شنبه ٢٥ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات 


اتحاد سیاست و دیانت در سیرۀ امام صادق(علیه السلام) -1

پرتو افشان افشاگر

اوضاع نابسامان اواخر دولت امویان و شرایط ویژه فرهنگی دوران امام صادق(علیه السلام) و نیز زمینه‌های فراهم آمده توسط امام باقر و سجاد(علیهما السلام) سبب شد تا پیشوای ششم(علیه السلام) برای عملی ساختن برنامۀ اصلاحی و بنیادین خود، همّت گمارد و منشأ امید صادقی باشد که شیعه سالها انتظار آن را می‌کشید.

اتحاد سیاست و دیانت در سیرۀ امام صادق(علیه السلام)

عبدالله اصفهانی

اوضاع نابسامان اواخر دولت امویان و شرایط ویژه فرهنگی دوران امام صادق(علیه السلام) و نیز زمینه‌های فراهم آمده توسط امام باقر و سجاد(علیهما السلام) سبب شد تا پیشوای ششم(علیه السلام) برای عملی ساختن برنامۀ اصلاحی و بنیادین خود، همّت گمارد و منشأ امید صادقی باشد که شیعه سالها انتظار آن را می‌کشید.

آن حضرت در شرایطی خطیر، بار سنگین رسالت علوی و بازسازی ساختار علمی - فرهنگی نظام توحیدی را بر دوش گرفت و برای تحقّق بخشیدن به چنین رسالت مهمی دو اصل اساسی را مدّ نظر مبارک خویش قرار داد: نخست خود را از منازعات سیاسی بین امویان و عباسیان کنار کشید و در این کشمکشها به گونه‌ای موضع گرفت که هیچ کدام از طرفین درگیری نتوانند از وجود آن حضرت به نفع خود سود ببرند و یا آن گرامی را متّهم به مخالفت با خود نمایند. دوم، تمام تلاشهای متعرّضانه نسبت به دستگاه خلافت را در پوشش تقیّه انجام داد و این سپر را به عنوان ابزار و تاکتیکی برای اجرای سیاستهای پایدار، اصولی و زیربنایی خود به کار گرفت و عمل در این چارچوب را به یاران و پیروان خود توصیه کرد.[1]

اگرچه تقیّه از منظری در پیشبرد اهداف امام صادق(علیه السلام)نقش حیاتی و مهمی داشت؛ ولی از دیدگاهی دیگر، اتخاذ این استراتژی موجب شد بسیاری از فعالیتها و ابعاد زندگی آن امام همام، به ویژه در عرصه‌های مبارزاتی، سیاسی و تشکیلاتی در هاله‌ای از اختفا و استتار باقی بماند. به علاوه، مورخان رسمی که به دربار بستگی داشتند و شیعه را جمعی محکوم و مطرود تلقّی می‌کردند، تاریخ عصر امام صادق(علیه السلام)را به گونه‌ای تألیف کرده‏اند که صبغه‌ای عباسی دارد و متأسفانه این وضع برای مورخان تا نیمه قرن ششم هجری ادامه یافت، حتی منابع تاریخی چون تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و مروج‌الذهب مسعودی، متأثر از نفوذ و سلطه خلفای بنی عباس به نگارش درآمده‌اند.

با این وصف، از مورخان دوران مذکور هرگز انتظار نمی‌رود که بخواهند و یا بتوانند آگاهی‌های دقیق و درستی از حیات سیاسی - فرهنگی امام صادق(علیه السلام)ارائه دهد.

با این وجود، از میان موضع‌گیری‌های فکری و اعتقادی، سخنان و بیانات ارزنده امام می‌توانیم حقایقی را درک کنیم که یکی از آنها «تبیین مسئله امامت» است؛ منصبی که آگاه از رموز و دقایق دین، منزه از خطا و هرگونه نقص و عیبی باشد. پیشوای ششم در روایتی حضرت علی(علیه السلام)را در فضایل و مکارم و درجات، همتای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)معرفی نموده، فرموده است: «جَرَى لَهُ مِنَ الْفَضْلِ مِثْلُ مَا جَرَى لِمُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)؛[2] برای او همان فضیلت است که برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است.» سپس از زبان امام اول می‌فرماید: «وَ لَقَدْ حُمِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَمُولَتِهِ؛[3] به درستی که قرار داده شد بر من هر آنچه بر او (پیامبر(صلی الله علیه و آله)) قرار داده شد [از تعهدات و مسئولیتها].» سپس آن حضرت این ویژگی‌ها را در مولای موحدان محدود نمی‌کند و به سایر ائمه(علیهم السلام) تعمیم می‌دهد و می‌فرماید: «وَ كَذلِكَ يَجْرِي لِأَئِمَّةِ الْهُدى‏ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ؛[4] این [تعهدات و منزلتها] درباره تمام رهبران هدایت، یکی بعد از دیگری جریان دارد [و صادق است].»

پرتو افشان افشاگر

امام ششم(علیه السلام) بعد از گذر از این مراحل مقدماتی، مبارزات خود رااز موضع امامت و در سنگر رهبری جامعه آغاز کرد و در موضع‌گیری‌های متعدد و فعالیتهای تبلیغی و ترویجی با صراحت و به طور مستقیم، حاکمان زمان را نفی کرد و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و زعامت مسلمین به مردم معرفی فرمود. امام به شیوه‌های گوناگون موضع باطل خلفای بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و کارگزاران آنان را تا زمان خود، حتی در حضور خودشان گوشزد می‌فرمود و با بازداشتن حامیان و پیروان خود از مساعدت با دولتمردان و مراجعه به محاکم قضایی آنان، مشروعیت دستگاه خلافت عباسیان را نفی می‌نمود.

در اینجا چند نمونه از مواضع امام اشاره می‌کنیم:

1. روزی مگسی بر چهره منصور عباسی نشست و وی از دور کردن آن حشره از صورت خود به ستوه آمد، پس با ناراحتی از امام صادق(علیه السلام)که نزدش بود پرسید: هدف از خلقت این مگسها چه بوده است؟ امام بدون لحظه‌ای درنگ فرمود: «لِيُذِلَّ بِهِ الْجَبَابِرَةَ؛[5] برای آنکه زورگویان را ذلیل سازد.» منصور در برابر این پاسخ کوبنده چاره‌ای جز سکوت ندید.

2. هنگامی که منصور به مدینه آمد، تمامی اشراف و بزرگان شهر برای دیدار با او رفتند؛ اما امام صادق(علیه السلام)در میان این جمع نبود. این بی‌اعتنایی امام بر منصور عباسی گران آمد. طی مکتوبی به آن حضرت یادآور گردید: چرا با ما رفت و آمد ندارید؟ امام فرمود: «لَيْسَ لَنَا مَا نَخَافُكَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَا عِنْدَكَ مِنْ أَمْرِ الْآخِرَةِ مَا نَرْجُوكَ لَهُ وَ لَا أَنْتَ فِي نِعْمَةٍ فَنُهَنِّيَكَ وَ لَا تَرَاهَا نَقِمَةً فَنُعَزِّيَكَ بِهَا فَمَا نَصْنَعُ عِنْدَكَ؛ ما را چیزی نیست که به خاطر آن از تو بترسیم و نیست نزد تو از امر آخرت چیزی که امیدوار گردیم به تو به خاطر آن و تو در نعمتی نیستی که به تهنیت گفتن تو بیاییم و مصیبتی در تو نیست که به تعزیت تو آییم؛ پس چه کار کنیم نزد تو؟» منصور دوانیقی در پاسخ به امام نوشت: به منظور موعظه و پند و اندرز با ما معاشرت داشته باشید! امام در جواب مرقوم فرمود: «مَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا لَا يَنْصَحُكَ وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ لَا يَصْحَبُكَ؛ کسی که خواهان دنیاست، تو را نصیحت نمی‌کند، و هر کس آخرت‌گرا باشد، با تو همنشین نمی‌گردد.» منصور در برابر این جوابهای منطقی و در عین حال کوبنده، گفت: سوگند به خداوند! جعفر بن محمد در این سخن مرز بین دنیاطلبی و آخرت‏خواهی را برای من ترسیم کرد و به راستی که او اهل آخرت است، نه دنیا.[6]

3. بعد از شکست قیام سادات حسنی و به شهادت رسیدن محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن بن حسن(علیه السلام)منصور «شیبۀبن غفّال» را فرماندار مدینه ساخت. وی در مسجدالنبی بر فراز منبر رفت و به بدگویی از علویان و خاندان عصمت و طهارت پرداخت. گفته‌هایش بر حاضران گران آمد؛ ولی کسی شهامت پاسخ گفتن به وی را نداشت. در این هنگام شخصیتی که بعد بر مردم مشخص گردید که امام صادق(علیه السلام)است، از جای برخاست و خطاب به وی فرمود: «أَمَّا مَا قُلْتَ مِنْ خَيْرٍ، فَنَحْنُ أَهْلُهُ، وَ مَا قُلْتَ مِنْ سُوءٍ فَأَنْتَ وَ صَاحِبُكَ بِهِ أَوْلَى؛ آنچه از خوبی گفتی، ما (اهل بیت) اهل آن هستیم و آنچه از ناروایی‌های [و زشتیها] برشمردی، تو و آن آقایت (منصور) بدان سزاوارترید!» سپس امام رو به حاضران کرد و افزود: «أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَخْلَى النَّاسِ مِيزَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَبْيَنَهُمْ خُسْرَاناً مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ وَ هُوَ هَذَا الْفَاسِقُ؛ آیا شما را مطلع نسازم از کسی که در قیامت نامه اعمالش از همه سبک‌تر و کسی که از همه زیان‌کارتر است؟ او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد و او همین شخص فاسق است.»[7]

4. یکی از کارگزاران تشکیلات مروانی خدمت امام صادق(علیه السلام)رسید و عرض کرد: من متصدی امور دیوانی بنی‏امیه بوده‌ام و از این طریق، به ناحق اموال فراوانی گرد آورده‌ام. چه کنم؟ امام خطاب به وی فرمود: اگر بنی‌‌امیه افرادی را در اختیار نمی‌گرفتند که برایشان بنویسند، اموال عمومی را برای آنان گردآورند و در حمایت از ایشان، با مخالفان نبرد کنند و در اجتماعات آنان حاضر گردند، آنان هرگز قادر نبودند حق مسلم ما را به خودشان اختصاص دهند (و خلافت را غصب کنند) و چنانچه مردم  از اطراف آنان پراکنده می‌شدند، افرادی تهیدست بودند، سپس امام به وی فرمان داد تا تمام اموالی را که تصاحب کرده است، به صاحبان آنان بازگرداند، آنگاه فرمود: اگر چنین کردی، من بهشت را برای تو ضمانت می‌کنم.[8]

5. زمانی منصور عباسی/به ظاهر با تجاهل و در باطن از روی حقد و خصومت، اعتقادات صادقانه و بر حق شیعیان درباره امام صادق(علیه السلام)را افراطی، غلوآمیز و دور از حقیقت تلقّی کرد و با جسارتی خاص از امام خواست تا در برابر این زیاده‌روی‌ها موضع بگیرد و خود را فاقد آن کمالات و فضایلی بداند که مردم برمی‌شمارند؛ اما امام بر تمام آن ویژگیها مهر تأیید زد و فرمود:«أَنَا فَرْعٌ مِنْ فُرُوعِ الزَّيْتُونَةِ وَ قِنْدِيلٌ مِنْ قَنَادِيلِ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ أَدِيبُ السَّفَرَةِ وَ رَبِيبُ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ مِصْبَاحٌ مِنْ مَصَابِيحِ الْمِشْكَاةِ الَّتِي فِيهَا نُورُ النُّورِ وَ صَفْوُ الْكَلِمَةِ الْبَاقِيَةِ فِي عَقِبِ الْمُصْطَفَيْنَ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ؛ من شاخه‌ای از شاخه‌های درخت پربار رسالت و چلچراغی از قندیلهای خانواده نبوتم. پرورش یافتۀ ملائکه و تربیت گردیدۀ فرشتگان بزرگ الهی هستم. من مشعلی فروزان از مشعلهای بسیار نورانی و هدایتگر و برگزیده‌ای از کلمۀ باقیه در صلب برگزیدگان جاویدان تاریخ تا روز قیامتم.»

منصور با شنیدن این بیانات ارزندۀ امام صادق(علیه السلام)، به جلالت شأن آن حضرت اذعان کرد و این حقیقت را که برایش با تلخکامی توأم بود، بر زبان آورد که: امام مرا مستأصل ساخته است؛ زیرا در شرایطی قرار داده که نمی‌توانم او را تبعید کنم و یا به قتل رساندن او امکان پذیر نخواهد بود.[9]

6. «ابوالصباح کنانی» می‌گوید: حضرت صادق(علیه السلام)فرمود: «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا ... وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ؛[10] ما قومی هستیم که خداوند بلندمرتبه اطاعت ما را بر همگان واجب کرده است... و ما راسخان در علم هستیم.»

____________________________________________________
پی نوشت ها:

[1]. ر.ک: پیشوای صادق، سید علی خامنه‌ای (از مجموعه سلسله درسهای اسلامی)، نشر سید جمال الدین، تهران، بی‌تا، صص 58 ـ 62.

[2]. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیۀ، تهران، 1407ق، ج 1، ص 196.

[3]. همان.

[4]. کافی، کلینی، دارالحدیث، قم، 1429ق، ج 1، ص 483.

[5]. کشف الغمة فی معرفۀ الائمة (ترجمه المناقب)، رسول محلاتی، نشر بنی‌هاشمی، تبریز، 1381ش، ج 2، ص 158.

[6]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، باب ما جری بینه(علیه السلام)و بین المنصور، ج 47، ص 184.

[7]. أمالی، شیخ طوسی، دارالثقافۀ، قم، 1414ق، ص 51.

[8]. بحار الانوار، ج 47، ص 167.

[9]. اصول کافی، ج 1، صص 186 ـ 189.

[10]. کمال الدین و اتمام النعمۀ، شیخ صدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1405ق، ج 1، ص33.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 204.

 




تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ٢ شهريور ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٣٤٨٢ / تعداد بازدید : 272/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج