يکشنبه ٠١ ارديبهشت ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار ـ مناسبتهای ماه رجب -۴

گلشن اشعار (وفات حضرت زینب(علیها السلام))

کنج حیاط خانۀ خود، بین بسترش* بانو رسیده بود به ساعات آخرش* خیره به گوشه ای شده بود و یکی یکی* رد می شدند خاطره ها از برابرش.

وفات حضرت زینب(علیها السلام)

کنج حیاط خانۀ خود، بین بسترش
بانو رسیده بود به ساعات آخرش
خیره به گوشه ای شده بود و یکی یکی
رد می شدند خاطره ها از برابرش
خورشیدوار، در تب گرمای شهر شام
می سوخت آسمان ز نفس های آخرش
 همراه هر نفس زدنش، آه می کشید
آن کهنه یادگاری خونین دلبرش
 هر روز، روضه داشت؛ حسینیۀ دلش
این مدّتی که بود بدون برادرش
 یک سال و نیم میل تبسّم نکرده بود
از خنده رو گرفت، لب روضه پرورَش
یک سال و نیم با عطش آن کویر سُرخ
دریای اشک بود دو تا دیدۀ تَرَش
 یک سال و نیم بود که او آب رفته بود
یعنی که بیشتر شده بود عین مادرش
 وقت سفر چقدر غریبانه پر کشید
مثل حسین سرور و سالار بی سرش

محمد قاسمی

***

و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید
کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید
تمام قامت من را شکسته داغ حسین
کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید
درآن غروب فدایش شدم؛ قبول نکرد
اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید
به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم
در آفتاب اگر بستر مرا ببرید
کنار بستر من روضه ای بخوانید و
مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید
همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت
مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید
همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد
مرا به شُکوه از آن شام پُر بلا ببرید
مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس
حسین حسین بگویید و کربلا ببرید.

رحمان نوازنی

***

دلم گرفته از این انتظار طولانی
به پشت پرده غیبت چقدر می مانی
سرم فدای قدم های تو بگو امشب
کجا برای غم عمه روضه می خوانی؟
فدای شال سیاهت که دور گردن توست
چقدر مثل دل عمه ات پریشانی
به یاد غربت زینب دو دیده ات خون است
دلت شکسته ترین شد امامِ بارانی
به گوشه ای ز نگاهت بیا بخر ما را
به پای درد دل عمه ات ببر ما را

علی اکبر لطیفیان

***

در چشم های منتظرم نا نمانده است
یـک چشـم هـم بـرای تماشا نمانده است
از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم
اشکی برای دختر زهرا نمانده است
نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب
جانی ولی در این تن تنها نمانده است
چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام
جز این لباس کهنه خدایا نمانده است
غارت زده منم که پس از غارت دلم
زلفی برای شانه زنها نمانده است
ای شاه بی کفن، کفنم کن برادرم
با دست خود به چادر مشکی مادرم
آه از خیام شعله ور و از شراره ها
از خنده ها، هلهله ها و اشاره ها

حسن لطفی

***

تا لحظه آخر نگهش تر مانده
آتش به دل زاده حیدر مانده
از کودکی و شهر مدینه تا حال
با خاطره صد گلِ پرپر مانده
از چادر خاکی، رخ نیلی، مادر
تا لکه خونی که بر آن در مانده
از کوفه و کوفی چه برایش مانده
زخمی که به فرق سر حیدر مانده
با سینه سوزانِ حسن، سوخته است
غم ها به دل زاده کوثر مانده
یک قافله و کرب و بلا و زینب
چشم نگرانی که به اکبر مانده
یک حرمله کافی است بمیرد زینب
آن دم که حسین در غم اصغر مانده
دستی به سر پاک حسینش رفته
شمر و سر خنجر که به حنجر مانده
مبهوت شکیبایی زینب، ایوب
وقتی که نگاهش به برادر مانده

محسن روشنایی

***

چون زخمهای روی تنت گریه ام گرفت
از پـیــرهـن نــداشـتـنـت گریه ام گرفت
بـا دیـده هـای سـرخِ جگـر مثـل مـادرم
هنگام دست وپا زدنت گـریـه ام گـرفت
جــایــی بـرای بـوسـه بــرادر نـیـافــتم
از نیـزه هـای در بـدنت گـریه ام گـرفت
تا دیـدم آن سـواره ولـگـرد نـیـزه دار
بــر تـن نـمـوده پـیـرهنت گریه ام گرفت
وقتی شنیـدم از پسـرت ای امـام اشک
یـک بـوریـا شـده کـفـنـت گریه ام گرفت

وحید قاسمی

***

جان و دلم فدای تو ای دلبرم، حسین
دیگر رسیده است دم آخرم حسین
من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا
دیدار من بیا، پسر مادرم حسین
چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن
این یادگار توست کنون در برم حسین
یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود
درد نبودنت بخدا باورم حسین
یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم
بر صورتم، ز داغ علی اصغرم حسین
پیچیده است وقت اذان توی گوش من
" الله اکبر" علی اکبرم حسین
یادم نمی رود که صدای تو قطع شد
افتاد دلهره به میان حرم حسین
بالای تل دویدم و دیدم که، می خوری...
شمشیر و نیزه، پیش دو چشم ترم حسین...
غارت شروع شد همه در خیمه ریختند
بردند گوشوار من و زیورم حسین
در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ
در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین

 رضا رسول زاده

***

یک سال نیم مانده غمت در گلوی من
هر روز و شب تویی همه جا روبه روی من
در زیر آفتابم و تشنه شبیه تو
دنیا کشیده خنجر غم بر گلوی من
تصویر قتلگاه تو یادم نمی رود
یک بوسه از تنت شده بود آرزوی من
از خاطرات آن شب مقتل کنار تو
مانده هنوز لاله سرخی به روی من

قاسم نعمتی

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 225.

 





تاریخ ارسال مطلب : جمعه ٢ فروردين ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٦٢٧١ / تعداد بازدید : 84/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج