جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


درس‌هایی از زندگانی علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره)(2)

درس‌هایی از سیره علامه طباطبائی 2

در شماره گذشته (مبلّغان 210) برخی درس‌ها از زندگی علامه سید محمدحسین طباطبائی(ره) ارائه شد؛ درس‌هایی همچون «دعا برای مخالفان»، «باخدا بودن»، «تقدیم المیزان به روح والدین»، «به یاد زحمات همسر» و...؛ اکنون در این مقاله، ادامه این درس‌ها تقدیم می‌گردد.

درس‌هایی از زندگانی علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره)(2)

عبدالکریم پاک نیا تبریزی

اشاره:

در شماره گذشته (مبلّغان 210) برخی درس‌ها از زندگی علامه سید محمدحسین طباطبائی(ره) ارائه شد؛ درس‌هایی همچون «دعا برای مخالفان»، «باخدا بودن»، «تقدیم المیزان به روح والدین»، «به یاد زحمات همسر» و...؛ اکنون در این مقاله، ادامه این درس‌ها تقدیم می‌گردد.

5. تحمل مشکلات و سختی‌ها

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

پایداری در راه هدف و پشتکار و فعالیت دائم، از دیگر درس‌های عملی علامه طباطبایی(ره) به نسل‌های بعدی است. علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بود، به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری - که از ملک زراعی‌شان در تبریز به دست می‌آمد - مجبور به مراجعت به ایران می‌شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می‌شود.

فرزند ایشان، مهندس سید عبدالباقی طباطبایی(ره) می‌گوید: «خوب به یاد دارم که مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کار کردن ایشان در فصل سرما، در حین ریزش باران و برف‌های موسمی، در حالی که چتر به دست گرفته یا پوستین به دوش داشت، امری عادی تلقّی می‌گردید. در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و به دنبال فعالیت‌های مستمر ایشان، قنات‌ها لایه‌روبی و باغ‌های مخروبه، تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال، چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.»[1]

6. ممتازترین مبلّغ شیعه 

از مهم‌ترین دغدغه‌های علامه، ناشناخته ماندن مکتب تشیع در جهان بود. ایشان با استفاده از فضای موجود و افراد مستعدی مثل پروفسور هانری کربن که با دنیای غرب بیش‌تر آشنا بود، سعی می‌کرد باورهای حق مکتب شیعه را به عالمیان معرفی کند.

علامه در این باره می‌گوید: «هانری کربن می‌گفت: تاکنون مستشرقین اطلاعات مربوط به اسلام را از اهل تسنن اخذ می‌کردند و در نتیجه، حقیقت مذهب تشیع، آن گونه که شایسته است، به دنیای غرب معرفی نشده است. بر خلاف باور مستشرقین گذشته، اعتقاد من این است که تشیع یک مذهب حقیقی و اصیل و پا بر جاست و غیر از آن اسلامی است که به غرب معرفی کرده‌اند. آنچه پس از پژوهش‌های علمی بدان رسیده‌ام، این است که به حقایق معنویت اسلام از دریچه شیعه باید نگاه کرد. از این‌رو، کوشیده‌ام این مذهب را به نحوی که باید و در خور واقعیت آن است، به جهان غرب معرفی کنم. بسیار علاقمندم که با رجال علمی و مشاهیر این مذهب از نزدیک تماس بگیرم و با طرز فکر آنان آشنا شوم و در بررسی اصول و مبانی شیعه، از این بزرگان کمک گرفته و نسبت به هدف خود روشن‌تر شوم.»[2]

7. شیدای اهل‌بیت(علیهم السلام)

محبت خاندان رسالت(علیهم السلام) جزء لاینفک سرشت علامه بود و نسبت به امامان معصوم(علیهم السلام) عشق می‌ورزید و در مقابل سخنان آنان سراسر خضوع و تسلیم بود. حتی آنجا که خبر از نظر سند یا مضمون نارسا بود، آن را به گونه‌ای ظریف کنار می‌گذاشت و در مجالسی که به عنوان سوگواری خاندان رسالت تشکیل می‌شد، تا حد امکان شرکت می‌کرد و اشک تأثر از دیدگان او سرازیر می‌شد و هر نوع بی‌توجهی به سخنان معصومان –هر چند به صورت کم‌رنگ - را به شدت محکوم می‌کرد و برای همین، با ارواح پاک معصومان مأنوس بود. در آخرین لحظه‌های حیات خود اظهار داشت: آن‌ها که انتظار تشریف فرمایی آن‌ها را داشتیم، وارد اتاق شدند.[3]

مرحوم سید حسین قاضی (پسر عموی ایشان)، هر جمعه در منزل خود مجلس روضه مختصری برقرار می‌کرد. علامه طباطبایی(ره) همیشه در این مراسم شرکت می‌کرد و هر جمعه چند ساعت برای روضه و شرکت در این مجلس وقت می‌گذاشت. زیارت اهل قبور و حرم ایشان - با آن کثرت مشغله علمی - ترک نمی‌شد، در حالی که بعضی‌ها شاید این امور را اتلاف وقت بدانند.

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

در مجالس روضه گاه چنان منقلب می‌شد و می‌گریست که تمام بدنش می‌لرزید. بی‌گمان بسیاری از موفقیت‌های ایشان نتیجه همین خصلت بود.

ایشان به عزاداری در منزل آیت الله سید عبدالله مجتهد برقعی قمی ـ که بیش از یکصد و سی سال سابقه دارد ـ بسیار علاقه داشت. می‌آمد و در گوشه‌ای می‌نشست. در سکوت کامل و با خلوص و پیراسته از هر گونه ریا، اشک می‌ریخت. این مفسر قرآن، در حالی که سر و صورت به دیوار منزل ایشان می‌کشید، می‌گفت: این در و دیوار با عطر امام حسین(علیه السلام) عجین است. شدت علاقه علامه به امام حسین(علیه السلام) در حدی بود که درس و بحث ایشان - که هیچ روزی از ایام سال تعطیل نمی‌شد - در روز عاشورا تحقیق و پژوهش و کارهای علمی خود را کنار می‌نهاد.

در ماه‌های آخر عمر، با وجود کسالتی که داشت، زیارت حضرت رضا(علیه السلام) را ترک نکرد. با آغوش باز و با آن سن بالا و بیماری، باز جمعیت را می‌شکافت و با علاقه خود را به ضریح می‌رساند و بر آن بوسه می‌زد. با زحمت او را جدا می‌کردند. علامه می‌گفت: من به حال این مردم که عاشقانه ضریح را می‌بوسند، غبطه می‌خورم.

هیچ وقت از اسم ائمه(علیهم السلام) بدون ادای احترام نمی‌گذشت. گاهی که از محضرشان التماس دعایی درخواست می‌شد، می‌گفت: بروید از حضرت بگیرید. ما اینجا کاره‌ای نیستیم.[4] او بر این باور بود که:

از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

8. افق دید اولیای خدا

علامه طباطبایی(ره) در اثر عبادات و توسّلات به اهل‌بیت(علیهم السلام) به مقاماتی از معنویت و توحید رسیده بود که حقایق هستی را بالعیان مشاهده می‌کرد.

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین‌الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده   لا   اله   الا   هو

9. ساده‌زیستی و عزّت نفس

با اینکه آبا و اجداد علامه طباطبایی از خانواده‌های اصیل و متموّل تبریز بودند و جد بزرگ او، سید سراج الدین عبدالوهاب، شیخ‌الاسلام وقت آذربایجان و پدرش نیز از تمکّن مالی خوبی برخوردار بود؛ اما ایشان به خاطر اصلاح جامعه، کسب کمال، تربیت انسان‌های مستعد و هدایت برنامه‌های حوزه علمیه قم، دست از همه امکانات و آسایش و رفاه دنیوی خویش شست و عازم حوزه علمیه تازه تأسیس قم شد تا خود را وقف حوزه کند. او به دنیا و زخارف آن اعتنایی نداشت و به تأسّی از جدش امیرالمؤمنین(علیه السلام) دنیا را سه طلاقه کرده بود.[5]

یکی از شاگردانش در این باره می‌گوید: یکبار در هوای سرد زمستان برای انجام کاری به منزل علامه طباطبایی(ره) مراجعه کردم که خود علامه برای باز کردن در آمدند. دیدم ایشان می‌لرزید. گفتم: چرا این گونه هستید؟ پاسخ دادند که نفتی برای روشن کردن بخاری نداریم. و بعد می‌خواستند جمله‌ای بگویند که سخن خود را ادامه ندادند؛ اما به نظرم می‌خواستند بگویند: پولی هم بابت تهیه نفت ندارم. من سریعاً پسرم را برای تهیه نفت فرستادم. وقتی اتاق خانه گرم شد، مرحوم علامه طباطبایی شروع کردند به گریه کردن و دعایی کرد که همواره در زندگی مرا خوشحال می‌کند. ایشان فرمودند: خدا همیشه به شما توفیق عبادت دهد و همیشه از این عبادات گرم شوی، همان گونه که خانه مرا گرم کردی.[6]

گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

10. مناجات و اشک‌های عاشقانه

مرحوم شیخ علی سعادت‌پرور که از شاگردان مبرّز علامه بود، می‌گوید: بعدازظهر عرفات در مکه معظمه، علامه طباطبایی از چادرها دور شد و من به دنبالش رفتم. علامه در جایی، سرشان را روی خاکهای زمین عرفات گذاشتند و با خودشان حرف می‌زدند. جلو رفتم، دیدم این شعر را می‌خواند:

صبا ز لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

وقتی علامه متوجه شد کسی به سمت ایشان می‌رود، از جایش بلند شد و به چادر برگشتند؛ ولی جایی که سرشان را گذاشته بودند، کاملاً از سرشک دیده تر شده و معلوم بود به درگاه الهی گریه کرده و چشم دلش باز شده است.[7]

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم
سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب
این همه از نظر لطف شما می‌بینم

این مفسر عالیقدر همواره حضور قلب داشت و مدام مشغول ذکر بود. در تمامی حالات ـ حتی هنگام پژوهش‌های علمی ـ این حالت را فراموش نمی‌کرد. همین که در جلسه یا درس ساکت می‌شد، به ذکر مشغول می‌شد. به نوافل خیلی مقیّد بود. شبهای ماه مبارک رمضان تا صبح بیدار بود. مقداری مطالعه می‌کرد و بقیه را به دعا، قرائت قرآن، نماز و اذکار مشغول بود.[8]

11. تفسیر قرآن در مقام عمل

علامه طباطبائی(ره)فقط مفسر علمی، شفاهی و کتبی  قرآن نبود؛ بلکه آیات را اول در وجود خود پیاده کرده بود، بعد برای دیگران می‌نوشت. هرگز ایشان ذره‌ای از ادب در محضر قرآن کم نمی‌گذاشت و با تمام وجود آیات مجسم الهی بود. آقای محمدباقر موسوی همدانی، مترجم تفسیر المیزان، طی خاطراتی گفته است: علامه طباطبایی قرآن را در خود پیاده کرده بود. وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت و غضب و یا توبه بر می‌خوردیم، ایشان منقلب می‌شد و اشک از دیدگانش جاری می‌گردید و در این حالت که به شدت منقلب به نظر می‌رسید، می‌کوشید من متوجه حالتش نشوم. در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم، من تفسیر فارسی را می‌خواندم و ایشان عربی را نگاه می‌کردند، و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بودیم. ایشان نتوانست به گریه بی صدا اکتفا کند و رسماً زد به گریه و سرش را پشت کرسی پایین انداخت و شروع کرد به گریه کردن.[9]

در یکی از روزها که مشغول ترجمه المیزان بودم، قرآن دستم بود و تفسیر هم رو به رویم. می‌خواستم کتاب دیگری را باز کنم؛ اما چون احتمال داشت آن صفحه مورد نظر در قرآن بسته شود و گم کنم، قرآن را پشت و رو روی زمین نهادم. علامه طباطبایی که نگاه می‌کرد، فوری قرآن را برداشت و بر آن بوسه زد و به من گفت: دیگر از این کارها نکنید.[10]

12. توجه به نیازهای زمان

علامه درس فلسفه و تفسیر را زمانی آغاز کرد که درس تفسیر نشانه کم مایگی و بی‌سوادی بود و فلسفه امری مکروه و ناپسند قلمداد می‌شد؛ اما چاره درد، نجات قرآن از غربت و چاره پاسخ به شبهات، درس فلسفه بود.

از دیگر سو، در پی توسعه مارکسیسم در ایران، در زمان پیشه‌وری و پس از آن توسط توده‌ایها، فلسفه را تنها راه مقابله با آنان می‌دانست و در پاسخ به آیت الله بروجردی که از او خواسته بود درس فلسفه‌اش را تعطیل کند، گفت: «من که از تبریز به قم آمده‌ام، فقط و فقط برای تصحیح عقاید طلاب بر اساس حق و مبارزه با عقاید باطله مادیین و غیر ایشان است. در آن زمان که درس فلسفه به صورت مخفی و خصوصی خوانده می‌شد، طلاب و قاطبه مردم بحمدالله مؤمن و دارای عقیده پاک بودند و نیازی به تشکیل حوزه‌های علنی اسفار نبود؛ ولی امروز هر طلبه‌ای که وارد دروازه قم می‌شود، با چند چمدان پر از شبهات و اشکالات وارد می‌شود و امروز باید به درد طلاب رسید و آن‌ها را برای مبارزه با ماتریالیست‌ها و مادیین بر اساس صحیح آماده کرد.»[11]

13. سردار جنگ نرم 

آیت الله سبحانی نقل می‌کند: «در محضر مرحوم آیت الله بروجردی بودم و حضرت علامه طباطبایی نیز در آنجا تشریف داشتند. ناگهان خبر دادند که دبیرکل کنگره جهانی مبارزه با مواد الکلی قصد شرفیابی دارند. چیزی نگذشت که دبیر به معیت آقای دکتر میرسپاسی وارد شدند. پس از گفتگو پیرامون علل تحریم الکل، دبیرکل از محضر آیت الله بروجردی درخواست کرد که بسیار مناسب است رساله‌ای پیرامون تحریم الکل از نظر اسلام نوشته شود و این رساله پس از ترجمه به زبان انگلیسی، در کنگره به عنوان نظریه اسلام درباره الکل منتشر و قرائت گردد. در همین لحظات بود که مرحوم آقای بروجردی نگاهی پر محبت به مرحوم علامه طباطبایی کرده و درباره ایشان چنین گفتند: آقای سید محمدحسین طباطبایی تبریزی از علمای بزرگ اسلام‌اند. تفسیر پر ارزشی دارند. ایشان می‌توانند این کار را انجام دهند و رساله درخواستی آقایان را بنویسند.

مرحوم طباطبایی در ظرف چند روز رساله‌ای در این مورد تنظیم کرد و به حضور مرحوم آقای بروجردی فرستاد و ایشان نیز آن را به کنگره جهانی مبارزه با مواد الکلی که در آن سال بنا بود در آنکارا تشکیل گردد، فرستاد و رساله به دو زبان چاپ و منتشر شد.[12]

14. نیل به مقام تقوا

علامه در اثر خودسازی توانست مشمول حدیث اخلاص شود. ایشان می‌فرماید: در اوایل تحصیلم، حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)که فرمود: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فَجَّرَ اللَّهُ ینَابِیعَ الْحِکمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ؛[13] هر کس چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند چشمه‌های حکمت را از دلش بر زبانش جاری و روان می‌کند.» را خواندم و تصمیم گرفتم بدان عمل کنم. پس از آن چله، هرگاه اندیشه و تصوّر گناهی به ذهنم می‌آمد، ناخودآگاه و بی‌فاصله از ذهنم می‌رفت.[14]

به همین جهت، وقتی در جلسه‌ای که علامه حضور داشت، دانشمندی از تفسیر المیزان ستایش کرد، علامه فرمود: تعریف نکن که خوشم می‌آید! و وقتی این احساس در من به وجود بیاید، خلوص و قصد قربتم را از بین می‌برد.[15]

15. حل مشکلات علمی

علامه بر اثر تلاش‌های شبانه روزی در علم و عمل به جایی رسیده بود که هرگز در موضوعی مشکل لاینحلی برایش باقی نمانده بود، در حالی که کم‌تر دانشمندی را می‌توان یافت که با هزاران مشکل علمی و شبهات حاشیه‌ای روبرو نباشد.

روزی فردی سراغ علامه رفت و از ایشان پرسید: درست است که تاکنون هیچ مسئله‌ای در حکمت، اصول، فقه، فلسفه و... برای شما غیر قابل حل نبوده؟ علامه کمی تأمل کرد و و درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: بله، تا امروز به یاری حق هیچ مسئله‌ای نبوده که برای من لاینحل باشد.[16]

16. بهره گیری از ابزار هنر

هنر یکی از بهترین ابزارهای تبلیغ دین و معارف اسلامی است. علامه برای رساندن پیام‌های معنوی و نشر معارف الهی از ابزار هنر غافل نبود. او نه تنها به ادبیات عربی؛ بلکه به ادبیات فارسی نیز کاملاً مسلط بود. طبع شعر زیبا و لطیفی داشت؛ ولی بسیاری از اشعارش را خود مخفی کرد و فقط قطعه‌هایی که پخش شده، باقی مانده است؛ زیرا دوست نداشت به شعر و شاعری معروف شود.[17]

همچنین علامه شعرهای عرفانی زیادی به زبان فارسی سروده؛ اما اشعار به جا مانده از ایشان فقط در حدود ده الی دوازده شعر می‌باشد و گویی اکثر اشعارش را خود ایشان آتش زده است. پسر او می‌گوید: «پدر غزلیات و اشعار جالبی داشت که یک روز تمام آن‌ها را جمع کرد و آتش زد. هیچ‌کس نفهمید چرا... فقط اشعار خودش نبود، بحث‌های پرشور تجزیه و تحلیل اشعار حافظ هم بود که همه را یکجا آتش زد.»[18]

از اشعار عرفانی باقی‌مانده از ایشان، غزل مشهور «کیش مهر» است که در آن تنها یک واژه غیر فارسی (حلاج) دیده می‌شود. این شعر نشانگر نهایت تسلط علامه به زبان فارسی و در عین حال سرودن اشعار ناب است:

همی گویم و گفته‌ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برون‌اند زین حلقه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور
ندارند کاری دل‌افکارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل
نباشد به دستِ گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوه‌ها
چه حلاج‌ها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگر توده‌هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان
نبازند هرگز به مردارها
مهین مهرورزان که آزاده‌اند
بریدند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رسته‌اند
چه گلهای رنگین به جویبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر
به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت سبزه به هامون و دشت
زند بارگه گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار
در آیینه آب رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلوفر
برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده غنچه را باد بام
هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ
خروشد ز سرو و سمن تارها
به یاد خم ابروی گلرخان
بکش جام در بزم می‌خوارها
گره را ز راز جهان باز کن
که آسان کند باده دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان
که بسته‌ست چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابی است چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش
بهل گر بگیرند بیکارها[19]

17. دغدغه جهان اسلام

ایشان با اینکه یک مفسر، مجتهد و عارف به تمام معنا بود؛ ولی هرگز از مسائل جهان اسلام غافل نبود و کنج عزلت نمی‌گزید. از جمله در مورد موضوع فلسطین موضع می‌گرفت و در مورد لزوم کمک به مردم فلسطین، اعلامیه‌ای را همراه شهید مطهری و مرحوم آیت الله سید ابوالفضل موسوی زنجانی منتشر ساخت که در آن، ضمن افتتاح حساب بانکی در بانک‌های ملی، صادرات و بازرگانی، مردم را به یاری مردم ستمدیده فلسطین فراخوانده بود.[20]

یکی از شاگردان علامه طباطبایی می‌گوید: «از خصوصیات علامه طباطبایی این بود که هیچ‌گاه از کسی بدگویی نمی‌کردند. در طی 35 سال ارتباط با ایشان، جز بدگویی از دربار و رژیم طاغوت، حتی یک‌بار هم بدگویی کسی را از ایشان نشنیدم.»

شهید مطهری، از معماران فکری انقلاب اسلامی، درباره استادش علامه طباطبایی می‌گوید: «علامه طباطبایی رابطه عاطفی و فکری بسیار نزدیکی با امام خمینی(ره) داشتند.»[21]

18. همراه انقلاب اسلامی

ایشان در مبارزه با ظلم و فساد ستمگران هرگز کوتاه نمی‌آمد و همنوا با امام خمینی(ره) و سایر علما و مراجع تقلید، در برابر «لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی» اعتراض کرد.[22] ایشان در اعتراض به بازداشت امام در سال 41، همراه با سایر عالمان دینی به تهران رفت و متحصن شد.[23] همچنین با آزادی امام، به دیدار ایشان رفت.[24]

مرحوم آیت الله احمدی میانجی در خاطرات خویش می‌گوید: علامه طباطبایی پس از قیام امام خمینی(ره) در برابر ستم و استکبار گفت: ایشان خیلی قاطع کلام خود را بر زبان جاری می‌کند.

علامه طباطبائی(ره) فقط مفسر علمی، شفاهی و کتبی  قرآن نبود؛ بلکه آیات را اول در وجود خود پیاده کرده بود، بعد برای دیگران می‌نوشت. هرگز ایشان ذره‌ای از ادب در محضر قرآن کم نمی‌گذاشت و با تمام وجود آیات مجسم الهی بود

فردی از اهل علم ساکن مشهد، در امر امام خمینی(ره) تردید داشت. یک بار که علامه به زیارت بارگاه قدس رضوی(علیه السلام) آمد و درباره امام از وی سؤالاتی نمود. علامه در جواب آن مرد مردد گفت: امام بر ملکوت مسلط است.[25]

استاد سید محمدباقر موسوی همدانی می‌گوید: علامه طباطبایی به قدری از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) شادمان بود که نمی‌توانست از اظهار آن خودداری کند. روزی به من فرمود: دلم می‌خواهد رژه ارتشی‌ها را در برابر امام ببینم. عرض کردم: هم اکنون آنان در کوچه هستند و چند لحظه دیگر برنامه آنان آغاز می‌شود. بلند شوید تا دم در از نزدیک مشاهده کنید! عبا را بر دوش گرفت که ناگهان صدای موزیک ارتشیان برخاست. آمدیم پشت درب منزل و چون من در را گشودم، ایشان محو تماشای رژه نیروهای نظامی از برابر امام گردیدند و مکرر با هیجان می‌فرمودند: چقدر جالب است.[26]

19. تکریم شهیدان

علامه طباطبایی(ره) با آن همه خدماتی که با تألیف المیزان و آثار دیگر، تربیت شخصیت‌های فرهیخته و دفع شبهات دشمنان به مکتب اسلام نموده بود؛ ولی پیوسته به حال شهیدان غبطه می‌خورد و می‌فرمود: «راهی را که ما عمری با سختی‌ها و ریاضت‌ها رفتیم، این جوان‌ها و شهیدان انقلاب اسلامی در یک شب سپری کردند.»[27]

طی مکان ببین و زمان در سلوک عشق
کائن طفل یک شبه ره صد ساله می‌رود

پس از فاجعه هفتم تیر، اطرافیان علامه –به علت کسالت و بیماری ایشان- تصمیم داشتند خبر شهادت شاگردشان، شهید مظلوم بهشتی را به ایشان نرسانند. در همان احوال، یکی از اطرافیان علامه به اتاق ایشان رفت، علامه به او فرمود: «چه به من بگویید و چه نگویید، من آقای بهشتی را می‌بینم که در حال صعود و پرواز است.»[28]

سفر وصل

فرزند علامه، مهندس عبدالباقی، نقل می‌کند: هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی‌داد و سخن نمی‌گفت. فقط زیر لب زمزمه می‌کرد: «لا اله الا الله» حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کم‌تر تنازل می‌کردند، و [مانند استاد خود، مرحوم آیت الله قاضی] این بیت حافظ را می‌خواندند و یک ساعت می‌گریستند:

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی[29]

روح بلند ایشان در آبان 1360ش مطابق محرم الحرام 1402 به لقاءالله پیوست. جنازه‌اش، فردای آن روز از مسجد امام حسن عسکری قم تا صحن حضرت معصومه(علیها السلام) تشییع شد. مرحوم آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی(ره) بر پیکرش نماز خواند و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه(ره)، کنار مزار آیت الله سید احمد خوانساری(ره) به خاک سپرده شد.

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. نشریه پگاه حوزه، 20 آبان 1385، ش 195، روایتی از زندگی علامه طباطبایی، ص 4.

[2]. پرسمان، بازخوانی دوستی علمی علامه طباطبایی و هانری کربن، آبان ۱۳۸۲، ش ۱۴.

[3]. دومین یادنامه علامه طباطبایی، جامعیت علامه طباطبایی، جعفر سبحانی، ص 296.

[4]. خبرگزاری تسنیم، خاطراتی از مرحوم علامه طباطبایی، ۲۴ آبان ۱۳۹۳.

[5]. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «یا دُنْیا یا دُنْیا إِلَیک عَنِّی... غُرِّی غَیرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیک قَدْ طَلَّقْتُک ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فی‌ها فَعَیشُک قَصِیرٌ وَ خَطَرُک یسِیرٌ وَ أَمَلُک حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ؛ ای دنیا، ای دنیا! از من دوری گزین ... غیر مرا فریب ده که مرا به تو نیازی نیست، تو را سه طلاقه کرده‌ام که آن را باز گشتی نیست. زندگیت کوتاه، بزرگیت اندک، و مرادت کوچک است. آه از کمی زاد، و درازی راه، و دوری سفر،  و عظمت قیامت!» نهج البلاغه، کلمات قصار 77.

[6]. خاطرات آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی (آبان 1394) در دوازدهمین همایش اساتید تفسیر قرآن کریم در منزل علامه در قم.

[7]. همان.

[8]. خبرگزاری تسنیم، خاطراتی از مرحوم علامه طباطبایی، ۲۴ آبان ۱۳۹۳.

[9]. همان.

[10]. نشریه شمیم یاس، خاطره‌های ماندگار، علامه طباطبایی، آبان 1383، ش 20.

[11]. مرزبان وحی و خرد، تهیه شده در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، یادنامه علامه طباطبائی(ره)، بوستان کتاب، قم، 1381ش، ص220.

[12]. سیمای فرزانگان، جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1379ش، ج 1، ص 561.

[13]. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج 67، ص 249.

[14]. زِ مهر افروخته،  ص 97.

[15]. خبرگزاری تسنیم، خاطراتی از مرحوم علامه طباطبائی(ره)، ۲۴ آبان ۱۳۹۳.

[16]. خاطرات آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی (آبان 1394) در دوازدهمین همایش اساتید تفسیر قرآن کریم در منزل علامه در قم.

[17]. نشریه پگاه حوزه، 20 آبان 1385، ش 195، روایتی از زندگی علامه طباطبایی، ص 4.

[18]. مرزبان وحی و خرد، ص 27.

[19]. مهر تابان، صص 301 – 302.

[20]. همان.

[21]. لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، دیدگاه علامه طباطبایی در مورد نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه.

[22]. جام شکسته، عبدالمجید معادیخواه، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، پاییز 82، ج 1، ص 553.

[23]. خاطرات آیت الله مسعودی خمینی، ص 271.

[24]. همان، ص 285.

[25]. خاطرات فقیه اخلاقی، احمدی میانجی، ص 204؛ ز مهر افروخته، ص 97.

[26]. زِ مهر افروخته، ص 105.

[27]. همان، ص 111.

[28]. همان.

[29]. همان، ص 121.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 212.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٩ / شماره خبر : ٣٩٨٨٨١ / تعداد بازدید : 611/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج