يکشنبه ٠٣ تير ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات 


خاطراتی از دفاع مقدس؛

درس ايثار در فرهنگ جانبازي

بار الها من نمي‌خواهم كه در بستر بميرم ياريم كن تا به راهت در دل سنگر بميرم دوست دارم همچو باران بر تنم خمپاره بارد پيكرم گردد جدا، مانند گل پَرپَر بميرم

خاطراتی از دفاع مقدس؛ درس ايثار در فرهنگ جانبازي

محمّد زارع تيموري

مقدمه

بعد از اتمام دوره آموزش نظامي در پادگان، عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شديم و در تقسيم‌بندي نيروها به گردان رزمي انصارالمؤمنين، لشكر 27 محمّد رسول الله(صلی الله علیه و آله) انتقال يافتيم. هنوز در اردوگاهِ كوزرانِ عقبه لشكر، با وضعيت گروه‌بندي و فرماندهان خود آشنا نشده و بيكار و سرگردان مانده بوديم كه با هم تصميم گرفتيم براي سرگرمي هم كه شده، فوتبال گل كوچك بازي كنيم.

چند دقيقه از بازي نگذشته بود كه ناگهان به طور اتفاقي توپ فوتبال به كلمن آبی كه در گوشه زمين بود، برخورد كرد و چون دَرِ آن محكم بسته نشده بود، آب داخل كلمن روی ‌زمين ريخت و به خاطر اينكه بازي ما گرم شده بود، چندان توجهي به اين امر نکرده، به بازي خود ادامه داديم.

يكي از بازيكناني كه در تيم ما بازي مي‌كرد، چند ماه بود كه براي بار دوم و پس از اندكي بهبودي در مجروحيتش از شهرستان ساوه به جبهه‌ آمده و در گردان ديگري فعاليت مي‌کرد و آن روز براي انجام بازي فوتبال به جمع ما اضافه شده بود.

در پايان بازي؛ چون هوا خيلي گرم شده بود و بچه‌ها هم تشنه بودند، همگي به سراغ كلمن آب رفتيم؛ اما ديديم كه آبِ كمي در آن باقي مانده است؛ متأسفانه آب باقي‌مانده به اندازۀ همۀ افراد نبود و همۀ بچه‌ها سعی داشتند در خوردن آب از دیگران سبقت بگیرند!

برادر رزمنده‌ای که مهمان ما بود، با مشاهده این وضعيت، بسيار ناراحت شد و با چشماني اشكبار كه حكايت از تأسف عميق وي از اين روحيه بین ما داشت، بدون اينكه كسي متوجه شود، كلمن آب را برداشت و به همراه چند قمقمه رفت تا از چشمه‏‌اي كه حدود يك كيلومتر با ما فاصله داشت، آب خنك بياورد. بعد از مدتي ديديم كه آن بزرگوار با كلمن و هفت عدد قمقمه پر از آب برگشت و به هر نفر ما قمقمه‌اي داد و كلمن را روی زمين فوتبال گذاشت. ما با خجالت و شرمساري آب خورديم؛ اما خود او آب نخورد! من با تعجب گفتم: برادر عزيز! خودت زحمت كشيدي و آب آوردي، پس چرا از آن نمي‏‌خوري؟!

سرش را پايين انداخت و پاسخي نداد. با اصرار بيش‏تر همان سؤال را مجدداً از او پرسيدم. در جوابم گفت: برادر! من امروز روزه مستحبي گرفته‌ام و در مقابل از خداوند متعال خواسته بودم كه برای پاداش روزه، شهادت را نصيبم گرداند؛ ولي حالا از پروردگارم مي‌خواهم كه فرهنگ و مرام از خودگذشتگي و ايثارگري را به من بياموزد و كمي از معرفت حضرت قمر‌ بني‌هاشم، ابوالفضل العباس(علیه السلام) را يادم دهد كه آن حضرت با اينكه شديداً تشنه شده و شریعه فرات در مقابلش جاري بود، به احترام امام حسين(علیه السلام) و بچه‌هايش كه همگي تشنه و عطشان بودند، آب نخورد و تلاش كرد مَشك آب را به خيمه‌‏ها برساند. دست‌ها و جانش را فدا نمود؛ ولي در عوض شربت شهادت نوشيد.

او سپس شروع به نصيحت و موعظه کرد و از سعادت اخروی، الطاف الهی، بهشت، همنشینی با اولیاء خدا و... سخن گفت و اضافه کرد: اي رزمندگان دلاور! آيا نمي‌خواهيد از آب حوض كوثر برايتان تعريف كنم كه ساقي آن مولايم علي(علیه السلام) است؟

و باز به تعريف از آن پرداخت و از ايثار و فداكاري‌هاي رزمندگان خط مقدم جبهه‌ها و شهيدان و ياري رساندن به محرومين توسط اميرالمؤمنين(علیه السلام) در دل شب‌ها و... سخن گفت و در آخر صحبت‌هايش اين شعر و نوحه را با لحن سوزناكي خواند:

بار الها من نمي‌خواهم كه در بستر بميرم
ياريم كن تا به راهت در دل سنگر بميرم
دوست دارم همچو باران بر تنم خمپاره بارد
پيكرم گردد جدا، مانند گل پَرپَر بميرم
دوست دارم تشنه لب مانم به هنگام شهـادت
جرعه‌‏اي نوشم ز دست ساقي كوثر بميرم
دوست دارم چهره مهدي زهـرا را ببــينـم
با تبسّم بر رُخ آن حجّت اكبر بميرم

و ما چنان غرق در خجالت و شرمساري شديم كه متوجه رفتن آن ناصحِ بيدارگر نشديم. همان شب آن بزرگوار كه تجربيات ارزشمندي در امور اطلاعات عمليات داشت، براي انجام يك عمليات شناسايي به عمق خاك دشمن در منطقه حاج عمران رفت. «رفت و رفتنش آتش نهاد بر دل!» و ديگر پيكر مطهرش بازنگشت و نام او از آن پس در دفتر شهيدانِ والامقام گمنام و جاويدالاثر هشت سال دفاع مقدس كشورمان ثبت گرديد.

 


پی‌نوشت:

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 212.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢٢ اسفند ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٨٦٧٧ / تعداد بازدید : 171/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج