جمعه ٠٤ خرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > امام حسن علیه السلام 
ماهنامه مبلغان


سخنرانی مکتوب؛

شخصیت امام حسن مجتبی(علیه السلام)

مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی(ره) برای هر کدام از ائمه(علیهم السلام) درود و صلوات ویژه‌‏ای نقل کرده است که به «صلوات چهارده معصوم» معروف شده است.

شخصیت امام حسن مجتبی(علیه السلام) (سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر ناصر رفیعی)

حجت الله اباذری

مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی(ره) برای هر کدام از ائمه(علیهم السلام) درود و صلوات ویژه‏‌ای نقل کرده است که به «صلوات چهارده معصوم» معروف شده است. ایشان الفاظ این صلوات را خیلی دقیق و ظریف انتخاب کرده است؛ وقتی به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‏‌رسد، می‌‏نویسد: «اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدِ الْمُجْتَبَى وَ الْإِمَامِ الْمُرْتَجَى سِبْطِ الْمُصْطَفَى وَ ابْنِ الْمُرْتَضَى عَلَمِ الْهُدَى الْعَالِمِ الرَّفِيعِ ذِي الْحَسَبِ الْمَنِيعِ وَ الْفَضْلِ الْجَمِيعِ وَ الشَّرَفِ الرَّفِيعِ الشَّفِيعِ ابْنِ الشَّفِيعِ الْمَقْتُولِ بِالسَّمِّ النَّقِيعِ الْمَدْفُونِ بِأَرْضِ الْبَقِيعِ الْعَالِمِ بِالْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ صَاحِبِ الْجُودِ وَ الْمِنَنِ.»[1]

در این فراز، اوصاف و ویژگی‌هایی برای امام مجتبی(علیه السلام) ذکر شده است که حکایت از بلندی مرتبه و علو درجۀ آن حضرت دارد؛ در اینجا به برخی از ویژگی‌ها و خصایص آن حضرت اشاره می‌‏کنیم:

1. فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله)

روزی که امام حسن(علیه السلام) به دنیا آمد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اسماء که امام مجتبی(علیه السلام) را میان قنداقه پیچیده بود، فرمود: «یَا أَسْمَاءُهَاتِی اِبْنِی؛[2]ای اسماء پسرم را بده!»

آن حضرت نفرمود «پسر علی(علیه السلام)» یا «پسر فاطمه(علیها السلام)»، بلکه فرمود «پسرم» را بدهید؛ این نخستین جملۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد امام حسن(علیه السلام)، بعدها منشأ جریاناتی در تاریخ شد؛ چراکه آن حضرت از به ‏کار بردن این جمله هدف داشت و بارها امام(علیه السلام) به این جمله اشاره و استناد می‏‌فرمود.

«انس بن مالک» می‏‌گوید:

روزی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در مسجد برای اقامه نماز ایستاد و امام حسن(علیه السلام) را در مقابل خود گذاشت؛ هنگامی که به سجده رفت، سجدۀ خود را طولانی کرد؛ هنگامی که نماز او به اتمام رسید، مردم از او علت طولانی شدن سجده را جویا شدند و گفتند گمان کردیم در حال سجده وحی بر تو نازل شده است! آن حضرت در پاسخ فرمود: «لَمْ يُوحَ إِلَيَّ وَ لَكِنَّ ابْنِي كَانَ عَلَى كَتِفِي فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى نَزَلَ؛[3] بر من وحی نشد، بلکه فرزندم [امام حسن(علیه السلام)] بر کتف من نشسته بود؛ دوست نداشتم وى را به تعجيل پائين بياورم، تا اينكه خودش فرود آمد.»

در این روایت، به «فرزند پیامبر» بودن امام مجتبی(علیه السلام) تصریح شده است.

آیه مباهله[4] نیز امامان حسن و حسین(علیهما السلام) را به عنوان پسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفی می‏‌کند (ابناءنا)!

پیامبر گرامی اسلام در مواقع متعددی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را فرزندان خود معرفی می‏‌نمود و می‌‏فرمود: «هُمَا اِبنَای؛[5] این دو پسران من هستند.»

شاید این فرمایشات و تأکیدات نبیّ گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) به این خاطر بود که جلوگیری کند از آنچه بنی‏امیه و بنی‏عباس در صدد آن بودند؛ چرا که آنان قصد داشتند تعبیر «ابن رسول الله» را از اهل‏بیت(علیهم السلام) بگیرند؛ چنانکه امروزه در نوشته‏‌های بعضی از مغرضین نیز این را می‏‌بینیم.

حکایت ذکوان؛ غلام معاویه

روزی معاویه به ذکوان گفت: هر کس حسن و حسین را پسرهای رسول خدا معرفی کند، باید با او برخورد شود. باید بگویند: پسر علی بن ابی‏طالب، نه پسر رسول خدا![6]

این سخن امثال معاویه به این دلیل است که اگر امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را به امام علی(علیه السلام) نسبت می‏‌دادند، می‏‌توانستند به خاطر نزاع با امیرالمؤمنین(علیه السلام) با آنها نیز برخورد کنند؛ اما اگر به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت می‌‏دادند و «یابن رسول الله» می‏‌گفتند، دیگر نمی‌‏توانستند به آنها توهین کنند. نمی‏‌توانستند کربلا را عَلم کنند.

نکتۀ جالب این است که ائمه(علیهم السلام) نیز بر این مسئله عنایت داشتند؛ امام حسن(علیه السلام) صبح شهادت پدرش روی منبر فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَسَأُبَيِّنُ لَهُ نَفْسِي بَلَدِي مَكَّةُ وَ مِنًى وَ أَنَا ابْنُ الْمَرْوَةِ وَ الصَّفَا وَ أَنَا ابْنُ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى؛[7] ای مردم هر کس مرا می‏‌شناسد، که می‏‌شناسد و هر کس مرا نمی‏‌شناسد، خویش را برایش معرفی می‏‌کنم؛ شهر من مكه و منا مي‌‏باشد، من پسر مروه و صفا مي‏‌باشم، من پسر محمّد مصطفى هستم.»

امام سجاد(علیه السلام) نیز در شهر شام فرمود: «أَنَا ابْنُ الْمَرْوَةِ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى؛[8] من فرزند مروه و صفا هستم و من فرزند محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) هستم.»

استدلال یحیی بن یعمر

«یحیی بن یعمر» از علمای خراسان و اهل بلخ و مروّج آثار اهل‏بیت(علیهم السلام) بود. روزی او را با غل و زنجیر نزد حجاج بن یوسف ملعون آوردند. حجاج گفت: شنیده‌‏ام در جلساتت حسن و حسین(علیهما السلام) را فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌‏خوانی؟ این به چه دلیل است؟

گفت: به دلیل آیۀ قرآن.

حجاج گفت: کدام آیه؟

یحیی گفت: آیۀ شریفۀ ]وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی‏ وَ هارُونَ[[9]؛ «و نوح را از پیش راه نمودیم، و از نسل او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم‏].»

سپس گفت: جناب حجاج! عیسی که از پدر به نوح نمی‌‏رسد؛ چون عیسی پدر نداشت؛ اما خدا در قرآن می‏‌گوید: عیسی ذریه نوح است!

حجاج گفت: بند و زنجیرها را از او باز کنید.[10]

هارون الرشید و پاسخ امام کاظم(علیه السلام)

در زمان امام کاظم(علیه السلام) و بنی‏ عباس، روزی هارون الرشید مقابل حرم پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستاد و در حالی که بر دیگران فخر می‏‌فروخت، گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَمِّ؛ سلام بر تو ای پیامبر خدا! سلام بر تو ای پسر عمو!»

امام کاظم(علیه السلام) از پشت سر او آمد و در حضور جمعیت صدا زد: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَهْ؛ سلام بر تو ای پیامبر! سلام بر تو ای پدر جان!» (در مقابل ابن عمّ، پدر نزدیک‏تر است)

هارون گفت: به چه دلیل می‌‏گویی «پدر»؟

حضرت فرمود: به دلیل آیه مباهله و آیاتی دیگر از قرآن کریم (که امام(علیه السلام) به آنها استناد فرمود).[11]

2. وصیّ پیامبر(صلی الله علیه و آله)

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) مکرر و در مواقع مختلفی، به ذکر نام اوصیاء بعد از خود می‏‌پرداخت و به همگان آنان را معرفی می‌‏نمود؛ در برخی از روایات به نام آنان تصریح می‏‌کند و در برخی دیگر وصایت را به خاندان خود اختصاص می‏‌دهد.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) بارها و بارها به امامت اهل‏بیت(علیهم السلام) اشاره کرده و فرمود:

«الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ»[12]

«الْخُلَفَاءُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ.»[13]

«أَنَّ أَوْصِيَائِي بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ.»[14]

بنابراین باید گفت احترام فرزندان پیامبر، احترام به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ و به همین دلیل است که آیه تطهیر[15] را تنها به پنج تن اختصاص نمی‌‏دهیم، گرچه درباره آنها و در جریان کساء نازل شده است؛ اما بر اساس روایات متعددی که از خود اهل‏بیت(علیهم السلام) رسیده است، تا امام زمان(علیه السلام) سریان و جریان دارد.

ابن عربی مالکی در شرح کتاب «الجامع الکبری» (سنن ترمذی)، ذیل حدیث «دوازده خلیفه» می‏‌گوید:

خلفای بعد از رسول خدا را تا روزی که خلافت منقرض شد، شمردم، دیدم چهل خلیفه می‏‌شود. پس دوازده خلیفه را چگونه حساب کنم؟ اگر از اول بخواهم بشمارم، یزید که نمی‏‌تواند با آن جنایت‌ها خلیفه پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد. خوبان را هم جدا کردم؛ چهار خلیفه اول، بعد امام حسن، بعد عمر بن عبدالعزیز و... باز هم دوازده نفر درست نمی‏‌شود! به همین جهت این حدیث معنا و مفهوم مشخصی ندارد.»[16]

ابوحاتم ابن حبّان (محدث و فقیه شافعی) می‏‌گوید: «منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) دوازده خلیفه اول است: خلفای چهارگانه، معاویه، یزید بن معاویه، معاویه صغیر، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالمک، سلمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز است.»[17]

در مقابل «سیوطی» می‏گوید:

از گناهان عبدالملک همین بس که حجّاج را متولی بر مسلمانان و صحابه نمود. کسی که آنان را خوار و ذلیل گردانید؛ عده‏ای را حبس و شکنجه کرد و گروهی دیگر را به قتل رسانید؛ عدۀ بی‏شماری از صحابه و تابعین را به قتل رسانید که به شمارش در نمی‏‌آیند تا چه رسد به کسان دیگر! خدا از او نگذرد.»[18]

از مطالب ذکر شده بدست می‌‏آید که ائمه هدی(علیهم السلام) علاوه بر آنکه از فرزندان پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) هستند، وصایا و خلفای بعد از آن حضرت نیز هستند و این بر درجه و مقام ایشان می‏‌افزاید؛ هرچند برخی از علمای اهل‏سنّت به دلایل واهی نخواسته‌‏اند این مطلب (وصایت ائمه(علیهم السلام)) را بپذیرند؛ همانند «ابن اثیر» از علمای بزرگ اهل سنت، که می‏‌گوید: مسلماً منظور از دوازده در این حدیث، دوازده امام شیعه نیست؛ چون همه آنها به خلافت نرسیدند، در حالی که خلافت؛ یعنی جانشینی.

در مقابل اینگونه افراد، دیگر علمای اهل‏سنّت همچون «محمود ابو ریه» در کتاب «اضواء علی السنه» قائل‌اند: حرف‌های ابن اثیر صحیح نیست. البته با صراحت نگفته است که منظور حدیث، ائمه شیعیان است؛ اما در پاورقی می‏‌گوید: خدمت علمای شیعه رفتم و برایم توضیح دادند، دیدم آنچه می‌‏گویند، درست است.[19]

3. عالِم امت پیامبر(صلی الله علیه و آله)

ائمه(علیهم السلام) به مسئلۀ «تعلیم و تربیت» بسیار توجه و عنایت داشتند؛ علم‏‌آموزی و ترویج آموزه‏‌های دینی یکی از دغدغه‌‏های اساسی آنان بود و همواره در مسیر تعلیم و جهل‏‌زدایی جامعه تلاش می‌‏کردند.

امام حسن مجتبی(علیه السلام) نیز از این قاعده استثناء نبود و در هر زمان و مکانی به تعلیم و تربیت جامعۀ اسلامی اهتمام می‏‌ورزید؛ در اینجا به چند نمونه از علم‏‌آموزی آن حضرت اشاره می‌‏شود:

1. شخصی می‏‌گوید: وارد مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدم، دیدم فردی از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حدیث می‌‏خواند [و حلقۀ درسی دارد]؛ از او پرسیدم: مراد از «شاهد» و «مشهود» در آیۀ شریفۀ ]وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ[[20]چیست؟

او گفت: شاهد، روز جمعه و مشهود روز عرفه است.

از فرد دیگری که در طرف دیگر مسجد روایت می‏‌خواند، همین سؤال را پرسیدم، او گفت:

شاهد روز جمعه است و مشهود روز عید قربان.

به ناگاه دیدم جوانی با سیمایی زیبا گوشه مسجد نشسته است! پرسیدم: این آقا کیست؟ گفتند: حسن بن علی(علیهما السلام) است.

از ایشان سؤالم را پرسیدم، آن حضرت فرمود: شاهد «رسول‏الله(صلی الله علیه و آله)» است و مشهود «روز قیامت»؛ آیا نشنیده‌‏ای قول خدای عزّوجلّ را که فرمود: ]یا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً[[21]؛ «ای پیامبر(صلی الله علیه و آله) ما تو را فرستادیم تا گواه، بشارت‏‌دهنده و انذارکننده باشی.»

و همچنین فرمود: ]ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ[[22]؛ «آن [روز] روزى است كه مردم را براى آن گرد مى‏‌آورند، و آن [روز] روزى است كه [جملگى در آن‏] حاضر مى‏‌شوند.»[23]

این روایت نشانی است از نقش تعلیم و آموزش در زندگی امام حسن(علیه السلام) مجتبی.

2. شخصی امام حسن(علیه السلام) را دید که سوار بر اسب، در هیبت و بزرگواری، با لباس‌های خوب است. گفت: «إِنَّ فِيكَ كِبْراً؛ در شما تکبر می‏‌بینم.» (برخی گمان می‏‌کنند اگر در کسی عظمت و ابهت باشد، این همان تکبّر است) حضرت فرمود:«كَلَّا الْكِبْرُ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لَكِنْ فِيَّ عِزَّةٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ؛[24] هرگز (در من تکبّر وجود ندارد) بلکه تکبّر و بزرگی از آن خداوند است؛ ولکن در من عزّت وجود دارد! مگر نشنیدی که خداوند عزّ و جلّ فرمود: عزّت برای خدا و رسول خدا و مؤمنین است.»

آن حضرت با این تذکّر فرد مقابل را متوجه اشتباه خویش نمود و علاوه بر آن تفاوت بین دو واژۀ «تکبّر» و «عزّت» را بیان فرمود. در اینجا حضرت امام مجتبی(علیه السلام) در صدد برآمد تا فردی را در مسیر «تعلیم و تربیت» قرار دهد.

از اینگونه موارد در زندگی امام مجتبی(علیه السلام) زیاد بوده است؛ امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در موارد متعددی، سؤالاتی را که از ایشان پرسیده می‏‌شد، به امام حسن(علیه السلام) ارجاع می‏‌داد و می‏‌فرمود: از نور دیده‌‏ام سؤال کنید.

پرسش و پاسخ امیرالمؤمنین و امام مجتبی(علیهما السلام)

روزی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) چند سؤال از امام حسن مجتبی(علیه السلام) پرسید و آن حضرت پاسخ داد؛

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «ای فرزندم! سداد چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «يَا أَبَتِي السَّدَادُ دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ؛ پدرم! سداد [و محکمی] این است که منکر را با معروف دفع کنی.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «شرف چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «اصْطِنَاعُ الْعَشِيرَةِ وَ حَمْلُ الْجَرِيرَةِ؛ نیکی کردن با عشریه و خویشاوندان و جرم عشریه را به عهده گرفتن).»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «مروّت چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «الْعَفَافُ وَ إِصْلَاحُ الْمَالِ؛ عفاف و اصلاح مال.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «رقت چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «النَّظَرُ فِي الْيَسِيرِ وَ مَنْعُ الْحَقِيرِ؛ نظر در یسیر و منع حقیر.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «دنائت چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «إِحْرَازُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ وَ بَذْلُهُ عِرْسَهُ؛ خود را استوار داشتن و همسر خود را رها کردن.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «جود و سماحت چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «الْبَذْلُ فِي الْعُسْرِ وَ الْيُسْرِ؛ بخشش در دشوارى و آسانى.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «بخل چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «أَنْ تَرَى مَا فِي يَدَيْكَ شَرَفاً وَ مَا أَنْفَقْتَهُ تَلَفاً؛ آنچه در دست تست آن را شرف بينى و آنچه انفاق كنى، آن را تلف دانى.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «برادری چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «الْمُوَاسَاةُ فِي الشِّدَّةِ؛ یاریگری با مال در هنگام سختى [و شدت]‏.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «جبن [و ترس] چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّدِيقِ وَ النُّكُولُ عَنِالْعَدُوِّ؛ جرأت آوردن بر دوست و ترسيدن از دشمن.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «غنیمت چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «الرَّغْبَةُ فِي التَّقْوَى وَ الزَّهَادَةُ فِي الدُّنْيَا هِيَ الْغَنِيمَةُ الْبَارِدَةُ؛ رغبت در تقوى و عدم دلبستگی به دنيا كه آن غنيمت بارده (غنیمت به‌‏دست آمده بدون جنگ و خون‏ریزی) است‏.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «حلم چیست؟»

امام حسن(علیه السلام): «كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلْكُ النَّفْسِ؛ خشم فرو خوردن و عنان نفس بدست گرفتن.»[25]

در ادامۀ این روایت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از موارد دیگری همچون «فقر»، «منعت»، «ذلّت»، «درماندگی»، «جرأت»، «مجد و بزرگی»، «سفاهت»، «غفلت» و «حرمان» نیز سؤال کرد و امام مجتبی(علیه السلام) پاسخ‌های عالمانه و متقنی برای این سؤالات ارائه نمود.

این سؤالات و پاسخ‌های آن نشان از بُعد بلند و والای علمی و آموزشی زندگی حضرت امام مجتبی(علیه السلام) دارد.

سخن پایانی

زندگی هر کدام از ائمۀ هدی(علیهم السلام) از ابعاد گوناگونی قابل بررسی است و هر گوشه از زندگی فردی و اجتماعی آنان برای پیروان و جویندگان حقیقت، سرشار از درس‌‏آموزی است؛ پرداختن به همۀ این ابعاد از وسع یک سخنرانی خارج است و به همین دلیل تنها به گوشه‌‏ای از زندگی امام مجتبی(علیه السلام) اشاره گردید.

 

____________________________________________________
پینوشتها:

[1]. زاد المعاد، محمدباقر مجلسی، مؤسسه أعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1423ق، ص400.

[2]. صحیفة الرضا(علیه السلام)، علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، کنگره جهانی امام رضا(علیه السلام)، مشهد، چاپ اول، 1406ق، ص124.

این حدیث ارزشمند را صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذی و سنن ابی‏داود نیز نقل کرده‌‏اند! یکی از نویسندگان شارح صحیح بخاری می‏‌نویسد: «هذا حدیث حَسَنٌ صحیحٌ؛ سند این حدیث قطعی و صحیح است.» اصلی‌‏ترین جایگاه این حدیث در صحیح بخاری است که اهل‏ سنّت تقریباً از هیچ یک از احادیث صحیح بخاری نمی‏‌گذرند، حتی اگر حدیث مخالفی در کتاب بخاری باشد، سعی می‏‌کنند توجیه‏‌اش کنند.

[3]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج43، ص294.

[4]. ]فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ[آل‏عمران/61.

[5]. أمالی، شیخ صدوق، نشر کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش، ص217.

[6]. در ادامه این حکایت چنین آمده است:

ذكوان گويد كه چون چند روز بر اين مطلب گذشت، معاویه به من گفت اسامی اولاد او را بنویسم؛ من پسران و پسرزاده‌اى او را نوشتم، پسران دخترانش را ننوشتم و نوشته را پيش وى بردم. چون نظر كرد گفت؛ وای بر تو! چرا غافل شدى از بزرگ‏ترين فرزندان من؟ گفتم: كدام را مي‌‏گوئى؟ گفت: فرزندان دخترى‌‏ام را. گفتم: آيا پسران دختر تو پسران تو باشند و پسران فاطمه زهرا پسران رسول الله نباشند؟ گفت: چه گفتى كه خداى تو را بكشد؛ مبادا اين سخن را كسى از تو بشنود. (کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ترجمه زواره‌‏ای، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1382ش، ج2، ص123).

[7]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج43، ص356.

[8]. مناقب آل ابی‏طالب، ابن شهرآشوب مازندرانی، نشر علامه، قم، چاپ اول، 1379ش، ج4، ص168.

[9]. انعام/ 84.

[10]. أمالی، شیخ صدوق، ص631.

[11]. الارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ج2، ص234.

[12]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، شیخ صدوق، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378ق، ج1، ص59 و الامامۀ و التبصرۀ، شیخ صدوق، مدرسه امام مهدی(عج)، قم، چاپ اول، 1404ق، ص1.

[13]. کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1359ش، ج1، ص272 و عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص50.

[14]. کشف الغمۀ، ج2، ص509.

[15]. ]إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْت[احزاب/33.

[16]. شرح سنن ترمذی، ابن عربی مالکی، دارالکتاب العربی، بیروت، بی‏تا، ج9، ص69.

[17]. عون المعبود فی شرح سنن ابی‏داود، محمد شمس ‏الحق، دارالحدیث، قاهره، 2001م، ج11، ص361.

[18]. تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، مکتبۀ نزار، مکه مکرمه، 1421ق، ص230.

[19]. ر.ک: اضواء علی السنّۀ المحمدیه، محمود ابو ریه، مؤسسه اعلمی، بیروت، بی‏تا.

[20]. بروج/ 3.

[21]. احزاب/ 45.

[22]. هود/ 103.

[23]. تفسیر صافی، ملامحسن فیض کاشانی، مکتبۀ الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق و البرهان في تفسير القرآن، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، چاپ اول، 1374ش، مقدمه ج‏1، ص29.

[24]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، ج5، ص389.

[25]. کشف الغمه فی معرفۀ الائمۀ، علی بن عیسی اربلی، ج1، ص569. 

منبع: ماهنامه اطلاعرسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 208.





تاریخ ارسال مطلب : جمعه ٥ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٤٨١٤ / تعداد بازدید : 387/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج