جمعه ٠٧ آذر ١٣٩٩
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


علی تقوی-حسین صادقی

برگی از فضائل شكافنده علوم

در سال 57 هجری در شهر مدینه ستاره ای دیگر از ستارگان آسمان امامت و ولایت بدرخشید و با نور خود، عالم را منور نمود...

در سال 57 هجری در شهر مدینه ستاره ای دیگر از ستارگان آسمان امامت و ولایت بدرخشید و با نور خود، عالم را منور نمود. نام او «محمد» و كنیه اش «ابوجعفر» بود كه بعدها به «باقر» ملقب گشت. پدرش امام زین العابدین پیشوای چهارم شیعیان و مادرش «ام عبدالله.» دختر امام حسن مجتبی بودند، از این جهت هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمی و علوی بوده است. آن حضرت در سال 94 بعد از فوت پدر گرامی اش عهده دار مقام امامت و زعامت شیعیان جهان شد و در سال 114 هجری در شهر مدینه رحلت نمود و در قبرستان بقیع در كنار قبر پدر و جدش به خاك سپرده شد. (1)
دوران پرفروغ امامت آن حضرت با برخی از خلفای بنی امیه مقارن بود كه عبارتند از:
1 - ولید بن عبدالملك (86 - 96)
2 - سلیمان بن عبدالملك (96 - 99)
3 - عمر بن عبدالعزیز (99 - 101)
4 - یزید بن عبدالملك (101 - 105)
5 - هشام بن عبدالملك (105 - 125)
این دوران گرچه با ظلم و فساد و خوشگذرانی و هوسرانی دستگاه خلافت بنی امیه همراه بود و امام علیه السلام در شرائط سخت و دشواری به تبلیغ احكام و مبانی اعتقادی اسلام می پرداخت، ولی نسبت به دوران زندگی دیگر ائمه علیهم السلام وضعیتی نسبتا آرام داشت. در آغاز امامت آن حضرت كه با حكمرانی ولید بن عبدالملك مقارن بود، دستگاه خلافت بنی امیه در صدد كشورگشایی و گسترش قلمرو حكومت خود بود، از این رو جامعه اسلامی در داخل با فشارهای سیاسی كمتری همراه بود، همچنین «سلیمان.» برادر «ولید» در مدت كوتاه خلافت خود درهای زندانهای عراق را گشود و تمام زندانیان بی گناه را كه «حجاج بن یوسف.» در بند كشیده بود، آزاد ساخت، و بعد از این دو «عمر بن عبدالعزیز» در زمان خلافتش خدمات زیادی را انجام داد، از جمله خدمات او عبارتند از: مبارزه با تبعیض و فساد (2) ، ممنوع كردن سب علی علیه السلام كه از زمان معاویه - لعنة الله علیه - رواج پیدا كرده بود، (3) و برگرداندن فدك به خاندان اهل بیت علیهم السلام (4) . امام باقرعلیه السلام از این موقعیت نهایت استفاده را برد و زیربنای یك جنبش عظیم علمی و فكری را پایه گذاری نمود كه بعد از ایشان در زمان امامت امام صادق علیه السلام به تكامل رسید.

شخصیتی بی نظیر
ائمه معصومین علیهم السلام در قله های رفیع فضیلت و كمال چنان می درخشیدند كه در طول قرنها چشمان تمام بشریت را خیره كرده اند، از این رو دوست و دشمن با دیدن این كمالات و فضائل نسبت به آنان سرتعظیم فرود آورده اند و لب به تحسین گشوده اند كه با مراجعه به كتب مورخین و سیره نویسان اعم از شیعه و سنی، اعتراف به عظمت آن بزرگواران به وضوح مشهود است. امام باقرعلیه السلام نیز چنان عظمت معنوی خیره كننده ای داشتند كه دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین وادار كرده است، از جمله ذهبی و صفدی از دانشمندان بنام اهل تسنن می نویسند: «وكان احد من جمع العلم والفقه والدیانة والثقة والسؤدد وكان یصلح للخلافة (5) ؛ [امام باقرعلیه السلام] از كسانی است كه بین علم، فقه، دیانت، وثاقت و متانت جمع كرده و برای خلافت اهلیت داشته است..»

موقعیت ممتاز علمی
از ویژگیهای ممتاز امام باقرعلیه السلام موقعیت ممتاز علمی ایشان در بین تمام دانشمندان آن زمان بود كه با اظهار گوشه هایی از علم لدنی خود، ضعف و حقارت علوم اكتسابی و بشری را آشكار ساخت و تمام دانشمندان را مجذوب قدرت علمی خود نمود تا جایی كه بزرگ ترین دانشمندان، خود را در مقابل عظمت علمی امام حقیر می شمردند. عبدالله بن عطاء می گوید: «ما رایت العلماء عند احد اصغر علما منهم عند ابی جعفر؛ دانشمندان را از نظر علمی نزد هیچ كس كوچكتر از آنها نزد ابی جعفرعلیه السلام ندیدم..» سپس اضافه می كند: «لقد رایت الحكم عنده كانه مغلوب وكان عالما نبیلا جلیلا فی زمانه؛


حكم [بن عیینه] را دیدم كه نزد امام علیه السلام مغلوبی بیش نبود و حال آن كه «حكم.» عالم برجسته و بزرگی در زمان خود بود..» (6) و در بعضی متون نقل شده كه او گفته است: «كانه صبی بین یدی معلمه؛ [در مقابل امام باقرعلیه السلام انگار] «حكم.» مانند كودكی دانش آموز نزد معلم خود بود..» (7)
این ویژگی امام چنان برجسته بود كه به لقب «باقر» یعنی شكافنده علوم مشهور گردید. مورخین در توضیح این لقب امام می نویسند: «سمی الباقر لانه بقر العلم ای شقه فعرف اصله وخفیه؛ محمد بن علی، باقر نامید شد به خاطر اینكه او علم و دانش را شكافت و اصل و باطن علم را شناخت..» (8)

اعتراف دانشمند نصرانی به دانش امام علیه السلام
هشام بن عبدالملك، امام باقرعلیه السلام را از مدینه به شام تبعید كرد، امام علیه السلام در مدت حضور در شام، در میان مردم می نشست و سؤالات آنان را پاسخ می داد. روزی مشاهده نمود كه عده ای از مسیحیها به بالای كوهی می روند، امام فرمود: این گروه به كجا می روند؟ مردم پاسخ دادند: آنها در هر سال یك روز به نزد دانشمند خود می روند و سؤالاتشان را از او می پرسند. امام علیه السلام از علم و دانش او پرسید، مردم در پاسخ عرض كردند: او عالم ترین آنهاست.
آن حضرت به اتفاق اصحاب اش همراه با مسیحیها به بالای كوه رفتند. وقتی نزد آن عالم مسیحی رسیدند از امام پرسید: آیا تو از ما مسیحیها هستی یا از امت مرحومه (مسلمانان) ؟ امام فرمودند: از امت مرحومه هستم. پس پرسید؟ آیا از دانشمندان آنان هستی یا از جاهلین آنها؟ امام فرمود: از جاهلین آنها نیستم. پس آن مسیحی رو به امام عرض كرد: آیا می پرسی یا بپرسم؟ امام فرمود: بپرس. هر سؤالی كه نصرانی پرسید، امام علیه السلام جوابش را بیان فرمود، از جمله این سؤال را پرسید كه: دو برادر در یك زمان متولد می شوند و در یك ساعت می میرند و در قبر واحدی دفن می شوند ولی یكی از آنان 150 سال عمر كرده و دیگری 50 سال، این دو برادر چه كسانی هستند؟ امام فرمود: این دو برادر «عزیر» و «عزره.» هستند كه سی سال با هم زندگی كردند، پس به امر خدا «عزیر» صد سال مرد ولی «عزره.» زندگی می كرد، پس خداوند «عزیر» را زنده كرد و بیست سال با هم زندگی كردند و با هم از دنیا رفتند. در این لحظه بود كه دانشمند نصرانی رو به مسیحیها كرد و گفت: «ما رایت احدا قط اعلم من هذا الرجل؛ هرگز احدی را عالم تر از این مرد ندیده ام..» «لا تسالونی عن حرف وهذا بالشام؛ تا زمانی كه این مرد در شام است در مورد هیچ حرفی از من سؤال نكنید..» (9)

رسوایی هشام
روزی ابرش كلبی از هشام بن عبدالملك پرسید: «من هذا الذی احتوشته اهل العراق یسالونه؛ این شخص كیست كه مردم كوفه او را در میان گرفته و سؤالات خود را از او می پرسند؟»
هشام در پاسخ گفت: «هذا نبی الكوفة وهو یزعم انه ابن رسول الله وباقر العلم ومفسر القرآن؛ او پیامبر كوفه است و خود را پسر رسول خدا و شكافنده علم و مفسر قرآن می داند..» سپس گفت: ای ابرش برو و از او سؤالی بپرس كه پاسخ آن را بلد نباشد، ابرش هم چنین كرد، ولی هر سؤالی كه پرسید، امام بلافاصله پاسخی دقیق برایش بیان نمود، او كه از احاطه علمی امام بهت زده شده بود، بلند شد در حالی كه به آن حضرت می گفت: «انت ابن بنت رسول الله حقا؛ تو به حق پسر دختر رسول خدا هستی..» سپس به نزد هشام آمد و گفت: «دعونا منكم یا بنی امیة فان هذا اعلم اهل الارض بما فی السماء والارض، فهذا ولد رسول الله صلی الله علیه وآله؛ ما را رها كنید ای بنی امیه، همانا این شخص عالمترین اهل زمین نسبت به آنچه در آسمان و زمین است می باشد، پس او فرزند رسول خداست كه صلوات خداوند بر او و آل او باد..» (10)

پیشگویی رسول خداصلی الله علیه وآله
پیشگویی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در مورد امام باقرعلیه السلام برای جابر بن عبدالله انصاری و اینكه جابر در اواخر عمر توفیق زیارت امام باقرعلیه السلام نصیبش خواهد شد، بسیار معرو ف است كه به صورتهای مختلفی نقل شده (11) و خود جابر هم در مناسبتهای مختلفی این پیشگویی را برای مردم بیان كرده است كه به یك مورد از آنها اشاره می كنیم:
نقل شده كه جابر بن عبد الله در مسجد رسول خدا می نشست و فریاد می زد: «یا باقر، یا باقر العلم.» اهل مدینه می گفتند: جابر هزیان می گوید، جابر پاسخ می داد: به خدا قسم من هزیان نمی گویم، از رسول خدا شنیدم كه فرمود: «انك ستدرك رجلا من اهل بیتی، اسمه اسمی وشمائله شمائلی، یبقر العلم بقرا؛ ای جابر مردی از اهل بیت من را درك می كنی كه اسم او همانند اسم من است و شمائل و شكل او همانند شمائل من است، او علم را می شكافد، شكافتنی..» پس جابر می گفت: این فرمایش رسول خدا است كه مرا به این كار وادار كرده است.
روزی جابر، امام باقرعلیه السلام را در حالی كه خردسال بود مشاهده كرد، عرض كرد: ای پسر! روی خود را به سوی من كن، امام علیه السلام به سوی او برگشت. سپس عرض كرد: قسم به آن كه جانم در دست اوست، شمائل و خصوصیات پیامبرصلی الله علیه وآله در این جوان است. از او پرسید: اسم تو چیست؟ امام فرمود: «اسمی محمد؛ اسم من محمد است..» جابر پرسید: فرزند چه كسی هستی؟ فرمود: فرزند علی بن الحسین علیهما السلام هستم، سپس عرض كرد: «یا بنی فدتك نفسی انت الباقر؟؛ جانم فدای تو باد، آیا تو باقر هستی؟ امام فرمود: آری. جابر سر مبارك امام را بوسید و گفت: «بابی انت وامی، ابوك رسول الله یقرئك السلام؛ پدر و مادرم به فدایت، پدرت رسول خدا به تو سلام می رساند». امام علیه السلام فرمود: «علی رسول الله السلام ما قامت السماوات والارض وعلیك السلام یا جابر بما بلغت السلام؛ سلام بر رسول خدا مادامی كه آسمانها و زمین پابرجاست و سلام بر تو ای جابر بخاطر سلامی كه رساندی..» سپس جابر عرض كرد: «انت الباقر حقا، انت الذی تبقر العلم بقرا؛ تو به حق باقر هستی، تو كسی هستی كه علم را حقیقتا می شكافی..» (12)

پایه گذاری نهضت بزرگ علمی
سه عامل بسیار مهم سبب شده بود تا ائمه قبل از امام باقرعلیه السلام نتوانند آن گونه كه شایسته آنها است علوم خود را گسترش دهند و قوانین حیات بخش اسلام را به صورت كامل برای مردم بیان كنند. این عوامل عبارتند از:

الف) اوضاع سیاسی: در زمان امامت ائمه پیش از امام باقرعلیه السلام تبلیغات سوئی بر علیه خاندان عترت و طهارت صورت می پذیرفت، چنان كه به دستور معاویه - لعنة الله علیه - بر منابر به امیرالمؤمنین علی علیه السلام دشنام می دادند و چنان بر علیه این خاندان دروغ پردازی می كردند كه بعد از شهادت آن حضرت در محراب نماز، مردم در خارج از كوفه گفتند: مگر او نماز هم می خوانده است. علاوه بر این روابط مردم با این خاندان تحت كنترل شدید حكام بنی امیه بود و پیروان آنان دستگیر و سپس شكنجه و زندانی می شدند و یا به قتل می رسیدند، از این رو شرایط به گونه ای بود كه تبیین احكام و مبانی اسلامی توسط ائمه به آسانی ممكن نبود.

ب) منع كتابت و نقل حدیث: بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، خلفا و حاكمان، به بهانه حفظ قرآن و مخلوط نشدن آیات الهی با احادیث نبوی و با شعار «كفانا كتاب الله؛ كتاب خدا ما را كفایت می كند»، از نوشتن و نقل احادیث به شدت ممانعت می كردند و هر كس كه حدیثی را نقل می كرد او را توبیخ می كردند، حتی خلیفه دوم احادیثی را كه نوشته شده بود جمع آوری كرد و آنها را سوزاند. (13) این امر سبب شد كه ائمه نتوانند سنت پیامبرصلی الله علیه وآله را برای مردم بیان كنند. این دستور در زمان امام باقرعلیه السلام توسط «عمر بن عبد العزیز» لغو شد و لذا آن حضرت فرصت یافت تا به احیای سنت نبوی بپردازد.

ج) جهل و نادانی مردم: این عامل سبب شده بود كه مردم از چراغهای فروزنده و روشنی بخش بی بهره بمانند به حدی كه وقتی حضرت علی علیه السلام فرمودند: «فاسالونی قبل ان تفقدونی؛ (14) قبل از اینكه مرا از دست بدهید هر چه می خواهید از من سؤال كنید»، سعد بن ابی وقاص گفت: بگو موهای ریش من چقدر است. این جهل و نادانی حسرت تمام اندیشمندان جهان را برانگیخته است كه ای كاش ما مخاطب چنین شخصیت بزرگی بودیم و از محضر او بهره مند می شدیم.
اما در زمان امام باقرعلیه السلام كه اوضاع سیاسی كمی آرامتر شده بود و كتابت و نقل حدیث آزاد شده و مردم تا حدودی به ماهیت پلید حكام بنی امیه پی بردند، آن حضرت بزرگ ترین نهضت علمی جهان اسلام و تشیع را بنا نهادند و عالم اسلام را از علوم سرشار خود سیراب ساختند. در این عصر بود كه تدوین فرهنگ شیعه شامل فقه، تفسیر و اخلاق آغاز شد. این رشد علمی موجب شد كه درباره امام باقرعلیه السلام گفته شود: «ولم یظهر من ولد الحسن والحسین من العلوم ما ظهر منه من التفسیر والكلام والاحكام والحلال والحرام؛ (15) آنچه از دانشهایی همچون تفسیر، كلام، احكام و حلال و حرام از امام باقرعلیه السلام ظاهر گشت از هیچ یك از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام ظاهر نگردید..»
از این رو رجال و شخصیتهای بزرگ علمی آن روزگار از محضر امام باقرعلیه السلام كسب فیض می كردند و شاگردان زیادی در این دانشگاه بزرگ اسلامی تربیت یافتند. شخصیتهایی همچون «جابر بن یزید جعفی.» ، «كیسان سجستانی.» ، «ابن مبارك.» ، «زهری.» ، «اوزاعی.» ، «هشام ابن حكم.» ، «هشان ابن سالم.» و حتی برخی از بزرگان اهل سنت مانند «ابو حنیفه.» ، «مالك.» و «شافعی.» از آثار علمی آن حضرت بهره مند شده و سخنان ایشان را بی واسطه وگاه با چند واسطه نقل نموده اند. همچنین علاوه بر مورخین و محدثین شیعه، بسیاری از مورخین و علمای اهل سنت همچون طبری، بلاذری، خطیب بغدادی، ابو نعیم اصفهانی و زمخشری، سخنان درر بار آن امام بزرگ را بیان نموده اند و در كتب آنها جمله: «قال محمد بن علی.» و یا «قال محمد الباقر» فراوان دیده می شود. (16)

عبادت و زهد
از ویژگیهای بارز و فضائل اخلاقی امام باقرعلیه السلام كثرت عبادت و همچنین زهد و بی رغبتی به دنیا بود. مورخین در مورد كثرت عبادت آن حضرت نوشته اند: «ان ابا جعفر كان یصلی فی الیوم واللیلة ماة وخمسین ركعة؛ همانا اباجعفر (امام باقر) در طول شبانه روز 150 ركعت نماز می خواند..» (17) این موضوع موجب شده بود كه برخی مشهور شدن آن امام به «باقر» را علاوه بر وسعت علم، به خاطر كثرت سجود بدانند؛ چنان كه سبط بن جوزی از علمای اهل سنت می گوید: «انما سمی الباقر من كثرة سجوده، بقر السجود جبهته، ای فتحها؛ (18) همانا آن حضرت به سبب كثرت سجود، باقر نامیده شد و كثرت سجود پیشانی آن حضرت را شكافته بود..»
از دیگر سجایای اخلاقی آن امام همام، كثیر الذكر بودن ایشان بود، چنان كه لحظه ای یاد خدا و ذكر حق را ترك نمی كرد. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمودند: «وكان ابی علیه السلام كثیر الذكر، لقد كنت امشی معه وانه لیذكر الله وآكل معه الطعام وانه لیذكر الله؛ (19) پدرم كثیر الذكر بود، هنگامی كه با او راه می رفتم، ذكر خدا می گفت و در هنگامی كه با او غذا می خوردم، ذكر خدا می گفت..»
همچنین آن حضرت هیچ رغبتی به امور دنیوی نداشته و تمام وجود خود را معطوف پروردگار خویش می ساخت و پیوسته شیعیان را نسبت به زهد و پارسایی آگاهی می داد. آن حضرت در یكی از سفارشات اخلاقی خود به جابر جعفی می فرماید: «یا جابر من دخل قلبه صافی دین الله عزوجل، شغله عما سواه، یا جابر ما الدنیا؟ وما عسی ان تكون؟ هل هی الا مركبا ركبته؟ او ثوبا لبسته، ان المؤمنین لم یطمئنوا الی الدنیا لبقاء فیها ولم یامنوا قدوم الآخرة علیهم ولم یصمهم عن ذكر الله ما سمعوا بآذانهم من الفتنة ولم یعمهم عن نور الله ما راوا باعینهم من الزینة ففازوا بثواب الابرار، ان اهل التقوی ایسر اهل الدنیا مؤونة واكثرهم لك معونة؛ (20)
ای جابر! هر كس كه دین بدون پیرایه خداوند عزوجل در قلبش داخل شود، او را از غیر خدا مشغول می سازد. ای جابر! دنیا چیست؟ و چه چیز می تواند باشد؟ آیا جز مركبی است كه بر او سوار شده ای؟ یا لباسی كه آن را پوشیده ای؟ همانا مؤمنین به دنیا برای باقی ماندن در آن اعتماد نمی كنند، و از آمدن آخرت، خود را ایمن نمی دانند و فتنه هایی كه می شنوند گوشهای آنان را از شنیدن ذكر حق كر نكرده است و زینتهای دنیائی كه می بینند چشمشان را از دیدن نور خدا كور نكرده است، پس به ثواب ابرار نایل آمده اند. همانا اهل تقوی از همه كم مؤونه تر هستند و برای تو كمك كارترین می باشند..»

تواضع و حلم امام
غالب انسانها به گونه ای هستند كه به مجرد اینكه حظی از دانش آموختند، خود را برتر از دیگران می بینند و خودبینی و غرور وجود آنها را فرا می گیرد، ولی اولیاء الهی و سرآمد آنها ائمه معصومین علیهم السلام با آنكه علوم فراوانی داشتند، نسبت به تمام اقشار مردم تواضع نشان می دادند. آری همیشه این گونه است كه علم و دانش در صورتی كه ناقص باشد، باعث هلاكت انسان می شود ولی ائمه علیهم السلام كه اعلم مردم اند، در حلم و تواضع سرآمد دیگران بودند. امیر بیان، علی علیه السلام در وصف آل محمدصلی الله علیه وآله می فرماید: «هم عیش العلم وموت الجهل یخبركم حلمهم عن علمهم؛ (21) آل محمد مایه حیات علم و دانشند و باعث مرگ نادانی، حلم ایشان شما را از دانش و علم آنها آگاه می سازد..»
امام باقرعلیه السلام كه در علم و دانش شهره آفاق بود، در حلم و تواضع نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده بود و به حق این فرمایش پیامبر گرامی اسلام را جامه عمل پوشانده بود كه: «والذی نفسی بیده ما جمع شیی ء الی شیی ء افضل من حلم الی علم؛ (22) قسم به كسی كه جانم در دست اوست، چیزی با چیز دیگری بهتر از جمع شدن حلم با علم جمع نشده است..»
روزی شخصی نصرانی رو به امام كرد و با وقاحت تمام گفت: «انت بقر» ولی امام علیه السلام با كمال آرامش فرمود: «لا انا باقر؛ نه، من باقر هستم..» نصرانی گفت: «تو فرزند آن مادری هستی كه آشپز بود..» امام علیه السلام در جواب فرمود: «تلك حرفتها؛ آشپزی حرفه ایشان بوده است..» سپس آن نصرانی با كمال بی شرمی گفت: تو فرزند كنیز سیاه بدزبان هستی. امام علیه السلام فرمود: «ان كنت صدقت غفر الله لها وان كنت كذبت غفر الله لك؛ اگر تو راست می گویی خداوند او را ببخشد و اگر دروغ می گویی خداوند تو را ببخشد..» آن نصرانی وقتی چنین برخوردی را از امام دید از رفتار خود پشیمان شده و مسلمان شد. (23)
نكته بسیار مهمی كه از این داستان می توان آموخت این است كه ما شیعیان باید این گونه فضائل اخلاقی را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم و با پیروی از آن امام بزرگوار و با اخلاق نیكو، دیگران را به اسلام و تشیع خوشبین سازیم.

فعالیتهای سیاسی و تبلیغی
احاطه و آگاهی نسبت به شرائط زمانی و مكانی عنصری تعیین كننده در رفتارهای انسانهای آگاه است. امام باقرعلیه السلام كه مافوق زمان و مكان بود، با در نظر گرفتن نیازهای زمان و فراهم بودن زمینه های لازم، به ترویج و تبلیغ دین، تذكیه نفوس و تعلیم و تربیت انسانها می پرداخت. در این نوشتار به سه نمونه از فعالیتهای آن حضرت اشاره می كنیم:

1 - مبارزه با اسرائیلیات:
بعد از پیروزی اسلام، برخی از پیروان دیگر ادیان برای حفظ منافع خود اظهار اسلام كردند ولی در باطن مسلمان نبودند و عقائد خود را پنهان می كردند، از جمله آنان می توان به «كعب الاحبار» و «عبدالله بن سلام.» اشاره كرد، این افراد از آنجا كه از حمایت خلفا هم برخوردار بودند مرجعیت علمی قشری از مردم ساده لوح را بر عهده داشتند و حتی برخی از علماء بزرگ اهل سنت از آنها مطالب زیادی را نقل كرده اند. از جمله فعالیتهای این گروه این بود كه افكار و خرافات و اسرائیلیات یهودیت را در قالب روایات اسلامی جعل كرده و وارد دین اسلام می كردند، از این رو ائمه علیهم السلام با این حركت خزنده و خطرناك به شدت مقابله نمودند.


برای نمونه برخی یهودیان از جمله «كعب الاحبار» می كوشیدند، برتری بیت المقدس بر كعبه را به مسلمانان بقبولانند، از این رو احادیث جعلی در این زمینه را رواج می دادند. روزی امام باقرعلیه السلام نشسته بود و فرمود: نگاه كردن به خانه خدا عبادت است، در آن حال شخصی از قبیله «بجیله.» به نام «عاصم بن عمر» نزد امام آمد و گفت: كعب می گوید: «ان الكعبة تسجد لبیت المقدس فی كل غداة؛ كعبه هر صبحگاه برای بیت المقدس سجده می كند..» امام علیه السلام از آن شخص كه مجذوب كعب شده بود پرسید: نظر تو در مورد این سخن چیست؟ آن شخص عرض كرد: سخن كعب صحیح است. امام فرمود: تو و كعب الاحبار هر دو دروغ می گویید. آنگاه در حالی كه به شدت ناراحت بود فرمود: «ما خلق الله عزوجل بقعة فی الارض احب الیه منها؛ خداوند مكانی محبوبتر از كعبه در روی زمین نیافرید..» (24)

2 - مبارزه با دستگاه بنی امیة:
یكی دیگر از شیوه های مبارزاتی آن حضرت این بود كه مسلمانان را از وضع نابسامان و وحشتناك سیاسی آن زمان آگاه می ساخت و در مناسبتهای مختلف، فساد و ظلم بنی امیه را آشكار می نمود و مردم را از داشتن كوچكترین مقامی در حكومت منع می كرد.
«عقبة بن بشیر اسدی.» (یكی از شیعیان) نزد امام باقرعلیه السلام آمد و گفت: «عریف.» (25) قبیله ما مرده است و افراد قبیله می خواهند مرا جای او برگزینند، نظر شما در این مورد چیست؟ امام در جواب فرمودند: «فان كنت تكره الجنة وتبغضها فتعرف علی قومك؛ اگر از بهشت بدت می آید و آن را دوست نداری، عریف قوم خود باش..» سپس فرمود: «یاخذ السلطان بامرء مسلم یسفك دمه فتشركهم فی دمه وعسی ان لا تنال من دنیاهم شی ء؛ حاكم، مسلمانی را گرفته و خون او را می ریزد و تو در خون او شریك آنان خواهی بود و چه بسا از دنیایشان هم چیزی به دستت نیاید..» (26)
آن حضرت حتی در برخی اوقات مسلمانان را به اعتراض بر حكام تشویق می نمودند. در روایتی از ایشان نقل شده كه فرمودند: «من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله ووعظه وخوفه كان له مثل اجر الثقلین من الجن والانس ومثل اجورهم؛ (27) كسی كه نزد سلطان ظالمی رود و او را به تقوای الهی دعوت كرده و موعظه نماید و [از قیامت] بترساند، برای او پاداشی همچون پاداش جن و انس خواهد بود..»

3 - تبلیغ جایگاه اهل بیت:
آن حضرت همان طور كه مردم را از پیروی حاكمان ظلمت و تاریكی برحذر می داشتند، ایشان را به سوی اهل بیت عصمت و طهارت فرا می خواندند و در مناسبتهای مختلف و با بیانات گوناگون، عظمت و بزرگی اهل بیت را بیان می كردند. روزی در حضور هشام به مردم فرمودند: «ایها الناس، این تذهبون واین یراد بكم؟ بنا هدی الله اولكم وبنا ختم آخركم؛ ای مردم، كجا می روید و به كجا رانده می شوید؟ خداوند اولتان را به وسیله ما هدایت كرد و سرانجام كار شما را به ما پایان بخشید..» پس از پایان سخنان امام، هشام دستور داد ایشان را دستگیر و زندانی كردند. در زندان، دیگر زندانیها شیفته آن حضرت شدند و از این رو هشام دستور داد كه امام را به مدینه بازگردانند. (28)


پی نوشت :

1) الارشاد، شیخ مفید، مؤسسة الاعلمی، ص 262؛ بحارالانوار، مجلسی، موسسه الوفاء، ج 46، ص 213.
2) تاریخ الخلفاء، سیوطی، مطبعة المدنی، ص 232.
3) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، منشورات مكتبة آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج 3، ص 57.
4) سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق علیه السلام، ص 321.
5) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرسالة، ج 4، ص 402؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، دارالكتاب العربی، ص 402؛ الوافی بالوفیات، صفدی، النشرات الاسلامیه، ج 4، ص 102.
6) تذكرة الخواص، سبط بن جوزی، مؤسسه اهل البیت، ص 302؛ البدایة و النهایة، ابن كثیر دارالكتب العلمیة، ج 9، ص 323.
7) الارشاد، همان، ص 263.
8) سیر اعلام النبلاء، همان، ص 402؛ الوافی بالوفیات، صفدی، همان، ص 102؛ تاریخ الاسلام، همان، ص 263.
9) بحارالانوار، مجلسی، همان، ص 313.
10) مناقب ابن شهر آشوب، دارالاضواء، ج 4، ص 213؛ بحارالانوار، همان، ص 355.
11) تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، دارالفكر، ج 54، ص 276؛ بحارالانوار، مجلسی، همان، ص 226.
12) مناقب، ابن شهرآشوب، همان، ص 212.
13) الطبقات الكبری، ابن سعد، دارصادر، ج 5، ص 188؛ سیراعلام النبلاء، همان، ج 5، ص 89.
14) نهج البلاغه، خطبه 93.
15) مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص 372؛ بحارالانوار، ج 46، ص 294.
16) سیره پیشوایان، همان، ص 307.
17) سیر اعلام النبلاء، همان، ج 4، ص 403؛ تاریخ الاسلام، همان، ص 464.
18) تذكرة الخواص، سبط بن جوزی، موسسه اهل البیت، ص 302.
19) حلیة الابرار، مؤسسة المعارف، ج 3، ص 402.
20) همان، ص 408؛ البدایة والنهایة، همان، ص 322.
21) نهج البلاغه، خطبه 239.
22) بحارالانوار، همان، ج 2، ص 46.
23) بحارالانوار، همان، ج 46، ص 289.
24) الكافی، كلینی، دارالاضواء، ج 4، ص 254؛ بحارالانوار، همان، ص 354.
25) به كسی كه از طرف حاكمان رئیس قبیله باشد و احوال قبیله را به آنها گزارش دهد عریف می گفتند.
26) حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 317، به نقل از رجال كشی، ص 203.
27) الاختصاص، شیخ مفید، انتشارات اسلامی، ص 261.
28) الكافی، همان، ج 1، ص 470.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 40  .




تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١٨ شهريور ١٣٩٥ / شماره خبر : ٨٩٣٣٣ / تعداد بازدید : 4016/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج