پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > فرهنگ و اندیشه > خانه و خانواده 
ماهنامه مبلغان


روش تربیتی در اسلام (3)

روش اعطای بینش

در شماره‌‏های گذشته ماهنامۀ مبلّغان (201 و 204) موضوعی با عنوان «روش‌های تربیتی در اسلام» ارائه شد و در آن به بررسی دو روش از روش‌های تربیتی (پرسش و طرح سؤال و همچنین بشارت و تشویق) پرداخته شد؛ اکنون در ادامۀ این موضوع، روش «اعطای بینش و آگاهی» تقدیم می‏‌گردد.

روش تربیتی در اسلام (3) روش اعطای بینش

سید جواد حسینی

اشاره

در شماره‌های گذشته ماهنامهٔ مبلّغان (201 و 204) موضوعی با عنوان «روش‌های تربیتی در اسلام» ارائه شد و در آن به بررسی دو روش از روش‌های تربیتی (پرسش و طرح سؤال و همچنین بشارت و تشویق) پرداخته شد؛ اکنون در ادامهٔ این موضوع، روش «اعطای بینش و آگاهی» تقدیم می‌گردد.

اعطای بینش و بصیرت

یکی از امور تربیتی که در اسلام از آن بهره فراوان برده شده، روش «اعطای بینش و آگاهی» است. اسلام به انسان می‌آموزد که نسبت به مبدأ هستی چه نگاهی داشته باشد و خود و مخلوقات را درست بشناسد (هستی‌شناسی) و انسان و جایگاه او را درک کند.

اولین سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در جمع مشرکان مکه این بود که: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا؛[1]بگویید معبودی جز خدا نیست تا رستگار شوید.» این همان «خداشناسی» است و اینکه ابتدا باید نگاه و فکر جامعه نسبت به خالق و معبود را عوض کرد.

قرآن کریم درباره انسان می‌فرماید: ]وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی آدَمَ[[2]؛ «به یقین ما فرزندان آدم را کرامت دادیم.» و درباره مخلوقات می‌فرماید: ]یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُ صَافَّاتٍ کلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ[[3]؛ «هرچه در آسمان‌ها و زمین است، برای خدا تسبیح می‌گویند، و پرندگان [نیز] در حالی که در آسمان پر گشوده‌اند [تسبیح او می‌گویند] و همگی نسبت به ستایش و نیایش خود دانایند.»

این دو آیه و آیات مشابه در حقیقت نگاه و بینش انسان را نسبت به خود و خالق هستی تغییر می‌دهند. بنابراین، می‌توان گفت که اعطای بینش یا بصیرت‌افزایی از روش‌های قرآن است که می‌تواند در پیشبرد اهداف تبلیغی یک مبلّغ نیز مفید و مؤثر باشد.

در اینجا به تفصیل این روش می‌پردازیم:

مبنای تربیتی

در اکثر مواقع اندیشهٔ فرد بر اعمال و رفتار او اثر می‌گذارد. به عبارت دیگر، آنچه از افکار، اندیشه و بینش در درون فرد وجود داشته باشد، توسط اعمال و رفتار او نمایان و ظاهر می‌شود.

قرآن کریم درباره تأثیر اندیشه بر رفتار می‌فرماید: ]وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْینَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ[[4]؛ «و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده، بشنوند، چشمان آن‌ها را می‌بینی که از شوق حقیقتی که دریافته‌اند، اشک می‌ریزند، در حالی که می‌گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان (و شاهدان حق، و در زمره یاران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)) بنویس.»

این اصل بیانگر آن است که در تربیت باید به فکر تحول فکری و اصلاح افکار و اندیشه‌ها بود و اعطای بینش آن است که سعی شود نگاه انسان به مبدأ، هستی، جهان و انسان دگرگون شود و تلقی صحیحی از این‌ها به آدمی ارائه گردد؛ زیرا نوع نگاه و تلقی انسان یکی از مبانی مؤثر در نوع رفتارها و اعمال است.

به عنوان مثال، نوع رفتار انسانی که قائل به مبدأ عالم، عادل و بی‌نیاز است و باور دارد که انسان بیهوده آفریده نشده، قطعاً با انسان منکر مبدأ و یا قائل به تعدد خالق و یا بی‌هدف بودن عالم تفاوت می‌کند. در مثل آمده است که: «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» انسان نیز همان گونه عمل می‌کند که درک کرده و به آن پایبندی دارد.

جایگاه دانش و تفکر

قرآن کریم بر باروری اندیشه و تفکر و اعطای بینش به جامعه سخت تأکید دارد و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، دقت و تفقّه، و تدبر و تعقل بیان کرده است. در قرآن بیش از هزار بار کلمه «علم» و مشتقات آن - که نشانه باروری اندیشه است - تکرار شده و افزون بر ۱۷ آیه، صریحاً انسان را به تفکر دعوت نموده، و بیش از ۱۰ آیه با کلمه «انظروا: با دقت نظر کنید!» شروع شده است. بیش از 50 مورد کلمه عقل و مشتقات آن به کار رفته و در چهار آیه قاطعانه به تدبر در قرآن[5]امر شده و همچنین از کلمه فقه و تفقه و امثال آن استفاده شده است.[6]

گاه قرآن با پرسش‌های بیدارگر و کلیدی، ارزش علم و دانش را بیان کرده است و می‌فرماید: ]قُلْ هَلْ یسْتَوِی الأَعْمَی وَ الْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَکرُونَ[[7]؛ «بگو: آیا نابینا و بینا مساوی هستند؟ پس چرا نمی‌اندیشید؟»

و در جای دیگر می‌فرماید: ]قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ[[8]؛ «بگو: آیا آنانی که می‌دانند با آن‌هایی که نمی‌دانند مساوی هستند؟»

اعطای بینش در روایات

در روایات نیز روش بینش‌دهی و آگاهی‌بخشی اجرا و بر آن تأکید شده است. که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

۱. از امام حسن عسکری(علیه السلام) نقل شده است که مردی برای ایشان هدیه‌ای آورد. حضرت فرمود: «کدام یک را دوست می‌داری؟ بیست هزار درهم را که بیست برابر هدیه شماست یا اینکه دری از دانش را به روی شما بگشایم که با آن بر فرد ناصبی‌ای که در روستای شماست، غالب شوی و ضعفای (اعتقادی) روستای خود را نجات بخشی؟ اگر خوب انتخاب کنی، هر دو کار را برایت انجام می‌دهم و اگر انتخاب بد داشته باشی، تو را در گرفتن یکی مخیّر قرار می‌دهم.» آن مرد عرض کرد: آیا پاداش من در اینکه بتوانم بر آن ناصبی غلبه کنم و ضُعَفای (اعتقادی) قریه‌ام را از دست او نجات دهم، به اندازه بیست هزار درهم است؟ (خیر)؛ بلکه بیش از بیست برابر دنیاست. آنگاه عرض کرد: چگونه کم‌تر را (که بیست هزار درهم باشد) انتخاب کنم؟ برتر را که دانستن دانشی است که با آن بر دشمن خدا غالب می‌شوم و او را دفع می‌کنم، انتخاب می‌کنم.

امام(علیه السلام) فرمود: «قَدْ أَحْسَنْتَ الِاخْتِیارَ. وَ عَلَّمَهُ الْکلِمَةَ وَ أَعْطَاهُ عِشْرِینَ أَلْفَ دِرْهَم؛ زیبا انتخاب کردی. پس دانش را به او آموخت و بیست هزار درهم را (نیز) به او داد.» آنگاه آن مرد رفت و خیلی خوب و موفق عمل کرد. خبر موفقیت او به امام(علیه السلام) رسید. وقتی آن مرد مجدداً نزد حضرت آمد، امام(علیه السلام) فرمود: «یا عَبْدَ اللَّهِ مَا رَبِحَ أَحَدٌ مِثْلَ رِبْحِک وَ لَا اکتَسَبَ أَحَدٌ مِنَ الْأَوِدَّاءِ مِثْلَ مَا اکتَسَبْتَ مَوَدَّةَ اللَّهِ أَوَّلًا وَ مَوَدَّةَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی ثَانِیاً وَ مَوَدَّةَ الطَّیبِینَ مِنْ آلِهِمَا ثَالِثاً وَ مَوَدَّةَ مَلَائِکةِ اللَّهِ تَعَالَی الْمُقَرَّبِینَ رَابِعاً وَ مَوَدَّةَ إِخْوَانِک الْمُؤْمِنِینَ خَامِساً وَ اکتَسَبْتَ بِعَدَدِ کلِّ مُؤْمِنٍ وَ کافِرٍ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الدُّنْیا أَلْفَ مَرَّةٍ فَهَنِیئاً لَک هَنِیئاً؛[9]ای بنده خدا! هیچ کسی مانند تو سود نبرد و هیچ کسی از دوستان مانند تو کسب نکرد. شما اولاً دوستی خدا را به دست آوردی، ثانیاً دوستی و محبت علی(علیه السلام) را کسب کردی و ثالثاً دوستی پاکانی از آل آن دو را نصیب خویش نمودی و رابعاً دوستی ملائکه را کسب کردی و خامساً محبت برادران مؤمنت را به چنگ آوردی و به تعداد همه مؤمنان و کافران چیزی به دست آوردی که هزار مرتبه از دنیا بهتر است، پس گوارایت باد، گوارا.»

۲. امام حسن عسکری(علیه السلام) داشتن بصیرت و ضررهای نداشتن آن را با آیه‌ای از قرآن برای «اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» اینگونه گوشزد فرمود: «...فَأَتَمَّ اللَّهُ عَلَیک یا إِسْحَاقُ وَ عَلَی مَنْ کانَ مِثْلَک مِمَّنْ قَدْ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ بَصَّرَهُ بَصِیرَتَک نِعْمَتَهُ ... فَاعْلَمْ یقِیناً یا إِسْحَاقُ أَنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیا أَعْمَی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلًا یا إِسْحَاقُ لَیسَ تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَ لکنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ وَ ذَلِک قَوْلُ اللَّهِ فِی مُحْکمِ کتَابِهِ حِکایةً عَنِ الظَّالِمِ إِذْ یقُولُ: ]رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کنْتُ بَصِیراً قالَ کذلِک أَتَتْک آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کذلِک الْیوْمَ تُنْسی[[10]؛ «ای اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو، از آن‌هایی که مورد رحمت الهی قرار گرفته و همچون تو بصیرت خدادادی دارند، نعمت خویش را تمام کرده است...، پس یقین بدان ای اسحاق که هر کس از دنیا نابینا بیرون رود، در آخرت نیز نابینا و گمراه خواهد بود. ای اسحاق! چشم‌ها نابینا نمی‌شوند؛ بلکه دل‌هایی که در سینه‌ها هستند، نابینا می‌شوند و این سخن خداوند در کتاب متقن خویش است، آنجا که از زبان انسان ستم‌پیشه می‌فرماید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی، با اینکه (در دنیا) دارای چشم بودم؟ [خداوند در جواب] می‌فرماید: همان‌گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آن‌ها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش می‌شوی.»

۳. امام حسن عسکری(علیه السلام) نقل فرموده‌اند که: حسین بن علی(علیهما السلام) به مردی فرمود: کدام یک نزد تو محبوب‌تر است؟ مردی که قصد کرده مسکین ضعیفی را به قتل برساند و تو می‌خواهی او را نجات بخشی؟ یا ناصبی که اراده کرده بیچاره‌ای از ضُعَفای شیعه را گمراه کند و تو دری بر روی او می‌گشایی که جلوی آن اضلال را بگیرد و به وسیله حجت‌های الهی او را بشکند؟ بعد خود حضرت فرمود: «بَلْ إِنْقَاذُ هَذَا الْمِسْکینِ الْمُؤْمِنِ مِنْ یدِ هَذَا النَّاصِبِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یقُولُ: ]مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً[أَی وَ مَنْ أَحْیاهَا وَ أَرْشَدَهَا مِنْ کفْرٍ إِلَی إِیمَانٍ فَکأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً...؛[11]بلکه نجات این بیچاره مؤمن از دست این ناصبی بهتر است. به‌راستی که خدای بلندمرتبه می‌فرماید: «کسی که نفسی را زنده کند، گویا تمام مردم را زنده کرده است.»؛ یعنی کسی که نفسی را زنده و او را از کفر به سمت ایمان هدایت نماید (و به او چنین بینشی عنایت کند) گویا همه مردم را زنده کرده است.»

مبلغان و هدایتگران جامعه تشیع باید بر خود ببالند که بصیرت دینی و بینش مذهبی به جامعه تشیع دادن، هزار مرتبه از دنیا و مافی‌ها بهتر است و چنین انسانی محبوب خدا و رسولش و ملائکه و مؤمنان قرار می‌گیرد و خداوند بر او نعمت خویش را کامل کرده است؛ چراکه طبق روایت سوم، نجات یک فرد به اندازه هدایت تمامی انسان‌ها ارزش دارد.

آثار اعطای بینش و بصیرت

اساس تمام پیشرفتهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ، اندیشه، تفکر و آگاهی بوده و تلاش و سعی بر اساس تفکر صحیح باعث باروری اندیشه‌ها شده است. اعطای بینش و آگاهی به شاگردان، مستمعان و کل جامعه، آثار گرانسنگی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

۱. تصمیم‌گیری صحیح

امام علی(علیه السلام) درباری حقانیت خود و بی‌بصیرتی اصحاب جمل و ضعف بینش آنان چنین می‌فرماید: «وَ اللَّهِ مَا أَنْکرُوا عَلَی مُنْکراً وَ لَا جَعَلُوا بَینِی وَ بَینَهُمْ نِصْفاً وَ إِنَّهُمْ لَیطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکوهُ فَإِنْ کنْتُ شَرِیکهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ إِنْ کانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُکمُ عَلَی أَنْفُسِهِم؛ به خدا سوگند! (طلحه و زبیر و...) نه منکری در کارهای من سراغ دارند که برابر آن بایستند و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند. آن‌ها حقی را می‌طلبند که خود ترک کرده‌اند و انتقام خونی را می‌خواهند که خود ریخته‌اند. اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم، آن‌ها نیز از آن سهمی دارند و اگر خودشان تنها این خون را ریخته‌اند، باید از خود انتقام بگیرند؛ زیرا اولین مرحله عدالت آن است که خود را محکوم کنند.»

سپس فرمود: «إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَیَّ وَ إِنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِیةُ فی‌ها الْحَمَأُ وَ الْحُمَّةُ وَ الشُّبْهَةُ [الْمُغْدَفَةُ] الْمُغْدِفَةُوَ إِنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَ قَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغْبِهِ وَ ایمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا یصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِی وَ لَا یعُبُّونَ بَعْدَهُ فِی حَسْی!؛[12]همانا آگاهی و حقیقت‌بینی با من همراه است؛ چراکه نه (حق را) از خود پوشیده‌ام و نه بر من پوشیده بود. همانا ناکثین (اصحاب جمل) گروهی سرکش و ستمگرند. خشم و کینه و زهر عقرب و شبهاتی چون شب ظلمانی در دل‌هایشان وجود دارد، در حالی که حقیقت آشکار و باطل ریشه‌کن شده و زبانشان از حکمت بر ضد حق فرو مانده است. به خدا سوگند! حوضی برایشان پر از آب نمایم که تنها خود بتوانم آبش را بیرون کشم، به‌گونه‌ای که از آب سیراب برنگردند، و پس از آن از هیچ گودالی آب ننوشند!»؛ یعنی نقشه‌ای برای آنان طراحی کنم که راه فرار نداشته باشند.

در این جملات راز تصمیم‌گیری ناسالم و خلاف عقل اصحاب جمل این دانسته شده که بر اثر کینه و شبهات ظلمانی، بینش صحیح را از دست داده‌اند و در نتیجه عاقلانه تصمیم نگرفتند؛ اما برعکس، امیرمؤمنان(علیه السلام) بر اثر بصیرت عمیق، حقیقت‌بینی و بینش ژرف عاقلانه، تدبیر را اندیشید و در این جنگ پیروز شد. پس بینش عمیق باعث تصمیم‌گیری صحیح می‌شود.

۲. سلامت روانی

بینش صحیح در سلامت روانی انسان نقش به‌سزایی دارد. این نقش در موارد ذیل خود را نشان می‌دهد:

الف) آرامش روانی

اکثر ناآرامی‌ها و تشویش‌های انسان بر اثر افکار و بینش ناسالم اوست. اگر اندیشه و دیدگاه انسان درست پی‌ریزی شود، اضطراب‌ها و ناآرامی‌های او نیز کم‌تر می‌شود. در منابع دینی، تلاش بر این است که به انسان دیدگاه و بینش صحیح داده شود.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «یا عَلِی لَا تَهْتَمَّ لِرِزْقِ غَدٍ فَإِنَّ کلَّ غَدٍ یأْتِی بِرِزْقِه؛[13]غصه رزق فردا را نخور؛ زیرا هر فردایی با رزقش می‌آید (و خداوند در آن، رزق مخصوص را مقدر نموده است).»؛ یعنی این بینش که خداوند رزق‌دهنده امروز و فردای ماست، به انسان آرامش می‌دهد.

و در جای دیگر فرمود: «فَإِنَّ الرِّزْقَ لَا یجُرُّهُ حِرْصُ حَرِیصٍ وَ لَا یصْرِفُهُ کرَاهِیةُ کارِهٍ إِنَّ اللَّهَ بِحُکمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِی الْیقِینِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِی الشَّک وَ السَّخَط؛[14]به‌راستی آز آزمندان باعث جلب روزی نمی‌شود و نخواستن بی‌میلان آن را رد نمی‌کند. همانا خداوند با حکمت و فضلش آرام و نشاط را در باور حتمی و رضایتمندی (به تقدیرات الهی) و ناراحتی و غصه را در تردید و غضب قرار داده است.»

این اندیشه که حرص بیش از حد بر روزی انسان نمی‌افزاید و میل نداشتن به رزق آن را از انسان دور نمی‌کند نیز به انسان آرامش می‌دهد.

آن حضرت در جای دیگری به «ابن مسعود» می‌فرماید: «یا ابْنَ مَسْعُودٍ لَا تَهْتَمَّنَّ لِلرِّزْقِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یقُولُ ]وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رزق‌ها[‌[15]؛[16]ای پسر مسعود! غصه روزی را نخور؛ چون خدای بلندمرتبه می‌فرماید: هیچ جنبنده‌ای نیست، مگر اینکه بر خداوند است که رزق او را بدهد.»

ب) دوری از حسادت

اثر دیگر سلامت روانی، خیرخواهی برای دیگران و دور شدن از بیماری روحی حسادت است: ]أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهیمَ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکاً عَظیما[[17]؛ «یا اینکه نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش] بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می‌ورزند؟! ما به خاندان ابراهیم [که یهود از آن‌ها هستند نیز] کتاب و حکمت و حکومت عظیمی [به پیامبران بنی‌اسرائیل] دادیم.»

این اندیشه که نعمت‌های دیگران از فضل و عنایت الهی است، نه تنها حسادت را از انسان دور می‌سازد؛ بلکه عامل خیرخواهی نسبت به کسانی می‌شود که خداوند به آن‌ها تفضّل فرموده است.

ادامه دارد...

 

____________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج 18، ص 202.

[2]. اسراء/70.

[3]. نور/ 41.

[4]. مائده/ 83.

[5]. نحل/ 44 و 69؛ آل‌عمران/ 191.

[6]. آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات کتاب «المعجم المفهرس» محمدفؤاد عبدالباقی، انتشارات دارالحدیث، قاهره، 1428ق، چاپ دوم، ۱۴۰۷ق می‌باشد.

[7]. انعام/ 50.

[8]. زمر/ 9.

[9]. بحار الانوار، ج 2، ص 8، ح 16.

[10]. تحف العقول، علی بن شعبه حرّانی، ترجمه: صادق حسن زاده، انتشارات آل علی(علیهم السلام)، قم، چاپ ششم، 1385ش، ص 882.

[11]. بحار الانوار، ج 2، ص 9، ح 17.

[12]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، 1414ق، ص 194.

[13]. بحار الانوار، ج 74، ص 68.

[14]. همان، ص 68، ح 7.

[15]. هود/ 6.

[16]. بحار الانوار، ج 74، ص 106.

[17]. نساء/ 59. 

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 206.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٣ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٤٧٩٦ / تعداد بازدید : 137/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج