چهارشنبه ٣٠ مرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)؛

آرمانهای بزرگ انقلاب و عوامل و موانع پیشرفت آن

انقلاب مراحلی دارد؛ آنچه در اوّل انقلاب در سال ۵۷ اتّفاق افتاد، مرحلۀ اوّل انقلاب بود یعنی انفجار در مقابلِ نظامِ غلطِ باطلِ طاغوت و ایجاد یک نظام جدید بر مبنای آرمانها و ارزشهای نو و با لغت نو، با تعابیر نو، با مفاهیم نو؛ این مرحلۀ اوّل انقلاب بود. بعد در مرحلۀ دوّم، این نظام بایستی ارزشها را محقّق کند.

بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)؛ آرمانهای بزرگ انقلاب و عوامل و موانع پیشرفت آن؛ در دیدار جمعی از دانشجویان و نمایندگان تشکل های دانشجویی

اداره مطبوعات

اشاره

در نشست صمیمانه، پرشور، پرنشاط و سه ساعته صدها نفر از دانشجویان دانشگاه های مختلف با رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(حفظه الله)، نمایندگان تشکلهای مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و صنفی دانشجویان دیدگاه ها، انتقادها، پیشنهادها و مطالبات خود را از سه قوه و دستگاه های مختلف بیان کردند.

این دیدار در هفتم خرداد ماه 1397 (روز دوازدهم ماه مبارک رمضان) برگزار شد. حضرت آیت الله خامنه ای(حفظه الله) «آرمانها و عوامل و موانع پیشرفت انقلاب» را مورد دقت و بررسی قرار دادند.

بخشهایی از بیانات معظم له در جمع صمیمی دانشجویان در ادامه خواهد آمد؛ به امید اینکه همه مبلّغین از این مطالب بهره برده و آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و موانع پیشرفت آن را برای اقشار مختلف مردم بیان کنند.

جلسه ای به معنای واقعی دانشجویی

خیلی متشکّرم از برادران و خواهران عزیزی که تشریف آوردند... الحمدلله بیاناتِ گویندگان عزیز، متنوّع بود؛ هم مسائل علمی در بیاناتشان بود و پیشنهادهایی بود که من یادداشت کردم، هم مسائل کشور، مسائل سیاسی، مسائل اجتماعی، انتقاد، گِله، اعتراض، تأیید؛ همه چیز بحمدالله بود؛ یک جلسۀ به معنای واقعی کلمه «دانشجویی».

دانشگاه محیط بانشاط و زنده

 البتّه در مجموع این بحثهایی که دوستان - پسران و دختران دانشجو- اینجا کردند، یک نکته برای من خیلی جالب و برجسته است و آن اینکه علی رغم گله گزاری ها و نگرانی ها و مانند اینها که [بیان] کردند، جلسۀ امروز ما نشان داد که محیط دانشجویی یک محیط بانشاط و زنده است؛ درست عکسِ آن چیزی که دشمنان می خواهند، بیگانگان می خواهند و بعضی وانمود می کنند که «آقا، دانشگاه افسرده است، دانشگاه مأیوس است»؛ نه، دانشگاه زنده است. بله، شماها همۀ دانشجوهای کشور نیستید - ما بیش از چهار میلیون دانشجو داریم- مقصودم این نیست که چهار میلیون [دانشجو] در دانشگاه با همین روحیه ها وجود دارند؛ این را می دانیم که این جور نیست، امّا یک جریان زندۀ فعّالِ پُرتپشی در محیط دانشجویی وجود دارد - با نگاه های مختلف، با گرایشهای مختلف امّا همه با انگیزه، با احساس هویّتِ اثرگذار- که این برای من مهم است.یعنی دانشجو احساس می کند که باید اثر بگذارد، اثرگذاری داشته باشد لذا حرفش را می زند.

فرق گذاشتن بین مدیریت نهادها توسط رهبری و انتخاب مسئول توسط ایشان

 خب، به خیلی از مسائل کشور شماها اعتراض دارید و بسیاری از این اعتراضها هم وارد است - نه اینکه وارد نیست - منتها یک تفاوتی که بین شمای جوان و پُرشور با منِ روزگارِ فراوان گذرانده هست، این است:

دیر بماندم در این سرای کهن من
تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن[1]

شما آرزوها را خیلی راحت بیان می کنید، بنده فاصلۀ بین وضع موجود و آرزوها را از لحاظ شرایط و موانع به تجربه می بینم و لمس می کنم؛ تفاوت فقط اینجا است.بله، خیلی از این اشکالات وارد است امّا رفع این اشکالات به این آسانی نیست. کار لازم دارد، تلاش لازم دارد، مقدّمات لازم دارد. یکی از همین مقدّماتِ لازم هم همین بودنِ شماها، فکر کردن شماها، کار کردن شماها و گفتن شماها است که حالا من یک جملاتی، مطالبی آماده کرده ام، به شما عرض می کنم که می تواند کمک کند. من البتّه رئوس مطالب را یادداشت کردم و ان شاءالله دنبال می کنیم؛ بخصوص آن بخشی که مربوط به مدیریّت خود بنده است؛ مثل آنچه مربوط به نیروهای مسلّح و مانند اینها است که آنجا بحث مدیریّت رهبری است؛ یعنی آنجا رهبری مدیریّت می کند در زمینۀ نیروهای مسلّح؛ صداوسیما این جوری نیست، قوّۀ قضائیّه این جوری نیست. بله، رئیس قوّۀ قضائیّه را رهبری می گذارد، امّا رهبری قوّۀ قضائیّه را مدیریّت نمی کند؛ باید بین اینها تفاوت قائل شد. صدا و سیما را رهبری مدیریّت نمی کند؛ البتّه شما بدانید که من در مواجهۀ با صدا و سیما همیشه موضع انتقادی دارم؛ هم در مدیریّت فعلی، هم در مدیریّتهای قبلی دائماً من انتقاد دارم به چیزهای مختلف؛ از جمله همین چیزهایی که شماها در بیاناتتان گفتید و در ذهن بنده هم هست و انتقاد هم می کنم. مدیران هم نه اینکه بخواهند با ما لج کنند؛ نه، می خواهند اقدام کنند منتها خب اقدامش آسان نیست، اقدام مشکل است. کار اساسی ای که باید انجام بگیرد -که حالا در خلال فرمایشات بعضی از دوستان هم بود- این است که باید عناصر جوان و مؤمن و پُرانگیزه و انقلابی در بدنۀ این دستگاه ها تزریق بشوند که ان شاءالله این کارها را بنا دارند بکنند، بنده هم تأکید کردم؛ هم به صدا و سیما تأکید کردم، هم به بخشی از مراکز دیگر؛ فرض کنید مرکز ائمّۀ جمعه و امثال اینها و ان شاءالله همین جور پیش خواهد رفت. این را بدانید شما: ما به سمت جلو داریم حرکت می کنیم. حرکت ما بدون تردید به سمت جلو است؛ حالا شواهد فراوانی هم دارد. بنابراین اینها را یادداشت کردیم، آن چیزهایی را که مربوط به خود ما است، ان شاءالله دنبال می کنیم.

انقلابی ماندن و انقلابی حرکت کردن

خب، من یک بحث معرفتی می خواهم بکنم که تأکید بر آن مطلبی است که همواره بنده تکرار کرده ام و گفته ام و آن عبارت است از انقلابی ماندن و انقلابی حرکت کردن؛ یک بیان معرفتی ای نسبت به این مسئله عرض می کنیم. یک مطالبی هم راجع به مسائل دانشجویی و جریان دانشجویی و تشکّلهای دانشجویی و مانند اینها دارم که حالا ان شاءالله اگر وقت شد عرض می کنم.

در مجموعۀ انقلاب، از اوّلِ انقلاب یک تفکّر غلطی وجود داشت و آن این بود که انقلاب، تا وقتِ تشکیل نظام است؛ وقتی که نظام تشکیل شد و نهادها و مقرّرات و دیوان سالاری و مانند اینها مستقر شد، دیگر انقلاب برود دنبال کارش؛ دیگر کاری با انقلاب نداریم؛ انقلاب را هم معنا می کنند به تنش و دعوا و سروصدا و کارهای غیر قانونی و از این حرفها. یک چنین تفکّری مال امروز نیست و از روز اوّل پیروزی انقلاب یک چنین تفکّری وجود داشت؛ این تفکّر، غلط است.

مراحل انقلاب

انقلاب مراحلی دارد؛ آنچه در اوّل انقلاب در سال ۵۷ اتّفاق افتاد، مرحلۀ اوّل انقلاب بود یعنی انفجار در مقابلِ نظامِ غلطِ باطلِ طاغوت و ایجاد یک نظام جدید بر مبنای آرمانها و ارزشهای نو و با لغت نو، با تعابیر نو، با مفاهیم نو؛ این مرحلۀ اوّل انقلاب بود. بعد در مرحلۀ دوّم، این نظام بایستی ارزشها را محقّق کند؛ این ارزشها و آرمانهایی که حالا اشاره می کنم و بعضی را می گویم، باید در جامعه تحقّق ببخشد. به این ارزشها اگر بخواهد تحقّق ببخشد، یک دستگاه مدیریّتی لازم دارد که آن می شود دولت انقلابی. بنابراین مرحلۀ بعد از نظام انقلابی، ایجاد دولت انقلابی است، دولتی که ارکان آن، انقلاب را از بن دندان باور کرده باشند و دنبال انقلاب باشند. بعد که این دولت انقلابی تشکیل شد، آن وقت بایستی به وسیلۀ اجرائیّات درست - قانون درست، اجرای درست - این آرمانها و ارزشهایی که مطرح شده، این آرزوهای بزرگ انقلابی، یکی یکی در جامعه تحقّق پیدا کنند؛ آن وقت نتیجه می شود جامعۀ انقلابی؛ یک جامعۀ انقلابی به وجود می آید که این مرحلۀ چهارم است.حرکت انقلابی، نظام انقلابی، دولت انقلابی، جامعۀ انقلابی؛ این چهارم [است]. بعد که جامعۀ انقلابی درست شد، آن وقت زمینه برای ایجاد تمدّن انقلابی و اسلامی به وجود می آید. حالا من تعبیر به «انقلابی» کردم؛ به جای کلمۀ «انقلابی» می توانید کلمۀ «اسلامی» بگذارید؛ یعنی دولت اسلامی، جامعۀ اسلامی، تمدّن اسلامی؛ این مراحلی است که وجود دارد.

انقلاب تمام نمی شود، انقلاب استمرار دارد، انقلاب ادامه دارد، انقلاب متوقّف نمی شود. یک صیرورتی وجود دارد؛ صیرورت یعنی شدن، شدنِ دائم، تحوّل دائمی؛ در مسیر انقلاب یک صیرورت دائمی ای وجود دارد که این صیرورت دائمی، به تدریج آن آرزوهای بزرگ را، آن ارزشهای والا را، آن آرمانها را در جامعه تحقّق می بخشد.

آرمانهای بزرگ انقلاب

این آرمانهای بزرگ چیست؟ من شش هفت مورد از این آرمانهای بزرگ را ذکر می کنم؛ البتّه فقط اینها نیست.

الف) عزّت ملّی

یکی ، عزّت ملّی است؛ این یکی از آرمانهای انقلاب است؛ این خیلی مهم است! عزّت ملّی یعنی احساس افتخار ملّی که این احساسِ افتخار، ناشی از واقعیّات باشد، ناشی از یک واقعیّاتی در متن جامعه و بر روی زمین، و نه متّکی بر توهّمات و تصوّرات؛ و الّا گاهی اوقات احساس افتخار به حکومت کیان و هخامنشیان و مانند اینها هم بود؛ اینها تصوّرات واهی و توهّم است، افتخارآفرین نیست.عزّت ملّی یعنی احساس افتخار، متّکی به واقعیّت؛ این خیلی مهم است. این عزّت ملّی از جملۀ چیزهایی است که اگر چنانچه در یک کشوری از بین رفت و نابود شد، هویّت آن ملّت نابود می شود؛ دیگر هیچ چیز گیر آن ملّت نخواهد آمد.

ب) اعتمادبه نفس ملّی

دوّم، اعتمادبه نفس ملّی؛ که بنده روی این اعتمادبه نفس ملّی مفصّلاً بحث کرده ام - در سالهای گذشته، در مجامع بزرگ - که این اعتمادبه نفس ملّی، راه وابستگی را می بندد. اگر این اعتمادبه نفس وجود داشت، ملّت احساس نمی کند که به وابستگی نیاز دارد، بلکه از وابستگیِ به دیگران می گریزد.

ج) استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی

استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی؛ این یکی از آرمانها است [برای] یک ملّت؛ که اگر چنانچه این وجود داشت - یعنی استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی که هرکدام یک فصل طولانی ای دارد - آن ملّت مجبور نمیشود که زورگویی و تحمیل را از زورگویان و زیاده خواهان عالم تحمّل کند. یکی از آرزوها استقلال است.

د) آزادی

آزادی؛ آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی عمل. البتّه اینجا یکی از عزیزانی که صحبت کردند، یک جملۀ کوتاهی راجع به آزادی گفتند که کاملاً درست بود.آزادی از جملۀ مقولاتی است که حتماً به قانون، به چهارچوب احتیاج دارد.چون طبیعت آزادی این است که اگر قانون و چهارچوب وجود نداشته باشد، از حد تجاوز خواهد کرد، به تعدّی و به ولنگاری و به جاهای بدی خواهد انجامید که امروز شما نمونه هایش را در غرب مشاهده می کنید. این آزادی اگر نباشد، رشد وجود ندارد. اگر در جامعه، آزادی فکر، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی عمل وجود نداشته باشد، رشد در جامعه متوقّف خواهد شد. رشد جامعه - رشد معنوی جامعه - و پیشرفت جامعه، حتماً به این آزادی ها احتیاج دارد.

ﻫ) استقرار عدالت و نفی تبعیض

استقرار عدالت، نفی تبعیض، نفی فاصله های طبقاتی؛ اینها جزو آرزوهای بزرگ است.اصلاً در قرآن، اقامۀ قسط را مسئلۀ اصلی و هدف پیغمبران می داند [و می فرماید]: «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط»[2]ما [هم] راه پیغمبران را می رویم دیگر، ما راه اسلام و راه پیغمبران را داریم می رویم. بنابراین قطعاً عدالت، یکی از برترین یا شاید بشود گفت برترین آرمان و ارزشی است که دنبالش بایستی باشیم.با لفّاظی هم عدالت درست نمی شود. عدالت البتّه چیز سختی است؛ اجرای عدالت جزو سخت ترین کارها است.

و) پیشرفت مادّی و تمدّنی به برکت علم و فنّاوری

پیشرفت مادّی و تمدّنی به برکت علم و فنّاوری؛ این هم یکی از آرمانها است. یعنی کشور از عقب ماندگی باید نجات پیدا کند.

ز) رشد اخلاقهای معاشرتی

یکی دیگر از آرمانها رشد اخلاقهای معاشرتی [است]؛ معاشرت مردم، معاشرتهای اخلاقی باشد. رحم، انفاق، ایثار، کمک، تعاون و مانند اینها؛ رشد این خلقیّاتی که مربوط بهمعاشرت انسانها با هم در جامعه است.

ح) آماده سازی فضا برای رشد معنویّت در انسانهای مستعد

آماده سازی فضا برای رشد معنویّت و رهایی از بردگیِ شهوت و غضب ؛ این هم یکی از آن برترین آرزوها است که غالباً به این توجّه نیست. باید فضا جوری بشود که انسانهای مستعد بتوانند در آن فضا حرکت کنند، امثال حاج میرزا علی آقای قاضی ها و علّامۀ طباطبائی ها و شخصیّتهای برجستۀ این جوری به وجود بیایند؛ انسانهای والا و برتر که از این فضای مادّی توانسته اند تعالی پیدا کنند و فراتر بروند؛ یعنی فضا بایستی برای این آماده بشود. البتّه همۀ ما استعداد یک چنین چیزی را نداریم امّا در میان ما کسانی هستند که استعداد این حرکت را دارند، بخصوص در دورۀ جوانی.

در آن قضیّۀ معروفِ دیوجانس حکیم، که به اسکندر گفت تو بردۀ بردگان منی. اسکندر حرکت می کرد از یک راهی، این نشسته بود، اعتنائی نکرد؛ به او برخورد، گفت ببینید این کیست؛ آوردندش؛ گفت چرا جلوی من بلند نشدی؟ گفت چون دلیل ندارد بلند شوم، تو بردۀ بردگان منی؛ گفت یعنی چه، من –اسکندر - برده ام؟ گفت بله، شهوت و غضب بردۀ من هستند، در اختیار من هستند، و تو بردۀ شهوت و غضبی؛ بردۀ برده. [یعنی] انسانی که بتواند از بردگیِ شهوت و غضب نجات پیدا کند خب، اینها آرمانها است.

لزوم زنده بودن انقلاب

بدیهی است که این آرمانها در کوتاه مدّت تحقّق پیدا نمی کند؛ اگر بخواهیم این آرمانها در جامعه تحقّق پیدا کند، یک حرکت بلندمدّت لازم دارد. یعنی چه؟ یعنی زنده بودن انقلاب.ببینید! اینکه مدام می گوییم انقلابی باشیم، انقلابی بمانیم، معنایش این است. اگر چنانچه انقلاب استمرار پیدا کرد، تحقّق این آرمانها ممکن خواهد شد؛ اگر چنانچه این استمرار با آگاهی و هوشیاری و دقّتِ نظر و مانند اینها باشد، تحقّق این آرمانها قطعی خواهد شد؛ امّا اگر وسط راه به این نتیجه رسیدیم که انقلاب دیگر لازم نیست، دیگر دیوان سالاری و تشکیلات حکومت [باشد، اینها تحقّق پیدا نمی کند]. مگر ما اصلاً انقلاب کردیم برای اینکه آنها بروند، حکومت را بدهند به ما؟ مگر برای این انقلاب کردیم که حکومت را [بگیریم]؟ آنهایی که مبارزه می کردند، آنهایی که شلّاق می خوردند، آنهایی که زندان می رفتند، چیزی را که فکر نمی کردند، این بود که یک روزی این انقلاب پیروز بشود، اینها مثلاً بشوند وزیر و وکیل و رهبر و رئیس و این حرفها؛ به ذهنها خطور نمی کرد؛ برای هدفی حرکت می کردند و کار می کردند. هدف این نبود که یک عدّه ای مدیریّت را تحویل ما بدهند، ما هم مثل آنها شروع کنیم مدیریّت کردن، منتها [آنها] آدمهای بدی بودند، ما آدمهایی خوبی باشیم؛ که اگر آن جور باشد خوب هم نمی مانیم؛ انسانْ خوب هم نمی مانَد. پس بنابراین، انقلاب باید استمرار پیدا کند. ببینید! من با استدلال دارم می گویم که انقلابی باید بود و انقلابی باید ماند و انقلابی باید حرکت کرد، که طبعاً این الزاماتی دارد؛ انقلابی حرکت کردن الزاماتی دارد.

رهبری مطّلع از مسائل جامعه

البتّه این را هم به شما بگویم؛ بنده از مسائل کشور مطّلعم. حالا گاهی گفته می شود که فلانی کانالیزه می شود و مانند اینها؛ نه، اینها نیست؛ بنده، هم گزارش می خوانم -گزارش رسمی، گزارش غیر رسمی- هم تماس با آدمها از طرق مختلف داریم، تماسهای مردمی و دفتر ارتباطات مردمی داریم؛ مطّلعم از مسائل جامعه تا آن حدّی که یک آدمی مثل من می تواند مطّلع باشد. بنده معتقدم ما در همۀ اینهایی که من اسم آوردم، پیشرفت کرده ایم. آن جوانی را که می آید اینجا می ایستد و می گوید «آقا وضع خیلی بد است، خیلی فلان است، عقب رفته ایم»، من احساسش را و آن روحیه را تأیید می کنم، امّا حرف را مطلقاً تأیید نمی کنم؛ این جور نیست؛ شماها رژیم طاغوت را ندیدید، اوضاع اوّلِ انقلاب را هم ندیدید.ما امروز در همۀ این زمینه هایی که اسمآوردم، در همۀ این آرمانها، پیشرفت کرده ایم.

پیشرفت در زمینه عدالت

البتّه من قبلاً گفتم ما در مورد عدالت عقب ماندگی داریم، [امّا] معنایش این نیست که پیشرفت نکرده ایم؛ معنایش این است که در زمینۀ عدالت آن مقداری که باید پیشرفت بکنیم، پیشرفت نکرده ایم؛ وَ الّا در همان قضیّۀ عدالت هم پیشرفت کرده ایم. شماها نمی دانید در این کشور چه خبر بود! ما خب همین سنین شماها را گذرانده ایم، دورانهای سخت را دیده ایم. حالا این آقا از سیستان و بلوچستان می گوید؛ خب من در سیستان و بلوچستان زندگی کرده ام، وضع سیستان و بلوچستانِ امروز با سیستان و بلوچستان سال ۵۶ و ۵۷ که بنده آنجا بودم، از زمین تا آسمان فرق کرده. ایشان می گویند ما هوا نداریم؛ هوا نداریم یعنی چه؟ یعنی زابل گرد و غبار دارد؛ هر سالی، سه ماه، چهار ماه گرد و غبار دارد؛ راست می گوید؛ این یک گوشه ای از مشکلات سیستان و بلوچستان هست و بود؛ آن زمان مردم به معنای واقعی کلمه در بدبختی محض بودند؛ در بدبختی محض! بنده از نزدیک شاهد بودم. بعد از انقلاب کارها شده، پیشرفتها شده، خدمات انجام گرفته؛ نه فقط در سیستان و بلوچستان، [بلکه] در همۀ کشور؛ در زمینۀ عدالت خیلی کار انجام گرفته.

دوران قبل از انقلاب

شماها که متأسّفانه کتاب [نمی خوانید]، خیلی اهل کتاب نیستید؛ بنده کتاب خوانم، من خیلی کتاب می خوانم، دلم می خواهد شما بچّه ها، جوانها واقعاً کتاب بخوانید؛ در این گزارشهای مذاکرات عَلم با شاه محمّدرضا شاه به عنوان اعتراض به عَلم می گوید آقا، فاصلۀ بین حقوق کم ترین و حقوق بیش ترین، صد برابر است؛ این اعتراف محمّدرضا است؛ یعنی فاصلۀ صد برابر! امروز مثلاً صحبتِ دوازده برابر و چهارده برابر است که البتّه همین هم خیلی زیاد است، امّا آن وقت صد برابر بوده. ما واقعاً یک چیزهایی دیدیم که اصلاً قابل توصیف نیست، از وضع مردم و وضع فلاکت و وضع آزادی؛ حالا یک عدّه ای که اعتراض می کنند که آزادی نیست، [می گویند] چرا مثلاً فلان مطلب را فلان کس نتوانست بیاید در تلویزیون بگوید؟ نه، این دلیل نبودنِ آزادی [نیست]. خب بله، اگر می توانست بگوید بهتر بود؛ [امّا] این اصلاً قابل مقایسه است با دوران قبل از انقلاب؟ یک دوستی داشتیم جزو همین طلبه های مبارز بود و فرار کردهبود رفته بود پاکستان و مدّتی آنجا بود؛ یک سفری آمد مشهد، با من صحبت کرد؛صحبت می کرد که بله، در یکی از پارکهایمثلاً یک شهر پاکستان داشتیم راه می رفتیم و این اعلامیّه را پخش کردیم؛ بنده با تعجّبگفتم در پارک، اعلامیّه؟ اصلاً تصوّر اینکه دریک فضای عمومی کسی می تواند یکاعلامیّه دست بگیرد و بخواند، برای ما غیرقابل باور بود؛ واقعاً این جوری بود. فرضکنید در فلان روزنامه - حالا در فضایمجازی که الی ماشا ءالله - [انتقاد می شود]؛ حتّی در همین برنامه های صدا وسیما - که شماها اعتراض دارید که چرا انتقاد نمیکنند-مسئولین دولتی بعکس، به بنده شکایت می کنند که این [اخبار] ۲۰:۳۰ چنین گفته،فلان کس چنین گفته؛ واقعاً مرتّب به من دارند شکایت می کنند، یعنی مکرّر به من شکایت[می کنند]؛ حالا شماها از این طرف شکایتمی کنید که چرا نمی گوید و آنها از آن طرفشکایت می کنند! یک کلمه از همین حرفهاییکه در ۲۰:۳۰ و در برنامه های انتقادیصداو سیما و در مناظرات و در [سایر] حرفها زده می شود، اگر روی کاغذینوشته بود، مگر ممکن بود آدم دستش بگیرد؟ [اگر] پیدا می کردند، پدرش را درمی آوردند.

پس نتیجه این [است] من می خواهم بگویم - در همۀ این زمینه هایی که گفتم، [یعنی] ارزشها و آرمانها و آرزوهای بزرگ، انقلاب جلو رفته، پیشرفت کرده. شبیه آن چیزی که شما مثلاً فرض کنید در زمینۀ علم و فنّاوری مشاهده می کنید. حالا مثلاً این برادرمان گفت من در «رویان» هستم. رویان یک نمونه است؛ یک روزی بچّه های زحمت کش و سخت کوش رویان این مسئلۀ سلّولهای بنیادی را یاد گرفتند، وارد کشور کردند و صنعت تولید سلّولهای بنیادی و تکثیر سلّولهای بنیادی را که آن روز در دنیا شاید سه چهار کشور فقط این را داشتند، اینها توانستند انجام بدهند؛ در زمینه های دیگر هم همین جور؛ فراوان از این قبیل پیشرفتهای صنعتی و علمی و فنّاوری وجود دارد. بنابراین پیشرفت وجود داشته.

این جوری نباشد که ما خودمان، خودمان را به اشتباه بیندازیم، بگوییم «آقا، هیچ فایده ای ندارد، نشده، پیشرفت نکردیم و نمی توانیم بکنیم»؛ نخیر، پیشرفت کردیم، باز هم ان شاءالله پیشرفت خواهیم کرد؛ این کار، یک جادّۀ باز است؛ ما یک اتوبان را به صورت یک بن بست تصویر نکنیم. جلوی ما اتوبان است و می توانیم حرکت کنیم؛ بخصوص با امکاناتی که کشور دارد؛ نیروی انسانی و ...

حالا باید این با قوّت و شدّت ادامه پیدا کند یعنی به این حد قانع نیستیم.

عوامل و موانع پیشرفت

یک عواملی وجود دارد که به ما کمک می کند، یک موانعی هم وجود دارد که باید به آن موانع توجّه داشت.

الف) عوامل پیشرفت

1. حکومت، نظام و دولت انقلابی

یکی از عواملی که وجود دارد، حکومت است. حکومت جزو عوامل پیشرفتِ به سمت این آرزوها است یعنی حکومت انقلابی، نظام انقلابی، دولت انقلابی یکی از عوامل است. اگر چنانچه این اختلال پیدا بکند، مطمئنّاً در راه مشکل ایجاد خواهد کرد. باید کاری کنید که حرکت حکومت کشور و دولت کشور -دولت که می گویم یعنی مجموعۀ مدیریّت عمومی کشور- و مسئولین کشور، حرکت انقلابی باشد تا اینکه این آرمانها پیشرفت کند.

2. قشرهای اثرگذار

قشرهای اثرگذار؛ قشرهای اثرگذار -قشرهای علمی، قشرهای اجتماعی اعمّ از دانشگاهی، اعمّ از حوزه ای، دانشمندان، هنرمندان که اینها قشرهای اثرگذارند- بایستی در این زمینه ها فعّال باشند.

3. نیروهای جوان

نیروهای جوان؛ یعنی مجموعۀ شماها که این نیروهای جوان، پیشرانند؛ اینها در واقع مثل لکوموتیو هستند، نقش لکوموتیو را [دارند] که وقتی حرکت کردند، به طور طبیعی به دنبال خودشان قطار را حرکت می دهند؛ البتّه اگر به وظایفی که برعهدۀ قشر جوان است، درست عمل بشود.

4. روحیۀ امید، عزم و برنامه ریزی

البتّه روحیۀ امید و عزم و برنامه ریزی، این سه هم لازم است. اوّلاً امیدتان را اصلاً نباید از دست بدهید. اینکه همین طور دائماً یأس را بیایند تزریق بکنند در داخل جامعه - که دارد می شود این کار - این کاری خصمانه است؛ حالا ممکن است آن کسی که این کار را می کند، واقعاً دشمن نباشد امّا کار دشمنانه دارد می کند هر کسی که یأس را [تزریق می کند] که «آقا نمی شود، فایده ندارد، همه چیز به هم ریخته است»؛ نه، این کار [دشمنانه است]. امید، شرط لازم است؛ یکی این. عزم، اراده، یعنی تصمیم گیری - تصمیم باید گرفت، این کارها تصمیم می خواهد- و برنامه ریزی؛ بدون برنامه ریزی هم نمی شود؛ این سه چیز را داشته باشید.

ب) موانع پیشرفت

موانعی هم وجود دارد؛ یک عدّه از این موانع، موانع درونی خود ما است؛ حالا می گویند که فلانی همۀ اشکالات را می اندازد گردن آمریکا و غیره؛ البتّه خدا لعنت کند آمریکا و انگلیس خبیث را، خیلی از مشکلات ما ناشی از آنها است؛ امّا نه، من بیشترین اشکالات را به خودمان می کنم؛ موانع ما، عمدتاً موانع درونی است؛ آنها هم دارند از این موانع درونی سوءاستفاده می کنند؛ موانع درونی وجود دارد.

موانع درونی

1. عدم فهم درست مسائل

یکی درست نفهمیدن مسئله است؛ عدم فهمدرست مسائل کشور و مسئلۀ کشور، مسئلۀانقلاب؛ این، شما دانشجویان را و عناصر فکری را موظّف می کند که روی این مسئله کار کنید. یکی از برادران عزیز به من گفتند که «سفارش کنید عناصر فکری با دانشجوهاکار کنند»؛ بله، حتماً لازم است این کار انجامبگیرد؛ چه از حوزه، چه از دانشگاه، عناصر مؤمنِ انقلابیِ صاحب فکر؛ و خود شماهادنبالش بروید و خود شماها فکر کنید؛ بنابرایندرست نفهمیدن مسئله یکی [از موانع است].

2. درست نشناختن محیط

درست نشناختن محیط؛ این هم یکی از موانع کار است. بعضی ها هستند محیط را درست نمی شناسند؛ وقتی ما محیط را نشناختیم، احتمال خطا و اشتباه برایمان زیاد است؛ وقتی که جنگاور و رزم آور ندانست کجا قرار دارد، دشمن کجا است، دوست کجا است، ممکن است سر اسلحه اش را به طرف دوست بگیرد، به خیال اینکه دارد به دشمن شلّیک می کند؛ محیط را باید شناخت، جبهه بندی ها را باید دید، باید شناخت. بعضی از کارهایی که بعضی ها می کنند، مثل همین شخصی است که گفتم در سنگر خوابش برده، حالا بیدار شده و می بیند صدای تَقّ وتوق می آید، نمیداند دشمن کدام طرف است، دوست کدام طرف است، همین طور بی هوا توپخانه را یا خمپاره را یا تفنگ را آتش می کند به یک سمتی؛ اتّفاقاً به سمت دوست شلّیک می شود. بعضی ها کارشان این جوری است؛ نمی فهمند با چه کسی دارند مبارزه می کنند؛ بنابراین شناخت محیط خیلی لازم است.

3. بی ارادگی، تنبلی و بی صبری

یکی از موانع، بی ارادگی است؛ یکی از موانع، تنبلی است؛ یکی از موانع، بی صبری است. بی صبری؛ باباجان! این غذا را وقتی شما سرِ بار گذاشتید، نمی شود که بمجرّد اینکه آتش زیرِ غذا را روشن کردید، بنا کنید پا به هم کوفتن که من غذا میخواهم! خب باید صبر کنید تا بپزد. گاهی اوقات این جوری است؛ بعضی از فعّالیّتهایی که برادرها و خواهرهای خوب انقلابی یک جاهایی انجام می دهند، ناشی از صبور نبودن است؛ صبوری لازم است؛ صبر هم یکی از خصلتهای انقلابی است. بله، خشم انقلابی داریم امّا صبر انقلابی هم داریم. مظهر اتمّ و اکمل عدالت، امیرالمؤمنین است دیگر، از او عادل تر که نداریم، امّا امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم یک جاهایی صبر کرد؛ تاریخ زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را می بینید دیگر. یک جا می گوید: فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قَذًی وَ فِی الحَلقِ شَجا؛[3]یک جا هم در مقابل فشار خوارج و مانند اینها در جنگ صفّین صبر می کند و به حکمیّت تن می دهد؛ پس یک جاهایی صبر ضروری است، لازم است؛ یک جاهایی صبر، [از روی] ناچاری است، یک جاهایی هم نه، ناچاری نیست اما لازم است که انسان این صبر را انجام بدهد.

4. سرگرمی به حواشی

یکی از موانع، سرگرمی به چیزهای خراب کننده و ویران کننده و گمراه کننده است؛ مثل اختلافات سرِ چیزهای بیخودی. اختلافات کوچک و بهانه های کوچک، گاهی مایۀ اختلافات بزرگ می شود؛ مثل حواشی ای که وجود دارد. سال گذشته به نظر من در همین جلسه بود یا یک جلسه ای شبیه این در ماه رمضان بود که به یک حاشیه ای اشاره کردم که مال آن وقت بود. حاشیه ای که امروز به نظر من بیشتر از متن، ماها را به خودش سرگرم کرده، همین مسئلۀ فضای مجازی و فلان شبکۀ پیام رسان و از این [قبیل] چیزها است؛ اینها «حاشیه ای» است. خب یک کاری باید انجام بگیرد، یک کاری هم دارد انجام می گیرد؛ این پرداختن افراطی و زیاده به آن - از آن طرف یک جور، از طرف مقابل یک جور - همان حواشی است؛ غافل شدن از کار اصلی است. بنابراین اینها موانع درونی است.

موانع بیرونی

1. تزریق ناامیدی و القای ناتوانی

موانع بیرونی هم داریم؛ عمدۀ موانع بیرونی، تزریق نومیدی، القای ناتوانی و مانند اینها است. اینکه «نمی شود، فایده ندارد، نمی توانید» الان مرتّباً دارد - به قول شماها من نمی خواهم تعبیرات فرنگی به کار ببرم، امّا اینجا ناچارم - پمپاژ می شود، به طور دائم دارد تزریق می شود؛ هم احساس ناامیدی، هم احساس ناتوانی.

2. تبیینهای دروغ و تحریف حقایق

تبیینهای دروغ؛ مسائلی را تبیین می کنند، تبیینهای خلاف واقع. تحریف حقایق تاریخی؛ البتّه این مال حالا نیست، چند سال است یک حرکت موذیانه ای شروع شده در تطهیر رژیم طاغوت، رژیم پهلوی. حالا ای کاش یک چیزی بود که قابل تطهیر بود، قابل تطهیر هم نیست! همانهایی هم که چیز می نویسند راجع به شخصیّتهای آنها، با اینکه خب خیلی سعی می کنند اطرافش را جمع بکنند، درعین حال ناچار به یک چیزهایی اعتراف می کنند. یک رژیمی که هم فاسد بود، هم ضعیف بود، هم وابسته بود، هم منحرف بود، هم بشدّت غیر مردمی بود، هم بشدّت افرادش و اشخاصش سودطلبِ شخصی بودند، قابل دفاع است؟ هویدا قابل دفاع است؟ محمّدرضا قابل دفاع است؟ برای اینکه بگویند خب، شما آن دوره را کهندیده اید؛ یک حرکتی در این زمینه دارد انجام می گیرد و هدفش این است که یک جوانِامروز بگوید «عجب! اینها آدمهای بدی نبودند، اوضاع بدی نبود؛ پس چرا انقلاب کردید؟»؛اصلاً همه برمی گردد به مسئلۀ زیر سؤال بردن انقلاب؛ اینها از خارج دارد انجام می گیرد.

3. ایجاد موانع عملی برای حرکت به سمت آرمانها

ایجاد موانع عملی برای حرکت به سمت آرمانها؛ مثل تحریم -هم تحریم مواد، هم تحریم فنّاوری-

4. ضعفهای مدیریّتی را منتسب به نظام کردن

کارشکنی های گوناگون، پیروزی ها را شکست معرّفی کردن، ضعفهای کوچک را بزرگ جلوه دادن، ضعفهای مدیریّتی را منتسب به نظام کردن. فلان مدیرِ فلان تشکیلات یک ضعفی نشان می دهد، یک کار غلطی را فرضاً انجام می دهد، این را عَلم می کنند برای اینکه نظام جمهوری اسلامی را، نظام انقلابی را زیر سؤال ببرند! این کاری است که دشمن دارد می کند؛ باید بشدّت به آن توجّه داشته باشید.

یکی از دوستان، اینجا قضیّۀ کنسرتها را گفتند. در چند هزار کنسرت، مثلاً فرض کنید که پنج کنسرت تعطیل می شود؛ این را تعمیم می دهند، هیاهو، فریاد و از این قبیل که «کنسرتها دارد تعطیل می شود»! حالا مثلاً چند هزار کنسرت یا چند صد کنسرت اجرا شده، تعطیل هم نشده؛ [آنجا] چند کنسرت را تعطیل کرده اند! فلان مدیر و فلان مدیر و فلان مدیر در مجموعۀ مدیران - ده نفر، پانزده نفر، بیست نفر مِن باب مثال- یک خطائی کرده اند، یک غلطی کرده اند، یک ممشای نادرستی [داشته اند]، این را تعمیم می دهند نه فقط به مجموعۀ مدیریّتی کشور بلکه به مجموعۀ نظام جمهوری اسلامی! اینها کارهای دشمن است که با برنامه ریزی دارد انجام می گیرد.

5. مردم سالاریِ جامع را دیکتاتوری خواندن

مردم سالاریِ جامع را دیکتاتوری [خواندن]؛ یعنی واقعاً الان به نظر من -یعنی با آشنایی ای که حالا من دارم- در دنیای امروز هیچ مردم سالاری ای مثل مردم سالاری ما واقعی نیست. ارتباط مسئولان کشور با مردم، اُنسشان با مردم، انتخابشان به وسیلۀ مردم از همه جای دنیا واقعی تر است؛ تا آن حدّی که من اطّلاع دارم. این را الان در کارهای تبلیغیِ مسلّمِ دائمیِ دشمن به صورت یک دیکتاتوری جلوه می دهند که این خب کار آنها است؛ این جور وانمود می کنند. بنابراین اینها کارهایی است که موانع بیرونی است که دشمنان ما ممکن است انجام بدهند.

بنابراین این را شما توجّه داشته باشید که نظام در یک کارزار عظیمی قرار دارد. اینکه گفتم جای خودمان را بدانیم، مسئله را بشناسیم، اصل مسئله این است: شما در وسط میدان کارزارید، یک کارزار همه جانبۀ عظیم؛ این کارزار را باید احساس کنید، طرف مقابل را باید بشناسید و این جور، تکلیف همۀ ما معیّن می شود. نظام، بدون مشی انقلابی ارزشی ندارد؛ واقعاً ارزشی ندارد. نظام، اگر چنانچه مشی انقلابی نداشته باشد، به آن آرمانها نخواهد رسید، به دنبال آن آرمانها نخواهد بود و با آن رژیمهای گذشتۀ کشور هم هیچ تفاوتی نخواهد داشت و ارزشی ندارد.

امکان پذیری انقلابیگری فقط در بستر نظام

البتّه انقلابیگری هم فقط در بستر نظام امکان پذیر است؛ این طرف قضیّه را هم توجّه داشته باشید. این جور نباشد که بعضی نظام را نفی کنند به عنوان اینکه ما انقلابی هستیم؛ ارزشهای نظام، ارکان نظام، بنیانهای نظام را زیر سؤال ببرند به عنوان اینکه ما انقلابی هستیم. انقلابیگری به معنای ویرانگری نیست. انقلابیگری یک مشی صحیح و عاقلانه و پُرانگیزه و پُرامید و شجاعانه به سمت اهداف والا است؛ این تعریف و معنای انقلابیگری است؛ و این فقط در بستر و مسیر نظام اسلامی یعنی نظام موجود امکان پذیر است؛ خارج از این امکان پذیر نیست. انقلابیگری، ساختارشکنی نیست؛ تخریب نظامِ ناشی از انقلاب نیست. این هم این مطلب.

مطالبه گریِ آرمانها

خب، آنچه من بر آن تأکید می کنم، این است که ما امروز در جامعه مان نیاز مبرم داریم به اینکه آرمانها را مدام تکرار کنیم، مدام بگوییم، مدام روی آن کار کنیم، مدام مطالبه کنیم. این مطالبه گری خیلی چیز خوبی است. مطالبه گریِ آرمانها از آن چیزهایی است که از آن نباید دست برداشت. اگر چنانچه این حجم عظیم و وسیع تهاجم به افکار عمومی از سوی ضدّ انقلاب با این مطالبه گری ها مواجه نشود، قطعاً ویرانگری خواهد کرد. یادآوری آرمانها، مطرح کردن آرمانها، خواستن آرمانها ، طلبکاری نسبت به تحقّق این آرمانها یک سدّی است در مقابل تخریب افکار عمومی و فضاهای نخبگانی -که متأسّفانه روی فضاهای نخبگانی هم دارند کار می کنند- و فضاهای مدیریّتی؛ که در مواردی هم متأسّفانه بی تأثیر نبوده. اینجا یک لشکری از جوانهای مؤمن و انقلابی لازم است که وارد میدان بشوند، مطالبه کنند آرمانها را و خودشان کمک کنند به تحقّق این آرمانها که البتّه اینکه حالا چه جوری کمک کنند، جای بحث دارد.

پس بنابراین، احتیاج است به یادآوری این آرمانها با همان زبانِ ویژۀ جوانِ مؤمنِ انقلابی که از خصوصیّاتش صراحت است، از خصوصیّاتش شجاعت در گفتار است؛ اینکه شجاعانه حرف خودش را بزند. امروز نسبتاً همین جور هم بود؛ ما احساس کردیم یک انگیزۀ شجاعانه ای وجود دارد برای اینکه بگویند یک چیزهایی را.اگرچه من بعضی حرفها را قبول ندارم امّا شجاعت را قبول دارم؛ این احساس روحیۀ تهاجم را در جوان دانشجو و جوان انقلابی، من کاملاً قبول دارم.بایستی این ارزشها به صورتِ صریح، هوشیارانه، دائماً مطالبه بشود؛ [از سوی جوانِ پای کار.

مطالبه همراه با صبر و تدبیر

- مطالبه نفی اشرافیگری

یعنی در افکار عمومی، اشرافیگری نفی بشود. وابستگیِ فکری نفی بشود. بحث کالای ایرانی مطرح است؛ مشکل عمده ای که بنده با آن برخورد کرده ام، یک مشکل ذهنی نسبت به کالای خارجی است که متأسّفانه در یک قشر وسیعی در کشور وجود دارد که از مواریث نحس و نجسِ رژیمِ طاغوتِ گذشته است؛ چشم به محصولات خارجی بود و هر چیزی، خارجی اش بهتر بود؛ البتّه کارِ داخلیِ قابلِ ذکری هم آن روز نبود؛ این هنوز باقی مانده. این مشکل، مشکل فکری است؛ یک حرکت عمومیِ فکری به وجود بیاید برای تحوّل در این احساسها. مثلاً اگرچنانچه ما بتوانیم این فکر را که «جنس خارجی بهتر است» از ذهنها پاک بکنیم، آن وقت خود مردم به طور طبیعی می روند دنبال کالای داخلی و برکات و خیرات این کار همه تحقّق پیدا خواهد کرد.

- مطالبۀ سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی،

- مطالبۀ فرهنگ دینی، مقابله با لاابالی گری و بی تفاوتی و بی حالی ، مقابلۀ با دین ستیزی؛

و همۀ اینها با حوصله و صبر و تدبیر[باید باشد] همان طور که عرض کردم، حوصلۀ انقلابی و صبر انقلابی، مثل خشم انقلابی است. وقتی که حضرت موسی بعد از پیغمبری آمدند به مصر و آن معجزه را نشان دادند و دعوت و این حرفها -خب، بنی اسرائیل منتظر بودند دیگر؛ از گذشته خبر داده شده بود که یک منجی ای خواهد آمد و آن منجی هم موسی(علیه السلام)است؛ حالا موسیآمده، منتظر بودند بمجرّدی که موسی(علیه السلام)آمد، دستگاه فرعون کن فیکون بشود؛ نشده بود- قرآن می گوید آمدند پیش حضرت موسیو گفتند که «اوذینا مِن قَبلِ اَن تَأتِیَنا وَ مِن بَعدِ ما جِئتَنا»[4]؛ تو که آمدی چه فرقی کرد؟ چه تفاوتی کرد؟ قبل از اینکه بیایی هم ما را آزار می کردند، زیر فشار بودیم، حالا هم که آمدی باز زیر فشاریم. ببینید! این آن حالت بی صبریِ بنی اسرائیلی است؛ بی صبری. حضرت موسیگفت خب صبر کنید: «اِنَّ الاَرضَ لله یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِه وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین»؛[5]تقوا اگر داشته باشید، عاقبت مال شما است؛ صبر لازم است. این حالت را نباید داشته باشید؛ اینکه ما بگوییم چرا نشد، چه جوری شد، پا به زمین بزنیم، درست نیست. این مطلبی [بود] که حالا در این زمینه خواستیم عرض کنیم.

والسّلام علیکم و رحمةالله

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. ناصر خسرو.

[2]. حدید / 25.

[3]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، ص 48.

[4]. اعراف/129.

[5]. اعراف/128.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 229.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٠ مرداد ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٨٥٧٧ / تعداد بازدید : 18/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج