چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار؛ مناسبتهای ماه صفر الخیر -1

شعر اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ‏ام* یـک گلسـتان گل به رسم ارمغان ‌آورده‌ام* از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من* بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده ‏ام.

گلشن اشعار؛ مناسبتهای ماه صفر الخیر

تهیه و تنظیم: جواد اسماعیلی

شعر اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ‏ام
یـک گلسـتان گل به رسم ارمغان ‌آورده‌ام
از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من
بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده ‏ام
انـدرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یـک جهـان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
دیـده بـودم تشـنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‌ام

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

***

زینب رسیده از سفر، برخیز ارباب
با کاروانی خون جگر، برخیز ارباب
برگشته‌ام از شام و کوفه، قد خمیده
آورده‌ام صدها خبر، برخیز ارباب
شد مقتدای کوفی و شامی سقیفه
می‌سوخت خیمه مثل در، برخیز ارباب
ای کـاش تـو هـم در رکـوع بخشیـده بودی
انگشترت شد درد سر، برخیز ارباب
شد روزگارم تیره، وقتی کنج ویران
مهمان ما شد تشت زر، برخیز ارباب
یک جمله از غمهای زینب، بشنو کافیست
با شمر بودم همسفر، برخیز ارباب
از دختر دردانه‌ات چیزی نپرسی!!
جا مانده در وادی شر، برخیز ارباب
در آرزوی دیدن موعود دارم
چشمی به راه منتظر، برخیز ارباب

حسین ایمانی

***

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است
یا ایها الغریب، سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است
ازشهر شام کینه، رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است
احسـاس می‌کنم کهمادرماینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است
بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه‌ات
بـا ایـن حسـاب کسی زینبت را ندیده است
این گل بنفشه‌های  تن و چهرۀ کبود
دارد گواه، زینبتان داغدیده است
تو طعم خیزران و سنگها و خواهرت
طعـم فـراق و غربت و غم را چشیده است
آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می‌رود سکینه  و خجلت کشیده است
این دختـر شماست  که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفتـه است و صدایش بریده است
نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت
زخم زبان زهـر کس و ناکس شنیده است

گفتی رقیه ... گفت نمی‌آیم عمه جان!
در شام ماند و شهر جدید آفریده است

یاسر مسافر

***

یک اربعین، به نیزه سر یار دیده‌ام
یـک اربعین، چو شمع به پایش چکیده‌ام
یک اربعین، به ضربۀ شلّاق ساربان
بر روی خارهای مغیلان دویده‌ام
یک اربعین، تمام تنم درد می‌کند
با ضرب تازیانه ز جایم پریده‌ام
یک اربعین، رقیّۀ تو مُرد از غمت
اکنون بدون او به کنارت رسیده‌ام
یک اربعیـن، به شام و به کوفه حماسه‌ها
با خطبه‌های حیدری‌ام آفریده‌ام
یک اربعین، ز چوبۀ محمل سرم شکست
همچون پدر ببین تو جبین دریده‌ام
یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!
بس جورِ طعنه‌های فراوان کشیده‌ام
یـک اربعـین، بـه ضربه سیلی ببین حسین
رویم کبود گشته و قامت خمیده‌ام

مجید لشکری

***

من و داغ غمی سنگین چهل روز
چه‌ها بر من گذشته این چهل روز
چهل روز است هجران من و تو
که هر روزش مرا چندین چهل روز
مرا جز ضربه‌های تازیانه
نداده هیچ کس تسکین چهل روز
اسارت، طعن دشمن، تهمت دوست
نصیب عترت یاسین چهل روز
در این غم خوب می‌دانی که باید
چه رنجی برده باشم این چهل روز
تو و رأسی پر از خاکستر و زخم
من و پیشانی خونین چهل روز
من و بغضی چهل ساله که بی تو
شکسته در گلویم این چهل روز

محسن احمدزاده

***

من که مأموریت خود را به سر آورده‌ام
خاطراتی تلخ از داغ سحر آورده‌ام
گوئیا یک عمر بود این اربعینی که گذشت
از شب مرگ یتیم تو خبر آورده‌ام
گوشوار دخترت را پس گرفتم از عدو
ارث دختر را سر قبر پدر آورده‌ام
دست و پایی زخم دیده، قامتی اندر رکوع
بهترین سوغات را من از سفر آورده‌ام
سجدۀ شکری نمودم بهر دیدار سرت
یادگار از سجدۀ خود زخم سر آورده‌ام
از کبوتر بچه‌هایی که کنارم بوده‌اند
یا اخا بنگر فقط یک مشت پر آورده‌ام
اولین بار است، قبرت را زیارت می‌کنم
قبر زهرا مادرم را در نظر آورده‌ام

جواد حیدری

***

باور نمی‌کنم که رسیدم کنار تو
باور نمی‌کنم من و خاک دیار تو
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم
یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو
یک اربعین اسیر بلایم، اسیر عشق
یک اربعین دچار فراقم، دچار تو
یک اربعین دویده‌ام و زخم دیده‌ام
دنبال ناله‌های یتیمان، زار تو
یک اربعین بجای همه سنگ خورده‌ام
یک اربعین شده بدنم، سنگسار تو
یـک اربعیـن بـه گریـۀ من خنده کرده‌اند
لبهای قاتلان تو و نیزه‌دار تو
مثل رباب مثل همه تارتر شده
چشمان خستۀ من، چشم انتظار تو
روز تولدم که زدم خنده بر لبت
باور نداشتم که شوم سوگوار تو
با تیغ و  تیر و دشنه تو را بوریا کنند
با سنگ و تازیانه مرا داغدار تو
یادم نمی‌رود به لبت آب آب بود
یادم نمی‌رود بدن غرقه خار تو
مانده صدای حرمله در گوش من هنوز
پستی که نیزه زد به سر شیرخوار تو
حالا سرت کجاست که بالای سر روم
گریم برای زخم تن بی‌شمار تو
من نذر کرده‌ام که بخوانم در علقمه
صد فاتحه برای یل تکسوار تو
یک مشـت خـاک روی تو و من دعـاکنـان
شاید شوم نشان تو - سنگ مزار تو -

حسن لطفی

***

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر
قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین
دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست
دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین
تو رفتی و کنار خودم گریه می‌کنم
دارم سر مزار خودم گریه می‌کنم
ای سایه بلند سرم ای برادرم!
آیینۀ ترک ترک در برابرم
بالم شکسته است و پرم پر نمی‌زند
اما هنوز مثل همیشه کبوترم

علی اکبر لطیفیان

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:
منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 220.




تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٥ مهر ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٣٤٢١ / تعداد بازدید : 134/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج