سه شنبه ٢٨ دی ١٣٩٥
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > تحقیقات،مقالات > توشه تبلیغ 
سيدمحمد موسوي بافقي
بعضي از مقتل نگاران و روضه خوانان، سخنان بسياري را به امام حسين عليه السلام و ديگر معصومين نسبت داده اند كه هرگز سند و مدركي براي آنها نمي‌ توان يافت.
عباس کمساری
مقوله تربیت و تهذیب نفس، از غنی ترین مفاهیمی است که در فرهنگ دینی ما متجلی است، اگر آدمی علاقه مند به تربیت و سلوک است، باید به مسئله عبادت و نیایش در زندگی خود اهمیت خاص قائل باشد.
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -10
یکی از سخت‌ترین مصیبت‌های روزگار در روز عاشورا بود و سخت‏ترین لحظه، وداع امام حسین(علیه السلام)با اهل‏بیتش رقم خورد.
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -9
بعد از شهادت حضرت علی‌اکبر(علیه السلام)، حضرت عباس(علیه السلام)نزد برادر آمد و عرض کرد:«یَا اَخِی هَل مِن رُخصَةٍ؛ ای برادر! آیا رخصت [جهاد] به من می‌دهی.»
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -8
اولین جوانی که از طایفه بنی‏هاشم به میدان رفت، علی‌اکبر(علیه السلام)بود.به محض اینکه اجازه میدان رفتن خواست، حضرت اجازه داد؛ اما وقتی لباس رزم بر تن کرد و برای وداع نزد پدر آمد «ثُمَّ نَظَرَ اِلَیهِ نَظَرَ آیسٍ وَ اَرخَی عَینَهُ وَ بَکَی؛ سپس نگاهی مأیوسانه به قد و قامت علی‌اکبر(علیه السلام)نمود و چشمانش را به زیر افکند و گریه کرد.»
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -7
حضرت قنداقه علی‌اصغر را دست گرفت و مقابل دشمن آمد و فرمود:«اَمَا تَرَونَهُ کَیفَ یَتَلَظّی عَطشاً؛ آیا نمی‌بینید او را که چگونه در اثر تشنگی در حال جان دادن است؟» و فرمود: یَا قَومِ اِن لَم تَرحَمُونِی فَارحَمُوا هَذَا الصَّغِیر؛ ای جماعت! اگر به من رحم نمی‌کنید، پس به حال این کودک رحم کنید!»
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -6
در شب عاشورا هنگامی که امام(علیه السلام)خبر شهادت تمامی یارانش را داد، قاسم(علیه السلام)عرض کرد: «اَنَا فِی مَن یَقتُل؛آیا من هم فردا در شمار شهیدان خواهم بود؟» امام(علیه السلام)فرمود:«الَا یَا بُنَیَّ کَیفَ المَوت عِندَکَ؛ فرزندم! مرگ (و شهادت) نزد تو چگونه است؟» عرض کرد:«اَحلَی مِنَ العَسَلِ؛از عسل شیرین‌تر است.»
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -5
درحالی‌که سپاه کوفه امام حسین(علیه السلام)را محاصره کرده بود، عبدالله بن الحسن که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود، خود را شتابان به عمو رساند. زینب کبری هرچه تلاش کرد که او را از این عمل باز دارد؛ نتوانست. او می‌گفت: به خدا قسم! از عمویم هرگز جدا نمی‌گردم.
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -4
برخوردهای امام حسین(علیه السلام)با حُرّ بن یزید ریاحی و لشکر او سخت بر دل حرّ اثر گذاشت. حضرت دستور داد به تمام لشکر حُرّ و حتی اسبهای آنها آب کافی دهند و فرمود: «این مردم را آب دهید و سیرابشان کنید و دهان اسبانشان را نیز تر نمایید.»
اشک‌های روان«ذکر مصائب عاشورا» -3
در کتاب «کامل بهائی» آمده است: زنان خاندان نبوّت، در حال اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده می‌داشتند در میان اسرا دخترکی چهارساله بود به نام «رقیه». شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست؟

<< صفحه قبلی1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 صفحه بعدی >>