شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


مبلغ توانا؛

علامه سید ابوالفضل تاج الدین حسینی

علامه سید ابوالفضل تاج الدین از سادات حسینی و منسوب به امام سجاد(علیه السلام) است که خاندانش غالباً در آبادی آوه یا آبه از توابع جعفرآباد قم ساکن بوده اند. این خاندان به لحاظ شرافت نسبی، منزلت علمی، فداکاری و مبارزه با ستمکاران، دارای جلالت قدر می باشند و کارگزاران لایق و مدبّری از میان آنان برخاسته است.

مبلغ توانا؛ حیات علمی تبلیغی و فرهنگی شهید علامه سید ابوالفضل تاج الدین حسینی

غلامرضا گلی زواره

علامه سید ابوالفضل تاج الدین از سادات حسینی و منسوب به امام سجاد(علیه السلام) است که خاندانش غالباً در آبادی آوه یا آبه از توابع جعفرآباد قم ساکن بوده اند. این خاندان به لحاظ شرافت نسبی، منزلت علمی، فداکاری و مبارزه با ستمکاران، دارای جلالت قدر می باشند و کارگزاران لایق و مدبّری از میان آنان برخاسته است.[1]

جد ایشان «سید علمی افطسی» و نیز پدرش «سید مجد الدین حسین» اگرچه در آوه زندگی می کردند و در عراق عجم، ری و نقاط مرکزی ایران مشغول فعالیتهای تبلیغی، ارشادی و نشر فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) بودند؛ ولی به دلیل آنکه کفالت سادات و علویات عتبات عراق را عهده دار گردیدند، به این کشور مهاجرت نموده و در شهر کوفه ساکن شدند.

سید حسین حسینی افطسی (منسوب به امامزاده ابوالحسن افطس، فرزند علی اصغر، فرزند امام زین العابدین(علیه السلام)) در اواخر نیمه نخست قرن هفتم هجری دارای فرزند پسری گردید که او را «محمد» نامید و کنیه اش ابوالفضل بود و چون با توانایی و اهتمام ویژه ای در عرصه های کلامی، فکری و فرهنگی بر افتخارات شیعیان افزود؛ به «تاج الدین» موسوم گشت و به دلیل تبحّر در علوم و معارف اسلامی، لقب علّامه را به خود اختصاص داد.[2]

سید ابوالفضل در خانواده ای رشد و نمو یافت که جویبارهای معرفت و فضیلت در آن جاری بود. والدش به رغم اشتغالات علمی و اجتماعی، برای رویش و شکوفایی این طفل نورسته گامهای مفید و مؤثری برداشت تا وی ضمن روی آوردن به دانش و تحصیل کمالات دینی و علمی، روزنه های دل و ذهن را به سوی بوستان ارزشهای معنوی و اخلاقی بگشاید و روح و روان خود را از رایحه آن معطر سازد. اولین مربی او پدرش بود که وی از تعالیم و مراقبتهای ویژه این مرشد مشفق و فرزانه به نحو احسن و شیوه ای شایسته برخوردار گردید.[3]

دوران تحصیل

سید ابوالفضل، برخی مقدمات ادبی دینی و نیز معارفی از قرآن و حدیث را نزد پدر پارسا و فاضل خویش آموخت. آنگاه در حوزه کوفه نزد استادان وقت پایه های علمی و فکری خود را استوار ساخت. سپس ایشان به نجف اشرف کوچ نمود و در آنجا به تحصیلات خود ادامه داد. آنگاه برای تکمیل آموخته های خویش عازم بغداد گردید که در علوم قرآنی، تفسیر و کلام اسلامی، هسته های علمی پرشوری داشت.

سید ابوالفضل در محضر اساتید حوزه مذکور شیوه های تفسیری را به خوبی آموخت و در موضوعات کلامی نیز با افکار و آرای متکلمان بر نهج علمای تشیع مأنوس شد و در این زمینه مهارتهایی به دست آورد.[4]

اگرچه مورّخان درباره استادان این بزرگوار در حوزه های عراق سکوت کرده اند؛ اما از قرائنی بر می آید که او در حوزه بغداد از محضر خواجه نصیرالدین طوسی(ره) در حکمت، کلام و اخلاق بهره برده است و نیز از توانایی‌ها و تجارب ارزشمند وی در امور کشورداری، دبیری دیوان رسایل و انشاء، کسب فیض نموده. در همین حوزه بود که سید ابوالفضل با نامورانی چون ابن‌میثم بحرانی (متوفای اواخر قرن هفتم هجری)، قطب‌الدین شیرازی (متوفای 710ق)، سیدرکن‌الدین استرآبادی (م 715ق) و کمال‌الدین ابن فوطی بغدادی که از شاگردان خواجه طوسی بودند، انس و الفت برقرار کرد؛ اما روابط دوستانه اش با فخرالمحققین، علامه حلی(ره) (م 726ق) در دوران تحصیل فراتر رفت و بعدها در دستگاه ایلخانان شیعه به گسترش مذهب جعفری در میان تشکیلات اداری و دیوانی مغولان پرداخت.

همچنین وی این توفیق را به دست آورد تا با دانشمندانی چون سید بن طاووس (م 664ق) آشنا گردد و از توانایی‌های علمی و فکری این عالم عابد در اداره امور علویان بهره مند شود و در دانش نسب‌شناسی آگاهی‌های این استاد عزیز را چراغ راه خویش قرار دهد.

مشخص نیست ایشان در کجا حوزه درسی تشکیل داده و کدام شاگردان از محضرش فیض برده اند و تألیفات و آثارش در چه موضوعاتی بوده است. احتمال دارد دشمنان بعد از به شهادت رساندن این بزرگوار، میراث مکتوبش را منهدم نموده باشند.[5]

در سنگر منبر

سید تاج الدین محمد آوی، بعد از طی مدارج علمی و دینی و آراستن دل و ذهن به فضیلت و بصیرت، تصمیم گرفت از طریق وعظ و خطابه به دفاع از ارزشهای الهی و اعتقادات تشیع بپردازد و به ترویج مکارم اهل بیت(علیهم السلام) اهتمام ورزد. او بر فراز منبر شنوندگان را موعظه می کرد و آنان را نسبت به حقایق اعتقادی و موازین شرعی و اخلاقی آگاه می ساخت و چون فضائل اخلاقی را در روح و روان خویش شکوفا ساخته و در تزکیه درونی و تهذیب نفس مدارجی را طی کرده بود، نصایح و اظهاراتش به مخاطبان حرارت ایمان، گرمی تقوا و نشاط روحانی می بخشید و قلوب و اذهان را از خواب گران غفلت بیدار می کرد.

او این مسیر را با نوعی فداکاری توأم با فرزانگی انتخاب کرد؛ زیرا با وجود مقامات علمی و نفوذ اجتماعی، احساس وظیفه نمود و در سنگر محراب و مسجد به خدمت برخاست. در مدارک و منابعی که به معرفی این شخصیت والامقام پرداخته اند آمده است که سید آوی از آغاز امر، واعظی فصیح و خطیبی بلیغ بود.[6]

سید جمال الدین حسینی، معروف به ابن عنبه، می گوید: سید بلندمرتبه بزرگوار و شهید، سید ابوالفضل آوی، در آغاز به وعظ و خطابه روی آورد تا آنکه در دستگاه «الجایتو»[7] نفوذی به دست آورد و ریاست نقبای سادات و علویان در تمام نواحی ایران و عراق به وی تفویض گردید.[8]

مرحوم محدث قمی(ره) نوشته است: این سید جلیل در ابتدای امر واعظ بود و روزگار خویش را به وعظ و نصایح سپری می‌کرد. سلطان محمد خدابنده او را احضار کرد و نقابت تمامی نقیبان سرزمین تحت قلمرو مغولان را به ایشان محوّل نمود.[9]

جدال احسن با پیروان فرق اسلامی

عرصه دیگری که این عالم وارسته در آن خوش درخشید، مباحث کلامی است که وی با پیروان فرقه های گوناگون و مذاهب اسلامی داشته است. در این گفتگوها و جدالهای احسن، او به مدد تبحّر علمی و احاطه بر منابع تفسیری و روایی، مخالفان و معترضان را متقاعد ساخته، وادار به عقب‌نشینی از مواضع غیر منطقی و تعصّبهای جاهلانه می کرد. منابع رجالی و تاریخی تصریح کرده اند سیّد در مناظراتی که در حضور ایلخان، میان علمای فرق اسلامی و مشاهیر شیعه صورت می گرفت، حضوری فعال و محوری داشت و در بحثهای فکری و کلامی آن چنان تبحّر و توانایی از خود بروز می داد که مورد عنایت فرمانروای وقت قرار گرفت و با ادامه این نهج نورانی، وی را در زمره مقرّبان مجلس انس خود برگزید.[10]

نقیب نقبای عراق و ایران

دامنه تلاشهای ارشادی و کلامی این بزرگوار، با تشکیلات اداری امپراتوری مغولان گسترش پیدا کرد و آوازه علم و فضیلت و همچنین توانایی‌های تبلیغی وی، زبانزد کارگزاران این دولت مقتدر گردید تا آنکه به راهنمایی خواجه سعدالدین محمدآوی قمی، وزیر وقت ایلخانان - که کارگزاری با کفایت بود - به دربار سلطان محمد خدابنده در شهر سلطانیه، حوالی زنجان فراخوانده شد و بعد از مذاکرات لازم، نقابت زعما و متولیان سادات عراق، ری، خراسان، فارس، آذربایجان و برخی نقاط دیگر به عهده با کفایتش واگذار شد.

اعطای این مقام به او، مؤید آن است که سید ابوالفضل آوی علاوه بر مقام فقاهت و اجتهاد و آراستگی به علم، ادب و فضیلت، از دانش انساب، منابع، قواعد و رموز آن مطلع بود و در قضاوت و داوری درباره حقوق علویان، فنون کشف حقایق، امور حسبیّه و نظایر آن، توانایی‌ها و تجارب لازم را به دست آورده و شجاعت، صلابت و مقاومت لازم را در برابر زورگویان، مجرمان و خاطیان داشته است.

آن سید جلیل القدر در این سمت، با فرمانروایان مغول رابطه مستقیمی برقرار کرد. کارگزاران این دولت در مناسبتهای گوناگون به تکریم وی پرداختند و به چنان حشمتی دست یافت که هر روز صبح و شام درب منزل و محل استقرارش طبلها به صدا در می آمد.[11]

«ابن بطوطه» درباره اهمیت مقام نقابت در چنان دوره ای، می گوید: نقیب اشراف در مملکت عراق مقدم است و جایگاهی بسیار بالا می باشد و دارای منزلتی بلند است. هنگام مسافرت نقیب اشراف، اُمرا و صاحب نفوذهای حکومت مرتّب می شوند و برایش احترام می گیرند و دارای نشانه هایی است و هر روز صبح و عصر نزد درب خانه و مقرّ او طبلها به صدا در می آیند و در این شهر (نجف اشرف) فرمان و حکم به نقیب ارجاع داده می شود و والی و حاکمی در آن غیر از نقیب نیست.[12]

تلاشی سترگ برای تابش انوار تشیع

سید تاج الدین حسینی در سمت و منصب خویش به موازات رسیدگی به امور سادات در سراسر ایران و عتبات عراق، از منافع شیعیان در تشکیلات اداری و دیوانی مغولان حمایت می کرد و به مناسبتهای مقتضی، مواضع اعتقادی و فقهی تشیع را برای فرمانروای وقت و کارگزارانش تشریح می فرمود. رفته رفته سلطان مغول (الجایتو) تحت تأثیر تعالیمی که وی تبیین می کرد، قرار گرفت و مصمّم گردید بر اساس آموزه های تشیّع تحوّلاتی در نظام اداری، موقوفات، مالیات و درآمدهای دولتی به وجود بیاورد و حتی برای عملی ساختن دیدگاه ها و نظرات این عالم بزرگ و دیگر مشاهیر شیعه، حاضر شد لشکرکشیهایی انجام دهد و مخالفان و معاندان شیعه را سرکوب نماید. سرانجام در تمام نواحی تحت سیطره مغولان، مذهب رسمی، تشیع اعلام گردید و چون سلطان مزبور به این مذهب تشرف یافت، سید تاج الدین آوی و حامیان و کارگزارانش، در فضای مساعدتر و با اطمینان افزون تری، به ترویج و نشر آشکار این مذهب اهتمام ورزیدند.[13]

الجایتو (سلطان محمد خدابنده) فرمان داد به نام دوازده امام خطبه بخوانند، سر در مساجد و اماکن مقدس به نام ائمه(علیهم السلام) مزیّن گردد و بر سکه هایی که دستور ضرب آنها را داد، در کنار عبارت مقدس و متبرّک «لا اله الا الله، محمد رسول الله»، «علی ولی الله» و نام منوّر امامان شیعه نقش ببندد و در مدارس سیّاری که همراه اردوی شاهی در حال حرکت بود، و نیز در مدرسه مرکز حکومت شهر سلطانیه مباحث کلامی و فقهی تشیع تدریس شود.[14]

بسترهای این پرتو افشانی

عوامل توفیق سید تاج الدین حسینی برای رشد و شکوه تشیع در دستگاه ایلخانیان، عبارتند از:

1. الجایتو به فتوای یکی از فرق اسلامی در یک مجلس همسر خویش را به سه طلاق مطلقه ساخت؛ اما بعد از مدتی بر اثر علاقه ای که به آن بانو داشت، از این تصمیم خود نادم گردید و در جستجوی طریقی بود تا بتواند از این بن بست بیرون آید. علمای سنی رجوع وی را به آن زن غیر ممکن دانستند، مگر اینکه بانوی مزبور به عقد ازدواج محلّلی درآید. پادشاه به این روش رضایت نمی داد و ناچار با نوعی پریشان حالی در پی چاره جویی بود.

در این هنگام سید آوی که تا آن زمان گرایشهای عقیدتی خود را با رعایت نوعی تقیّه مطرح می کرد، از این موقعیت حسن استفاده را کرد و به سلطان مغول گفت: مذهب شیعه اثنی عشری انشای سه طلاق را در یک زمان مردود و باطل می شمارد و بنا به موازین حقوقی و فقهی مذهب جعفری، شما می توانید بدون استفاده از محلِّل به همسر خود رجوع کنید. الجایتو با شنیدن این سخن خرسند گردید و پرسید: علمای مذهب اهل بیت که در طراز اول قرار دارند، کدامند و کجا مستقرند؟ سید گفت: آنان در حله از توابع عراق ساکن اند و شما می توانید یکی از آنان را به دربار دعوت کنید. پادشاه مغول چنین کرد و علامه حلی را به سلطانیه (مرکز حکومت) فراخواند.

علامه حلی(ره) طی مذاکراتی با رؤسای مذاهب دیگر، در حضور سلطان محمد خدابنده مباحثی را درباره اعتقادات شیعه مطرح کرد که در فرازی از آن آمده بود: رهبر مذهب ما حضرت علی(علیه السلام) در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می زیسته و پسر عمو، داماد و مورد وثوق پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده و بنابراین، شیعه نسبت به مذاهب دیگر که در قرون بعد شکل گرفته اند، سابقه ای افزون تر دارد و ما تعلیمات خود را از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و جانشینان برحق وی اخذ کرده ایم.

سلطان محمد خدابنده از علامه حلی(ره) درباره موضوع طلاق همسر خود سؤال کرد. این فقیه و متکلم جهان تشیع اظهار داشت: اگر در هنگام جاری نمودن صیغه طلاق دو شاهد عادل حاضر نبوده اند، این طلاق باطل است. و چون فرمانروای مذکور در مورد شاهدان طلاق پاسخ منفی داد، علامه گفت: با این وصف طلاق مذکور باطل بوده و نباید به آن اعتماد کرد.[15]

سپس این عالم عامل با فقهای حاضر در آن جلسه به مناظره نشست و برای آنان حقانیّت تشیع را به اثبات رساند، به نحوی که خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه ای اظهار داشت که استحکام و اتقان دلایل علامه در نهایت روشنی است و نمی توان بر این واقعیت سرپوش نهاد. این دانشمند اهل حله به رسم تحفه، دو کتاب درباره عقاید شیعه به نامهای «نهج الحق و کشف الصدق» و «منهاج الکرامة فی باب الامامة» تألیف کردو به الجایتو اهدانمود.[16]

پس از آنکه شاه به مذهب حق رجوع کرد، سید آوی مشاور پادشاه گردید و دو فرزندش نیز دارای مقامات رفیعی گردیدند.[17]

2. روزی شاه که از درگیری‌های فرقه ای بین پیروان مذاهب اسلامی به شدت ناراحت بود، گفت: این چه کاری بود که کردیم؟ یاسای چنگیزی[18] را رها کردیم و به آیینی گرایش نشان دادیم که خود گرفتار انواع اختلافات فرقه ای گردیده است. پادشاه آزرده از این وضع اسف‌بار میان اقرار و انکار، رغبت و نفرت، عزم و فسخ ایمان به اسلام در حال تکاپویی توأم با تردید و دودلی بود؛ چراکه انصراف از اسلام برایش آسان نبود. در این هنگام علل گرایش غازان خان، برادرش و حاکم قبل از او به مذهب تشیع را برای وی بازگو کردند. سید ابوالفضل همراه جمعی از علما به محضر سلطان رسیدند و همگی او را به مذهب جعفری تحریص و تشویق نمودند.

اندکی بعد گذار پادشاه به آستان مقدس امیر مؤمنان(علیه السلام) در نجف اشرف افتاد و در آنجا طی رویایی راستین، بشارتی را از هاتفی غیبی دریافت کرد؛ نویدی که او را از تردید و نگرانی رهانید و بامداد آن روز مذهب شیعه را اختیار کرد.[19]

چگونگی شهادت

عوامل ذیل منجر به کشته شدن سید تاج الدین حسینی آوی گردید:

1. خواجه سعد الدین آوی، وزیر دانشمند و لایق سلطان محمد خدابنده و رقیب خواجه رشید الدین فضل الله همدانی که زمینه هایی فراهم ساخت تا سید محمد تاج الدین در دستگاه الجایتو تقرّب یابد، به دلیل سعایت دشمنان و نقشه های حیله‌گرانه ای که رشید الدین به اجرا گذاشت، آن صلاحیت و اقتدار را که در دستگاه ایلخانی داشت، از دست داد و سرانجام در بازجویی و محاکمه ای صوری، محکوم و مجرم شناخته شد و به شهادت رسید و چون سید آوی از نواب و مقربان وی بود، این حامی مقتدر را از دست داد؛[20]

2. عده ای از امیران عالی رتبه مغولی، به رغم رسمی شدن تشیع در دستگاه ایلخانان، از عقاید قبلی خود دست برنداشتند و از روی تعصب و خشم، مدام کوشیدند فضای سیاسی- اجتماعی ایران و عراق را علیه سید آوی آلوده کنند و با نشر انواع اکاذیب و شایعات، اوضاع را ضد وی آشفته سازند و کینه ایشان را به دل گرفتند تا در فرصتی مقتضی او را از میان بردارند؛[21]

3. خواجه رشید الدین که یهودی بود، اگرچه به ظاهر اسلام آورد؛ ولی هیچ گاه نتوانست فرهنگ یهودی را که در تار و پودش سرشته بود، پنهان کند و چون وزیر الجایتو عده ای یهودی یا یهودی نو مسلمان را به کار گرفته بود، او وقتی متوجه گردید سید محمد تاج الدین ابوالفضل آوی یهودیان را از رفتن به مرقد ذی الکفل، واقع در حوالی نجف از راه حله منع نموده و این مکان مورد توجه یهودیان را به کانونی برای عبادت مسلمانان تبدیل نموده است، به مذمت وی نزد سلطان پرداخت و عده ای را تطمیع کرد که اگر این سید عالی مقام را به قتل برسانند، مقام او به آنان واگذار خواهد شد.

سرانجام نیرنگ وی مؤثر واقع شد و خواجه رشید الدین، جلال الدین ابراهیم را که برای چنین روزی تربیت کرده بود، متقاعد نمود تا این سید و دو پسرش را به قتل برساند. قاضی نیز با فتوای خود، مجوز شرعی شهادت این بزرگوار را صادر کرد تا سید ابوالفضل تاج الدین محمد آوی و دو پسرش؛ شرف الدین علی و شمس الدین را به ساحل دجله بردند و در سوم ذی القعده 711ق (به نقلی در سوم ذی الحجه همین سال) با ضربات متوالی شمشیر کشت و دو فرزند فاضلش را که متولی موقوفات و نقیب سادات در کربلا و نجف بودند، روبروی دیدگان والدش قطعه قطعه و سپس خودش را تکه تکه کردند.

بعد از این جنایت اسف‌بار، جهودان و ترسایان و برخی پیروان فرقه های اسلامی که در عقاید خود راه افراط و تعصب را می پیمودند، به شادی و سرور پرداختند و شهادت آنان را موجب بقای ملک و دولت مغولی دانستند. برخی به این وضع ناگوار و خونین رضایت ندادند و بر بدن قطعه قطعه شده این سید حسینی هجوم بردند و قطعاتی از گوشت بدنش را به دندان کشیدند و خوردند و موهای محاسن و سرش را کندند و به بهای گزافی به معاندان و دشمنان وی فروختند. وقتی سلطان محمد خدابنده از این شقاوت اهل شرارت خبردار شد، به شدت ناراحت گشت و دستور مجازات قاتلان وی را داد.

قطعاتی از بدن مطهر علامه حسینی آوی توسط ارادتمندانش جمع آوری و در ساحل دجله، بین عزیزیه و صویزه در راه کوت به بغداد دفن گردید و مرقدی برایش ساختند که از زیارتگاه های شیعیان به شمار می رود.[22]

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. ر.ک: شهداء الفضیلة، علامه شیخ عبدالحسین امینی، مکتبة الطباطبایی، قم، چاپ دوم، 1392ق، ص 129 (با کمی ویرایش).

[2]. عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب(علیهم السلام)، احمد بن علی بن حسین حسینی ابن عنبه، نشر انصاریان، قم، چاپ اول، 1417ق، ص 313.

[3]. ذیل جامع التواریخ، حافظ ابرو، به اهتمام خان‌بابا بیانی، انجمن آثار ملی، تهران، 1350ش، ص 102؛ مهاجرت علمای شیعه از حبل عامل به ایران، مهدی فراهانی منفرد، امیر کبیر، تهران، چاپ اول، 1377ش، ص30؛ افتخارآفرینان استان مرکزی، داود نعیمی، نشر کومه، قم، 1385ش، ج 2، ص145.

[4]. تشیع در عراق در قرون نخستین، حمید ملک مکان و دیگران، انتشارارت دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، 1389ش، ص 133؛ حوزه های علمیه شیعه در گستره جهان، سید علیرضا سید کباری، امیرکبیر، تهران، 1378ش، ص 198؛ تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، ترجمه: اسدالله مشیری، امیر کبیر، تهران، چاپ چهارم، 1371ش، صص 195-196.

[5]. گنجینه آثار قم، عباس فیض، مهر استوار، قم، 1352ش، چاپ اول، ص 395؛ آوه دومین کانون تشیع در ایران، حسن جلالی عزیزیان، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1379ش، صص 165-166.

[6]. خلاصةالمقال فی احوال الائمة و الآل، عباس فیض، بی نا، قم،1330ش، ح 2، ص 397.

[7]. محمد خدابنده مشهور به الجایتو از فرمانروایان سلسله ایخانی یا ایلخانان ایران که در طول زندگی چند بار مذهب خود را تغییر داد و نخستین کسی بود که در دوران حکومتش به مذهب شیعه در ایران رسمیت داد و به نام امامان شیعه سکه زده و خطبه خواند.

[8]. عمدة الطالب فی الانساب آل ابی طالب(علیهم السلام)، ص 313.

[9]. منتهی الآمال، حاج شیخ عباس قمی، هجرت، قم، چاپ سیزدهم، 1378ش، ح 2، ص 160.

[10]. دائرة المعارف تشیع، بهاءالدین خرمشاهی و دیگران، نشر شهید سعید محبی، تهران، چاپ پنجم، 1383ش، ح اول، ص 6؛ یادداشتهای قزوینی، به کوشش ایرج افشار، دانشگاه تهران، تهران، چاپ چهارم، 1388، ح2، ص 3.

[11]. موارد الاتحاف فی نقباء الاشراف، سید عبدالرزاق کمونه حسینی، مطبعة الاداب، نجف، 1388ق، ح 1، ص 11؛ دیوان نقابت، محمد هادی خالقی، پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی، قم، چاپ اول، 1387ش، صص110- 114؛ خلاصة المقال فی احوال الائمة و الآل، ح 2، ص 397؛ تاریخ نقبای قم، حمید رضایی، نشر زائر، قم، 1384ش، صص 60- 65.

[12]. سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه: محمدعلی موحد، نشر آگاه، تهران، چاپ پنجم، ح اول، صص 221-222.

[13]. تاریخ مغول در ایران، برتولد استوار، ترجمه: محمود میر آفتاب، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، چاپ سوم، 1368ش، ص 246؛ مهاجرت علمای شیعه از حبل عامل به ایران، ص 51؛ خلاصة المقال، ص 403.

[14]. اعیان الشیعة، سید محسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ق، ح 5، ص 399.

[15]. ارشاد الاذهان الی احکام الایمان، علامه حلی، با مقدمه شیخ فارس حسون، مؤسسۀ نشر اسلامى، قم، 1410ق، ح اول، ص 136؛ گنجینه دانشوران، احمد رحیمی، چاپخانه قم، 1339ش، صص 184-185؛ خلاصة المقال، ح 2، صص400- 401.

[16]. ارشاد الاذهان، مقدمه، ح اول، ص 97؛ الذریعة الی تصانیف الشیعة، شیخ آقابزرگ تهرانی، اسماعیلیان، قم، بی تا، ح 23، ص72 و نیز ح 24، ص 416؛ خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، علامه حلی، صص 23 –25.

[17]. گنجینه آثار قم، ح اول، صص 366-368؛ مجالس المؤمنین، ح اول، ص 518.

[18]. یاسا کتاب قانونی است که براساس حقوق عرفی مغول و فرامین چنگیز خان تنظیم شده‌است. نگارش این قانون با همکاری اوگتای و جوغتای (فرزندان چنگیز) صورت گرفت. این قانون با خط اویغوری و به زبان مغولی نوشته شده و دستورهایی درباره چگونگی روابط با کشورهای بیگانه، جنگ، تقسیمات ارتش، سیستم نامه رسانی، مالیات، وراثت و روابط خانوادگی را دربرمی‌گیرد.

[19]. تاریخ اولجایتو، ابوالقاسم عبدالله قاشانی، به اهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1348ش، صص 99- 107؛ زبدة التواریخ، حافظ ابرو، به کوشش: خان بابا بیانی، انجمن آثار ملی، تهران، 1317ش، صص 49-51.

[20]. گنجینه دانشوران، ص 182؛ مجالس المؤمنین، ح 2، ص487.

[21]. شهداء الفضیلة، ص 130؛ سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص253؛ ریاض العلما، ج 7، ص 26.

[22]. خلاصة الاقوال، صص 406- 407؛ الفصول الفخریة، ابن عنبه، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۳ ش، ص 189؛ تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی، ص 611؛ عمدة الطالب، ص 314؛ خلاصةالمقال فی احوال الائمه و الآل، صص 406- 407؛ افتخار آفرینان استان مرکزی، ج 2، صص 145-146.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 221.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ١٤ آذر ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٤١٠٥ / تعداد بازدید : 62/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج