جمعه ١٤ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


درس‌هایی از زندگانی علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره)(1)-2

درس‌هایی از سیره علامه طباطبائی

علامه با آن عظمت علمی که در یک قرن اخیر حوزه‌های علمیه و دانشمندان آزاده جهان در مقابل شخصیت علمی ایشان سر تعظیم فرود آورده‌اند، از منظر تهذیب نفس و تربیت خویش، در عالم اسلام، الگویی کم‌نظیر به شمار می‌رود. درس‌های آموزنده و عملی‌اش همواره می‌تواند مشتاقان کمال را همچنان در پرتو آموزه‌های تربیتی خود قرار دهد.

درس‌هایی از سیره علامه طباطبائی

علامه با آن عظمت علمی که در یک قرن اخیر حوزه‌های علمیه و دانشمندان آزاده جهان در مقابل شخصیت علمی ایشان سر تعظیم فرود آورده‌اند، از منظر تهذیب نفس و تربیت خویش، در عالم اسلام، الگویی کم‌نظیر به شمار می‌رود. درس‌های آموزنده و عملی‌اش همواره می‌تواند مشتاقان کمال را همچنان در پرتو آموزه‌های تربیتی خود قرار دهد. در اینجا به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم: 

1. دعا برای مخالفین

ایشان با تبعیت از آیات قرآن کریم، با اخلاق کریمانه، خیلی‌ها را مجذوب خود کرد. او هرگز کینه کسی را به دل نداشت و غیبت کسی را  نمی‌کرد و حتی در حق مخالفین خود دعا نیز می‌کرد.

آیت الله مصباح یزدی در این باره می‌گوید: «آن روزها که من از نجف اشرف برگشته بودم، در تهران در یک کتابفروشی، سید جوانی می‌نشست و از مقام و منزلت علامه طباطبائی سخن می‌گفت. وقتی قم آمدم، در درس علامه او را می‌دیدم. این فرد بعدها به خواستگاری دختر علامه رفت و موافقت نشد. از آن به بعد بی‌مهری‌های وی نسبت به استاد شروع شد تا جایی که با یک طلبه‌ای که مشی اخباری‌گری داشت، همراه شد و درباره تناقضات المیزان با هم بحث می‌کردند. بعدها کتابی از همین فرد با عنوان "رسالةحول المیزان" منتشر شد که در آن تناقضات المیزان را نشان داده بود! روزی بنده با آقای ابراهیم امینی به محضر علامه رسیدیم و موضوع را مطرح کردیم. ایشان فرمود: من نمی‌گویم تناقض در بیانم نیست؛ ولی تناقضی که او بفهمد، نداشته‌ام. از ایشان اجازه خواستیم که پاسخی به آن کتاب بدهیم. ایشان فرمود لزومی ندارد و این آیه شریفه را قرائت کردند: «وَ لا یحیقُ الْمَکرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ» طولی نکشید جریان عجیبی اتفاق افتاد؛ همین شاگرد علامه که بعدها استاد دانشگاه هم شده بود، جوانمرگ شد.

روزی یکی از دوستانش که به قم آمده و در پی منزل علامه می‌گشت، گفت: چند شب پیش خواب عجیبی دیدم؛ صحنه محشر به پا شده بود، خیلی شلوغ! ناگهان دیدم دوستم –نویسنده رساله توهین‌آمیز - را ملائکه به دوزخ می‌کشند. نگاهش به من افتاد و گفت: ما رفیق بودیم. برو قم، از علامه طباطبائی حلالیت بگیر. من به خاطر رفاقت وظیفه خودم دیدم که به قم بیایم و از ایشان حلالیت بگیرم. دوست ما می‌گفت: با هم به محضر علامه رسیدیم. وقتی جریان را نقل کرد، علامه به گریه افتاد و برایش دعا کرد.»[1]

2. با خدا بودن

بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
فیض روح القدس آر باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

علامه همواره دست خدا را در زندگی خویش احساس می‌کرد. او با اعتقاد و توکلی که داشت، هرگز در زندگی تنها نماند و با مدد الهی از تمام پیچ و خمهای زندگی عبور کرد و به ساحل موفقیت و کمال رسید.

در سال 1314ش رضاشاه دستور داد که از خروج ارز از ایران جلوگیری شود. به این ترتیب، حاج میرزا باقر قاضی (پدر شهید محراب، آیت الله قاضی و و متولّی امور علامه و برادرش) برای ارسال پول برای این دو برادر با مشکل مواجه می‌شود. این دو نیز به هیچ وجه از وجوهات استفاده نمی‌کردند. به این ترتیب، این دو بی‌خرجی ماندند و ناچار شدند که از دوست و آشنا یا این دکان و آن دکان نسیه کنند و امور خود را بگذرانند. نامه نگاری به تبریز مشکلی را حل نمی‌کرد و آن‌ها نیز نمی‌توانستند پولی بفرستند. این موضوع موجب استیصال آن‌ها شد.

علامه طباطبائی(ره) می‌گوید: «این قضیه کار را به آنجا رساند که ما ناچار شدیم که اثاثیه منزل را یک یک بفروشیم و خرج کنیم. کم کم هرچه بود و نبود، از ظرف و ظروف و لباس تا کتاب‌ها، هرچه داشتیم، فروختیم. فشار و مشکل زندگی ما را مستأصل کرد. از این‌رو، به حرم حضرت علی(علیه السلام) رفتم و پس از عرض سلام، عرض کردم: یا جَدّا! همین طوری طلبه داری می‌کنید؟! اما بلافاصله متوجه شدم که اشتباه بسیار بدی کردم و این خلاف توکل است؛ اما به هر حال این اشتباه را مرتکب شده بودم و به شدت ناراحت و منفعل، سر به زیر و خجل از حرم حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) بیرون آمدم و به منزل بازگشتم. وارد خانه شدم و متوجه شدم که در خانه هیچ کس نیست. از فرط ناراحتی در گوشه‌ای از حیات نشستم و برای اشتباهی که کرده بودم، خیلی ناراحت بودم. در همین هنگام مشاهده کردم که درب کوچه باز شد و مردی دیدم بلند بالا و دارای محاسنی حنایی و لباسی که شباهت به لباس روحانی عصر حاضر نداشت؛ نه فرم قبایش و نه فرم عمامه‌اش؛ اما هرچه بود، قیافه‌ای جذاب داشت. (گویا به دلایلی طی مراحل سیر و سلوک چنین شهوداتی برای ایشان بسیار عادی بود؛ زیرا هیچ اهمیتی به این مسئله نداده بودند.) این شخص وارد شد و گفت: من شاه حسین ولی هستم. خدا سلام می‌رساند و می‌فرماید: در این هفده سال من کی شما را تنها گذاشتم؟

شاه حسین ولی[2] چند قرن پیش فوت کرده بود. او از اولیای خدا در تبریز بود که هنوز هم قبرش زیارتگاه مردم است. وی این جمله را گفت و رفت و علامه به فکر افتاد که این هفده سال از کی و چه زمانی آغاز شده است؟ کمی که فکر کرد، متوجه شد، از تاریخی که  لباس روحانیت پوشیده، هفده سال می‌گذرد؛ یعنی هفت سالی که در تبریز بوده و ده سال هم در نجف.

اندکی بعد پولی رسید و علامه بدهی‌هایش را داد. همان روز به همسرش فرمود: «روزی ما در نجف تمام شده است. حاضر باش که باید به تبریز برگردیم.» چیزی هم برای اثاث کشی نداشتند.[3]

3. تقدیم المیزان به روح والدین

از رموز موفقیت علامه در تبلیغ عملی، ادب و احترام برای روح والدینش بود که دعای آنان را از عالم برزخ در پی داشت. ایشان می‌فرماید: «برادر من در تبریز شاگردی داشت که به او درس فلسفه می‌گفت و آن شاگرد احضار ارواح می‌نمود. برادرم توسط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا می‌کرد. ...

از عجایب و غرایب این بود که: وقتی یک کاغذ از تبریز از ناحیه برادر ما به قم آمد و در آن نوشته بود که با این شاگرد روح پدرمان را احضار کرده و سؤالاتی نموده‌ایم؛ جواب‌هایی داده‌اند. گویا از شما گله داشته‌اند که در ثواب این تفسیری که نوشته‌ام، پدرم را شریک نکرده‌ام (مراد تفسیر المیزان است). غیر از من و خدا کسی نمی‌دانست، حتی برادرم هم بی‌اطلاع بود؛ چون از امور قلبی من بود که در ثواب آن پدرم را شریک نکرده بودم. نه از جهت آن بود که می‌خواستم امساک کنم؛ بلکه من قابلیتی برای خدمت خودم نمی‌دانستم. فرمود: نامه برادر که به من رسید، من منفعل شدم. گفتم: خدایا! اگر این تفسیر ما نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن را به روح پدرم و مادرم هدیه نمودم. هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادر به تبریز نفرستاده بودم. بعد از چند روز نامه‌ای از برادرم آمد که ما این بار با پدر صحبت کردیم؛ خوشحال بود و گفت: خدا عمرش دهد، تأییدش کند. سید محمدحسین (علامه) هدیه ما را فرستاد.»[4]

به هر حال، بهترین روش نیکی به والدین این است که چنان زندگی کند و در خدمت رسانی به مردم و خودداری از آزار دیگران روشی پیش گیرد که هر کس با او معاشرت کند، مشتاقانه به والدینش رحمت فرستد.

4. به یاد زحمات همسر

از دیگر عوامل توفیقات علامه طباطبائی(ره) داشتن همسری سازگار و اهل ایمان بود. ایشان بخش اعظمی از پیروزی‌های خود را مرهون همسر فداکار خود می‌داند و می‌فرماید: «عیال ما زن بسیار مؤمن و بزرگواری بود. ما در معیّت ایشان برای تحصیل به نجف اشرف مشرّف شدیم، و ایّام عاشورا برای زیارت به کربلا می‌آمدیم، و پس از پایان این مدّت؛ چون به تبریز مراجعت کردیم، روز عاشورایی ایشان در منزل نشسته و مشغول خواندن زیارت عاشورا بود، می‌گوید: دلم ناگهان شکست و با خود گفتم: ده سال در کنار مرقد مطهّر حضرت أبا عبدالله الحسین(علیه السلام) در روز عاشورا بودیم، و امروز از این فیض محروم شده‌ایم. یک مرتبه دیدم که در حرم مطهّر، در زاویه حرم، بین بالا سر و روبرو ایستاده‌ام، و رو به قبر مطهّر مشغول خواندن زیارت هستم و حرم مطهّر و خصوصیّات آن به طور سابق بود؛ ولی چون روز عاشورا بود، و مردم غالباً برای تماشای دسته و سینه زنان می‌روند، فقط در پایین پای مبارک، مقابل قبر سایر شهدا چند نفری ایستاده و بعضی از خدّام برای آن‌ها مشغول زیارت خواندن هستند. و چون به خود آمدم، دیدم در خانه خود نشسته، و در همان محل مشغول خواندن بقیه زیارت هستم.»[5]

در روزهایی که علامه طباطبائی(ره) در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگانش بر گونه جاری می‌ساخت، یکی از شاگردان سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، ایشان پاسخ داده بود:

«مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی‌کنم. گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت‌های خانمم بود. من زندگی پر فراز و نشیبی داشته‌ام. در نجف با سختی‌هایی مواجه می‌شدم. من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی‌اطلاع بودم. اداره زندگی به عهده خانمم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ‌گاه نشد که خانمم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم: کاش این کار را نمی‌کرد! یا کاری را ترک کند که من بگویم: کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟... من این همه محبت و صفا را چگونه می‌توانم فراموش کنم.»[6]

ادامه دارد...

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. نوشتارهای آقای قاسم روانبخش، دبیر سیاسی هفته‌نامه پرتو، به آدرس:http://ravanbakhsh.blogfa.com .

[2]. مدرسه و مقبره شاه حسین ولی در تبریز، چای کنار، بعد از پل سنگی، سر پلی مربوط به دوره صفوی واقع شده که در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ با شماره ثبت ۱۷۳۳۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این ولی خدا و عالم عارف در 767ق متولد و در 850 ق در تبریز درگذشت. (فرهنگ امامزادگان آذربایجان، محمد الوانساز خوئی، اداره کل اوقاف و امور خیریه آذربایجان شرقی، تبریز، 1392ش، ص 1509). آری:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما (حافظ)

اولیای الهی نمی‌میرند. شاه حسین ولی پس از گذشت قرن‌ها از وفاتش، برای علامه طباطبائی در نجف از طرف خدای متعال پول و پیغام می‌برد.

[3]. نشریه پگاه حوزه، 20 آبان 1385، ش 195؛ مقالهٔروایتی از زندگی علامه طباطبائی، ص 4. البته مترجم المیزان، جناب آقای  سید محمد باقر موسوی همدانی، داستان شاه حسین ولی را با مقداری تفاوت در ترجمه المیزان (ج 1، ص 549) نقل کرده است.

[4]. معاد شناسی، سید محمدحسین حسینی تهرانی، نشر حکمت، تهران، بی‌تا، ج 1، ص 184.

[5]. مهر تابان، سید محمدحسین حسینی تهرانی، نشر نور ملکوت، مشهد، صص 41 - 42.

[6]. خبرگزاری تسنیم، خاطراتی از مرحوم علامه طباطبائی، ۲۴ آبان ۱۳۹۳ (همسر شهید مطهری در این زمینه نکات خوبی بیان می‌کند).

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 211.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٩ / شماره خبر : ٣٩٨٨٧٠ / تعداد بازدید : 572/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج