چهارشنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


روضه‏ های پس از عاشورا ‏‏ (ابوالفضل(علیه السلام)، زینب(علیها السلام)و امام سجاد(علیه السلام))- 1

روضه حضرت ابا الفضل(علیه السلام)

در شماره‌های گذشته مقالاتی در زمینهٔ «ذکر مصائب اهل‌بیت(علیهم السلام)» ارائه شد و برخی زوایای این موضوع مورد بررسی قرار گرفت؛ اکنون از زاویه‌ای دیگر به مصائب حادثهٔ جان‌سوز کربلا می‌پردازیم.

عبدالله رضوانشهری

مقدمه

در شماره‌های گذشته مقالاتی در زمینهٔ «ذکر مصائب اهل‌بیت(علیهم السلام)» ارائه شد و برخی زوایای این موضوع مورد بررسی قرار گرفت؛ اکنون از زاویه‌ای دیگر به مصائب حادثهٔ جان‌سوز کربلا می‌پردازیم. لازم به ذکر است در این‌گونه مقالات هدف آن است که هم روضه خوانده شود، هم از کذب و مطالب سست دوری گردد. از این رو، بیش‌تر به چگونگی ورود به ذکر مصیبت، و ارائه تناسب‌ها و پیوندها و فضاسازی و پردازش صحنه‌ها توجّه شده است. از باب هشدار به مبلّغان، داستان ذیل نقل می‌شود:

مرثیهخوان

شخصی نزد مرحوم صاحب مقامع ـ که از عالمان بزرگ است ـ رفت و گفت: شب گذشته خواب وحشتناکی دیدم؛ دیدم با این دندان‌هایم گوشت‌های بدن امام حسین (علیه السلام) را می‌کنم. صاحب مقامع، از این سخن لرزید و سرش را پایین انداخت، لحظه‌ای فکر کرد و سر برداشت و پرسید: «تو مرثیه‌خوان هستی؟» عرض کردم: بلی. فرمود: از ین پس یا اساساً مرثیه‌خوانی را ترک کن و یا از کتاب‌های معتبر نقل کن! تو با این دروغ‌هایت، گویی گوشت بدن امام حسین (علیه السلام) را با دندان‌هایت می‌کنی. این لطف خدا بود که در این رؤیا، این موضوع را به تو نشان دهند.[1]

روضه حضرت ابا الفضل (علیه السلام)

زبان حال امام حسین (علیه السلام) هنگام شهادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام) چنین بود:

الیَومُ نَامَت اَعیُنٌ بِکَ لَم تَنَم
وَ تَشَهَّدَت اُخرَی فَعَزَّ مَنَامُهَا[2]

«(پس از شهادت حضرت) امروز به خواب راحت رفت چشم‌هایی که به سبب ترس از تو نمی‌خوابید؛ ولی از سوی دیگر بیدار ماند چشم‌های دیگر [یعنی اهل‌بیت امام حسین (علیهم السلام)] و به خواب نرفت.»

«السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیهم السلام)؛ درود بر توای بنده نیکوکار، بنده‌ای که فرمان‌بردار خدا و رسولش و امیرمؤمنین و... بود.»

شاعر زبان حال امام (علیه السلام) را چنین سراییده:

قَد رَامَ یَلثِمُهُ فَلَم یَرَ مَوضِعاً
لَم یُدِمِهِ عَضُّ السِّلَاحِ فَیَلثِمُ
اَخَیَّ مَن یَحمِی بَنَاتَ مُحَمَّدٍ
إِن صِرنَ یَستَرحِمنَ مَن لَا یَرحَمُ؛
 

[حسین (علیه السلام)] خم شد، تا پیکر [عباسش] را ببوسد؛ ولی زخم سلاح جایی را سالم نگذاشته بود تا ببوسد، [فریاد زد:] وای برادر! چه کسی دختران پیامبر را حمایت کند، اگر درخواست کمکی داشته باشند؟ از کسانی که رحمی به دل ندارد.»[3]

تا تو بودی خیمه‌ها آرام بود
دشمنم در کربلا ناکام بود
تا تو بودی من پناهی داشتم
با حضور تو سپاهی داشتم
تا تو بودی خیمه‌ها پاینده بود
کودک شیرخواره من زنده بود
تا تو بودی خیمه‌ها غارت نشد
بعد تو کس حافظ یارت نشد
تا تو بودی چهره‌ها نیلی نبود
دست‌ها آماده سیلی نبود
تا تو بودی دست زینب باز بود
بودنت بهر حرم اعجاز بود
 

روضه حضرت ابا الفضل (علیه السلام) در مدینه

«بشیر» از کاروان بازماندگان کربلا جدا شد و به سفارش امام سجاد (علیه السلام) زودتر به شهر مدینه رفت تا خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) و ورود بازماندگان را اعلام کند.

رثای اباالفضل (علیه السلام) و اشعار مادر

این مادر داغ‌دیده هر روز در بقیع با فرزند حضرت عباس «عبیدالله» می‌آمد و مرثیه می‌خواند، اهل مدینه دور او جمع می‌شدند تا اشعار، مرثیه و روضه‌اش را بشنوند. وی شاعره‌ای فصیح بود. گفته‌اند که صورت چهار قبر را ترسیم می‌کرد و چنان حزین، ناله جگرسوز سر می‌داد که دل دوست و دشمن (حتی مروان) می‌سوخت و می‌گریستند. برخی از اشعارش را که اخفش در کامل مبرّد آورده چنین است:

یَا مَن رأی العَبَّاسَ کَرَّ عَلَی جَمَاهِیرِ النَقَد
وَ رَوَاهُ‌ُ مِن أبنَاءِ حَیدَرَ کُلُّ لَیثٍ ذِی لَبَد
اُنبِئتُ أنَّ ابنِی اُصِیبَ بِرَأسِهِ مَقطُوعَ یَدِ
وَیلِی عَلَی شِبِلی أمَالَ بِرَأسِهِ ضَربُ العَمَد
لَو کَانَ سَیفُکَ فِی یَدَیکَ لَمَا دَنَی مِنهُ أحَد[4]
 

«ای آن کسی که دید عباس را که بر گروه‌های دشمن حمله کرد، فرزندان حیدر کرار پشتیبانش بودند. بسان شیران شجاع با یال و کوپال. به من خبر داده‌اند که ضربتی بر سرش وارد شده [من که باورم نمی‌شود؛ مگر آنکه عباسم بی‌دست بوده باشد]، در حالی که دستش قطع شده بود، وای بر من! به خاطر شیربچه‌ام. آیا عمود آهنین بر سرش وارد شده؟ فرزندم! اگر شمشیرت در دستت بود، هیچ‌کس نزدیکت نمی‌شد

لَاتَدَعُونِّی‌وَیکِ‌أمَّ‌البَنِین
تُذَکِّرِینِی بُلِیُوثِ العَرِین
کَانَت بَنُونٌ لِی أدعَی به هم
وَ الیَومَ أصبَحتُ وَ لَا مِن بَنِین
أربَعَةٌ مِثلُ نُسُورِ الرَّبَی
قَد وَاصَلُوا المَوتَ به قطع الوَتِین
تَنَازَعَ الخِرصَانُ أشلَاءَهُم
فَکُلُّهُم أمسَی صَرِیعاً طَعِین
یَا لَیتَ شِعرِی أکَمَا أخبِرُوا
بِأنَّ عَبَّاساً قَطِیعَ الیَمِین[5]
 

وای بر تو! دیگر مرا امّ البنین صدا مزن؛ زیرا که مرا به یاد شیران بیشه شجاعت می‌اندازد. پسرانی داشتم که به خاطر آنان به من امّ البنین می‌گفتند؛ ولی امروز بی‌پسر شده‌ام. چهار نفر بودند بسان بازهای شکاری دوره دیده و ماهر، که به شهادت رسیدند و رگ‌های گردنشان را بریدند. نیزه‌ها با پیکر آنان نزاع و زد و خورد داشتند؛ ولی شبانگاه پیکر همگی با طعن نیزه‌ها بر زمین افتاده بود. ای کاش می‌دانستم، آیا همین‌گونه است که به من خبر دادند؟ آیا واقعیت دارد که عباسم بی‌دست شده؟

دیگر مرا امّ البنین نخوانید
دیگر مرا بر این سِمَت ندانید
امّ البنین بودم من ای عزیزان
آن دم که بودند چار ماهِ تابان
دیگر منِ محزون پسر ندارم
افسرده‌ام نور بصر ندارم
 

مخوان جانا دگر امّ البنینم
که من با محنت دنیا غمینم
مرا امّ البنین گفتند چون من
پسرها داشتم زان شاه دینم
جوانان هم یکی چون ماه تابان
بُدَندی از یسار و از یمینم
ولی امروز بی‌بال و پر هستم
نه فرزندان نه سلطان مبینم
مرا امّ البنین هر کس که خواند
کنم یاد از بنین نازنینم
 



پی نوشت:

[1]. آبرومندان درگاه حسین (علیه السلام)؛ گفتار استاد عباس دلجو، گردآوری محسن شیرازی، نشر ساحل، تهران، ص135.

[2]. مثیر الاحزان، ابن نما حلّی، ترجمه: علی کرمی، نشر حاذق، قم، چاپ اول، 1380 ش، ص 259

[3]. در سوگ آل الله، علی نظری منفرد، نشر کمال، قم، 1391 ش، ص174، مناسب است قبل از ذکر مصیبت یکی از کرامات حضرت نقل شود. جامع‌ترین کتاب برای این منظور کتاب پنج جلدی شیخ علی ربّانی خلخالی به نام «چهره درخشان قمر بنی هاشم ابو الفضل العباس» از انتشارات مکتب الحسین (علیه السلام) شامل240 کرامت است.

[4]. سفینهٔ البحار، شیخ عباس قمی، نشر اسوه، قم، چاپ اول، 1414 ق، ج 3، ص 308

[5]. همان.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 184.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ١٨ شهريور ١٣٩٨ / شماره خبر : ٣٦٨٥٩٠ / تعداد بازدید : 1621/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج