دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


مهدي نعمت نژاد

شعر ولادت حضرت معصومه (س)

صاحـب خـــبر اينجاست و مـا بي خـــبرانيم ما بي خـــــبر از جمله خــــــبرهاي جـهانيم

صاحـب خـــبر اينجاست و مـا بي خـــبرانيم
ما بي خـــــبر از جمله خــــــبرهاي جـهانيم
از عرش چراغي که در اينجاست هويداست
مـــا گــرد چراغـــيم ولــي گمشـــدگانــــيم
سرچـــشمه کارون کــــرامات از اينجـــاست
مــــا تــشنه جــــان داده لــــب آب روانـــيم
نام خـــوش اين مقبره تا عــرش بلــند است
مــــا در پي - آن مــرقد- بي نـام و نشــانيم
هــرگز نبــرد راه بـه جــــايي غـــــــزل مـــــا
کـــاين قــصه دراز آمــــد و کـوتـــاه زبـانـــيم


سايت بزرگترين منبع اشعار مذهبي

 

دو شعر از محمدعلي مجاهدي براي حضرت معصومه(س)

من به پابوسي تو آمده ام
شهر گلدسته هاي رنگارنگ
شهر قم، آشيان آل الله
شهر علم و ديانت و فرهنگ

گنبد دلگشاي تو از دور
در ميان مناره ها پيداست
امتداد حضور آينه ها
در نگاه ستاره ها پيداست
 
آه بانو، بگير دست مرا
که به جز تو مرا پناهي نيست
مي توان با تو تا خدا کوچيد
کز حرم تا بهشت راهي نيست
 
در پگاهي که با دو دست نياز
به ضريحت دخيل مي بندم
پر و بال دعاي خود را من
به پر جبرئيل مي بندم
 
بس که شب ها ستاره مي شمرم
آسماني شده ست دامن من
کز گناه است عاشقي کردن
گنه عالمي به گردن من
 
قطعه اي از بهشت خوب خدا
آشکارا به منظر حرم ست
طاير پرشکسته دل ما
تا هميشه کبوتر حرم ست
 
 
ترکيب بند کرامت
  «1»
  اينجا فروغ عشق و صفا موج مي زند
نور خدا به صحن و سرا، موج مي زند
 
اينجا که طور جلوه و سيناي ايزدي ست
از هر کرانه نور خدا موج مي زند
 
اينجا مطاف اهل زمين ست و آسمان
وز شهپر فرشته فضا موج مي زند
 
لبيک از زبان اجابت توان شنيد
در اين فضا که نور دعا موج مي زند
 
اينجا که رشگ هشت بهشت ست و هفت چرخ
از شش جهت فروغ ولا موج مي زند
 
از جلوه جلال تو اي مظهر کمال
نور صفا در آينه ها موج مي زند
 
در کوي تو که ساحل امن ست و عافيت
درياي بيکران صفا موج مي زند
 
اي کعبه اميد که در بارگاه تو
نور اميد در همه جا موج مي زند
 
دستي به دستگيري دلها دراز کن
وين عقده ها ز کار دل خسته باز کن
 
«2»
  اي مظهر شرافت و اي مايه حيا
اي بر سر عفاف و ادب سايه حيا
 
اي همدم عطوفت و اي همنشين مهر
اي زينت شرافت و پيرايه حيا
 
اي اسوه شرف که تو را پروريده اند
هم مادر کرامت و هم دايه حيا
 
اي قله رفيع نجابت که بوده اي
رکن عفاف و مکرمت و پايه حيا
 
هم زائران کوي تو، همپايه شرف
هم محرمان کوي تو همپايه حيا
 
اي مايه اصالت و سرمايه ادب
وي مايه محبت و سرمايه حيا
 
ما وصف خاندان شما خوانده ايم و بس
در سوره کرامت و در آيه حيا
 
من تشنه زلال فروغ محبتم
خورشيد من بتاب که در چنگ ظلمتم
 
«3»
  اي گلشن کرامت تو باصفاترين
گلبوته عنايت تو دلگشاترين
 
اي گوهر عنايت تو در محيط فيض
رخشان ترين، نفيس ترين، پربهاترين
 
اي جلوه صفاي تو در آب، موج زن
وي در ميان آينه ها دلرباترين
 
اي چشمه سار اشک تو در امتداد شب
جاري ترين، زلال ترين، باصفاترين
 
اي خط سير آه تو از فرش تا به عرش
وي کاروان اشک تو بي انتهاترين
 
اي قصه غريبي تو غربت آشنا
وي غصه مصيبت تو جانگزاترين
 
اي مادر کرامت و اي دختر شرف
اي خواهر عطوفت و اي باوفاترين
 
يک مدّ آه فاصله توست با دلم
سوگند مي خورم به تو اي آشناترين
 
يک تير آه دارم و در ترکش دل ست
آن هم مدام شعله ور از آتش دل ست
 
«4»
  اي آستان تو حرم کبريا شده
وي خاک آستانه تو ماسوا شده
 
اي فرش آستانه تو، شهپر ملک
وي خاک راه تو به نظر کيميا شده
 
اي کعبه اميد خلايق که درگهت
رشگ منا و مروه ز سعي و صفا شده
 
اي زائر حريم تو در بارگاه قدس
مشمول فيض و رحمت بي منتها شده
 
اي در تو مات چشم خدابين اوليا
آيينه تمام نماي خدا شده
 
رنگين کمان مهر به چرخ جلال توست
يا قامت سپهر به تعظيم تا شده؟
 
معصومه شفيعه تويي، اشفعي لنا
اي شهره در شفاعت اهل ولا شده
 
گويم مديح تو که ز لطف تو تاکنون
بر روي من هزار در بسته واشده
 
گل هاي طبع من ز نسيم عنايتت
خرم شده شکفته شده، دلربا شده
 
تا بارگاه تو حرم اهل بيت باد
ما را اگر غمي ست غم اهل بيت باد


برگرفته از سايت حوزه

 

شفيعه
آسمون‌ها گل براش هديه آوردند
کهکشون‌ها عطرش و هر جا مي‌بردند
هر ستاره مستِ ديدارِ دوباره‌اش
هر فرشته دلا رو به اون سپردند
از سماء ندا مي‌ياد مقام اون خيلي رفيعه
من و روزِ‌ محشر و لطفِ تو بانويِ شفيعه
معصومه جانم يا معصومه جانم (3)


هر فرشته دلْ گره زده به بالش
چشمِ نجمه به گلستانِ جمالش
نور اين گل که شبيهِ گلِ ياسه
شده موسي مستِ حجبِ بي مثالش
دختري اومده تو عرش و سما که بي‌قرينه‌است
به همه مژده بديد ثاني زهراي مدينه‌است
معصومه جانم يا معصومه جانم (3)


همه عالم پيش پاش سر به سجودند
حوريان از قدمش گرمِ سرودند
در حضورِ رخِ درياي کرامت
ديگه زنها مثل يه چشمه و رودند
هر چي از کرامتش دم بزن بازم نگفتم
عمري اين کريمه پشت و پناهمه نيفتم
معصومه جانم يا معصومه جانم (3)


کريمه
يه دلم عاشق و حيرون
يه دلم شيدا و مجنون
به دلم مي‌گم نخور غم
اومده باغ و گلستون
ديدن گل هاي خنده روي لب چه باصفاست
شب عيدِ خواهرِ اربابمون امام رضاست
مولاتي يا معصومه ـ يا معصومه ـ يا معصومه (3)


کي مي‌گه که من ندارم
تو فقيري بي قرارم
توي دنيا پادشاهم
تا که اين بي‌بي رو دارم
چيزي که عيونه آخر ديگه حاشا نداره
نوکر معصومه تو زندگي غوغا نداره
مولاتي يا معصومه ـ يا معصومه ـ يا معصومه (3)


يه دلم شهر مدينه‌ ست
تو بقيعِ بي قرينه‌ ست
خنده معجون شده با اشک
شب بانويِ کريمه ست
من که امشب با يه قلبِ بي‌ريايي اومدم
تو حريمِ اين کريمه به گدايي اومدم
مولاتي يا معصومه ـ يا معصومه ـ يا معصومه (3)


شراره
امشب اين قلبِ من شراره داره ـ معصومه جان
آسمونِ چشام ستاره داره ـ معصومه جان
هوس ضريحت و نظاره داره ـ معصومه جان
مي‌گم با نم نم چشام با اين نواي شيدا
کريمه‌ي آلِ نبي خوش آمدي به دنيا
سيدتي سيدتي يا معصومه جانم (3)


هر چي بارون به پيش پات مي‌بارم ـ معصومه جان
سر رو بر ضريح با صفات مي‌زارم ـ معصومه جان
قلبِ مجنون برات هديه مي‌آرم ـ معصومه جان
شکوفه بارونه خدا به سرسراي کاظم
صل علي محمدِ ذکر و نواي کاظم
سيدتي سيدتي يا معصومه جانم (3)


شب عيد و دلم بهونه داره ـ يا فاطمه
نغمه گرم و عاشقونه داره ـ يا فاطمه
هواي گنبد و آشيونه داره ـ يا فاطمه
از حرمت تا به بقيع دلم اسيرِ غوغا
فاطمه‌ي معصومه‌اي هستي شبيه زهرا
سيدتي سيدتي يا معصومه جانم (3)


مرحبا
مرحبا اي مهربان همسرِ موسي
گهري آورده‌اي در برِ موسي
خانه نوراني شده اهل دل شادند
از وجودِ مقدم دختر موسي
معصومه جان معصومه جان ـ يا معصومه (4)
مي‌رسد از آسمان بانگ و فريادي
کاظم از شوق و شعف مي‌کند شادي
با نگاهي بر گلِ روي آن دختر
کاظم از مادر کند دم به دم يادي
معصومه جان معصومه جان ـ يا معصومه (4)


حضرت موسي الرضا با دلي پر شور
در بغل معصومه را، وصلِ نورٌ النور
زير لب دارد رضا صد دعاي خير
از براي خواهرش چشم دشمن کور
معصومه جان معصومه جان ـ يا معصومه (4)


اهلِ قم اهلِ جهان در پناه تو
مرکزِ پرگارِ دين پايگاهِ تو
اي گل موسي تويي چون اميدِ ما
روز محشر عفوِ ما در نگاهِ تو
معصومه جان معصومه جان ـ يا معصومه (4)


شفاعت
جانِ عالم گردِ راهت
حسرت دل يک نگاهت
مي‌برد از عاشقان دل
يک نما از بارگاهت
يا فاطمه اشفعي لي في الجنه (2)


شمس روحم، مهر و ماهم
تکيه‌گاهم جان پناهم
کن شفاعت روز محشر
بنده‌اي غرقِ گناهم
يا فاطمه اشفعي لي في الجنه (2)


اي حديثِ سوز و سازم
زندگي را رمز و رازم
پيشِ چشمم چون صراط است
نامِ تو مهرِ جوازم
يا فاطمه اشفعي لي في الجنه (2)

 

***********

اين خبر از مجلسى(1) نقل است در اخبار قم
ثبت گشته در كتب از او همه اسرار قم

گفت در سال دوصد از هجرت خيرالانام
كرد مامون دعوت از موسى الرضا هشتم امام

پس روان شد از مدينه سوى خاك پاك طوس
آن ولى حق، امام هشتمين، شمس الشموس

از فراقش شد چنان معصومه زار و دل فكار
كز كف خود داد آرام و توان، صبر و قرار

آن مهين بانو پس از يك سال دورى و محن
بهر ديدار برادر، چشم پوشيد از وطن

از مدينه شد روان با شوق بيرون از بيان
تا به شهر ساوه بيمارى گرفت از او عنان

گشت چون از اين سفر موسى بن خزرج با خبر
شد به استقبال آن بانوى دين با كرّ و فرّ

گوى سبقت را ربود از جمع در نيك اخترى
موسى آن فرخنده بخت آل سعد اشعرى

پس مهار ناقه آن مفخر كون و مكان
خود گرفت و شد به پاى شوق سوى قم روان

ريختند از شوق دل بر گرد آن بانوى دين
دوستان و شيعيانش از يسار و از يمين

چون كه در قم كرد منزل كاروان اشتياق
شد بلند از بستر بيماريش بانگ فراق

كرد بانو جان خود تسليم بر جان آفرين
آفرين بر همت بانوى عالم، آفرين

بود موسى را به قم باغى و ملكى دلگشا
چون بساط سبزه و مانند گلشن جانفزا

گفت سردابى در آنجا بهر بانو بر كنند
تا به دنيا و به عقبى از نهالش بر كنند

بهر دفن حضرتش ديدند بى گرد و غبار
دو سوار با نقاب از دور گشتند آشكار

آن دو بعد از خدمت و تعظيم و اكرام و نماز
دفن كردند آن بدن را با دو صد سوز و گداز

خود نمى‌دانم ملك بودند يا از اولياء
يا تقى بودش به همراه على موسى الرضا

از محن موسى بن خزرج سايبانى ساختى
بر سر قبرش به فرياد و فغان پرداختى

بعد از آن بر پاى كرد اين بارگه بنت الجواد
تا كه گردد قبلگاه مردم نيكو نهاد

دختر يك اختر مولا جواد آن مير دين
گشت مدفون در كنار عمه خود دل غمين(2)


پی نوشت :

علامه محمدباقر مجلسى (متوفاى 1111 ه" .ق) مجلسى از علما، فقها، محدثان و نويسندگان بزرگ و بسيار پر كار بود.

تنها يكى از كتاب‌هاى او به نام "بحارالانوار" بيش از صد مجلد را در برمى‌گيرد.

2 ـ حاج سيد على ميره‌اى. به نقل از كريمه اهل‌بيت(ع)، صص 368 و 370.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ١٣ مرداد ١٣٩٥ / شماره خبر : ٩٣١١٨ / تعداد بازدید : 2053/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج