يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > فرهنگ و اندیشه > خانه و خانواده 
ماهنامه مبلغان


سخنرانی مکتوب؛

حضرت زهرا(علیها السلام)، الگوی زندگی سالم

یکی از مباحث مهمی که در زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) به صورت خاص و در آیات و روایات به صورت عام، بایستی دنبال شود، بحث الگوپذیری و انتخاب اسوه و الگو است.

حضرت زهرا(علیها السلام)،الگوی زندگی سالم 

سخنران: حجت الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی

حجت الله اباذری

یکی از مباحث مهمی که در زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) به صورت خاص و در آیات و روایات به صورت عام، بایستی دنبال شود، بحث الگوپذیری و انتخاب اسوه و الگو است.

غالباً وقتی انسان با نمونه‌های عینی برخورد می‌کند، بهتر از نوشته‌ها و فرضیه‌ها می‌تواند درس بگیرد. وقتی بگویند در شنا این چند کار را باید انجام دهید، یا او را به داخل آب ببرند و بگویند این طور شنا کن، قطعاً در صورت دوم زودتر یاد می‌گیرد.

حال چند آیه از قرآن در این باره بیان می‌کنیم و بعد در زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) پیاده می‌نماییم؛ تا الگوهایی که نباید دنبال کرد را از الگوهایی که باید اخذ کرد، تمییز دهیم و بدانیم نظام تبعیت منفی و نظام تبعیت مثبت از نظر قرآن چیست؟ کدام تبعیت از نظر قرآن منفی است و کدام تبعیت مثبت؟

تبعیّت منفی

در قرآن کریم برخی از تبعیت‌ها وجود دارد که منفی و غیر قابل قبول است که خود به چند دسته تقسیم می‌شوند:

1. تبعیّت از گمان؛ ]إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّن[[1]؛ به طور مثال گفتن جملاتی همچون «می‌گویند این طور شده»، «حدس می‌زنم فلان باشد»، «گمان می‌کنم» و... از این دست می‌باشند. قرآن کریم روی این‌گونه تبعیت‌ها خط بطلان کشیده است، تبعیت از پندارهاست. 

2. تبعیّت از هوای نفس؛ ]وَ لکنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ[[2]؛ دومین نظام تبعیتی که قرآن روی آن خط بطلان کشیده، تبعیت از هوای نفس است. جملاتی همچون: «نفسم می‌گوید این کار را انجام بده»، «دلم فرمان داده» و... تبعیت از هوای نفس است که انسان را بر زمین می‌چسباند و رشد و ترقّی را از انسان می‌گیرد.

3. تبعیّت از شیطان؛ ]لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ[[3]؛ تبعیت سومی که قرآن از آن مذمت کرده، تبعیت از شیطان است. اگر کسی دنبال سیاست‌های شیطان رفت، این تبعیت باعث سقوط او می‌شود. ]إِنَّ عِبادی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْغاوینَ[[4]جز گمراهان و بدبختان کسی از شیطان تبعیت نمی‌کند.

پس این نظام‌های تبعیت از نظر قرآن مردود است؛ تبعیت از ظن، هوا، شیطان، طاغوت‌هایی مانند فرعون و... .

تبعیّت مثبت

قرآن کریم یک نظام تبعیّت مثبت نیز پیش‌روی انسان‌ها قرار داده است، و از همگان خواسته از آن پیروی کنند؛ در این نظام مورد تأیید قرآن کریم چند الگو معرفی شده که بایستی از آن تبعیت کرد:

1. انبیاء؛  ]یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ اتَّبِعُواْ مَن لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُم مُّهْتَدُونَ[[5].

این نظام تبعیت، نظامی قرآنی و درست است چراکه معلوم می‌کند از چه کسی تبعیت کنیم؟ از پیغمبران؛ چون کسی که می‌گوید از من تبعیت کنید، شاید برای ریاست یا عنوان و مسائل مادی باشد؛ ولی انبیاء از شما اجر نمی‌خواهند، و از طرف دیگر آنها هدایت شده‌اند و این بهترین دلیل برای تبعیت از آنهاست.

انبیاء دارای دو ویژگی هستند: اول اینکه دنبال منافع شخصی نیستند]لا یسْئَلُکمْ أَجْراً[و دوم اینکه خودشان در مسیر هدایت هستند ]وَ هُمْ مُهْتَدُونَ[. این قسمت به منزله تعلیل و استدلال برای «اتبعوا» است که چرا اتبعوا؟ چون ]لا یسْئَلُکمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ[.

2. تبعیّت از صاحبان رشد؛ ]هَلْ أَتَّبِعُک عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا[[6].

حضرت موسی به خضر(علیهما السلام) می‌گوید: آیا من از تو تبعیت کنم؟ چرا؟ چون در تبعیت از تو رشد است. این آیه را کنار آیه ]فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشیدٍ[بگذارید؛ اینجا صحبت از تبعیتی است که در آن رشد است.

3. تبعیّت از قرآن؛ ]وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیکمْ[.

در واقع نظام‌های تبعیت منفی و تبعیت مثبت را ترسیم می‌فرماید. این همان نظام الگویی است که اشاره شد. این‌ها نکاتی است که در الگوگیری باید مورد توجه قرار گیرد.

گاهی در الگو برداشتن سه اشکال به چشم می‌خورد:

1. کثرت‌گرایی: اگر جمعیتی، عادت بدی را به غلط گسترش دادند. آیا باید از آنها الگو گرفت؟ مثلاً زمان حکومت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) حضرت فرزندشان امام حسن(علیه السلام) را به مسجد فرستادند تا جلوی نماز تراویح را بگیرد؛ ولی حریف مردم نشد؛ چون گاهی سنت غلطی پایه‌گذاری می‌شود که دیگر نمی‌شود جلوی آن را گرفت. امروزه نیز گاهی سنت‌های غلط آن‌قدر عادت می‌شوند و جا می‌افتند که مبارزه با آنها مشکل می‌شود.

2. مطلق‌انگاری: غیر از معصومین(علیهم السلام) هیچ الگویی، الگوی مطلق نیست؛ اما متأسفانه امروزه اشخاصی را الگو معرفی می‌کنند که مطلق نیستند؛ مثلاً یک الگوی ورزشی را می‌آوریم، در مسائل دینی هم نظر می‌دهد؛ چون معروف و مشهور شده است. یا در انتخابات، می‌خواهیم در مسائل سیاسی هم نظر بدهد، در حالی که او یک الگوی ورزشی است و نمی‌تواند الگوی دینی و کارشناس دین باشد.

یا فرض کنید الگویی در بعد علمی، کتابی در تفسیر قرآن بنویسد که متأسفانه زیاد هم هست، مثل دکتر عدنان شریف که چند کتاب: الطب القرآنی، النجوم فی القرآن و... دارد. فراوانند مهندس‌های مصری یا عراقی یا شخصیت‌هایی که سال‌ها در رشته خودشان معروف بوده‌اند، شاید 300 تا 400 کتاب از این شخصیت‌های غیر حوزوی، و دانشگاهی درباره تفسیر قرآن نوشته و دچار انحراف شده‌اند. مثلاً «طیراً ابابیل» را به ویروس آبله تفسیر می‌کند؛ چرا؟ چون نمی‌تواند با علوم دانشگاهی توجیه کند که چطور امکان دارد پرنده‌ای از بالا سنگ بیندازد و لشگر ابرهه را از بین ببرد؟! و متأسفانه برخی از مفسرین خودمان نیز تأثیر پذیرفته‌اند. این تفکر را اول «شیخ محمد عبده» در تفسیرش آورد. یا «سید احمد خان هندی» که اصلاً چیزی برای وحی و فرشته نگذاشته است.

اگر قرار باشد شخصیتی بگوید که وحی یک تجربه نبوی است و پیغمبر تجربیات شخصی خود را به عنوان وحی تلقی کرده است؛ همین حرف‌هایی که بعضی از صوفی‌ها نیز می‌زنند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) الهامات درونی خود را مجسم کرد و سپس گفت که این‌ها وحی است، حرف بعضی از نویسندگان فعلی که در کتاب‌هایشان به دانشگاهیان القا می‌کنند که وحی یک تجربه نبوی است و شیطان همان نیروهای درونی و نفس خود ماست که اسمش را شیطان گذاشته‌اند و از این قبیل حرف‌ها.

یا حرف‌های سید احمد خان در تفسیر «القرآن العظیم» - که به نظرم اسمش را بهتر بود «فیه کلشی غیر التفسیر» می‌گذاشت –مثلاً می‌گوید: بهشت و جهنم تجسم سختی‌ها و خوشی‌هاست. به قول یکی از نویسندگان معاصر، طنطاوی از روی جهل دچار «تفسیر الجواهر» شد و سید احمد خان از روی غربزدگی، که سید جمال اسدآبادی جلویش ایستاد و رساله‌ای علیه سید احمد خان هندی نوشت.

امروزه این تفکر در کتاب‌های متعدد داخل کشور نیز دیده می‌شود. اخیراً کتاب‌هایی چاپ شده است که مثلاً این آیه اشاره دارد به فلان کشف علمی. گاهی هرچه دقت می‌کنیم، بین آن آیه و کشف علمی اصلاً هیچ ارتباطی نمی‌بینیم و این تنزل دادن شأن قرآن است. قرآن، کتاب تشریع و هدایت است. فوراً استدلال می‌کنند که ]لا رَطْبٍ وَ لا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِین[.[7]

]لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ[در هر کتابی به حسب خودش است. اگر شاعری در دیوانش گفت: من همه چیز در این کتاب آورده‌ام؛ یعنی همه نوع شعری سروده‌ام. اگر بوعلی طب نوشت و گفت: من همه چیز در این کتاب آورده‌ام؛ یعنی هر چیز که راجع به طب است. قرآن «تبیان کلّ شیء» است؛ اما لازم نیست که مسائل فیزیک و شیمی را در آن بگنجانیم که گاهی بعضی در نوشته‌هایشان هشتصد و گاهی تا نهصد آیه آورده‌اند.

عیبی ندارد اگر بگوییم: ]کلُّ فِی فَلَک یسْبَحُونَ[[8]به مسئله حرکت سیارات اشاره دارد؛ اما سید احمد خان هندی واقعه ژاپن را از «الم» در آورده است، این از کجای این حروف مقطعه در می‌آید؟

مثلاً حادثه 11 سپتامبر را از فلان آیه در بیاورند، یا سقوط فلان دولت یا رئیس جمهور را از فلان آیه تفسیر کنند و... .

این کار خطرناک است. علامه طباطبایی(ره) در مقدمه تفسیر گران سنگ المیزان این نکته را متذکر شده است. تفسیر المیزان ناظر به تفسیر المنار است و یکی از محققان اخیراً تحقیق و تألیفی تحت عنوان «حدیث شناسی علامه طباطبایی در المیزان» انجام داده است؛ چون این نارسایی ممکن بود بعضی با عدم دقت در المیزان بگویند که از روایات استفاده نشده؛ ولی این طور نیست. علامه طباطبایی بسیاری از اوقات دیدگاه‌های تفسیری‌اش متأثر از روایات است؛ یعنی به عنوان نمونه در تفسیر ]الیومَ اَکمَلتُ لَکم دینَکم[[9]نمی‌تواند منهای روایات معنا کند. یا آیه «اولو الامر»، روایات را آورده است. غیر ممکن است بدون روایات بعضی آیات را معنا کرده، بتوانیم انحصارش را از اهل‌بیت(علیهم السلام) بیرون بیاوریم؛ چون معنای «اولو الامر» از خودش مستقیم به دست نمی‌آید؛ بلکه باید مصداق روایی داشته باشد.

علامه در مقدمه المیزان این نکته را بیان کرده است که تفسیرهایی که اخیراً در بازار از افراد غیر حوزوی،  دانشگاهیان و... تحت عنوان تفاسیر علمی چاپ می‌شود، تطبیق است، نه تفسیر و گاه تفسیر به رأی است.

پس نظام الگویی در قرآن ترسیم شده شده است.

الگوگیری از حضرت زهرا(علیها السلام)

حال همین الگو را در زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) بررسی کنیم که چرا فاطمه زهرا(علیها السلام) الگوست؟ قندوزی، صاحب «ینابیع المودة» روایتی نقل کرده است که روزی حضرت زهرا(علیها السلام) نزد پدر آمد. بعضی سرزنش می‌کردند، می‌گفتند: دختر پیامبر بعد از ازدواج، زندگی فقیرانه‌ای را آغاز کرده است. حضرت نه به عنوان اعتراض؛ بلکه شاید برای سؤال و کشف حقیقت، از اجر تحمّل نسبت به نداری پرسید. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) طبق این روایت فرمود: دخترم! ما شش موضوع برای افتخار داریم که تمام آنها به شکلی به تو بر می‌گردد:

نخست اینکه «نَبِیُّنَا خَیْرُ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ أَبُوکِ؛بهترین پیامبر (به معنای کامل‌تر، خیر الانبیاء و سید الانبیاء) رسول الله است که او پدر توست.» آن هم پدری که در بعضی نقل‌ها دارد، هیچ شبی نمی‌خوابید، مگر آنکه آن شب حضرت فاطمه(علیها السلام) را ببیند.

دوم اینکه: «وَ وَصَّیْنَا خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَ هُوَ بَعْلُکِ؛ برترین جانشینان از ما؛ یعنی علی بن ابی‌طالب است که شوهر توست.»

سوم: «وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْاُمَّةِ وَ هُمَا اِبنَاکِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ؛ دو سبط این امت، حسنین(علیهما السلام) فرزندان تو هستند.

چهارم: «وَ شَهِیْدُنَا خَیْرُ الشُّهَدَاءِ وَ هُوَ عَمُّ أَبِیْکِ حَمْزَة؛ بهترین شهدا (اینجا تعبیر سید را ندارد؛ بلکه تعبیر خیر را دارد.) از ماست، که حمزه، عموی پدر توست.»

پنجم: شهید صاحب دو بال در بهشت، جعفر طیار، پسر عم من و منسوب به پدر توست.»

ششم: «وَ مِنَّا وَ اللَّهُ الَّذِی لَا اِلَهَ اِلَّا هُوَ مَهدِیُّ هَذِهِ الاُمَّةِ؛[10] مهدی این امت از ماست که او هم فرزند توست.»

چرا حضرت زهرای مرضیه(علیها السلام) الگوست؟ چون طبق این روایت خاستگاه و جایگاه این شش افتخار به او برمی‌گردد.

یکی از چیزهایی که باید روی آن کار شود، الگوهای رفتاری حضرت زهرا(علیها السلام) است. لازم نیست برای الگو گرفتن از ایشان تاریخ زیادی در دست داشته باشیم؛ چون برخی می‌گویند: ما از زندگی حضرت خبر چندانی نداریم. گاهی یک تصادف ممکن است در یک ثانیه واقع شود؛ اما در موردش صد صفحه تحلیل بنویسند. در وقایع تاریخی کثرت نقل دلیل برای الگو گرفتن نیست. از ارسطو که قبل از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده، یک جمله نقل کرده‌اند، چقدر در موردش کتاب نوشته شده است! ما برای زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) لازم نیست از جزء جزءش خبر داشته باشیم. همان 50، 60 داستان و گزارشی که نقل شده، برای الگوگیری بس است.

موارد الگوگیری از حضرت زهرا(علیها السلام)

چه قسمت‌هایی از زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) الگوست؟ چند موردش را بگویم: یکی اینکه ادب حضرت زهرا(علیها السلام) برای ما الگوست. ادب، بالاترین ارزش است. فرمود: «ان اُجِّلتَ فی عُمرِک یومَینِ فَاجعَل أحَدَهُما لأِدَبِک؛[11] اگر دو روز از عمرت باقی مانده است، یک روزش را برای ادب بگذار.»

رفتن به حرم امام رضا(علیه السلام) آداب دارد. برخی تا چهل ادب نوشته‌اند. خیلی از افراد آداب حرم امام رضا(علیه السلام) می‌بینه اداب را رعایت نمی‌کنند؛ جیغ، فریاد، بد حجابی، فشار دادن، آزار دادن به همدیگر، حرف دنیا زدن. هنگام نماز جماعت دور ضریح چه همهمه‌ای است! کعبه که ]أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکاً[است، چطور موقع نماز یک نفر دورش نیست! شما ممکن است بفرمایید آنجا پلیس مانع می‌شود؛ وگرنه مردم دور کعبه را رها نمی‌کنند. بله، بعضی مواقع زور عیب ندارد و منطقی است؛ چون به هر حال نماز رو به کعبه است و صلاح نیست موقع نماز طواف کنند. وقت نماز نباید یک زائر دور ضریح باشد و همه باید بروند نماز را به جماعت بخوانند.

هر چیزی ادبی دارد. کنار قبر پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)، جنازه امام حسن(علیه السلام) را آوردند طواف بدهند، فریاد بلند شد و بنی مروان شلوغ کردند. امام حسین(علیه السلام) فرمود: ]لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ[این آیه را دلیل آورد تا بفرماید که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) زنده و مرده ندارد، پس صدایتان را کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بلند نکنید. جنازه را از کنار قبر به طرف بقیع بردند. باز اجازه نداد فریاد بلند شود. 

وقتی آیه نازل شد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به نام صدا نزنید، حضرت زهرا(علیها السلام) به پدر بزرگوارش عرض کرد: «اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ»! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «قُولِی یَا اَبَة فَاِنَّهُ اَرْضَی لِلرَّبِّ؛ دخترم! تو به من بگو بابا که خدا اینگونه بیش‌تر راضی است.» این ادب حضرت زهرا(علیها السلام) است.

این حدیث از پدر بزرگوارش معروف است. حضرت فرمود: نزد من این حدیث معادل حسنین است.[12] اخیراً رسم شده روی قبرها آیه و روایت می‌نویسند که افراد ممکن است از روی آن رد بشوند. این ادب باید رعایت بشود. می‌فرماید این روایت نزد من معادل حسنین(علیهما السلام) است. ادب زهرای مرضیه(علیها السلام) برای ما الگوست.

بانوی بزرگ دو عالم، شخصیتی که در خانه‌اش دو روز غذا نبود، وقتی امام علی(علیه السلام) فهمید، به حضرت عرض کرد: «یا أبا الحَسَنِ! إنّی لأَستَحیی مِن إلهی أن اُکلِّفَ نَفسَک ما لاتَقدِرُ عَلَیهِ؛[13]من از خدا خجالت کشیدم تکلیفی به گردن تو بیندازم که تو توانش را نداری.» این ادب حضرت زهرا(علیها السلام) در برخورد با همسر است.

در برخورد با فرزند و همسایه این ادب موج می‌زد. از شب تا صبح برای همسایه دعا کرد؛ ولی برای خود دعا نکرد. این یکی از جنبه‌های الگویی حضرت زهرا(علیها السلام) که همان بُعد ادب حضرت است و باید بیش‌تر مورد عنایت قرار گیرد.

جنبه دوم الگوگیری از حضرت زهرا(علیها السلام)، جنبه خداترسی و بُعد عبادی حضرت است. شخصیتی که همه وجودش محو خداست، جبرئیل به خانه حضرت آمد و شد داشت؛ چون به حسب نقلهای متعددی، بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این دو سه ماه تا شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) جبرئیل ارتباطش را با خانه حضرت قطع نکرد، البته وحی نبود؛ چون وحی با رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام شد. اعتقاد ما این است که مصحف حضرت زهرا(علیها السلام) ارتباطی با قرآن ندارد. نکات قرآنی دارد؛ اما غیر از قرآن است. وحی فقط مختص رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که با رحلت ایشان تمام شد. حضرت امام(ره) می‌فرمود: جبرییل در این چند ماه، رفت و آمدش را قطع نکرد. گاهی خدمت حضرت زهرا(علیها السلام) می‌آمد و از جای پدرش به او خبر می‌داد که: فاطمه جان! ناراحت نباش. گاهی می‌آمد مطالبی از آینده به او بیان می‌کرد.

در روایتی دارد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بود. جرئیل آمد، عرض کرد: یا رسول الله! حضرت حق سلام می‌رساند و می‌فرماید: به فاطمه بگو هرچه می‌خواهد، از من بطلبد! پیغمبر گرامی این پیشنهاد جبرئیل را با زهرای مرضیه(علیها السلام) مطرح کرد. سر پایین انداخت، بعد سر را بالا گرفت و عرض کرد: «یَا اَبَتَاهُ لَا حَاجَةَ لِی غَیرَ النَّظَرِ اِلَی وَجهِهِ الکرِیمِ؛[14] هیچ حاجتی ندارم، غیر از اینکه توجهم به خدا بیش‌تر شود.» این یک چک سفید امضا برای حضرت زهرا(علیها السلام) بود. در عین حال، از امیرالمؤمنین پرسیدند: چرا شما از خدا می‌خواهید ]اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم[؟ فرمود: ما ادامه راه را از خدا می‌خواهیم؛ چون هرچه انسان رشد کند، باز امکان ترقی دارد. در کتاب کافی دارد که علم ائمه(علیهم السلام) در بعضی از ایام هفته افزوده می‌شود.[15]

حضرت زهرا با تمام توجهی که به خدا دارد، عرضه می‌دارد: پدر جان! هیچ حاجتی ندارم، غیر از اینکه توجهم به خدا بیش‌تر شود. این بخشی از ترسیم نظام الگویی قرآن و انطباقش با زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) بود که امیدواریم خداوند به همه ما توفیق اسوه‌پذیری و الگوگیری و عمل به کلمات نورانی‌شان را عنایت بفرماید.

 

 


پی‌نوشت:

[1]. انعام/ 116.

[2]. اعراف/ 176.

[3]. نور/ 21؛ بقره/ 168.

[4]. حجر/ 42.

[5]. یس/ 21.

[6]. کهف/ 66.

[7]. انعام/ 59.

[8]. انبیاء/ 43.

[9]. مائده/ 3.

[10].‌ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دارالکتب، تهران، 1407ق، ج 51، ص 76.

[11]. کافی، کلینی، دارالحدیث، قم، 1386ش، ج 8، ص 150، ح 132.

[12]. مستدرک الوسائل، محدیث نوری، ج 12، ص 81: «وَیْحَک! اُطْلُبیها فَإنَّها تَعدِلُ عِنْدی حَسناً و حُسیناً».

[13]. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۵۹.

[14]. بحارالانوار، ج 43، ص 53.

[15]. در اصول کافی، کتاب الحجة، ابواب مربوط به علوم اهل‌بیت(علیهم السلام) احادیث مختلفی نقل شده است. از جمله دارد که هر شب جمعه ارواح ائمه(علیهم السلام) به آسمان و عرش می‌رود و مملو از علم می‌شود. تعبیر این است که علم‌شان زیاد می‌شود. (اصول کافی، ج 1، ص 279).

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 212.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ١٦ اسفند ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٨٥٣٦ / تعداد بازدید : 545/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج