شنبه ٠٤ اسفند ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار ـ ماه جمادی الثانیه -2

زبانحال امام حسن(علیه السلام)

شـب و کـابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی‌اُفتـد* تـبِ مـن کَـم شـده امـا تـبِ بـانو نمـی‌اُفتـد* غرورم را شکسته خنده‌ی نامحرمی یارَب* چـه دردی دارد آن کـوچه که با دارو نمی‌اُفتـد

زبانحال امام حسن(علیه السلام)

شـب و کـابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی‌اُفتـد
تـبِ مـن کَـم شـده امـا تـبِ بـانو نمـی‌اُفتـد
غرورم را شکسته خنده‌ی نامحرمی یارَب
چـه دردی دارد آن کـوچه که با دارو نمی‌اُفتـد
جمـاعت داشت می‌آمـد دلم لـرزید مـی‌گفتـم
که بیـخود راهِ نـامردی به ما این سو نمی‌اُفتد
کِشیـدم قَـد به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم
که حتی ردِ بادِ سیلی‌اش بر گونه می‌اُفتد
نشد حائِل کند دستش  گرفته بود چادر را
که وقتـی دست حائِل شد کسـی با رو نمی‌اُفتد
به رویِ شانه‌ام دستی و دستی داشت بر دیوار
به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی‌اُفتد
سیـاهی رفـت چشمانش سیاهی رفت چشمانم
وَ گَـرنه مـادری در کوچه بر زانو نمی‌اُفتد
میـانِ خـاک می‌گردیـم و می‌گویم چه ضربی داشت
خدایا گوشواره اینقَدَر آنسو نمی‌اُفتد
دو ماهی هست کابوس است خواب هر شَبَم، گیرم
تبِ من خوب شد اما تبِ بانو نمی‌اُفتد

حسن لطفی

***

ریختند و وحشیانه با لگد در را زدند
عده‌ای هم جای در... پهلوی مادر را زدند
عده‌ای هیزم به دست و عده‌ای هم با غلاف
بی هوا آتش به پا کردند وهی... در را زدند
لشکر حیدر جلوی لشکری صف می‌کشد
این اراذل بی ترحم رکن لشکر را زدند
فاطمه گوهر ...ولی دیگر صدف در کار نیست
باز کردند آن صدف را ... وای گوهر را زدند
ریشـۀ دیـن سوخته، افتاده ساقه بر زمین
آمدند و غنچه‌ای که گشته پرپر را زدند
قنفذ و مسمار باهم کارشان را کرده‌اند
از جهات مختلف این یاس حیدر را زدند

محمد سعید طالبی

***

میخواست دگر جمع کند بستر خود را
میخواست که خوشحال کند همسر خود را
امروز خودش پای تنور آمد و نان پخت
تا سیر کند فاطمه نان آور خود را
این معجر خاکی دگر اندازۀ او نیست
داده است به آتش کمی از معجر خود را

منصور ارضی

***

روز آخره داری کار می‌کنی
روزای خوبمو تکرار می‌کنی
ولی خانومم بدون با رفتنت
دنیا رو، رو سرم آوار می‌کنی
ای ملیکۀ منه خونه نشین
پاشو از جا پیش شوهرت بشین
از تو مسجد تا در حجرۀ تو
می دونی چند دفعه افتادم زمین ؟

***

جان علی! جانم فدایت کَلِّمینِی
کُشتی مرا با گریه‌هایت کَلِّمینِی
حرفی بزن، آهی بکش، بیچاره‌ام کرد
این اشکهای بی صدایت کَلِّمینِی
روضـه بخـوان امشـب بخوان از داغ محسن
با من بگو از آن حکایت کَلِّمینِی
از ماجرای کوچه که چیزی نگفتی
تا دق نکرده مجتبایت کَلِّمینِی
پلکي بزن تا قلبهامان جان بگيرد
جان شهید کربلایت کَلِّمینِی
نيمه نگاهي کن به حال زينبين و
بردار دست از این دعایت کَلِّمینِی
ذکر شب و روزت شده «عَجِّل وَفاتِی»
آوای جانسوزت شده «عَجِّل وَفاتِی»

 یوسف رحیمی

 

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 224.

                            





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٠ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٩٤ / تعداد بازدید : 104/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج