چهارشنبه ٢٨ شهريور ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات 


نفوذ و رخنه (2) بررسی «نفوذ سیاسی و اقتصادی» -1

نفوذ سیاسی

در شمارۀ گذشته (مبلّغان 208) موضوع «نفوذ» مطرح گردید و در مقاله‌ای با عنوان «بررسی ابعاد نفوذ دشمن» پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه، یکی از ابعاد نفوذ دشمن (بُعد فرهنگی) ارائه شد؛ اکنون در ادامۀ این موضوع، دیگر ابعاد نفوذ و رخنۀ دشمن بررسی می‌گردد.

نفوذ و رخنه (2) بررسی «نفوذ سیاسی و اقتصادی»

مرتضی غرسبان روزبهانی اداره مطالعات و پژوهشهای تبلیغی

اشاره:

در شمارۀ گذشته (مبلّغان 208) موضوع «نفوذ» مطرح گردید و در مقاله‌ای با عنوان «بررسی ابعاد نفوذ دشمن» پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه، یکی از ابعاد نفوذ دشمن (بُعد فرهنگی) ارائه شد؛ اکنون در ادامۀ این موضوع، دیگر ابعاد نفوذ و رخنۀ دشمن بررسی می‌گردد.

2. نفوذ سیاسی

یکی از دیگر ابعاد مهم نفوذ دشمن، نفوذ و رخنة سیاسی است که دشمن با نفوذ در دستگاه‏ها و نهادهای سیاسی یک کشور، به دنبال تصمیم‏گیری برای آیندة آن کشور است. در قرآن برای نفوذ سیاسی اهداف متعددی ‌ بیان شده است که این اهداف، در راستای تغییرات اساسی در حوزة عقاید و رفتارهاست تا جامعه در همان مسیری قرار گیرد که آنان مدنظر قرار داده‌اند. چند هدف اصلی مطرح در قرآن برای نفوذ و نفوذیها عبارتند از:

الف) تغییر حاکمیت و حکومت

جریان نفوذ تمام تلاش خود را می‌کند تا حاکمیت و حکومت را تغییر دهد. گاه این تغییر، همراه با حذف و گاه با تغییر عقاید و افکار است و گاه با تغییر در مسئولان و رهبران همراه می‏شود. به این معنا که گاه با ترور فیزیکی شخص رهبر حکومت و حاکمیت را تغییر می‏دهند، چنانکه با ترور حضرت موسی(علیه السلام) و یا پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر آن بودند تا این تغییر حاکمیت و حکومت رخ دهد. و گاه با وجود رهبری، با استفاده از انواع حربه‏های تزویر، تهدید، تشویق و اغواگری، درصددند تا اصول اساسی فکری و رفتاری رهبری یا رهبران تغییر یابد.

خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) هشدار می‌دهد که نباید گوش به حرفهای کسانی دهد که به عنوان دلسوزی خواستار تغییر مواضع رهبری هستند: ]وَ أَنِ احْکُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُصيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ[[1]؛ «و میان آنان به موجب آنچه خدا نازل کرده، داوری کن و از هواهایشان پیروی مکن و از آنان بر حذر باش! مبادا تو را در بخشی از آنچه خدا بر تو نازل کرده است، به فتنه دراندازند. پس اگر پشت کردند، بدان که خدا می‌خواهد آنان را فقط به [سزای] پاره‌ای از گناهانشان برساند و در حقیقت بسیاری از مردم نافرمانند.»

پس دشمن بر آن است تا با تغییر برخی از مواضع رهبری جامعه که بر اساس آموزه‌های وحی است، زمینه را برای اهداف نفسانی و مقاصد دنیوی خویش فراهم آورد که خداوند از آن نهی می‏کند.[2] قرآن بیان می‌کند که چگونه سامری به عنوان یک نفوذی بر آن شد تا حکومت و حاکمیت را از دست حضرت هارون (به عنوان خلیفة حضرت موسی(علیه السلام)) بیرون ببرد و مردم را از تحت حکومت خود درآورد: ]وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسي‏ إِلي‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني‏ مِنْ بَعْدي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَي الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ کادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ[[3]؛ «و چون موسی(علیه السلام) خشمناک و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت، گفت: پس از من، چه بد جانشینی برای من بودید! آیا بر فرمان پروردگارتان پیشی گرفتید؟ و الواح را افکند و [موی] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. [هارون] گفت: ای فرزند مادرم! این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند، پس مرا دشمن‌شاد مکن و در شمار گروه ستمکاران قرار مده.»

از نظر قرآن، «سامری» یک نفوذی از جرگة شیطان و تحت ولایت او بود که به جای خداپرستی، گوساله‌پرستی را ترویج کرد و جامعة توحیدی موسوی را به بیراهه کشاند. هدف او سلطه بر مردم بود و از همین‌رو حکومت و حاکمیت خلیفة واقعی را از وی گرفت و حتی تلاش کرد که در صورت عدم حذف حکومت و حاکمیت، حذف فیزیکی انجام شود و او را به طور کامل از صحنه خارج سازد.

در جریان انتصاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، وضعیت بگونه‌ای است که خداوند در قرآن بیان می‌کند که جریان نفوذ بر آن است تا برای رسیدن به مقاصد خود، حتی به حذف فیزیکی رهبر و ترور وی روی آورد. در آیة ابلاغ می‌فرماید: ]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرينَ[[4]؛ «ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر این کار را نکنی، پیامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه می‌دارد. آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.»

در منابع تفسیری و تاریخی در مورد واقعة غدیر آمده است: گروهی از منافقان بر آن بودند که حاکمیت را از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیرون ببرند. از این‏رو، قصد ترور پیامبر(صلی الله علیه و آله) را کردند تا نگذارند ایشان به ابلاغ پیام مهم الهی دربارة جانشینی امیرالمؤمنین(علیه السلام) اقدام کند.[5]

امروزه نیز تمام‌ گامهای نفوذ سیاسی غرب در جهت آن است که دشمن بتواند به تغییر در معادلة‌ قدرت و سیاست داخلی ایران برسد؛ امری که هرچند در اظهارات علنی مقامات آمریکایی به آن اشاراتی می‌شود؛ اما در واقع بیش از هر چیزی بر آن تمرکز کرده‌اند که ابتدا نفوذ و سپس به براندازی جمهوری اسلامی برسند.

ب) ایجاد دو دستگی و اختلاف

یکی از ابزارهای دشمن برای رسیدن به اهداف خود، ایجاد اختلاف و دو دستگی بین مسلمین است. در تاریخ صدر اسلام، پیش از ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، بین دو قبیلة اوس و خزرج اختلاف وجود داشت. پیامبر(صلی الله علیه و آله) با تدبیر خاصی که ایجاد برادری بین آنها بود، این اختلافات را به اخوت تبدیل کرد؛ زیرا اختلاف موجود بین این دو طایفه به دلایلی، از جمله اهداف اقتصادی، برای یهود اهمیت و منفعت داشت. یهود برای جلوگیری از رشد اسلام و رسیدن به اهداف خود، سعی کرد مجدداً بین آنها تفرقه ایجاد کند. «شاس بن قیس» یهودی ثروتمند، از نزدیکی بعضی از افراد این دو قبیله که بینشان عقد اخوت برقرار شده و با هم صمیمی شده بودند، عبور می‏کرد که دیدن این صحنه او را آزرده خاطر کرد و تصمیم گرفت نقشه‏ای برای تفرقه بین آنها طراحی کند. پس یک جوان یهودی را اجیر کرد تا کینه‏های دوران جاهلیت آنها را یادآوری و دوستی آنان را به اختلاف تبدیل کند. با یادآوری اشعار هجوآمیز آنها در حق یکدیگر، دوباره آتش جنگ افروخته شد و آنها به روی هم شمشیر کشیدند. خبر به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسید. ایشان در جمع آنان حضور یافت و فرمود: «به خدا پناه ببرید! آیا به سوی جاهلیت باز می‏گردید، در حالی که من هنوز در میان شما هستم؟ خدا شما را به اسلام هدایت کرد و عزیزتان گردانید و رشتة جاهلیت را برید و شما را از کفر نجات داد و قلوب شما را متحد ساخت.»[6] پس از این سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله)، آنها به خود آمدند و متوجه حیلة دشمن گشتند و بینشان برادری تجدید و تحکیم شد.

یهودیان به اهمیت عامل «وحدت» پی برده و به این فکر افتاده بودند که آتش اختلاف و جنگهای صد و بیست سالة اوس و خزرج را زنده کنند تا دامنة این اختلاف، به باقی مسلمانان نیز کشیده شود و آنها بدون اینکه خودشان به زحمت بیفتند و سلاح و نیرویی صرف کنند، به مقصودشان رسیده باشند. امروزه نمونة این سیاست، توسط انگلیس اجرا می‏شود که با تفرقه افکنی در دنیای اسلام، خصوصاً بین شیعه و سنی، بدون اینکه خودش در صحنه حضور داشته باشد و یا حتی دیده شود، به اهداف خود می‏رسد.

در جنگ احد نیز منافقان با این تعبیر که «کسانی که جهاد رفتند، اگر نزد ما مانده بودند، کشته نمی‏شدند.» مسلمین را برای شرکت در جهاد و اطاعت از امر خدا و رسول(صلی الله علیه و آله)، دچار دو دستگی می‏کردند و بدین ترتیب، عدة زیادی از شرکت در جهاد باز می‏ماندند.[7]

ج) جذب مسلمانان به سمت خود

در قرآن علاقمندی به یهود و دوست داشتن آنها توسط برخی مسلمانان، به عنوان هشدار اعلام شده است؛ ولی با وجود این هشدارها عده‏ای از مسلمانان مورد این نفوذ قرار گرفتند و وقتی مسلمانان دیگر به آنها نهی قرآن را یادآوری می‏کردند، پاسخ آنها این بود که: «می ترسیم در نبودن آنها و تکیه نکردن بر آنها به ما آسیب برسد.»[8] این دو راه، غلطی بود که توسط یهودیان به مسلمانان القا شده بود که یا باید به یهود اعتماد کنند که در این صورت مشکلات جامعة مسلمین برطرف خواهد شد و یا باید در فقر و سختی و تحریم ایجاد شده توسط یهود زندگی کنند.

مقام معظم رهبری(حفظه الله) می‏فرماید: «بعضي اصرار دارند اين شيطان بزرگ را با اين خصوصيات - كه از ابليس بدتر است- بزك كنند و به شكل فرشته وانمود كنند؛ چرا؟ دين به كنار، انقلابي‌گري به كنار، وفاداري به مصالح كشور چه مي‌شود؟ عقل چه مي‌شود؟ كدام عقلي و كدام وجداني اجازه مي‌دهد كه انسان قدرتي مثل قدرت آمريكا را به عنوان دوست، به عنوان مورد اعتماد، به عنوان فرشتة نجات انتخاب بكند؟... ملت بزرگ ايران اين شيطان بزرگ را از كشور بيرون كرد. نبايد بگذاريم دوباره برگردد. نبايد بگذاريم از در رفت، از پنجره برگردد. نبايد اجازه بدهيم نفوذ پيدا كند.»[9]

د) تغییر ادراک و رویکرد سیاسی

تردید افکنی در درستی ادراک و باورهای سیاسی، یکی دیگر از اهداف نفوذ سیاسی محسوب می‏شود. از باب نمونه، دشمن انجام تصمیمات سخت در برخورد با مشکلات را منطقی جلوه می‏دهد و از شیوة تبلیغات استفاده می‏کند تا اذهان مسلمین را دچار تشویش کرده، راه تشخیص حق از باطل را مبهم سازد.

در صدر اسلام، ارائة تصویر غیر واقعی و بزرگ نمایی شده از جبهة دشمن و تصویر مغشوش از جبهة خودی، در دستور کار منافقان قرار گرفت. پس از جنگ احد، منافقین که از یاری اسلام مضایقه کرده بودند، به منظور اینکه مسلمانان را از رفتن به جنگ بازدارند و سست کنند، به ایشان گفتند: ایها الناس! مشرکین جمعیت بسیاری برای جنگ با شما جمع کرده‏اند.[10]

شرکت در جهاد توأم با روحیة شهادت طلبی و ایثار، از باورهای خدشه ناپذیر مؤمنین بود و منافقان از همین زمینه برای تردید افکنی در باورهای ایشان استفاده می‏کردند. در ابتدای جنگ تبوک که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حال آماده سازی نیروها برای شرکت در جهاد بود، یکی از رؤسای طایفة بنی سلمه به نام «جدّ بن قیس» که در صف منافقان بود، خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: اگر اجازه دهی، من در این جنگ شرکت نکنم؛ زیرا علاقة شدیدی به زنان دارم، مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومی بیفتد، ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم! اجازة عدم شرکت برای این فرد منافق صادر شد؛ ولی برای رفع این تردید افکنی در باورهای مؤمنین، قرآن، عمل این منافق را مساوی با سقوط در فتنه و جهنم را محیط بر کافران دانست.[11]

امروزه تلاش برای تغییر ادراک و اخلال در دستگاه محاسباتی تصمیم‌گیری و یا تصمیم‌سازی نظام جمهوری اسلامی، از جمله اهداف نظام سلطه علیه ایران است. این رویکرد در مقاطعی دنبال می‏شود که دشمن احساس کند در برخی از قسمتهای ساختار سیاسی کشور، اشتیاقی جهت تعامل با غرب وجود دارد. بنابراین، هدف دشمن در این رویکرد، دولتمردان سیاسی است و سعی می‌کند نخبگان سیاسی کشور را در مسیر اهداف غرب هدایت کند تا استحالة‌ نظام را رقم بزند. آنها تلاش کرده‌اند رویکرد نخبگان سیاسی کشور را به جهتی تغییر دهند که آنان احساس کنند ضرر و هزینة‌ تقابل با غرب و ایستادگی بر آرمانهای انقلاب اسلامی، بسیار بیش‏تر از فایده‌های آن است.

مقام معظم رهبری(حفظه الله) می‏فرماید: «نفوذ سیاسی هم این است که در مراکز تصمیم‌گیری، و اگر نشد، تصمیم‌سازی، نفوذ بکنند. وقتی دستگاه‌های سیاسی و دستگاه‌های مدیریتی یک کشور تحت‌تأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن‌وقت همة تصمیم‌گیریها در این کشور بر طبقِ خواست و میل و ارادة مستکبرین انجام خواهد گرفت؛ یعنی مجبور می‏شوند. وقتی یک کشوری تحت نفوذ سیاسی قرار گرفت، حرکت آن کشور، جهت‌گیری آن کشور در دستگاه‌های مدیریتی، بر طبق ارادة آنهاست ... برای آنها بهتر این است که از خود آن ملت کسانی در رأس آن کشور باشند که مثل آنها فکر کنند، مثل آنها اراده کنند، مثل آنها و بر طبق مصالح آنها تصمیم بگیرند؛ این نفوذ سیاسی است. [هدف این است که‌] در مراکز تصمیم‌گیری نفوذ کنند، اگر نتوانستند، در مراکز تصمیم‌سازی [نفوذ کنند]؛ زیرا جاهایی هست که تصمیم‌سازی می‏کند. اینها کارهایی است که دشمن انجام می‏دهد.»[12]

 


پی‌نوشت:

[1]. مائده/ 49.

[2]. اعراف/ 3.

[3]. همان/ 150.

[4]. مائده/ 67.

[5]. ر.ک: مجمع ‌البیان و دیگر منابع تفسیری در مورد شؤن نزول آیه ابلاغ.

[6]. منشور جاوید، جعفر سبحانی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، بی‌تا، ج ۶، صص ۲۹۹ و۳۰؛ السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام، دارالکتب، بیروت، 2009م، ج ۲، ص۲۰۵.

[7]. آل عمران/ ۱۶۸: ]الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ[.

[8]. مائده/ 52: ]فَتَرَي الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشي‏ أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَي اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلي‏ ما أَسَرُّوا في‏ أَنْفُسِهِمْ نادِمينَ[.

[9]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در دیدار اقشار مختلف مردم، در تاریخ 18/06/1394.

[10]. آل عمران/ 173: ]الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيلُ[.

[11]. توبه/ ۴۹: ]وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لي‏ وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْکافِرينَ[.

[12]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، در تاریخ 25/۰۶/ ۱۳۹۴.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 210.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ١٤ اسفند ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٨٤٧٠ / تعداد بازدید : 233/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج