دوشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


روضه‌های فاطمیه -3

نجوای عاشقانه

علی جان! وقتی مرا به خاک سپردی «اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی فَإِنَّهَا سَاع یَحْتَاجُ الْمَیِّتُ فِیهَا إِلَی أُنْسِ الْأَحْیَاء فَأَکْثِرْ مِنْ تِلاَوَةِ الْقُرْآنِ؛ بالای سرم بنشین؛ چون آن زمان وقتی است که میّت به انس زنده‌ها نیاز دارد. برایم قرآن بخوان.» صدای قرائت قرآنت مرا در قبر آرام خواهد کرد. علی جان! برایم دعا بخوان؛ زیرا این کارت مرا آرام می‌کند. علی جان! کنار قبرم بنشین و با من سخن بگو.

روضه سوم: نجوای عاشقانه

علمای ما علاقه زیادی به ائمه(علیهم السلام) داشته و دارند و به محضر مقدسشان توسلات عجیبی می‌نمودند. از جمله حضرت آیت الله العظمی سید احمد خوانساری(ره) بوده که درجاتی والا داشته است. از ایشان پرسیدند: شما در شب اول قبر با این همه عبادت، نمازشب، ذکر، درس و تدریس؛ امیدتان به کدام عملتان است؟ فرمودند: امید من به محبتی است که به حضرت زهرا(علیها السلام) دارم و اشکهایی که برای آن حضرت ریخته‌ام.[1]

در زمان حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شهر انبار عراق عده‏ای از لشکر دشمن زینت و زیورآلات و خلخال یک زن یهودی را که تحت ذمه و حمایت مسلمانها بود، غارت کردند. خبر به امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسید. آقا به شدت ناراحت شد که چرا باید زنی که تحت حمایت ما و در حکومت ماست، این بلا سرش بیاید؟ حتی فرمود: اگر به خاطر این کار مسلمانی از شدت ناراحتی بمیرد، شایسته است.[2]

این واکنش رئیس یک حکومت مقتدر اسلامی با یک زن یهودی بود. حالا ببینید به دل امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگامی که به همسرش جسارت کردند، چه گذشت؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روزهای آخر عمر همسرش، کنار بستر زهرا(علیها السلام) نشسته بودند و به وصیتهای ایشان گوش می‏کردند: علی جان! «لا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی؛[3]کسی را از محل قبرم باخبر نکن!» بگذار قبرم مخفی باشد.

علی جان! «لا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُم؛[4]آنهایی که به من ظلم کردند، نمی‏خواهم بر بدنم نماز بخوانند.» خودت –و چند نفری که نام برد –نیمه شب برایم نماز بخوانید.

علی جان! وقتی مرا به خاک سپردی «اجْلِسْ عِنْدَ  رَأْسِی فَإِنَّهَا سَاع یَحْتَاجُ الْمَیِّتُ فِیهَا إِلَی أُنْسِ الْأَحْیَاء فَأَکْثِرْ مِنْ تِلاَوَةِ الْقُرْآنِ؛[5]بالای سرم بنشین؛ چون آن زمان وقتی است که میّت به انس زنده‌ها نیاز دارد. برایم قرآن بخوان.» صدای قرائت قرآنت مرا در قبر آرام خواهد کرد. علی جان! برایم دعا بخوان؛ زیرا این کارت مرا آرام می‌کند. علی جان! کنار قبرم بنشین و با من سخن بگو.

«ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لَاتَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاق؛[6]بر من و یتیمانم گریه کن و کشته کربلا را فراموش نکن!»؛ یعنی سفارش من در این آخر عمرم این است که حسینم را فراموش نکن.

هر کسی یادگاری از خودش به جا می‌گذارد. اگر از من یادگار می‌خواهی، «البابُ وَ الجِدارُ وَ الدِّماءُ شهودُ صِدق ما بِهِ خفاءٌ»[7]سه تا یادگاری دارم در، دیوار و خونهای روی آن دو.

علی جان! خواهش دیگری نیز دارم:

مرا غسل چو نیمه شب به پیش کودکان دهی
مباد صورت مرا به زینبم نشان دهی

امیرالمؤمنین(علیه السلام) خیلی سعی کرد تا زینب(علیها السلام) صورت نیلی و پهلوی شکسته مادرش را نبیند. روزی که امام علی(علیه السلام) را با فرق شکافته به خانه آوردند، همین که طبیب خواست دستمال را باز کند، حضرت به زینب(علیها السلام) اشاره کرد که از اتاق بیرون رود؛ اما روزی رسید که حضرت زینب(علیها السلام) کنار بدن قطعه قطعۀ برادر آمد. آنجا دیگر کسی نبود مانع گردد. بدن را برداشت: حسینم! برادرم! «بِأَبِي الْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى بِأَبِي مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّمَاءِ». راوی می‌گوید: زینب چنان جانسوز عزاداری می‌کرد که به خدا قسم دیدم دوست و دشمن دارند گریه می‌کنند.

یک وقت هم خم شد، لبها را روی گلوی پرخون برادر گذاشت: «فَوَجَدَنِی جُثَّةً بِلا رَأْس».[8]

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. در سوگ کوثر، یدالله بهتاش، نشر سبحان، تهران، 1385ش، ص 50.

[2]. منهاج الدموع، علی قرنی گلپایگانی، سلسله الذهب، نور الکتاب، مشهد، 1394.

[3]. نهج الحیاة، محمد دشتی، بنیاد نهج البلاغه، تهران، 1382ش، ص330.

[4]. همان.

[5]. همان.

[6]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 2، ص 583.

[7]. احقاق الحق، سید نور الله شوشتری، انتشارات مكتبة اسلامیة، تهران، اوّل، 1398 ق، ج 1، ص183.

[8]. اللهوف علی قتلی الطفوف، سید علی بن موسی بن طاووس، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص130.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 223.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٦ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٢٠ / تعداد بازدید : 345/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج