیه السلام) قیام ضد طاغوتی خود را بر اساس تکلیف الهی آغاز کرده، در تمام مراحل فقط به وظیفه عمل کردند. گاهی وظیفه ایشان در فریاد زدن بود و گاهی در سکوت؛ گاهی در تبعید بود و گاهی در تألیف؛ گاهی در جنگ بود و گاهی در پذیرش قطعنامه صلح. حضرت امام خمینی می فرمایند: همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه»[11]

اگر امام لحظه ای از اقدامات خود سست و مأیوس نشد و از هدف خویش دست نکشید و لحظه ای نیز ابراز پشیمانی نکرد، به خاطر روحیه عمل بر اساس تکلیف بود. امام در تحلیل علمکرد خویش آن را به قیام عاشورا گره زده و انقلاب را عمل به تکلیف دانستند و در جملات متعددی فرموده اند: «اینکه حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) نهضت کرد و قیام کرد، با عدد کم، و در مقابل این، برای اینکه گفتند تکلیف من این است که استنکار کنم، نهی از منکر کنم... حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را...؛ لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد، تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این عَلَم یزید را بخواباند... آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدایی را بکنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بکنیم... ما که از سیدالشهدا(علیه السلام) بالاتر نیستیم. حضرت وظیفه اش را عمل کرد، کشته هم شد... آن روزی که وجهه اسلام بخواهد درش خدشه وارد شود... اینجا بود که تکلیف اقتضا می کرد برای بزرگان اسلام که مبارزه کنند.»[12]؛

4. تکلیف، مقدم بر علاقه است. به همین جهت، مکتب اسلام برای پیروان خود می پسندد که اول بنگرند تکلیفشان چیست. اگر انسان در دوراهی های انتخاب به این نتیجه برسد که وظیفه اش چیست، قطعاً به آن علاقمند نیز خواهد شد. مثلاً فردی که در دو راهی انتخاب حضور در حوزه و دانشگاه است، قبل از آنکه به علاقه خود نگاه کند، باید به وظیفه خویش بنگرد و بعد تصمیم بگیرد. در واقع تصمیمِ بعد از احساس تکلیف مورد علاقه مندی بیشتر خواهد بود.

خداوند از این منطق به صراحت در قرآن سخن گفته و مؤمنان را به آن توجه می دهد تا رویکرد فکری و عملی آنان این گونه شکل بگیرد. خداوند می فرماید: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ»[13]؛ «بگو: آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مى بريد؟ در حالى كه ما انتظار مى كشيم خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند! پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم.»

امام حسین(علیه السلام) همانند دیگر معصومین(علیهم السلام) این گونه عمل کرد. حضرت می فرمایند: «اَرجُو اَن یَکُونَ خَیراً مَا اَرَادَ اللَّهُ بِنَا، قَتَلَنَا اَم ظَفَرَنَا؛[14] امید دارم آنچه خدا برای ما اراده کرده، خیر است؛ چه کشته شویم، چه پیروز.»

امام خمینی(ره) نیز بیان می کنند: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است... ما در کشته شدن و کشتن، پیروزیم.»[15]؛

5. در آستانه هر انتخاباتی نیز موضوع حق یا تکلیف بودن شرکت در انتخابات مطرح می شود. عده ای حق می دانند و عده ای تکلیف؛ ولی دیدگاه صحیح بر اساس آیات، روایات و دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(حفظه الله)، علاوه بر حق دانستن، تکلیف مدارانه عمل کردن است؛

6. حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان، در باب لذت تکلیف، رابطه تکلیف و ولایت، تکلیف پذیری و تکلیف گریزی، تکلیف و شیرینی آن، خودخواهی و تکلیف، دلایل سختی تکلیف (1. جوسازی؛ 2. عقده ای بودن؛ 3. مخالف تشخیص شخصی)، چگونگی برخورد ما با تکالیف و... سخنرانی های زیبایی ایراد کرده اند که علاقمندان می توانند با مراجعه به پایگاه بیان معنوی، از فایلهای صوتی و مکتوب آن بهره مند شوند.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مجموعه آثار شهید مطهری(ره)، ج16، ص491.

[2]. علل الشرائع، ج 1، ص211.

[3]. ر.ک: ماهنامه مبلغان، ش 40، فروردین 1382، مقاله: چرا امام حسن(علیه السلام) صلح کرد و امام حسین(علیه السلام) به جنگ پرداخت؟

[4]. وقعة الطف، ص 107؛ تاريخ طبرى، محمد بن جریر طبری، انتشارات اساطیر، تهران، چاپ سوم، 1362ش، ج 4، صص 265- 266.

[5]. کامل ابن اثیر، ج4، ص20.

[6]. تاریخ طبری، ج4، ص290.

[7]. همان، ص292.

[8]. وقعة الطف، ص: 199

[9]. مقتل الحسین(علیه السلام)، خوارزمى، ج 1، ص 184.

[10]. بحار الأنوار، ج 44، ص 326.

[11]. کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ص 50.

[12]. صحیفه نور، برگرفته از: ج 4، ص 16؛ ج 8، ص 12؛ ج 2، ص 208؛ ج 15، ص 55؛ ج 6، ص 36.

[13]. توبه/ 52.

[14]. وقعة الطف، ص 174.

[15]. صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۶۵.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 231.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٢ شهريور ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٨٨٥٢ / تعداد بازدید : 18/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج