چهارشنبه ٢٨ شهريور ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین 
ماهنامه مبلغان


برخورد پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با ایجاد رعب و وحشت در مردم (2)

برخورد پیامبر (صلی الله علیه و آله) با ایجاد رعب و وحشت

در شماره گذشته به مواردی از برخورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با کسانی که به شکل‌های مختلف در جامعه اسلامی به ایجاد رعب و وحشت می‏‌پردازند، اشاره شد و این نکته را متذکر گشتیم که چنین کاری که امروزه توسط گروه‌‏های تکفیری انجام می‏‌شود، با سیره نبوی(صلی الله علیه و آله) در تضاد کامل است. بنابراین، نباید چنین افرادی را از جمله مسلمین و طرفداران اسلام شناخت.

برخورد پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با ایجاد رعب و وحشت در مردم (2)

اداره کل فرق و ادیان ـ وحید خورشیدی

اشاره

در شمارة گذشته به مواردی از برخورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با کسانی که به شکل‌های مختلف در جامعه اسلامی به ایجاد رعب و وحشت می‏‌پردازند، اشاره شد و این نکته را متذکر گشتیم که چنین کاری که امروزه توسط گروه‏‌های تکفیری انجام می‌‏شود، با سیره نبوی(صلی الله علیه و آله) در تضاد کامل است. بنابراین، نباید چنین افرادی را از جمله مسلمین و طرفداران اسلام شناخت. اینک ادامه این بحث را پی می‏‌گیریم.

حرمت کشتن کافر اظهار کننده اسلام

از نگاه دين مبين اسلام، هر کس، در هر جا، حتی در جنگ، به ظاهر شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بدهد، مسلمان محسوب شده، خون و مالش در امان است و کسي حق تعرض به او را ندارد.  اين چيزي است که پيامبر(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خویش آموزش داده‌اند.

«اسامة بن زيد» مي‏‌گويد: رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما را به سوي قبيله حُرقات فرستاد. صبح زود بر آنان يورش برديم و آنها را شكست داديم. من و يك انصاري به مردي از آنان رسيديم. هنگامي كه بر او مسلط شديم، گفت: «لا إله إلا الله»، پس مرد انصاري دست نگه‌داشت؛ ولي من آنقدر به او نيزه زدم كه كشته شد. هنگامي كه به مدينه آمديم و خبر به نبي اكرم(صلی الله علیه و آله) رسيد، فرمود: اي اسامه! بعد از اينكه «لا إله إلا الله» گفت، او را كشتي؟ عرض کردم: او براي نجاتش شهادت داد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همواره اين جمله را تكرار می‌كرد كه من آرزو كردم اي كاش قبل از آن روز مسلمان نشده بودم.[1]

علماي اهل سنت از اين روايت چنين برداشت کرده‌اند که حديث دليل بر قبول اعمال ظاهري و حکم کردن بر اساس مقتضاي ظاهر است، چنان که «ابن حجر» به اين مسئله اشاره کرده است.[2] «بغوي» نيز در کتاب «شرح السنّة» ذيل همين روايت مي‌نويسد: «و في الحديث دليل على أنّ أمور الناس في معاملة بعضهم بعضاً إنما تجري على الظاهر من أحوالهم دون باطنها؛[3] اين حديث دليل بر آن است که مردم در زندگي و معامله با يکديگر بايد بر ظاهر احوالشان حکم جاري کنند، نه بر باطن آنها.»

لازم به يادآوري است که تکفير يک مسئلة شرعي است که به دست خدا و رسولش مي‌باشد و کسي حق ندارد مسلماني را متهم به کفر کند، مگر اينکه دليل شرعي قطعي بر تکفير داشته باشد. «شهرستاني» در خصوص مسئلة شرعي بودن آن می‏گويد: «لان التكفير حكم شرعي.»[4] «امام قراني» نيز معتقد است كفر يك مسئلة شرعي است، نه عقلي.[5] «ابن حجر هيثمي» نيز در اين باره می‏گويد: «التكفير حكم شرعي سببه جحد؛[6] تكفير حكم شرعي است كه سببش انکار است.»

«ابن تيميه» كه به عنوان رهبر فكري و عقيدتي وهابيت شهرت گرفته است نیز تكفير را يك مسئلة فقهي دانسته و معتقد است که تكفير حق الله است و كسي حق ندارد هيچ كسي را كافر بداند و به اين حق خداوند تجاوز كند و مسئلة تكفير از جمله مسائلي است كه فقط خدا و پيامبرش مي‌توانند در مورد آن اظهار نظر كنند. وي در كتاب «الاستغاثه» مي‌گويد: اهل علم و سنت مخالفين خود را تكفير نمي‌كنند، هرچند آن مخالف اين اهل علم و سنت را تكفير كند؛ زيرا كفر حكم شرعي است، پس انسان حق ندارد در اين مورد مقابله به مثل كند و او را تكفير نماید، همچنان كه كسي تو را تكذيب كند و يا به اهلت تجاوز كند، تو حق نداري او را تكذيب و يا به اهلش تجاوز كني؛ ‌چون كذب و زنا حق الله است. تكفير نيز حق الله است و هيچ كس حق تكفير ندارد؛ مگر اينكه خداوند و رسولش شخصي را تكفير كنند. همچنين تكفير شخص معين و جواز قتل او بستگي به اين  دارد كه از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دليلي در اين مورد به دست ما برسد كه تكفير او جايز است؛ وگرنه هر كسي كه جاهل به دين است، تكفير نمي‌شود.[7]

وي در جاي ديگر مي‌گوید: وجوب و تحريم، ثواب و عقاب، تكفير و تفسيق، كار خدا و رسولش مي‌باشد و كسي در اين خصوص نمي‌تواند دخالت كند.[8] همچنين در جاي ديگر مي‌گويد: «فليس لأحد أن يكفر احداً من المسلمين و ان اخطأ و غلط حتى تقام عليه الحجة و تبيّن له المحجة؛[9] هيچ كس حق ندارد كه احدي از مسلمانان را تكفير كند، هرچند خطا و اشتباه كرده باشد؛ مگر اينكه دليل بر تكفيرش اقامه شود و راه براي او روشن گردد.»

«ابن عثيمين» از علمای بزرگ وهابيت نيز تكفير را حق خدا و رسولش دانسته و معتقد است: كسي كه ديگري را تكفير كند، درحقيقت خود آن شخص كافر است. وي در اين مورد می‏گويد: كساني كه مسلمانان را تكفير مي‌كنند، شكي نيست كه آنها جزء كفار هستند؛‌ زيرا پيامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داده است كه كسي كه به برادر خود بگويد: اي كافر! به يكي از آن دو بر مي‌گردد. اگر كسي كه تكفير شده واقعاً كافر باشد، پس او كافر است؛ اما اگر آن شخص در واقع كافر نبود، گوينده كافر است. بنابراین انسان بايد زبان و قلبش را از تكفير مسلمانان نگهدارد و اين تكفير حق خدا و رسول اوست و هر كس را (خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله)) تكفير كنند، آن شخص كافر است، هرچند نزد ما مسلمان باشد و هر كس را تكفير نكنند، او مسلمان است، هرچند كسي بگويد آن شخص كافر است.[10]

بنابراين با دقت در روايات و سيرة پيامبر(صلی الله علیه و آله) در برخورد با کافري که اظهار اسلام مي‌کند، حال و کردار ناپسند تکفيريها و افراد تندور مانند داعشیان که مسمانان را بدون دليل به کفر متهم کرده، خون و مال و ناموس آنها را بر خود حلال مي‌دانند، روشن است.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مجازات قاتلان و جانيان

در روايات معتبري دربارة برخورد تند پيامبر(صلی الله علیه و آله) با کساني که بدون دليل چوپاني بي‌گناه را کشته و چشم او را کور و بدن او را مثله کرده و شتران وي را به سرقت بردند، چنين آمده است که حضرت بعد از شنيدن اين خبر دستور داد تا آنها را به اشد مجازات قصاص کنند. «بخاري» نقل کرده است: 

«حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا حَمَّادٌ عن أَيُّوبَ عن أبي قِلَابَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ أَنَّ رَهْطًا من عُكْلٍ أو قال عُرَيْنَةَ ولا أَعْلَمُهُ إلا قال من عُكْلٍ قَدِمُوا الْمَدِينَةَ فَأَمَرَ لهم النّبي صلّى الله عليه و سلّم بِلِقَاحٍ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَخْرُجُوا فَيَشْرَبُوا من أَبْوَالِهَا وَ أَلْبَانِهَا فَشَرِبُوا حتى إذا بَرِئُوا قَتَلُوا الرَّاعِيَ وَ اسْتَاقُوا النَّعَمَ فَبَلَغَ النّبي صلّى الله عليه و سلّم غُدْوَةً فَبَعَثَ الطَّلَبَ في إِثْرِهِمْ فما ارْتَفَعَ النَّهَارُ حتى جِيءَ بِهِمْ فَأَمَرَ بِهِمْ فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ وَ سَمَرَ أَعْيُنَهُمْ فَأُلْقُوا بِالْحَرَّةِ يَسْتَسْقُونَ فلا يُسْقَوْنَ؛[11] انس بن مالك مي‏گويد: عده‏اي از طايفة عُكل يا عُرينه به مدينه آمدند (و از آب و هواي آن، بيمار شدند) رسول الله(صلی الله علیه و آله) دستور داد تا خود را به شتران شيري برسانند و از شير و ادرار آنان بخورند. آنان چنين كردند و از بيماري شفا يافتند. پس از آن، چوپان رسول الله(صلی الله علیه و آله) را كشتند و شتران را با خود بردند. حضرت صبح زود (از اين جنايت) با خبر شد. بلافاصله دستور داد تا آنان را تعقيب كنند. چند ساعتي از روز نگذشته بود كه آنها را اسير كرده، خدمت ایشان آوردند. آن حضرت دستور داد تا دست و پايشان را قطع و چشمهايشان را كور كنند و آنها را در آفتاب گرم و سوزان قرار دهند (دستور اجرا شد). آنان از شدت تشنگي درخواست آب كردند؛ ولي کسی به آنان آب نداد.»

در روايات ديگر اشاره شده است که شخص کشته شده، شتربان شترهاي پيامبر(صلی الله علیه و آله) بود که اين جانيان تازه مسلمان شده مرتکب اين جنايت گشتند و بعد مرتد شدند.

«ترمذي» این روايت را به اين صورت نقل کرده است:

«حدثنا الْحَسَنُ بن مُحَمَّدٍ الزَّعْفَرَانِيُّ حدثنا عَفَّانُ بن مُسْلِمٍ حدثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ حدثنا حُمَيْدٌ وَقَتَادَةُ وَثَابِتٌ عن أَنَسٍ أَنَّ نَاسًا من عُرَيْنَةَ قَدِمُوا الْمَدِينَةَ فَاجْتَوَوْهَا فَبَعَثَهُمْ رسول اللَّهِ صلّى الله عليه و سلّم في إِبِلِ الصَّدَقَةِ و قال: أشربوا من أَلْبَانِهَا وَ أَبْوَالِهَا فَقَتَلُوا رَاعِيَ رسول اللَّهِ صلّى الله عليه و سلّم وَ اسْتَاقُوا الْإِبِلَ وَ ارْتَدُّوا عن الْإِسْلَامِ فأتى بِهِم النّبي صلّى الله عليه و سلّم فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ من خِلَافٍ وَ سَمَرَ أَعْيُنَهُمْ وَ أَلْقَاهُمْ بِالْحَرَّةِ.»[12]

در مضمونی ديگر به مسلمان و مؤمن بودن شتربان نيز اشاره شده است. «طبراني» از «عبدالله بن عمر» نقل مي‌کند: «أن نَاسًا أَغَارُوا على إِبِلِ النّبي صلّى اللَّهُ عليه و سلّم فَاسْتَاقُوهَا وَ ارْتَدُّوا عَنِ الإِسْلامِ وَ قَتَلُوا رَاعِيَ رسول اللَّهِ صلّى اللَّهُ عليه و سلّم مُؤْمِنًا فَبَعَثَ النّبي صلّى اللَّهُ عليه و سلّم في آثَارِهِمْ فَأُخِذُوا فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ وَ سَمَلَ أَعْيُنَهُمْ؛[13] عده‌اي شتران پيامبر(صلی الله علیه و آله) را غارت کرده، آنها را به سرقت بردند و از اسلام برگشتند و شتربان حضرت را که مؤمن بود، کشتند، پس پيامبر(صلی الله علیه و آله) عده‌اي را به دنبال آنها فرستاد تا دستگیر شدند و حضرت دست و پاي آنها را بريد و چشمان آنان را کور کرد.»

در نقلهاي ديگر نيز آمده است که شتربان مسلمان را مثله و چشمان او را کور کرده بودند. در «صحيح مسلم» از انس بن مالک نقل شده است: «إنما سَمَلَ النّبي صلّى الله عليه و سلّم أَعْيُنَ أُولَئِكَ لِأَنَّهُمْ سَمَلُوا أَعْيُنَ الرِّعَاءِ؛[14] همانا پيامبر(صلی الله علیه و آله) چشمان آنان را کور کرد؛ چون آنها چشم چوپان را کور کرده بودند.»

در «سنن بيهقي» نيز نقل شده است: «أنس بن مالك - رضي الله عنه - أن النّبي صلّى الله عليه و سلّم إنما مثل بهم لأنهم مثلوا بالراعي.»[15] در اين روايات ديده مي‌شود که يک عده‌ که مسلمان نيز بودند، بر مسلمان ديگری حمله کرده و او را به بدترين شکل به قتل رساندند و شتران او را که به عنوان امانت در دست او بود، به غارت بردند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) با آگاه شدن از اين موضوع، دستور داد تا آنها را پيدا کرده و به مجازات برسانند که بعد از گرفتن آنها، حضرت دست و پاي آنان را بريد و چشمان آنان را کور و سپس رها کرد تا بميرند.

ممکن است برخي در خصوص اين روايت اشکال کنند که مجازات پيامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر ارتداد آنها بود، نه کشتار و غارت؛ اما در پاسخ بايد بگوييم: همچنان که در برخي روايات نيز نقل شد، علت قطع دست و پا و کور کردن آن متجاوزان، مثله کردن و نابينا کردن شتربان بود، نه به خاطر ارتداد؛ چون حکم ارتداد فقط کشتن است، نه مثله کردن، همچنان که «شنقيطي» اين اشکال را مطرح کرده و چنين پاسخ مي‌دهد: «و التحقيق في الجواب هو أنه صلّى الله عليه و سلّم فعل بهم ذلك قصاصاً و قد ثبت في صحيح مسلم و غيره أنه إنما سمل أعينهم قصاصاً لأنهم سملوا أعين رعاة؛[16] تحقيق در جواب مسئله اين است که اين کار پيامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر قصاص آنان بوده است. در صحيح مسلم نيز نقل شده است که چشم آنان را به خاطر قصاص کور کرد؛ زيرا آنان چشم چوپان را کور کردند.»

«ابن قيم» نيز اين قصاص را به خاطر جاني بودن آن عده دانسته و می‏گويد: «و أنه يفعل بالجاني كما فعل فإنهم لما سملوا عين الراعي سمل أعينهم؛[17] با جانی همانگونه رفتار می‏شود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) انجام داد؛ آنها چشم شتربان را کور کردند و حضرت نیز چشم آنها را کور کرد.»

کشتار در مناطق داراي مسجد و شعائر اسلامي

در روايات نقل شده است که وقتي پيامبر(صلی الله علیه و آله) لشکري را براي جنگ مي‌فرستاد، پيوسته آنان را از جنگ و کشتار در مناطقي که مسجد وجود دارد و يا صداي اذاني از آنجا بلند مي‌شود، نهي مي‌کرد. «ابن ابي شيبه» نقل مي‌کند: «حدثنا بن عيينة عن عبدالملك بن نوفل بن مساحق عن رجل من مزينة عن أبيه قال كان النّبي صلّى الله عليه و سلّم إذا بعث سرية قال لهم: إذا رأيتم مسجداً أو سمعتم مؤذّناً فلا تقتلوا أحداً؛[18] وقتی پيامبر(صلی الله علیه و آله) سپاهي را راهي جنگي مي‌کرد، به آنها مي‌فرمود: اگر مسجدي را ديديد و يا صداي مؤذنی را شنيديد، کسي (از اهل آنجا) را نکشيد.»

«ابن حجر» نيز اين روايت را نقل کرده است و دربارة سند آن مي‌نويسد: «قال: كان رسول الله إذا بعث جيشاً أو سرية يقول لهم: إذا رأيتم مسجداً، أو سمعتم مؤذناً فلا تقتلوا [أحداً]. خرجه الإمام أحمد و أبو داود و النسائي و الترمذي و قال: حسن[19] غريب.»[20] اين روايت را احمد، ابو داود، نسایي و ترمذي نقل کرده‏اند و ترمذي گفته که سند این روايت حسن و غريب است.»

از اين روايت استفاده مي‌شود که مسجد و صداي اذان از شعائر دين اسلام‏ و نشانة وجود مسلمان در آن محل و منطقه است، پس تعرض به چنین اماکنی ممنوع است.

«ملا علي قاري» در خصوص اين روايت مي‌نويسد: «فقال: «إذا رأيتم مسجداً أو سمعتم مؤذناً»؛ أي إذا حققتم علامة فعلية أو قولية من شعائر الإسلام «فلا تقتلوا أحداً»؛ أي حتى تميزوا المؤمن من الكافر؛[21] معني اينکه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: زماني که مسجدي را ديديد و يا صداي موذن را شنیدید، اين است که وقتي براي شما يک نشانة‌ فعلي يا قولي دربارة شعائر اسلامي روشن شد، احدي را نکشيد تا اينکه مؤمن و کافر را از همديگر تشخيص بدهيد.»

«شوکاني» در اين خصوص می‏گويد: «و في هذا الحديث وَ اَلَّذِي بَعْدَهُ دَلِيلٌ على جَوَازِ الْحُكْمِ بِالدَّلِيلِ لِكَوْنِهِ صلّى الله عليه و سلّم كَفَّ عن الْقِتَالِ بِمُجَرَّدِ سَمَاعِ الْأَذَانِ وَ فِيهِ الْأَخْذُ بِالْأَحْوَطِ في أَمْرِ الدِّمَاءِ لِأَنَّهُ كَفَّ عَنْهُمْ في تِلْكَ الْحَالِ مع احْتِمَالِ أَنْ لا يَكُونَ ذلك على الْحَقِيقَةِ... قَوْلُهُ: إذَا رَأَيْتُمْ مَسْجِدًا فيه دَلِيلٌ على أَنَّ مُجَرَّدَ وُجُودِ الْمَسْجِدِ في الْبَلَدِ كَافٍ في الاسْتِدْلالِ بِهِ على إسْلامِ أَهْلِهِ وَ إِنْ لم يُسْمَعْ منهم الْأَذَانُ لِأَنَّ النّبي صلّى الله عليه و سلّم كان يَأْمُرُ سَرَايَاهُ بِالاكْتِفَاءِ بِأَحَدِ الْأَمْرَيْنِ إمَّا وُجُودُ مَسْجِدٍ أو سَمَاعُ الْأَذَانِ؛[22] اين روايت دليل بر جواز حکم کردن با دليل و برهان است؛ زيرا پيامبر(صلی الله علیه و آله)‌ از کشتار به مجرد شنيدن اذان باز داشته است و از اين روايت باز برداشت مي‌شود که در امر خونريزي بايد با احتياط رفتار کرد؛ زيرا حضرت از جنگ در اين موقع نهي کرده است؛ چون احتمال مي‌رود که جنگ آنها در اين مکان، جنگ واقعي (جنگ با کفار) نباشد و اينکه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است: اگر مسجدي را ديديد، اين نيز بر اين امر دلالت دارد که وجود مسجد در شهري، دليل بر اسلام اهل آن شهر است، هرچند صداي اذاني نيز شنيده نشود؛ چون پيامبر(صلی الله علیه و آله) لشکريان را امر مي‌کند که از جنگ و کشتار به خاطر دو چيز اجتناب کنند: يکي وجود مسجد و ديگري صداي اذان.»

همچنين نقل شده است که پيامبر(صلی الله علیه و آله) در زمان جنگ، براي يورش به دشمن، شب تا صبح صبر مي‌کردند؛ اگر صداي اذاني از آن منطقه بلند مي‌‌شد، به آنها حمله نمي‌کردند. «بخاري» نقل کرده است: «أَنَسًا رضي الله عنه يقول: كان رسول اللَّهِ صلّى الله عليه و سلّم إذا غَزَا قَوْمًا لم يُغِرْ حتى يُصْبِحَ فَإِنْ سمع أَذَانًا أَمْسَكَ وَ إِنْ لم يَسْمَعْ أَذَانًا أَغَارَ بَعْدَ ما يُصْبِحُ؛[23] انس می‏گويد: هرگاه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با قومي جنگ داشت، تا صبح بر آنان يورش نمي‌برد. اگر صداي اذاني را مي‌شنيد، دست از جنگ مي‌کشيد و اگر صداي اذاني نمي‌شنيد، بر آنان بعد از صبح يورش مي‌برد.»

«مسلم» نيز اين روايت را نقل کرده، در ادامه مي‌گوید: پيامبر(صلی الله علیه و آله) در يکي از جنگها صداي شخصي را شنيد که دارد تکبير (الله اکبر) مي‌گويد، پس فرمود: او طبق فطرتش تکبير گفت. بعد آن شخص شهادتين را گفت. بعد حضرت فرمود: او از آتش نجات پيدا کرده است. بعد ديدند که آن شخص يک چوپان است.[24]

در روايات ديگر نيز با عبارات مختلف اين قضيه نقل شده است: «كان رسول اللَّهِ صلّى الله عليه و سلّم يُغِيرُ على الْعَدُوِّ عِنْدَ صَلاَةِ الصُّبْحِ فَيَسْتَمِعُ فَإِنْ سمع أَذَانًا أَمْسَكَ وَإِلَّا أَغَارَ.»[25]

پيامبر(صلی الله علیه و آله)‌ با اين روش در حقيقت مي‌خواست ثابت کند که در خونريزي، حتي در زمان جنگ بايد جانب احتياط را رعايت کرد تا مبادا شخص مسلماني بدون دليل کشته شود. به عبارت ديگر، حتي در مناطق دشمن نشين نيز بايد مواظب بود که هر کجا شعائر اسلام وجود دارد، مبادا خون يک مسلمان (هرچند تازه مسلمان) ريخته شود.

«ملا علي قاري» در اين خصوص مي‌نويسد: «لأنه كان فرق ما بين بلد الكفر و بلد الإسلام؛[26] پيامبر(صلی الله علیه و آله)‌ با اين کار در حقيقت بين بلاد کفر و اسلام فرق مي‌گذاشت.» وي در جاي ديگر مي‌نويسد که علت صبر پيامبر(صلی الله علیه و آله) تا صبح به این خاطر بود که حال افراد آن منطقه با اذان و شعائر اسلامي مشخص شود.[27] وي همچنين اشاره مي‌کند که اذان مانع از يورش بر آن منطقه است؛ چون دليل بر اسلام اهل آن می‏باشد و شهادتين گفتن نيز موجب مسلمان شدن است.[28]

«نووي» نيز در ذيل اين روايت مي‌نويسد: «الامساك عن الاغارة على قوم في دار الكفر اذا سمع فيهم الاذان؛[29] اين کار پيامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر اين است که از يورش به قومي که در دار کفر زندگي مي‌کنند؛ اما بين آنان اذان شنيده مي‌شود، بايد خوداري کرد.»

بر این اساس، سنت نبوي(صلی الله علیه و آله) در سرزمينهايي که در آن شعائر اسلامي ديده مي‌شود، اجتناب از کشتار اهل آن منطقه است؛ اما مدعيان پيروی از سنت نبوی(صلی الله علیه و آله) مانند گروه‏هاي تکفيري، به مناطق داراي شعائر اسلامي مانند عراق، سوريه و... يورش برده، آن را اشغال کرده و حکم تکفير مسلمانان آن مناطق را صادر مي‌کنند و آنها را از دم تيغ مي‌گذرانند و شعائر ديني مانند مساجد را نيز تخريب و حتي به مردم درون اين مساجد نيز رحم نمي‌کنند و با عملياتهاي انتحاري آنها را قتل و عام مي‌کنند.

آنها با تکيه بر سلاح، نه تنها موجب رعب و وحشت در جامعة اسلامي مي‏شوند؛ بلکه خون بي‌گناهان؛ اعم از زن و کودک را بر خود حلال مي‌کنند و شکی نیست که این اعمال با سنت و سیرة پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در تضاد کامل است.

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. صحيح بخاري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج نيسابوري (متوفاى 261ق)، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ج 4، ص 1555: «أخبرنا أبو ظَبْيَانَ قال: سمعت أُسَامَةَ بن زَيْدٍ رضي الله عنهما يقول: بَعَثَنَا رسول اللَّهِ إلى الْحُرَقَةِ فَصَبَّحْنَا الْقَوْمَ فَهَزَمْنَاهُمْ وَ لَحِقْتُ أنا وَ رَجُلٌ من الْأَنْصَارِ رَجُلًا منهم فلما غَشِينَاهُ قال: لَا إِلَهَ إلا الله، فَكَفَّ الْأَنْصَارِيُّ عنه فَطَعَنْتُهُ بِرُمْحِي حتى قَتَلْتُهُ فلما قَدِمْنَا بَلَغَ النّبي فقال: يا أُسَامَةُ أَقَتَلْتَهُ بَعْدَ ما قال: لَا إِلَهَ إلا الله؟ قلت: كان مُتَعَوِّذًا فما زَالَ يُكَرِّرُهَا، حتى تَمَنَّيْتُ أَنِّي لم أَكُنْ أَسْلَمْتُ قبل ذلك الْيَوْمِ.»

[2]. فتح الباري فی شرح صحيح البخاري، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل عسقلاني (متوفاى 852ق)، تحقيق: محب الدين الخطيب، دار المعرفة، بيروت، ؟؟؟ ج 1، ص 77: «و فيه دليل على قبول الأعمال الظاهرة و الحكم بما يقتضيه الظاهر.»

[3]. شرح السنة، حسين بن مسعود بغوي (متوفاى 516ق)، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، المكتب الإسلامي، دمشق - بيروت، چاپ دوم، 1403ق/ 1983م، ج 1، ص70.

[4]. الملل و النحل، محمد بن عبد الكريم شهرستاني، تحقيق: محمد سيد گيلاني، دار المعرفة، بيروت، 1404ق، ج 1، ص 203.

[5]. الفروق أو أنوار البروق في أنواء الفروق (مع الهوامش)، أبو العباس أحمد بن إدريس الصنهاجي قرافي، تحقيق: خليل المنصور، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1418ق/ 1998م، ج 4، ص 298: «كان ليس من الأمور العقلية بل هو من الأمور الوضعية الشرعية.»

[6]. الصواعق المحرقة على أهل الرفض و الضلال و الزندقة، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي، تحقيق: عبدالرحمن بن عبدالله التركي - كامل محمد الخراط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، 1417ق/ 1997م، ج 1، ص 132.

[7]. الإستغاثة في الرد على البكري، أحمد عبد الحليم ابن تيميه، تحقيق: عبدالله بن محمد السهلي، دار الوطن، رياض، چاپ اول، 1417ق، ج 1، ص 381: «هذا كان أهل العلم والسنة لا يكفرون من خالفهم وإن كان ذلك المخالف يكفرهم لأن الكفر حكم شرعي فليس للإنسان أن يعاقب بمثله كمن كذب عليك وزنى بأهلك ليس لك أن تكذب عليه وتزنى بأهله لأن الكذب والزنا حرام لحق الله  وكذلك التكفير حق لله فلا يكفر إلا من كفره الله ورسوله وأيضا فإن تكفير الشخص المعين وجواز قتله موقوف على أن تبلغه الحجة النبوية التي يكفر من خالفها وإلا فليس كل من جهل شيئا من الکفر»

[8]. كتب و رسائل و فتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، أحمد عبد الحليم ابن تيميه، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، مكتبة ابن تيمية، چاپ دوم، ج 5، ص 554: «فان الايجاب و التحريم و الثواب و العقاب و التكفير و التفسيق هو إلى الله و رسوله ليس لأحد في هذا حكم.»

[9]. همان، ج 12، ص 501.

[10]. شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح بن محمد العثيمين (متوفای 1421ق)، دار الوطن للنشر، رياض، 1426ق، ج 6، ص 479.

[11]. صحيح بخاري، ج 6، ص 2496.

[12]. سنن ترمذي، ابوعيسي محمد بن عيسي ترمذي السلمي (متوفاى 279ق)، تحقيق: أحمد محمد شاكر و آخرون، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ج 1، ص 106.

[13]. المعجم الكبير، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب طبراني (متوفاى 360ق)، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، مكتبة الزهراء، موصل، چاپ سوم، 1983م، ج 12، ص 324.

[14]. جامع الصحيح، مسلم بن الحسین، دارالفکر، بیروت، بی‌تا، ج 3، ص 1298.

[15]. سنن البيهقي الكبرى، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر بيهقي (متوفاى 458ق)، تحقيق: محمد عبد القادر عطاء، مكتبة دار الباز، مكة مكرمه، 1414ق/1994م، ج 9، ص70.

[16]. أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، محمد الأمين بن محمد بن المختار شنقيطي (متوفاى 1393ق)، تحقيق: مكتب البحوث و الدراسات، دار الفكر للطباعة و النشر، بيروت، 1415ق/1995م، ج 1، ص 401.

[17]. زاد المعاد في هدي خير العباد، شمس الدين ابو عبدالله محمد بن أبي بكر أيوب زرعي دمشقي (مشهور به ابن قيم جوزي، متوفاى 751ق)، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - عبدالقادر الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامية، بيروت - كويت، چاپ چهاردهم، 1407ق، ج 3، ص 286.

[18]. المصنف في الأحاديث و الآثار، ابوبكر عبدالله بن محمد بن أبي شيبة (متوفاى 235ق)، تحقيق: كمال يوسف الحوت، مكتبة الرشد، رياض، چاپ اول، 1409ق، ج 6، ص 477.

[19]. « روايت حسن غريب نزد ترمذي همچنان که مبارک فوري گفته: روايتي است كه رجال آن همه ثقه باشند و منظور از آن، روايتي است كه طريق آن كم است و فقط از يك طريق روايت شده و طرق آن متعدد نيست؛ ولي راوي آن مورد اعتماد است.» تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، أبو العلا محمد عبدالرحمن بن عبدالرحيم مبارك فوري (متوفاى 1353ق)، دار الكتب العلمية، بيروت، ج 1، ص 324.

[20]. فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج 3، ص 441.

[21]. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي ملا علي القاري (متوفاى 1014ق)، تحقيق: جمال عيتاني، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1422ق، ج 7، ص 443.

[22]. نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقي الأخبار، محمد بن علي بن محمد شوكاني (متوفاى 1255ق)، دار الجيل، بيروت، 1973م، ج 8، صص 69 – 70.

[23]. صحيح بخاري، ج 3، ص 1077.

[24]. صحيح مسلم، ج 1، ص 288.

[25]. شرح معاني الآثار، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة طحاوي حنفي (متوفاى 321ق)، تحقيق: محمد زهري النجار، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1399ق، ج 3، ص 208.

[26]. عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد عيني (متوفاى 855ق)، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ج 5، ص 118.

[27]. همان، ج 14، ص 214.

[28]. همان، ج 5، ص 118.

[29]. شرح النووي على صحيح مسلم، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام نووي (متوفاى 676ق)، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1392ق، ج 4، ص 84.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 209.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٤ بهمن ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٧٣٦٥ / تعداد بازدید : 454/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج