يکشنبه ٠١ ارديبهشت ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات 


نکته ها و مناسبتها(7)؛ ماه شعبان المعظم -2

ولادت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)

حضرت ابوالفضل(علیه السلام) شجاعت حضرت امیر(علیه السلام) را به ارث برده بود؛ ولی به فرمان امام حسین(علیه السلام) دست به شمشیر نبرد و دستور رهبرش را اجرا کرد؛ زیرا امام از ایشان خواسته بودند که پرچم را در دست داشته باشند تا وقتی نگاه اهل حرم به پرچم و صاحب پرچم می افتد، قوت قلب پیدا کنند.

چهارم شعبان المعظم:
ولادت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)

برخی مقالات منتشر شده در شماره های قبلی ماهنامه مبلغان:

1. فرازهایی از سیره اخلاقی و رزمی حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)؛ اسوه فداکاری و وفاداری (مبلغان، ش 202)؛

2. كرامت كربلایی (مبلغان، ش 3)؛

3. عباس فدایی ولایت (مبلغان، ش10)؛

4. عباس(علیه السلام) الگویى براى نسل امروز (مبلغان، ش 46)؛

5. نگاهی به شخصیت و عملکرد حضرت عباس(علیه السلام) پیش از واقعه کربلا (مبلغان، ش 58)؛

6. نگاهی به رجزهای عباس(علیه السلام)  (مبلغان، ش87)؛

7. كنیه ها و لقب هاى حضرت عباس (علیه السلام) (مبلغان، ش 106)؛

8. عباس (علیه السلام) میراث دار پدر و نیاكان   (مبلغان، ش111 و 123)؛

به مناسبت ولادت حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) چند نکته را یادآوری می کنیم:

1. ولایتمداریِ شخص دوم انقلاب حسینی

حضرت ابوالفضل(علیه السلام) شجاعت حضرت امیر(علیه السلام) را به ارث برده بود؛ ولی به فرمان امام حسین(علیه السلام) دست به شمشیر نبرد و دستور رهبرش را اجرا کرد؛ زیرا امام از ایشان خواسته بودند که پرچم را در دست داشته باشند تا وقتی نگاه اهل حرم به پرچم و صاحب پرچم می افتد، قوت قلب پیدا  کنند.

درست است که پرچم در دستان قوی ترین فرد سپاه قرار می گیرد؛ اما زمانی که لازم است و دشمن در حال غلبه می باشد، معنا ندارد این نماد اقتدار ثابت بماند و هیچ جنگی نکند.

نقش حضرت عباس برای امام حسین(علیهما السلام) همچون حضرت امیر(علیه السلام) برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. حضرت در جنگها تنها پرچم دارنبود؛ بلکه در سخت ترین عرصه های میدان نبرد وارد می شد و جانانه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) دفاع می کرد.

اما سوال اینجا است که چرا حضرت عباس(علیه السلام) همانند پدر وارد عرصه نشد؟ شاید رمز و راز این مسئله آن است که ایشان می خواهد به عنوان بزرگ ترین نماد ولایتمداری به جامعه شیعه معرفی می شود، ولایتمداری اش تنها مطیع امر مولای خود بودن است و خواسته ها و توانمندی های خود، حتی برای خدمت به اسلام را جز به دستور مقام ولایت به کار نمی گیرد.

ولایتمدار کسی است که اگر مقام ولایت دستور داد که وارد جنگ نشود و فقط علمدار باشد، او اطاعت کند و تسلیم باشد و اگر به او که در اوج شجاعت است بگویند شمشیر خود را غلاف کند و فقط آب  آور باشد باز هم تسلیم باشد.

با اینکه وجود حضرت عباس(علیه السلام) می تواند برای مدتی خطر را از وجود امام حسین و حرم او(علیهم السلام) دفع کند و تعدادی از دشمنان را به هلاکت برساند؛ اما این اقدام در سنجش با ولایتمداری از ارزش کم تری برخودار است.[1]

2. پروژه نفوذ در خواص

عمر بن سعد ملعون در پی نفوذ عبیدالله و با وعده های مادی راهی کربلا شد. امام حسین(علیه السلام) با اطلاع از پروژه نفوذ بر ابن سعد و البته به منظور اتمام حجت با او گفتگویی ترتیب دادند. امام در بخشی از سخنان خویش می فرمایند: «وَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد! أَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعادُکَ؟ أَتُقاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ؟ ذَرْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَی اللّهِ تَعالی؛وای بر تو ای پسر سعد! آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست، هراس نداری؟ آیا با من می جنگی، در حالی که می دانی من پسر چه کسی هستم؟ این گروه را رها کن و با من باش که این موجب نزدیکی تو به خداست.»

وقتی امام مشاهده کردند که ابن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از وی روی برگرداندند و در حالی که بر می خاستند، فرمودند: «ما لَکَ؟ ذَبَحَکَ اللّهُ عَلی فِراشِکَ عاجِلاً وَ لا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَوَاللّهِ إِنِّی لاَرْجُوا أَلاّ تَأْکُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلاّ یَسیراً؛[2]تو را چه می شود؟ خداوند به زودی در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزی نخوری.»

مستکبری چون شمر، طمع نفوذ در شخص دوم انقلاب امام حسین(علیه السلام) را داشت. شیوه برخورد با شمر بسیار درس آموز است. وقتی شمر حضرت عباس(علیه السلام) را مخاطب قرار می دهد و برای علمدار کربلا امان نامه می آورد، حضرت بی اذن ولیّ امر خویش، به شمر حتی نگاه هم نمی کند و آرزوی نفوذ را در دلش می نشاند و آنگاه که امام به عباس(علیهما السلام) اذن می دهند که: «أَجِیبُوهُ وَ إِنْ کَانَ فَاسِقاً؛[3] جوابش را بدهید، هرچند فاسق باشد!» حضرت عباس(علیه السلام) که کانون غیرت، حمیت و وفاداری است، بر شمر بانگ می زند و می فرماید: «تَبَّتْ يَدَاكَ وَ لُعِنَ مَا جِئْتَ بِهِ مِنْ أَمَانِكَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ أَ تَأْمُرُنَا أَنْ نَتْرُكَ أَخَانَا وَ سَيِّدَنَا الْحُسَيْنَ بْنَ فَاطِمَه وَ نَدْخُلَ فِي طَاعَه اللُّعَنَاءِ وَ أَوْلَادِ اللُّعَنَاءِ؛ بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو ای دشمن خدا! ما را فرمان می دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین(علیه السلام) فرزند فاطمه(علیها السلام) دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و ناپاکان درآوریم؟ آیا ما را امان می دهی؛ ولی برای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امانی نیست؟....» و چنان با قاطعیت سخن می راند که راوی می گوید: «فَرَجَعَ الشِّمْرُ لَعَنَهُ اللَّهُ إِلَى عَسْكَرِهِ مُغْضَباً؛[4] شمر که لعنت خدا بر او باد، با عصبانیت به سمت لشگرش برگشت.» و البته این نحوه برگشت دشمنان، خود درسی است که میزان موفقیت ما را در مذاکرات با دشمنان نشان می دهد. 

3. رابطه فامیلی حضرت ابوالفضل(علیه السلام) با شمر ملعون

شمر با مادر حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، بانو ام البنین(علیها السلام) از یک قبیله؛ یعنی قبیله بنی کلاب بوده اند. نسب شمر بدین صورت است: شمر بن ذي الجوشن بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه که معاویه همان ضباب بن كلاب باشد؛ یعنی شمر از قبیله بنی کلاب بوده است؛[5] اما حضرت ام البنین(علیها السلام) یا همان فاطمه کلابیه(علیها السلام)، نسبش عبارت است از: فاطمه بنت حزام بن خالد بن ربيعه بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب.[6]

پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد؛ اما به هیچ وجه شمر برادر یا دایی حضرت ام البنین(علیها السلام) نبوده است و اینکه می گوید: خواهرزادگان ما در امان هستند، منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود، نه اینکه واقعاً خواهر شمر باشد؛ چون در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد، حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت و فاصله به چند نسل می رسید، باز فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند. همان طور که مأمون ملعون امام رضا(علیه السلام) را پسرعمو خطاب می کرد.

4. مقام حضرت عباس(علیه السلام) از دیدگاه علامه امینی(ره)

در ایام بیماری علامه امینی(ره) فردی برای عیادت به منزل موقت ایشان واقع در پیچ شمیران تهران رفت و دید علامه سخت بیمار و به پشت خوابیده است. آن فرد در ضمن حرفها گفت: آقاً مثلاً اگر انسان به حضرت عباس(علیه السلام) علاقه و محبت نداشته باشد، به کجای ایمان او صدمه می خورد؟ علامه متغیر شده، با آن حالت نقاهت و ضعف، نشست و فرمود: به حضرت ابوالفضل(علیه السلام) که سهل است، اگر به بند کفش من که نوکری از نوکران حضرت ابوالفضل(علیه السلام) هستم، از این جهت که نوکرم علاقه نداشته باشد، والله به رو در آتش خواهد افتاد.[7]

5. عاقل  یا عاشق

«ما همیشه علاقه داریم از اباعبدالله(علیه السلام) عاشقانه سخن بگوییم، حال آنکه در کنار مفهوم عشق، مفهموم برجسته ای است به نام عقل که ظاهراً مفهوم عقل، سردتر از مفهوم عشق است. ما با عقل رابطه سردی داریم. احساس می کنیم که باید به نفع عشق، علیه عقل سخن بگوییم. ما در روضه ها می گوییم: عقل به عباس(علیه السلام) می گفت: آب بخور؛ عشق به عباس(علیه السلام) می گفت: آب نخور؛ ولی آیا واقعاً عباس(علیه السلام) بیش تر عاقل بود یا عاشق؟ چگونه می توانیم با عقل ارتباط گرم تر و صمیمی تری برقرار کنیم؟ به حرف عقلمان گوش دهیم؛ یعنی در واقع به حرف دلمان گوش دهیم. همان دلی که فرمود می شود با او استخاره بگیری؛ دلی که عقل در آن قوی است و هوا در آن ضعیف. همیشه عقل و هوا در حال تعارض با یکدیگرند. هوا چه می گوید؟ می گوید: این لذت دم دستی و کم، اگرچه مانع رسیدن به لذت بیش تر می شود؛ ولی به همین بسنده کن!

ببینیم در طی روز چند بار حرف عقلمان را گوش داده ایم و چند بار حرف هوای نفسمان را؟ به همان مقدار عقلمان کم یا زیاد می شود. بعد از اینکه عقلت کم شد، کم کم او اسیر هوای نفس می شود. شروع می کند راه جنایت کردن را به هوای نفس یاد می دهد. حضرت فرمود: چه بسا عقلی که برده نفس است و هوای نفس او را مدیریت می کند: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِير.»[8] آنگاه این انسان می شود جانوری که هیچ کسی نمی تواند جلوی خطاهای او را بگیرد. عقل راه بهتر را نشان می دهد. محاسبه گر است. خب عقل ما کجاست؟ اگر اسیر هوای نفس است، برای او دارد راه رسیدن بهتر به دنیا (هدف پست و پایین) را نشان می دهد.

مادرها بچه ها را به اهداف پست و پایین اسیر نکنند. مادر عباس(علیها السلام)، عباس(علیه السلام) را به هدف پایین ترغیب نمی کرد. مثل اینکه بگوید: برو مثل حسین یا نصف حسین(علیه السلام) بشو! فرزندش را در حسادت و رقابت کاذب بیندازد. هدف بزرگ تری که مادر عباس(علیها السلام)، عباس(علیه السلام) را برای آن تربیت می کرد، این بود که برای حسین(علیه السلام) فدا شو! برای همین وقتی کاروان برگشت و خبر شهادت عباس(علیه السلام) را بشیر می داد، حضرت ام البنین(علیها السلام) فرمود: فرزندانمان و هر که در زیر آسمان کبود هست، فدایی حسین(علیه السلام). بگو چه خبر از حسینم؟ «قالت ام البنین(علیها السلام) قد قطّعت نياط قلبي. أولادي و من تحت الخضراء كلّهم فداء لأبي عبداللّه الحسين(علیه السلام)، أخبرني عن الحسين.[9][10]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. برگرفته از مصاحبه محمدحسین رجبی (دوانی)، کارشناس تاریخ اسلام در گفتگو با خبرنگار مهر. (www.mehrnews.com)

[2]. بحار الانوار، ج 44، صص 388-389.

[3]. اللهوفعلی قتلی الطفوف، سید علی بن موسی بن طاووس، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص۸۹.

[4]. اعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، موسسه آل‌البیت(علیهم السلام)، قم، 1376ش، ص ۲۳۷.

[5]. تاريخ الأمم و الملوك، أبو جعفر محمد بن جرير طبري (م310)، تحقيق: محمد أبوالفضل ابراهيم، دارالتراث، بيروت، چاپ دوم، 1387ق/1967م، ج 5، ص 422.

[6]. عمدة الطالب فی انساب آل ابی‏طالب(علیهم السلام)، احمد بن علی بن حسین حسینی ابن عنبه، نشر انصاریان، قم، چاپ اول، 1417ق، ص 327.

[7]. کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل العباس(علیه السلام) بعد از شهادت)، علی میر خلف زاده، انتشارات محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله)، ص 36.

[8]. نهج البلاغه، حکمت 211.

[9]. موسوعه امام حسین(علیه السلام)، گروهی از نویسندگان، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، تهران، 1380ش، ج 9، ص551.

[10]. سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین پناهیان مورخ 22 اردیبهشت 95، حسینیه آیت الله حق شناس(ره)؛ www.Bayanmanavi.ir.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 226.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢٠ فروردين ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٦٤٣٣ / تعداد بازدید : 66/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج