پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > امام حسین علیه السلام 
ماهنامه مبلغان


مراثی حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و شهدای کربلا -3

حضرت رقیه(علیها السلام)

هنگامی که اسرای کربلا را در گوشۀ خرابه ‏ای جای دادند، نیمه‏ های شب دختر امام حسین(علیه السلام) از خواب بیدار شد. صدا می‏زد: «أَینَ اَبِی؟؛ پدرم کجاست؟» الان او را دیدم. اهل خرابه دورش را گرفتند؛ اما هر قدر نوازش کردند، آرام نگرفت. آخر دختر عزیز پدر است. اگر نازی کند، خریدارش پدر است؛ اما او که بابا ندارد.

مرثیه سوم: حضرت رقیه(علیها السلام)

مقدمه

پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: «هرگاه برای خانوادۀ خود تحفه ‏ای (هدیه ‏ای) خریدید؛ وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ قَبْلَ الذُّكُورِ فَإِنَّ مَنْ فَرَّحَ ابْنَةً فَكَأَنَّمَا أَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ؛[1] اوّل به دخترها بدهید و سپس به پسرها! و آن کس که دختر خود را مسرور کند، اجر آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل را دارد.»

آری! بسیار تأکید شده است که به دختران توجه کنید و همین نکته، موجب شده بود که امام حسین(علیه السلام) دختر خردسال خود را مورد تکریم قرار دهد و به او علاقۀ وافری نشان دهد.

متن مرثیه

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ أَحِبَّاءَهُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَصْفِيَاءَ اللَّهِ وَ أَوِدَّاءَهُ»

ای محبان مدفنم گر کُنج ویران‏خانه است
خوب می‏دانید جای گنج در ویرانه است
گر صغيري و اسيري و يتيمي مرا
بشنود هر عاقلي، از غصّه‏ام ديوانه است
کودکی بودم، ناز پرورد حسین
رفتم از دنیا و قبرم کُنج زندان خانه است
 

هنگامی که اسرای کربلا را در گوشۀ خرابه ‏ای جای دادند، نیمه‏ های شب دختر امام حسین(علیه السلام) از خواب بیدار شد. صدا می‏زد: «أَینَ اَبِی؟؛ پدرم کجاست؟» الان او را دیدم. اهل خرابه دورش را گرفتند؛ اما هر قدر نوازش کردند، آرام نگرفت. آخر دختر عزیز پدر است. اگر نازی کند، خریدارش پدر است؛ اما او که بابا ندارد. صدای شیون از همه جا بلند شد. گویا مصیبتها تازه شد؛ همه بر سر و صورت می‏زدند. طبقی را آوردند و جلوی رقیه(علیها السلام) گذاشتند. دستمالی روی آن قرار داشت. با دستهای کوچک دستمال را کنار زد؛ ناگاه چشمش به سر بریدۀ بابا افتاد! ناله‏ای زد؛ اما سر را بلند کرد و به دامن گرفت. مانند زهرای مرضیه(علیها السلام) برای حسین(علیه السلام) مادری کرد؛ نگفت مرا زدند! نگفت: بدنم کبود است! نه؛ بلکه مانند مادری که در دیدار عزیزش همۀ دردهای خود را فراموش می‏کند، صدا زد: «یا أبَتاهُ! مَنِ الَّذی خَضَبكَ بِدِمائكَ؟ یا أبَتاهُ! مَنِ الَّذی قَطع وَ رِیدَیكَ؟ یا أبتاهُ! مَنِ الَّذی أَیتَمَنِی عَلَی صِغَر سِنّی؛[2] بابا! چه کسی محاسنت را با خونت خضاب (رنگین) کرده؟ بابا! چه کسی سرت را از بدن جدا کرده؟ بابا! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده؟» سر را به سینه چسباند و گریه کرد. ناگاه دیدند رقیه بر زمین افتاد. هرچه او را صدا زدند، جوابی نیامد.

پایان مرثیه

گوشۀ خرابه غوغا شد
رقیه فدای بابا شد
بابا مرا که کرده در این کودکی یتیم
هرگز رقیه دختر تو این گمان نداشت
آن شب فدای رأس پدر کرد جان خود
کز بهر هدیه، بهتر از آن نیمه جان نداشت

____________________________________________________
پی نوشت ها:

[1]. أمالی، شیخ صدوق، ص577.

[2]. نفس المهموم، شیخ عباس قمی، انتشارات ذوی ‏القربی، قم، 1421ق، ص456.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 207.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٤٤٢٧ / تعداد بازدید : 160/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج