يکشنبه ٠١ ارديبهشت ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار ـ مناسبت های ماه رجب -5

گلشن اشعار (شهادت موسی بن جعفر(علیه السلام))

در دل تاریک زندان مثل شمع روشنم* لحظه لحظه، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، آب گردیده تنم* ﺑﺲ ﮐﻪ ﻻ ﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪام چون می گذارم سر به خاک* ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪارد که این من نیستم پیراهنم.

شهادت موسی بن جعفر(علیه السلام)

در دل تاریک زندان مثل شمع روشنم
لحظه لحظه، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، آب گردیده تنم
ﺑﺲ ﮐﻪ ﻻ ﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪام چون می گذارم سر به خاک
ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪارد که این من نیستم پیراهنم
در سیه چال بلا با دوست خلوت کرده ام
این نماز، این حال خوش، این اشک دامن دامنم
هر که زندانی شود باید ملاقاتش روند
این که ممنوع الملاقات است در زندان، منم
قاتل دل سنگ می خندد به اشک دیده ام
حلقۀ زنجیر می گرید به زخم گردنم
بس که جسمم آب گشته مثل شمع سوخته
ﻣﺤﻮ ﮔﺸﺘﻪ جای نقش تازیانه بر تنم

غلامرضا سازگار

***

پربسته بود و وقت پریدن توان نداشت
مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت
خوکرده بود با غم زندان خود ولی
دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت
جز آه زخم های دهن باز کرده اش
در چارچوب تنگ قفس همزبان نداشت
آنقدر زخمی غل و زنجیر بود که
اندازۀ کشیدن یک آه جان نداشت
زیر لگد صداش به جایی نمی رسید
زیر لگد شکست و توان فغان نداشت
با تازیانه ساخت که دشنام نشنود
دیگر ولی تحمل زخم زبان نداشت
هرچند میزبان تنش تخته پاره شد
هرچند روی پل بدنش سایبان نداشت
دیگر تنش اسیر سم اسب ها نشد
دیگـر سـرش به خانۀ نیزه مکان نداشت

علی اکبر لطیفیان

***

ناگـهان خلـوت مـن با زدنی ریخت به هم
سفرۀ ذكر مرا بد دهنی ریخت به هم
رویِ این ساقِ ترك خورده بلندم كردند
استخوانم پَسِ هر پا شدنی ریخت به هم
كار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است
نظری كرده ام و قلب زنی ریخت به هم
دید حساس شدم آمد و دشنامم داد
پسر فاطمه را با سخنی ریخت به هم
كار تشییع مرا لنگه دری عُهده گرفت
از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم

محمد جواد پرچمی

***

کنج زندان چه بلائی به سرت آوردند؟
چه بلائی به سر چشم ترت آوردند؟
شدی  آزاد  دگر از  قفس  تاریکت
ولی افسوس که بی بال و پرت آوردند
دخترانت همگی چشم به راهت بودند
آخر از گوشۀ زندان خبرت آوردند
عجبی نیست که چیزی زتنت باقی نیست
حمله بر زانو و ساق و کمرت آوردند
تاکه برتختۀ در جسم تو را می بردند
آن در سوخته را در نظرت آوردند

محمد حسن بیاتلو

***

مثـل یک تکه عبا روی زمین است تنش
آن قدر حال ندارد که نیفتد بدنش
جا به جا گر نشود سلسه بد می چسبد
آن چنـانی کـه محـال اسـت دگـر وا شـدنش
نفسـش وقـت مناجات چه اعجازی داشت
زن بدکاره به یک باره عوض شد سخنش
آه مانند گلیمی چقدر پا خورده
بی سبب نیست اگر پاره شده پیرهنش

علی اکبر لطیفیان

***

آهسته گذاريد روي تخته تنش را
تا ميخ اذيّت نكند پيرهنش را
اصلاً بگذاريد رويِ خاك بماند
زشت است بيارند غلامان بدنش را
اين ساق ِبهم ريخته كِتمان شدني نيست
ديدند روي تختۀ در، تا شدنش را
اين مرد الهي مگر اولاد ندارد
بردند چرا مثل غريبان بدنش را
اين مرد نگهبان كه حيا هيچ ندارد
بد نيست بگيرد جلوي آن دهنش را
اين هفت كفن روضۀ گودال حسين است
اي كاش نيارند برايش كفنش را
نه پيرهني داشت حسين نه كفني داشت
مديون حصيرند مرتب شدنش را

مصطفی متولی

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 225.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ١١ فروردين ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٦٢٩٦ / تعداد بازدید : 98/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج