يکشنبه ٠١ بهمن ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > معارف اسلامی > نظام اسلامی 
ماهنامه مبلغان


حسین ملا نوری

هویت فكری انقلاب اسلامی

همه انقلاب های مهم دنیا دارای پشتوانه ای فكری هستند كه اگر از چنین پشتوانه ای محروم باشند، حتی در صورت پیروزی، انقلابیون در تشكیل نظام سیاسی - اجتماعی جدید دچار مشكل خواهند شد...

همه انقلابهای مهم دنیا دارای پشتوانه ای فكری هستند كه اگر از چنین پشتوانه ای محروم باشند، حتی در صورت پیروزی، انقلابیون در تشكیل نظام سیاسی - اجتماعی جدید دچار مشكل خواهند شد.

انقلاب اسلامی ایران، یكی از انقلابهای بزرگ جهان است؛ انقلابی كه توانست نظام 2500 ساله پادشاهی را سرنگون سازد و نظامی كاملا نوین در تاریخ سیاسی بشر به وجود آورد. این انقلاب با عظمت نمی تواند مبانی فكری و نظری از پیش اندیشیده شده نداشته باشد.
از سوی دیگر، بازشناسی هویت فكری انقلاب اسلامی و معرفی آن به نسلهای بعدی، نقش بسزایی در پایداری و تداوم انقلاب خواهد داشت؛ زیرا آنچه روح و واقعیت انقلاب را شكل می دهد همین هویت فكری است و با از دست رفتن یا انحراف در مكتب فكری انقلاب، خود انقلاب نیز در مسیر انحراف قدم خواهد گذاشت.
در این مقاله تلاش خواهیم كرد با معرفی جریانهای فكری پیش از انقلاب، میزان نفوذ و تاثیر هر یك از آنها در تحول فكری مردم ایران برای گرایش به وقوع انقلاب اسلامی را بررسی كنیم، و از درون آن وقایع مكتب فكری انقلاب اسلامی را بازشناسی كنیم.

جریانهای فكری پیش از انقلاب
برای شناسایی جریانهای فكری تاثیرگذار بر اندیشه سیاسی مردم ایران تا وقوع انقلاب اسلامی، باید قدری به عقب برگشت و اندیشه های بومی و وارداتی صده گذشته را به بحث و بررسی نشست.
جریانهای فكری شاخص در این دوران عبارتند از:
1. جریان فكری مدعی سكولاریسم
سكولاریسم عبارت است از: «گرایشی كه طرفدار و مروج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در ساحتهای مختلف حیات انسانی - از قبیل سیاست، حكومت، علم، عقلانیت، اخلاق و... است.» (1)
مهم ترین مبانی و مقدمات نظری سكولاریسم عبارتند از:
1. علم گرایی یا علم پرستی؛
2. عقل گرایی و بسندگی به عقل و برنامه ریزی عقلانی؛
3. اعتقاد به مركزیت و محوریت انسان؛
4. تجددگرایی و مبارزه با سنت؛
5. آزادی و آزاداندیشی. (2)
اندیشه سكولاریسم در غرب زاده شد و همزمان با آغاز موج غربزدگی، در ایران نیز تلاش پی گیری برای ترویج آن صورت گرفت.
میرزا ملكم خان و یارانش (3) كه پایه گذار غربزدگی مفرط در ایران بودند، با زیركی مزورانه ای كوشیدند تا اصول غربی را بر مبنای «لزوم جدایی دین از سیاست» و «تفكیك قوانین كشوری از قوانین شریعت» ترویج كنند. (4)
روشنفكران این زمان معتقد بودند كه برای انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باید از غرب تقلید كرد. به عقیده آنان آنچه مایه عظمت و پیشرفت غربیان شده بود، علم گرایی، برنامه ریزی عقلایی و دور داشتن و یا بیرون كردن دین از صحنه اجتماع، اقتصاد و سیاست بود. از اینرو به عقیده آنان برای آبادانی كشور می بایست سر تا پا فرنگی شد.
در بین آنها شیفتگی به غرب و ضدیت با اسلام موج می زد. شاید آنان اطلاع چندانی از تفكر سكولاریزم نداشتند؛ زیرا در سكولاریزم ضدیت با دین وجود ندارد؛ بلكه معتقد است دین ساحت اخروی دارد و نسبت به دنیا ساكت است. سكولاریستها نیز نسبت به دین ساكت اند. ولی این جریان فكری - كه اسلام ستیزی در تفكرات و فعالیتهای سیاسی آنان موج می زد - در دوران مشروطه به اوج خود رسید و عملا با عدم موفقیت مشروطه به شكست انجامید.
باقیماندگان این جریان فكری - علی رغم امیدهای زیادی كه با ظهور رضاشاه بدست آورده بودند و با همه كمكی كه به او كردند - در زیر چرخهای سنگین دیكتاتوری خشن او یا از بین رفتند و یا خانه نشین شدند. (5)

عدم توفیق سكولاریسم در ایران
جریان فكری مدعی سكولاریزم چندان نتوانست در میان مردم ایران جای پای محكمی پیدا كند و در میان توده های مردم تاثیر عمیقی بگذارد. عمده ترین دلایل عدم توفیق این جریان فكری در ایران را می توان در موارد زیر جستجو كرد:
الف) در غرب به دلایل گوناگونی مانند: آمادگی متون مقدس مسیحیان و آیات عهد جدید برای پذیرش سكولاریسم، فقدان نظام سیاسی در مسیحیت، سیره نظری و عملی كلیسای سنتی، افراط كاری بی دلیل سران كلیسا در قرون وسطی و رفتار خشن آنان نسبت به مخالفان و دخالت مستبدانه در شئون اجتماعی و حكومتی، فساد مالی و اخلاقی و دنیازدگی روحانیون كلیسا، پیدایش رنسانس و نهضت اصلاح دینی، رشد علم و صنعت، گسترش روحیه علم گرایی و... اندیشه جدایی دین از شئون اجتماعی شكل گرفت و مرحله به مرحله تقویت شد. (6)
نه دینی كه در غرب رایج بود (مسیحیت) دین جامعی بود و نه مروجان و مبلغان آن، مبلغان تفكر گرائی بودند. در حقیقت روشنفكران و اندیشمندان غربی به خاطر افراط كاری اصحاب دین تحریف شده، جانب تفریط پیمودند و دین را رها كرده، به دنیای خود اندیشیدند؛ دین تحریف شده ای كه آنها را از دنیایشان محروم می كرد.
دین حقیقتا از مسائل اجتماعی و از جمله سیاست جدا نیست. در فقه اسلامی برای زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی انسان احكام و قوانینی وضع شده است كه چهارچوب این عرصه ها را مشخص می كند و همه این مقوله ها به عنوان ابزاری برای آبادانی آخرت مطرحند.
در واقع گستردگی قوانین و مقررات اسلام در تمام شئون بشری، مجالی به تفكیك حوزه دین از سیاست نمی دهد. احكام خمس، زكات، انفال، فعالیتهای اقتصادی، رابطه با اهل كتاب، جهاد، حدود و دیات، احكام كیفری و قضایی و... نشان دهنده این است كه اسلام دین دنیا و آخرت و سیاست و زندگی و حركت به سوی خدای متعال است. از اینرو تفكر سكولاریستی یك تفكر باطل است.
اسلام با سكولاریسم در تناقض آشكار است و یك مسلمان نمی تواند شخصی سكولار نیز باشد، و پیداست كه اندیشه ای این چنینی نمی تواند در میان مسلمانان جای پای مستحكمی پیدا كند.

ب) آنچه بیش از هر چیز - ولو از جهت ظاهری - مكتب تشیع را از فرقه های مختلف اسلامی متمایز می سازد، وجه سیاسی و دفاع آنان از مكتب اهل بیت علیهم السلام است. بسیاری از آیینهای عبادی ویژه شیعیان نیز وجهه سیاسی دارد. مثلا عزاداری و گریه در مصائب اهل بیت عصمت و طهارت و یا زیارت، بیشتر به معنای بیعت با خاندان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و اعلام وفاداری و سلوك در همان مسیری است كه آنان خواسته اند.
بدیهی است در میان مردمی كه مذهب خویش را با عشق به ولایت و حاكمیت اهل بیت علیهم السلام معرفی می كنند، اندیشه جدایی دین از سیاست معنایی ندارد و نمی تواند موجب حركت توده های مردمی باشد.
به هر حال این جریان فكری نمی تواند مكتب فكری انقلاب اسلامی باشد. برای اینكه اولا: رهبران آن در دوران انقلاب اسلامی حضور چندانی در میان مردم ایران نداشته و پایگاه مردمی ندارند تا بتوانند آنها را انقلابی كنند. و ثانیا: آنها به انقلاب به شكل اسلامی و با محتوای دینی - كه آینده اش حكومت اسلامی باشد - اعتقادی نداشتند. و اگر فكر و اندیشه آنان، محرك انقلاب بود و اندیشه مردم را متحول كرده بود، نوع دیگری از انقلاب و حكومت را پی ریزی می كردند.

2. جریان فكری ناسیونالیسم یا ملی گرایی
ناسیونالیسم یا ملت باوری در ادبیات سیاسی امروز به معنای آگاهی ملی و احساس تعلق به یك ملت مشخصی كه با ویژگیهای خاص از سایر ملتها متمایز شده است، به كار می رود.
ناسیونالیسم، مستلزم احساس وفاداری و علاقه پرشور افراد به مفهوم ملت و عناصر خاصی مانند نژاد، زبان، نمادها، سنتها و ارزشهای اجتماعی و اخلاقی، و به طور كلی فرهنگ ملی و اعتقاد به برتری آنها بر عناصر سایر ملتهاست. وفاداری به خاك و دولت، فداكاری برای آن و تجلیل از آن نیز از اركان ناسیونالیسم تلقی می شود. (7)
این ایده از جامعه لیبرالیستی غرب الهام گرفته و تا حدود زیادی توانست در طبقات روشنفكر، تحصیل كرده و متوسط شهری كه بخش ناچیزی از جامعه آن زمان را تشكیل می دادند نفوذ كند و در نهضت مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت، در پیاده كردن معیارهای خود موفقیتهائی كسب نماید. (8) اما ناسیونالیسم هیچ گاه نتوانست در میان توده های مردم پایگاه مناسبی پیدا كند.

دلایل عدم نفوذ ناسیونالیسم در میان توده های مردم
دلایل عدم توفیق ملی گرایی برای نفوذ در میان توده های مردم ایران را می توان در موارد زیر خلاصه كرد:
الف) ناسیونالیسم با اعتقادات مذهبی مردم ایران مغایرت داشت. چنانكه گذشت، در تعریف ملت، ادعای جدایی خون و نژاد مطرح است و این از نظر اسلام خرافه ای بیش نیست. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«ایها الناس ان ربكم واحد و ان اباكم واحد. لا فضل لعربی علی عجمی ولا لعجمی علی عربی و لا لاحمر علی اسود ولا لاسود علی احمر الا بالتقوی. قال الله تعالی ان اكرمكم عند الله اتقاكم؛ (9) ای مردم! خدای شما یكی و پدر شما [نیز] یكی است. هیچ برتری برای عربی بر عجمی [غیرعربی] و برای عجمی بر عربی و برای سرخ [پوست] بر سیاه [پوست] و برای سیاه بر سرخ نیست، مگر به تقوا. خدای متعال فرمود: بزرگوارترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.»
جالب است بدانیم كه ناسیونالیستهای عرب برای رفع این نقیصه (عدم سازگاری دین با ناسیونالیسم) سعی كردند با گذاشتن سر پوشی اسلامی بر غرور عروبت خود، نشان دهند كه مسلمانان معتقدی هستند ولی ناسیونالیستهای ایران به این سو كشیده شدند كه به عناصر ایرانی خالص فرهنگشان كه غالبا یادگار یا یادآور روزگار پیش از اسلام یا مقاومت در برابر هجوم عرب در دو قرن اول اسلامی است، توجه و تمسك كنند. (10)

ب) ویژگیهای جامعه ایران با ناسیونالیسم نمی ساخت. در ایران، فارس، عرب، ترك، كرد، مغول و... با هم زندگی می كنند و اگر بخواهند با عنوان ناسیونالیسم ملتی واحد تشكیل دهند؛ امكان ندارد؛ چون همه مردم ایران از یك نژاد و خون نیستند.
ج) اندیشه ملی گرایی بیشتر در بین تحصیل كردگان ایرانی رواج داشت و به علت غیر قابل فهم بودن زبان این تحصیل كردگان فرنگ رفته برای عامه مردم، مردم نمی توانستند معنای حرفهای آنها را درك كنند. (11)
از اینرو اندیشه آنان جنبه عمومی و مردمی پیدا نكرد و در نتیجه در میان مردم جایی برای خود باز نكردند.
تاریخ حضور جدی ملی گرایی در ایران حداكثر در ظهور و سقوط دكتر محمدمصدق خلاصه می شود و بعد از مصدق هرگز جبهه ملی (12) نتوانست به صورت جدی مطرح شود؛ هر چند كوششهای زیادی بعد از دكتر مصدق برای احیاء مجدد آن از سوی افراد باقی مانده حزب صورت گرفت. بخشی از این تلاشها كه توسط عناصر مذهبی تر جناح ملیون در قالب نهضت آزادی صورت گرفت نیز راه به جایی نبرد و بعد از مصدق، ملی گرایی بیش از یك نام نبود. (13)
با كمی دقت در جریانات قبل از انقلاب، به خوبی مشهود است كه تفكر ملی گرایی نمی توانست مكتب فكری انقلاب اسلامی باشد. برای اینكه بعد از سال 1332 و رفتن دكتر مصدق عملا این جریان فكری از صحنه تاثیرگذاری عمیق سیاسی خارج شد. علاوه بر این باقیماندگان این جریان كه در قالب نهضت آزادی و... فعالیت می كردند اعتقادی به انقلاب نداشتند تا مكتب فكری آنها، مكتب فكری انقلاب اسلامی باشد.

3. جریان فكری ماركسیسم و حزب توده
ماركسیسم، جریان فكری مادی و الحادی است كه از تفكرات ماركس و پیروان او نشات گرفته است. ماركسیسم به موازات ملی گرایی در ایران در عرصه مبارزات سیاسی نقش ایفا می كرد و سالیانی جوانان پر شور ایران را - كه به عشق عدالت و رسیدن به پیشرفتهای علمی و صنعتی (مثل اروپا) خواهان راه و روشی بودند - به دنبال خود كشانید.
برخی از اندیشه های وارداتی مانند ملی گرایی و سكولاریسم بیشتر در شخصیتها، رجال و اقشار تحصیل كرده به صورت پراكنده و غیرمتمركز وجود داشت، ولی جریان فكری چپ (ماركسیسم) در قالب تشكیلات سازمان یافته حزبی و متمركز؛ یعنی در قالب حزب توده فعالیت می كرد.
گرچه سرخوردگی از ناسیونالیسم و دیكتاتوری رضاخان محرك جریان فكری ماركسیسم بود، اما مبلغان این افكار از همان ابتدا با حربه آزادی، به انتقاد و مبارزه علیه «ارتجاع و اشرافیت» دست زدند و نشریات آنها به اصطلاح خودشان به «آخوند بازی و كهنه پرستی» نیز حمله می كرد و به این ترتیب ماهیت ضدمذهبی خود را آشكار می ساخت. (14)

ماركسیسم، جریانی غیرموفق
ماركسیسم در ایران موفقیت چندانی كسب نكرد و حتی از ملی گرایی نیز ناموفق تر بود. علت این عدم موفقیت را باید در عوامل زیر جستجو كرد:
الف) ماهیت الحادی و اساس مادیگری ماركسیسم كه با تفكرات جامعه ایرانی و اعتقادات عمیق مذهبی مردم ایران در تضاد بود، نمی توانست مقبولیت چندانی داشته باشد.
ب) وابستگی شدید ماركسیستها به مسكو؛
با توجه به سوابق تلخ روابط ایران و روسیه و با توجه به آنكه آنها گروهی غیر مستقل و وابسته به بیگانه، بلكه بازیچه ست سیاستهای بین المللی روسیه و شوروی سابق بودند، نمی توانستند از مقبولیت اجتماعی برخوردار باشند. (15)
گرچه جریان چپ توانست در مدت چند سال حیات علنی خود موفقیتهایی به دست آورد، اما در نهایت متلاشی شد و به جایی نرسید.
در نتیجه جریان فكری ماركسیسم نیز همچون دو جریان فكری گذشته نمی توانست مكتب فكری انقلاب اسلامی باشد.

4. جریانهای فكری التقاطی
جریانهای فكری التقاطی در شكلهای مختلف بعد از سال 1332 و سقوط دكتر مصدق و قدرت یافتن شاه در ایران به وجود آمدند و سعی در آشتی دادن بین اسلام و جریانهای فكری وارداتی قبلی (ملی گرایی، ارمغان غرب و ماركسیسم، تحفه شرق) داشتند و به همین دلیل به آنها التقاطی گفته می شود. از میان این جریانهای فكری فقط به دو نمونه بارز از آنها اشاره می كنیم.

الف) نهضت آزادی
نهضت آزادی سمبل جریان التقاطی اصلاح طلب است. معتقدین به این جریان فكری بین اسلام و معیارهای دمكراتیك و علم جدید قائل به جمع بودند و بدین منظور اصلاح برخی از مبادی دینی و تحلیل علمی آنها را مدنظر داشتند تا به تصور خود دین را توانمند كرده و بر تحولات عصر جدید منطبق نمایند.
آنها علاوه بر اصلاح طلبی دینی، به لحاظ سیاسی نیز اصلاح طلب بوده و شعار تحدید حدود قدرت حكومت (شاه سلطنت كند نه حكومت) را سر می دادند و به مبارزه سیاسی در قالب قانون اساسی مشروطه پایبند بودند. اینها همچنین با پذیرش مستلزمات عصر جدید در صدد بودند كه برای آنها مبادی دینی و اسلامی دست و پا كنند و بدین منظور به تفسیر و تاویل قرآن كریم و نهج البلاغه می پرداختند. (16)
آنها هیچ اعتقادی به بیرون كردن شاه از ایران نداشتند و به سلطنت و نه حكومت شاه راضی بودند. نهضت آزادی ایران كه مدت 9 ماه پس از پیروزی انقلاب به فرمان امام خمینی رحمه الله گروه حاكم بر كشور بود، هنوز از این اعتقاد خود - كه مبارزۀ بایست برای بازگشت شاه از حكومت به سلطنت باشد - دست بر نداشته بود. (17)

آیا نهضت آزادی پایگاه فكری انقلاب بود؟
این جریان فكری به خاطر داشتن اشكالاتی همچون «نداشتن خلوص ایدئولوژیك» و «عدم نفی حكومت شاه» هرگز نتوانست یك پایگاه فكری برای انقلاب اسلامی باشد.
نداشتن خلوص ایدئولوژیك:
این جریان فكری به لحاظ آراء و اندیشه ها و توصیه ها و عملكردهای خود خالص نبود. گرچه به ظاهر ادعای اسلام داشت اما در واقع قلبش برای ملیت - و نه اسلام - می تپید. سعی وافر بانیان این جریان فكری بر فراگیر كردن اندیشه های ملی از طریق استفاده از قرآن كریم بود. یعنی در واقع اسلام را به عنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد خود می خواستند. شاید گویاترین جمله برای اثبات مطلب فوق، جمله ای از مهندس بازرگان به عنوان رهبر این جریان فكری باشد.
او پس از شكست دولت موقت و استعفای خود و كابینه اش، دلیل اختلاف خود و یارانش با امام خمینی رحمه الله را چنین بیان می كند: «هدف اتخاذی دولت موقت خدمت به ایران از طریق اسلام و به دستور اسلام بود. در حالی كه آقای خمینی برای انقلاب و برای رسالت خود خدمت به اسلام از طریق ایران را اختیار كرده بودند. به عقیده ایشان (امام خمینی رحمه الله) ملت ایران با دادن خون خودشان، برای اسلام خدمت كردند.» (18)
عدم نفی حكومت شاه:
نهضت آزادی هیچگاه حكومت شاه را نفی نكرد و خواهان سلطنت شاه در چهارچوب قانون اساسی مشروطه بود.
در اصول مرامنامه نهضت آزادی آمده است: «ما مسلمان، ایرانی، تابع قانون اساسی و مصدقی هستیم. (19)
بازرگان تاكید می كرد كه: «تابع قانون اساسی ایران هستیم ولی منافی «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» نبوده، از قانون اساسی به صورت واحد جامع طرفداری می كنیم.» (20)
آنان قانون اساسی دوران طاغوت را به صورت كامل قبول داشتند و از آنجا كه پذیرش سلطنت مشروطه روح قانون اساسی رژیم سابق را تشكیل می داد، طرفداری از سلطنت جایگاه ویژه ای در مواضع و عملكردهای آنها داشت.
از اینرو بازگان، آنگاه كه در دادگاه مورد محاكمه قرار می گیرد، طرفداری و دفاع خود از سلطنت را چنین توضیح می دهد: «نظریات ما هم در مورد سلطنت، هم بر رونق و دوام مقام سلطنت خواهد افزود و هم اجازه تولید نیروهای فوق العاده ملی می دهد.» (21)
و نیز در آنجا می گوید: «ما واقعا طرفدار و موافق آن (سلطنت مشروطه) هستیم.» (22) و بنا بر تاكید بازرگان، نهضت آزادی «فرازنده و بلندكننده شعار شاه سلطنت كند نه حكومت» بود. (23)
پس این جریان فكری نمی تواند مكتب فكری انقلاب اسلامی باشد.

ب) سازمان مجاهدین خلق ایران
از آنجا كه این گروه تحت تاثیر ماركسیزم بوده و آن را تفكر نجات بخش و معارض با بی عدالتی می دانستند، سعی می كردند از آموزه های دینی مطالبی هم سو انتخاب كرده و اسلام را همراه این طرز تفكر معرفی كنند.
آنها هم از اصول ماركسیزم می گفتند و هم از اسلام. در واقع سعی می كردند اسلام را براساس مبانی ماركسیستی توجیه نمایند.

سازمان مجاهدین خلق در اواخر دهه 1340 تشكیل شد و علی رغم اینكه یك جریان فكری التقاطی بود و در آن دو گانگی ایدئولوژیك به چشم می خورد، توانست با شعارهای فریبنده، بسیاری از نیروهای مبارز مذهبی را به دور خود جمع كند. ولی استقبال از این سازمان، مشكلات ایدئولوژیك آن را حل نكرد و سرانجام بخش ماركسیستی این جریان فكری بر بخش اسلامی آن غلبه كرد و از سال 1354 به بعد، رهبری مجاهدین خود را رسما ماركسیت اعلام كرد و بدین طریق در پایان كار، این جریان فكری در دامان ماركسیزم افتاد. (24)
این جریان فكری نیز - كه با دین به شكل واقعی آن تعارض داشت - نمی توانست پایگاه فكری انقلاب اسلامی باشد؛ زیرا مبانی آن بیش از آنكه با اسلام سازگار باشد، با ماركسیزم توافق داشت و اگر قرار بود معتقدان به این جریان فكری انقلابی به وجود آورند، یك انقلاب به شكل انقلابهای ماركسیستی یا مختلط از اسلام و ماركسیسم ایجاد می كردند و این با اساس تفكر حاكم بر جریان انقلاب اسلامی تعارض دارد.

5. جریان فكری اسلام فقاهتی - ولایتی
جریان فكری اسلامی در طول قرنها در جامعه ایران نفوذ داشته است. مردم ایران بعد از ورود اسلام به ایران، آن را پاسخگوی نیازهای واقعی خود یافتند و به آن گرویدند. وجود اصول آزادی، برادری، برابری، عدالت و... در اسلام موجب شد ایرانیانی كه سالیانی طولانی زندگی تحت سلطه حكومتهای ظالم و مستبد را تحمل كرده بودند، اسلام را مایه رهایی خود دیده، آن را بپذیرند. این جریان فكری در اعماق جان مردم ایران پایگاهی بسیار قوی و مستحكم داشت؛ درست بر خلاف جریانهای فكری وارداتی ماركسیزم، ناسیونالیسم و سكولاریزم كه به دلیل عدم سازگاری با آن جریان اصیل، توفیق چندانی نداشتند.
البته با ورود جریانهای فكری وارداتی، تا قبل از سال 1332، جریان فكری اسلامی در مقابل آنها حالت انفعالی داشت و فقط پاسخگوی شبهات مطرح شده از سوی آنها بود و اتهامات را از خود دفع می كرد؛ اما بعد از كودتای 28 مرداد سال 1332 و شكست دكتر مصدق كه اندیشه های غیرمذهبی به بن بست رسیدند، جریان فكری اسلام فقاهتی - ولایتی به حالت فعال درآمد و با طی چند مرحله توانست اندیشه مسلط برای ایجاد انقلاب اسلامی باشد.
مرحله اول: در این مرحله با اعتقاد به اینكه برای ساختن جامعه باید ابتدا افراد را ساخت، وارد عمل شد و به تربیت شاگردان بسیار برجسته ای پرداخت. سالهای دهه 1330، سالهای تربیت افراد بود و امام امت رحمه الله در این سالها به تربیت اخلاقی و فكری شاگردان خود پرداخت.
مرحله دوم: در مرحله بعدی كه از ابتدای دهه 1340 به اجرا درآمد، ضمن رد مبانی اندیشه و فكر جریانهای فكری دیگر، طرحی مشخص برای تشكیل حكومت اسلامی ارائه گردید. از این سالها به بعد است كه امام خمینی رحمه الله طرح حكومت مبتنی بر ولایت فقیه را كه از متن اسلام برخاسته است ارائه می كند و شاگردان امام، آن را ضمن طرد و نفی تفكرات دیگر، تبیین كرده و توضیح می دهند.
در این سالها دیگر طرفداران جریان فكری اسلام فقاهتی - ولایتی معتقد به سازش با جریانات فكری وارداتی نیستند و معتقدند برای رفع مشكلات و ایجاد یك فضای مطلوب باید حكومت اسلامی تشكیل داد؛ گرچه تا قبل از دهه 1330 با گروه های دیگر ائتلاف می كردند و با آنها همكاری می نمودند. (25)
این فكر بعد از اشاعه در میان مردم، كم كم بر همه جریانات فكری وارداتی و التقاطی غالب گشته و با به بن بست رسیدن بقیه جریانات فكری، اندیشه مسلط برای انقلاب و تشكیل حكومت اسلامی شد.
اسلام در اعماق قلب و روح اقشار وسیع جامعه نفوذ تاریخی داشت. مذهبی كه در روستاها و شهرها و در میان طبقات فقیر و غنی، كارگر، كشاورز و كارمند، دانشجو و روشنفكر، حداقل بر راه و رسم زندگی افراد و احوال شخصیه آنها حاكم بود. جامعه ای كه حداقل 98% مردم آن مسلمان هستند آمادگی زیادتری برای پذیرش اندیشه مزبور به عنوان اندیشه تحول و تغییر اساسی و از جمله انقلاب داشتند. (26)
مرحوم شهید مطهری در این مورد فرموده اند: «اسلام دین آزادگی، استقلال و عدالت است. وقتی كه مردم این ارزشهای اسلامی را از اسلام فرا گرفتند، برای رهایی از چنگال چپاولگران و مستبدان و طواغیت زمان به حول محور اسلام گروشی عمیق تر پیدا كردند. این گنجینه عظیم از ارزشهای انسانی... به وسیله یك عده از اسلام شناسان خوب و واقعی وارد خود آگاهی مردم شد؛ یعنی به مردم گفته شد، اسلام دین عدالت است، اسلام با تبعیضهای طبقاتی مخالف است، اسلام دین حریت و آزادگی است. به این ترتیب علاوه بر معنویت، آرمانها و مفاهیم دیگری نظیر برابری، آزادی خواهی، عدالت و... رنگ اسلامی به خود گرفته و در ذهن مردم جایگزین شد. درست به دلیل جایگزینی این مفاهیم در ذهن توده مردم بود كه انقلاب اسلامی، انقلابی شامل و همه گیر بود.» (27)

 

مطالب مرتبط:


 


پی نوشت :

1) فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات با همكاری جمعی از نویسندگان، ص 328.
2) همان، ص 337.
3) كسانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، عبدالرحیم طالبوف و میرزا آقاخان كرمانی از دیگر رجال معروف این جریان فكری هستند.
4) اندیشه اصلاحی در نهضتهای اسلامی، محمدجواد صاحبی، ص 107.
5) مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، صادق زیباكلام، ص 80.
6) فرهنگ واژه ها، ص 336.
7) ر. ك: فرهنگ واژه ها، صص 568 - 569.
8) برای مطالعه بیشتر رجوع كنید به: تحلیلی بر انقلاب اسلامی، منوچهر محمدی، ص 105.
9) معدن الجواهر، باب ما جاء فی واحد، ص 21.
10) اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص 219.
11) چنین افرادی معمولا سعی می كردند و سعی می كنند مطالب خود را در قالب الفاظ سنگین و حتی المقدور با استفاده از واژه های بیگانه به مخاطب القاء كنند تا بدین وسیله علما نیت خویش را اثبات كنند.
12) «جبهه ملی» نام حزب ملی گرایان است كه دكتر مصدق و یاران او آن را بنیان نهادند.
13) مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، ص 80.
14) انقلاب اسلامی و ریشه های آن، مجموعه مقالات (1) ، ص 236.
15) تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 106.
16) انقلاب اسلامی و ریشه های آن، مجموعه مقالات (1) ، صص 241 - 242.
17) انقلاب اسلامی راه آینده ملتها، مسیح مهاجری، ص 58.
18) انقلاب ایران در دو حركت، مهندس مهدی بازرگان، ص 111.
19) اسناد نهضت آزادی، ج 1، ص 17.
20) دائرة المعارف دانش بشر، نویسندگان، امیركبیر، 1349، صص 535 - 527.
21) مهندس مهدی بازرگان: مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، انتشارات مدرس، مهر ماه 1350، ص 116.
22) همان، ص 212.
23) مشكلات و مسائل اولین سال انقلاب، ص 214.
24) ر. ك: اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، حمید عنایت، ص 266؛ مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، صص 86 - 87.
25) نمونه این همكاری را در ماجرای مشروطه و ملی شدن صنعت نفت می توان دید.
26) برای مطالعه بیشتر رجوع كنید به: تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 106؛ انقلاب و ریشه ها، حبیب الله طاهری، صص 216 - 218.
27) پیرامون انقلاب اسلامی، آیت الله شهید مرتضی مطهری رحمه الله، صص 34 - 35.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 50 .




تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢١ بهمن ١٣٩٤ / شماره خبر : ٩١٤٢٥ / تعداد بازدید : 3389/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج