سه شنبه ٠١ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


سخنرانی مکتوب؛

امام حسین(علیه السلام)؛ چراغ هدایت و کشتی نجات

علامه بحرالعلوم(ره) در کربلای معلی، کنار صحن امام حسین(علیه السلام) ایستاده بود. دسته ‏جات عزادار حسینی وارد حرم می‏شدند. علامه تماشا می‏کرد و اشک می‏ریخت. ناگهان دیدند علامه به میان اعراب بادیه ‏نشین دوید و به سر و سینه می‏زند و «حسین حسین» می‏گوید. وقتی شاگردان ایشان دیدند علامه این چنین سینه می‏زند، آنها نیز چنین کردند و در صحن کربلا غوغایی به پا شد.

سخنرانی مکتوب: امام حسین(علیه السلام)؛ چراغ هدایت و کشتی نجات؛ سخنران: حجت الاسلام هاشمی نژاد

میثم ابراهیمی‌منش

علامه بحرالعلوم(ره) در کربلای معلی، کنار صحن امام حسین(علیه السلام) ایستاده بود. دسته ‏جات عزادار حسینی وارد حرم می‏شدند. علامه تماشا می‏کرد و اشک می‏ریخت. ناگهان دیدند علامه به میان اعراب بادیه ‏نشین دوید و به سر و سینه می‏زند و «حسین حسین» می‏گوید. وقتی شاگردان ایشان دیدند علامه این چنین سینه می‏زند، آنها نیز چنین کردند و در صحن کربلا غوغایی به پا شد.

شاگردان شب به محضر علامه آمده، پرسیدند: چه شد که میان اعراب روستایی رفتید و با آنها سینه زدید؟ فرمود: وقتی تماشا می‏کردم، ناگهان دیدم حضرت بقیه‌الله(علیه السلام) در میان آنها بر سینه و سر می‏زند. من نیز رفتم تا از امام زمانم تبعیت کرده باشم.[1]

ابرو به ما متاب که ما دل شکسته ‏ایم
خاکستریم و بر رخ آتش نشسته ‏ایم
کاری نکرده‏ایم و کسی را نکشته ‏ایم
ما دل شکستگان همه یک جا نشسته ‏ایم[2]

چراغ هدایت و کشتی نجات

حدیث مشهوری است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) می‏فرمایند: ذات اقدس احدیت در سمت راست عرش خود نوشته است: «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَةُ النَّجاةِ؛[3]حسین(علیه السلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است.»[4]

عرب به هر چراغی، مصباح نمی‏گوید؛ در قدیم کاروانیان با اسب و شتر[5] حرکت می‏کردند.

گاهی قافله در راه گم می‏شد و از همه جا ناامید شده، انرژی شتر (با این که حیوانی مقاوم است) نیز تمام می‏شد و آنها از همه جا مأیوس می‏شدند. اعراب صحرانشین در خیمه‏های خود مشعلی را شبها روشن نگه می‏داشتند. همین که ساربان ناامید از همه جا چشمش از دور به یکی از این مشعلها می‏افتاد، فریاد می‏زد: «هَذَا مِصبَاحُ الهُدَیٰ»؛ این چراغ هدایت است؛ یعنی اهل قافله! نجات یافتیم.» راه را پیدا کردیم و به عده‏ای از اعراب صحرانشین رسیدیم. عرب به آن مشعل «مصباح الهدی» می‏گوید.

اگر کسی تمام درها به رویش بسته و پرونده‏اش به قدری سیاه شده که نقطهامیدی ندارد؛ بلکه صد در صد گمراه بوده، تمام نیروها و سرمایه عمرش هدر رفته باشد، یقین بداند که امام حسین(علیه السلام) مصباح هدایت است و دستش را می‏گیرد. ایشان مصباح الهدی و سفینهالنجاهبرای ناامیدترین و گمراه‏ترین افراد بشر است.

حضرت لقمان(علیه السلام) به فرزندش سفارش می‌کند که: «يَا بُنَیَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيق»[6]؛ «ای فرزندم! دنیا دریای عمیقی است.» اگر  کسی بخواهد در این بحر عمیق غرق نشود، باید سوار کشتی شود؛ یعنی باید حسینی شده و سوار بر کشتی نجاتی که هدایت‌گر آن امام حسین(علیه السلام) است، شد. حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) اوصاف و ویژگیهای مختلفی دارد که هر کدام، فرصتی مجزا جهت تبیین و توصیف می‌طلبد؛ یکی از آن اوصاف «میوۀ درخت ولایت» است. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‏فرمایند: «أَنَا شَجَرَةٌ وَ فَاطِمَةُ فَرْعُهَا وَ عَلِيٌّ لِقَاحُهَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثَمَرَتُهَا؛[7]من درخت نبوتم و فاطمهزهرا(علیها السلام) شاخه‏های این درخت است و علی(علیه السلام) شیرهآن و حسن و حسین(علیهما السلام) میوه‏هایش هستند.» یا رسول الله! شیعیان چطور؟ فرمود: «وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ أُمَّتِي وَرَقُهَا؛ محبّین این بزرگواران، برگهای درخت ولایت هستند.»[8]

آنچه دنیا و آخرت ما را آباد می‏کند، این است: برگ درخت تا وقتی تازه است که به شاخهدرخت اتصال داشته باشد. اگر می‏خواهید زندگی آبرومند، با شرافت، کریمانه و با طراوت داشته باشید، همیشه خود را به امام حسین(علیه السلام) متصل کنید و از درخت حسینی جدا نشوید! بعد از محرم و عاشورا، باز از حسین(علیه السلام) دور نشوید و راهی به عزیز زهرا(علیهم السلام) داشته باشید.

حسین(علیه السلام)؛ سبب گریه

اسم حسین(علیه السلام) سبب گریه بود. خوابیدن، راه رفتن، آب خوردن، استشمام بوی کربلایش سبب گریه بود. ورودش به کربلا سبب گریه است. امام عصر(علیه السلام) می‏فرمایند: حضرت زکریا(علیه السلام) به خداوند عرض کرد: خدایا! اسماء خمسهطیبه را به من بیاموز! دوست دارم اسامی آن بزرگواران را یاد بگیرم. خطاب آمد: «یَا زَکَرِیا! قُل: يَا حَمِيدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ! يَا عَالِي بِحَقِّ عَلِیٍّ! يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ! يَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ! یَا ذَا الاِحسَانِ بِحَقِّ الحُسَینِ!». همین که نام امام حسین(علیه السلام) را می‏برد، اشکش جاری می‏شد. به جبرئیل گفت: چه سرّی در نام حسین(علیه السلام) است که تا اسم او را می‏برم، تمام غمهای عالم در دلم جا می‏گیرد. خطاب آمد: «یَا زَکَرِیَّا! کَافْ هَاءْ یَاءْ عَینْ صَادْ.» حضرت زکریا(علیه السلام) پرسید: یعنی چه؟ خطاب شد: کاف اشاره به کربلای حسین است، هاء به هلاکت و شهادت حسین و عترت طاهرهاو، یاء به یزید ملعون (قاتل حسین)، عین اشاره به عطش آنها دارد و صاد به صبرشان.[9]

بالاترین مصیبت ابی عبدالله(علیه السلام)، عطش اوست. حضرت صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: آنقدر عطش اثر کرده بود که جد ما روز عاشورا به هر کجا نگاه می‏کرد، دخان (یعنی دود و گاز) بود؛ یعنی همه جا را تیره و تار می‏دید. حال نمی‏دانیم عطش با چشمان علی اصغر(علیه السلام) چه کرد؟![10]

ادب مقدس اردبیلی(ره)

سید آبهای عالم، آب فرات است و سید زمینهای عالم، سرزمین کربلا. مرحوم مقدس اردبیلی(ره) تا زنده بود، از آب فرات نخورد. چون آب نجف شور است، اکثر مردم و علما آب شیرین فرات را از کربلا می‏آوردند و می‌خوردند؛ اما ایشان نمی‏خورد. وقتی در سکرات موت قرار گرفت، برایش آب فرات آوردند که قدری تربت قبر امام حسین(ره) در آن ریخته بودند. وقتی چشمانش را باز کردند و گفتند بخور! پرسید: چیست؟ گفتند: آب فرات و تربت است. گفت: عمری است به احترام حسین(علیه السلام) از آبی که به او ندادند، نخوردم. اکنون هم نمی‏خورم. سپس سه بار گفت: صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يا أَبا عَبْدِاللَّهِ!و جان داد.[11]

سیب بهشتی

طبق روایت شریف[12]از حضرت سجاد(علیه السلام): برای اهل‏بیت(علیهم السلام) از بهشت سه عدد میوه آوردند: به، انار و سیب. وقتی حضرت صدیقه(علیها السلام) به شهادت رسیدند، انار مفقود شد؛ و وقتی حضرت علی(علیه السلام) شهید شدند، به مفقود شد. سیب ماند. روز عاشورا که عطش بر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) مستولی شد، پدرم آن سیب را همراه داشت. از آستین بیرون می‏آورد و در حین جنگیدن قدری می‏بویید؛ زیرا خلقت حضرت فاطمه(علیها السلام) از آن سیب بهشتی بود. وقتی حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سیب مفقود شد، لذا تربت، بوی عطر آن سیب را دارد، البته اگر اصل باشد.

حضرت سجاد(علیه السلام) در ادامه می‏فرمایند: من درون قتلگاه را گشتم؛ اما سیب را پیدا نکردم. بعد حضرت فرمودند: هر کسی، از شیعیان مخلص ما باشد، سحرگاه در کربلا، حرم امام حسین(علیه السلام) را بو کند، بوی آن سیب بهشتی از قبر پدرم به مشامش می‏رسد، لذا در کربلا سحرگاهان برخیزید، غسل زیارت کنید و خود را به حرم ابی عبدالله(علیه السلام) برسانید، طوافی کنید و صورت خود را به شبکه‏های ضریح حضرت بمالید، سپس قدری بو بکشید؛ اگر آن بوی عطر سیب بهشتی به مشامتان رسید، بدانید شیعهمخلص حسینی هستید؛ ولی به ابی عبدالله(علیه السلام) عرض کنیم: امروز بین مخلص و غیر مخلص فرق نگذار![13]

امام عصر(علیه السلام) می‏فرمایند: حضرت زکریا(علیه السلام) سه روز برای ابی عبدالله(علیه السلام) روضه خوانی کرد. تاریخچهمجالس عزای امام حسین(علیه السلام) برای امروز و دیروز نیست. گوش به حرف افراد یاوه‏گو ندهید؛ قلم به دستان مزدوری که از طرف وهابیها تقویت می‏شوند. می‏گویند: برای چه گریه می‏کنید؟ روضه چیست؟ ما سند داریم که اولین روضه خوان امام حسین(علیه السلام) خدا و لوح و قلم اولین گریه کن بودند. وقتی حضرت حق روز ازل ماجرای کربلا را تقدیر کرد، خودش روضه خواند و قلم و لوح گریه کردند، لذا تمام انبیاء(علیهم السلام) بدون استثنا، برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) گریه کرده‏اند.[14]

شباهت امام حسین و حضرت یحیی(علیهما السلام)

حضرت زکریا(علیه السلام) سه روز در خانهخود را بست و گریه کرد. می‏گفت: خدایا! می‏خواهی دل حبیبت، پیغمبر آخرالزمان(صلی الله علیه و آله) را در مصیبت امام حسین(علیه السلام) بسوزانی؟ می‏خواهی دل کنیزت، حضرت فاطمه(علیها السلام) را داغدار کنی؟ حال که چنین است، به من نیز پسری بده، سپس شهیدش کن تا من نیز هم‏نالهحبیب و حبیبهتو شوم.

دعای حضرت زکریا(علیه السلام) مستجاب شد:«يَا زَکَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيّاً»[15]؛ «اى زكريا! ما تو را به پسرى كه نامش يحيى است، مژده مى‏دهيم كه قبلاً هم‏نامى براى او قرار نداده‏ايم.»

حضرت یحیی با امام حسین(علیهما السلام) نقاط اشتراک و افتراق داشتند. دو نقطهمشترک اینکه اولاً مدت حمل هر دو بزرگوار در رحم مادر، شش ماه بوده؛ ثانیاً هر دو در شکل شهادت شبیه به هم بودند.

اما وجوه افتراق‏شان زیاد است. از جمله اینکه حضرت یحیی(علیه السلام) در رحم مادر حرف نمی‏زد؛ اما ابی عبدالله(علیه السلام) می‏گفت: «اَنَا العَطشَان! اَنَا الغَرِیب! اَنَا المَظلُوم الشهید

حضرت یحیی(علیه السلام) در رحم مادر نورافشانی نداشت؛ اما امام حسین(علیه السلام) نورافشانی داشت. حضرت فاطمه(علیها السلام) عرضه داشتند: پدر! از وقتی نطفهاین بچه در رحم من منعقد شده، در شبهای تاریک نیازی به نور ندارم؛ چون این حمل تلألؤ دارد و همه جا را روشن و منور می‏کند.[16] همچنین حضرت یحیی(علیه السلام) را کشتند؛ اما سرش را بالای نیزه نکردند، یا تنش را زیر سم ستوران قرار ندادند.

اسم امام حسین(علیه السلام) و آب خوردن حضرت نیز سبب گریه بود. وقتی ظرف آب را به دست می‏گرفت تا بیاشامد، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) لب و دندان حسین(علیه السلام) را می‏دید و گریه می‏کرد. نمی‏فهمیدند چرا؛ اما پیغمبر تشت طلا و مجلس یزید را می‏دید و می‏گریست. پیوسته پیشانی امام حسین(علیه السلام) را می‏بوسید. شیخ شوشتری می‏فرماید: هر کجای بدن امام حسین(علیه السلام) که روز عاشورا تیر و نیزه خورد، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بوسیده بود.[17]

ام سلمه می‏گوید: روزی دیدم پیغمبر(صلی الله علیه و آله) پیراهن حسین(علیه السلام) را درآورده، او را روی دستش خوابانده است. خم می‏شود و از بالای ناف تا زیر گلوی حسین(علیه السلام) را می‏بوسد و گریه می‏کند. گفتم: یا رسول الله! چه می‏کنید؟ فرمود: «اُقَبِّلُ مَوضِعَ السُّیُوف وَ أَبکِی؛[18] جای شمشیرها را می‏بوسم و گریه می‏کنم.»

ماجرای انتخاب رنگ لباس

لباس پوشیدن امام حسین(علیه السلام) نیز سبب گریه بود. طبق حدیثی: ایام عید بود. حسنین(علیهما السلام) گریه کنان محضر مادرشان آمدند و گفتند: ایام عید است، بچه‏ها لباس نو دارند؛ اما ما لباس نو نداریم. حضرت صدیقه کبری(علیها السلام) فرمودند: نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بروید و همین حرف را بگویید.

دوان دوان خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیدند و عرض کردند: یا رسول الله! تمام بچه‏ها لباس نو دارند؛ اما ما لباس نو نداریم. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! به حسنین(علیهما السلام) بگو رنگ لباسشان را انتخاب کنند، من از بهشت برای آنها لباس می‏آورم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسید: حسنم! دوست داری لباست چه رنگی باشد؟ عرض کرد: سبز. سپس از امام حسین(علیه السلام) پرسید، او عرضه داشت: می‏خواهم رنگ لباسم سرخ باشد. جبرئیل از بالهای نرم خود که سبز و سفید و سرخ است، یک لباس سبز و یک لباس سرخ تهیه کرد و داخل طبقی گذاشته، محضر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) آورد. وقتی هر کدام لباس خود را پوشیدند، دیدند جبرئیل گریه می‏کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: یا جبرئیل! چرا گریه می‏کنی؟ عرض کرد: یاد قصه‏ای افتادم؛ اما یا رسول الله! خجالت می‏کشم تعریف کنم. حضرت فرمودند: بگو! گفت: اینکه حسن(علیه السلام) رنگ سبز را انتخاب کرد؛ چون زهری به او می‏خورانند که تمام بدنش مانند این لباس سبز می‏شود؛ اما اینکه حسین(علیه السلام) رنگ سرخ را انتخاب کرد؛ روزی در کربلا تمام بدنش مانند همین لباس، از خون سرخ می‏شود.[19]

روضه

این اشک نیست، آب زلال و مطّهر است
این چشم نیست، چشمه‏ای از حوض کوثر است
ظرف نزول رحمت پروردگار شد
چشمی که پای مجلس این روضه‏ها تر است
چشمی که بیش‏تر به خودش گریه دیده است
فردا کنار فاطمه با آبرودارتر می‏شود
ما خشک می‏شویم؛ ولی بار می‏دهیم
دنیای گریه، مزرعهسبز محشر است
فرموده است حضرت صادق هر آن کسی
گریان جدّ ما شده، با من برادر است
در حجّ و در عبادت و در سجده‏های شب
گریه کنِ حسین، شریک پیمبر است
ما را از این تلاطم دنیا هراس نیست
تا کشتی نجات حسینی شناور است
بر من لباس نوکری‏ام را کفن کنید
نوکر بهشت هم برود، باز نوکر است[20]

روزی حضرت زهرا، زینب(علیهما السلام) را صدا زد و فرمود: دخترم! دستمالی را در فلان قسمت خانه گذاشته‏ام، آن را بیاور! حضرت زینب(علیها السلام) دوان دوان رفت و دستمال را آورد، مقابل مادر گذاشت. حضرت دستمال را باز کرده، فرمودند: این چند کفن را جبرئیل از بهشت آورده است. یکی برای پدرم بود که برد. کفن دیگر برای من است. این کفن نیز برای پدرت علی(علیه السلام) است. آن کفن برای برادرت حسن(علیه السلام) است.

در این هنگام صدای نالهزینب(علیها السلام) بلند شد و سه مرتبه عرض کرد: مادر! پس کفن برادرم حسین کجاست؟ حضرت فرمودند: دستمال دیگری در آنجا هست. آن را نیز بیاور. حضرت زینب(علیها السلام) دستمال را آورد و باز کردند. پیراهنی سفید بیرون آورد و فرمود: زینبم! تمام تار و پود این لباس را با دست خود بافته‏ام. آن را نگهدار تا روز عاشورا، وقتی حسین(علیه السلام) می‏خواهد به میدان برود، پیراهن را به او بده تا زیر لباسهایش بپوشد.

روز عاشورا امام حسین(علیه السلام) بر ذوالجناح سوار شد تا به میدان برود. صدایی آشنا آمد که: مهلاً مهلاً یابن الزهراء؛ آهسته برو ای برادر!» حضرت توجه فرمودند، دیدند خواهر بزرگوارشان است که می‏گوید: مادرم این لباس را داده است تا این دم رفتن زیر لباسهایت بپوشی. امام لباس را پوشیدند و دوباره حرکت کردند. باز صدای زینب(علیها السلام) را شنید. این بار چه می‏خواست؟ عرض کرد: مادرم وصیت کرده است زیر گلویت را ببوسم.

آهسته رو ببینم روی نکویت را
تا که ببوسم من زیر گلویت را

امام به میدان رفت و خود را معرفی کرد: اَنَا بنُ رَسُولُ اللَّه، اَنَا بنُ اَمِیرُالمُؤمِنِینَ، اَنَا بنُ فَاطِمَةُ الزَّهرَاءِ ... سنگی به پیشانی مطهر حضرت زدند که خون صورت مبارکش را فراگرفت. ارباب مقاتل می‏نویسند: حضرت دامن عربی خود را بالا زدند تا خونهای روی صورت را پاک کنند. وقتی بدن امام ظاهر شد، با تیر سه شعبه‏ای به قلبش زدند. هرچه کرد تیر را نتوانست از جلو بیرون بیاورد، لذا خم شد تیر را از پشت بیرون آورد. مقبل(ره) چقدر زبیا گفته است:

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

می‏نویسند در این هنگام نیزه‏ای به پهلوی مبارکش زدند که باعث شد حضرت روی زمین افتاد. در این حال خواست روی کنده‏های زانو برخیزد؛ اما نتوانست و دوباره با صورت بر زمین افتاد.

اجر عزاداری

روز عاشورا حضرت زهرا(علیها السلام) از گریه کنندگان دستگیری می‏کند. کتابهای متعددی نوشته‏اند: «فبکی بکاءً عالیاً» ابی عبدالله(علیه السلام) در گودی قتلگاه بلند بلند گریه کرد. البته نه برای زخمهای تنش، نه برای تیر سه شعبه که بر قلبش زدند، نه برای عطش و داغهای دلش؛ بلکه در آن حال صحنه‏ای را مشاهده فرمود که باعث شد گریه کند. دید شمر با عده‏ای به خیمه‏ها حمله‏ور شده‏اند، لذا فرمود: «يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ؛[21] ای پیروان ابی سفیان! اگر دین ندارید و از معاد ترسی ندارید، اقلاً در دنیا آزادمرد باشید.»؛ یعنی تا زنده‏ام، در مقابل چشمان من به ناموسم حمله نکنید. شمر با تمام قساوتی که داشت، قبول کرد و به لشگریان گفت: برگردید! اما در کوچهبنیهاشم، ملعون ابد و ازل، گفت: قنفذ، دست فاطمه را کوتاه کن!

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. کرامات الحسینیه، علی میرخلف‌زاده، نشر اکرام، قم، 1392ش، ص 216.

[2]. یکی از روشهای شروع در سخنرانی، توسل و بیان عرض ارادت بزرگان به محضر مبارک حجه ابن الحسن(علیه السلام) است که حجت الاسلام و المسلمین هاشمی‌نژاد معمولا از این شیوه بهره می‌برند و بعد از تلاوت دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) اشعاری درباره آن حضرت می‌خوانند.

گفتم به اشک از چه روانی ز دیده‏ام
گفتا ز بس که ماتم هجران کشیده‏ام
گفتم به اشک از چه بود رنگت ارغوان
گفتا که من همان دلِ در خون تپیده‏ام
گفتم صبور باش و مرو از کنار چشم
گفتا که من حجاب نگاهِ دو دیده‏ام
گفتم برای وصل نگارم چه کرده‌ای
گفتا ز دیده خون فراوان چکیده‏ام
گفتم به اشک مهدی زهرا کجاستی
گفتا ز دل شاهی او را شنیده‏ام
کربُبَلا، طوس و بقیع خانمانِ اوست
اما هنوز صورت ماهش ندیده‏ام!

[3]. مدينه المعاجز الأئمه الإثني عشر، سيد هاشم بن سليمان بحرانى، مؤسسه المعارف الإسلاميه، قم، 1413ق، ج 4، ص52.

[4]در منابع روایی آمده است: «إِنَّهُ لَمَکْتُوبٌ عَلَى یَمِینِ عَرْشِ اللَّهِ مِصْبَاحُ هَادٍ وَ سَفِینَةُ نَجَاةٍ.» اعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى، نشر اسلامیه، تهران، 1390ق، ص 400.

[5]. شتر حیوان بسیار قویی است. قرآن می‏فرماید: «أَفَلاَ يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَيْفَ خُلِقَتْ»؛ (غاشیه/17) «آيا به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده است؟»

در کوهانش برای شش ماه مواد غذایی ذخیره دارد. اگر قافله‏ای راه را گم کند، یا رملها بر اثر باد بلند شده و جاده‏ها صحرایی را بپوشاند، این حیوان شش ماه دوام می‏آورد؛ زیرا خدا دو پلک مخصوص به شتر داده است که در چنین مواقعی جلوی نفوذ غبار و رملها را می‏گیرد؛ اما جلوی دید او را نمی‏گیرد و پلک دوم بالا می‏ایستد.

کف پایش حالت فنریّت قوی دارد. وقتی سرعت می‏گیرد یا بر می‏خیزد و پاهایش با شتاب به زمین می‏خورد، این فنریّت و نرمی جاذبه زمین را دفع می‏کند و به سوارش لطمه وارد نمی‏شود.

در پهلوی راست خود منبعی از آب را ذخیره می‏کند. ساربانهای قدیم که خبره بودند، هرگاه در بیابان گرفتار بی‏آبی می‏شدند، می‏دانستند این کسیه آب کجای پهلوی شتر است؛ به پوسته سفید آن منبع آب تیغ می‏زدند و آب را خارج می‏کردند تا از عطش نمیرند. این کار صاحبش را نجات می‏داد. وجود شتر به انسان درس توحید می‏دهد.

[6]. الکافی، محمد بن يعقوب كلينى، تصحیح: على اكبر غفاری و محمد آخوندى، دار الكتب الإسلاميه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 1، ص 16.

[7]. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج 27، ص 103.

[8]. «خُذُوا عَنِّي قَبْلَ أَنْ تُشَابَ الْأَحَادِيثُ بِالْأَبَاطِيلِ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: أَنَا الشَّجَرَةُ وَ فَاطِمَةُ فَرْعُهَا، وَ عَلِیٌّ لِقَاحُهَا وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ ثَمَرُهَا، وَ شِيعَتُنَا وَرَقُهَا، وَ أَصْلُ الشَّجَرَةِ فِي جَنَّةِ عَدْنٍ وَ سَائِرُ ذَلِكَ فِي سَائِرِ الْجَنَّةِ.» فضائل الخمسه من الصحاح السته، علامه سيد مرتضى فيروزآبادي، مؤسسه اعلمي، بيروت، ج 1، ص 207.

[9]. بحار الانور، ج 44، ص 223.

[10]. ر.ک: خصائص الحسینیه، شیخ جعفر شوشتری.

[11]. کرامات الحسینیه و عباسیه، موسی رمضان پور، نشر صالحان، قم، 1386ش.

[12]. ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 391.

[13]. بحار الانوار، ج 43، ص 289.

[14]. همان، ج 44، ص 223.

[15]. مريم/  7.

[16]. بحار الانوار، ج 45، ص 57.

[17]. ر.ک: خصائص الحسینیه، شیخ جعفر شوشتری، آرام دل، تهران.

[18]. بحار الانوار، ج 44، ص 261.

[19]. بحار الانوار، ج 44، ص 245.

[20]. علی اکبر لطیفیان.

[21]. اللهوف علی قتلی الطفوف، سید علی بن موسی بن طاووس، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص120.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 219.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٨ شهريور ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٢٨٣١ / تعداد بازدید : 143/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج